آواز شباهنگ

;وبلاگ رسمی شعرها و نوشته های نیلوفر ثانی;;کپی و استفاده از اشعار و مطالب این وبلاگ تنها با ذکر نویسنده ی آن مجاز است


سخن بزرگان...

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم .....

( دکتر علی شریعتی)

 
عارفانه...

سلوک ریسک است.
زیرا رفتن به قلمرو ناشناخته هاست.
سالک به دنیایی پا میگذارد که درباره آن هیچ چیز نمداند.
سلوک شیرجه رفتن به اعماق دریای جان است .
دریایی که مدتی مدید از آن غافل بودی
چنین سلوکی مستلزم شجاعت است


نیلوفر عشق...مسیحا برزگر

 
عشق.....

خطر کردن کار آدمهای هوشیار نیست .کار مستان است.
اینانند که خودرا بی مهابا به دل آن حقیقت غایی پرتاب میکنند و اینانند که میرسند.
بنابراین مست خدا شو .و به مردم کمک کن تا مست خدا شوند.
عشق حقیقی از شهوت و چشم داشت مبراست
عشقی که پاک است همان خداست.





قمار عاشقانه

مسیحا برزگر

 
نیایش....

الهی !

رنجها از برای  صافی دل پذیرایم

و شادیهارا به شکرانه داشتن چون تویی

حقارتم در برابرت بسیار است و شکایتم لب فرو بستن

که تا تو هستی چه جای شکوه و ناله

تا یارمرا باشی .....بر همه دهر سالار و سروریم  بخشی

شباهنگ

 
عاشقانه.....

اندیشه هایم به هر سو میرود و  پرواز میکند در دشستان واژه ها

و ترنم کلام تورا میجوید از لابه لای رنگهایی که رنگ  تعلق دارد

مهر را نثارت میکنم که در عمق لحظه های من  تازه شوی و

 جامی را که از شرنگ نگاه تو لبالب است و به مستی میکشاندم

 کزخماریش بدر نخواهم شددر شبانه هایی که باذکر نام تو رونق میگیرد

هیاهوی متلاطم ذهنم به تراوشات عشق آرام میپذیرد

و چراغ دلم به خبری از سوی تو روشن میماند

کجا در بزم این رقص عاشقانه هستی سماع گیرم

و دست افشان مدهوش شوم از شوقی که وصالت را نوید میدهد

و دیدارت را بشارت

 بگذار از برای دمی در هوای تو جامی دیگر بنوشم که برتر از تو ساقی  ندانم و ساغر نگیرم.

***

شباهنگ 31/4/87

 
تمرین عشق...

 

بنام خدا

امروز هم  میخوام از تمرینات کمال بگم کارهایی که خیلی ساده بنظر میرسند اما خیلی موٍثر و کارا در دستیابی ما به رشد و تعالی هستند و عشق یکی از مهمترین اونهاست البته این به اون معنا نیست که به هرکس و هرجا ابراز عشق کنیم بلکه باید در درونمون اونو پرورش بدیم و تنها به کسانی ابراز کنیم که از نزدیکان و خواص ما هستند و ابراز عشق ما برای اونها مشکلاتی رو ایجاد نخواهد کرد که مورد نکوهش باشه این را دلمون خودش میتونه تشخیص بده .

عشقمون باعث میشه به دیگر مخلوقات ترحم و گذشت داشته باشیم مهر داشته باشیم و همه اونها رو ذره ای از مبدا هستی بدانیم رقیق القلبی یکی از نعمتهای بزرگ برای دل عاشق هست . دستگیری و کمک بهترین عبادتیست که موجب رشد و تعالی خواهد شد داشتن بهترین نیتها و خیرخواهی برای همونوع مارو بسمت درستی هدایت میکنه میدونم اگه بخواهیم میتونیم با تمرینات روزانه روز به روز به آنچه لایق آن هستیم دست پیدا کنیم.

ان شالله

 
آیات دلنشین...

بسم الله

اما کسانی که ایمان  آوردند و عمل صالح انجام دهند بدانند که هیچکس را جز به اندازه تواناییش تکلیف نمیکنیم و اینان اهل بهشتند و در آن جاودانه  خواهند ما آنچه از کینه و حسددر دل دارند بر میکنیم تا در صفا و صمیمیت زندگی کنند و از زیر قصرها و درختان آنها نهرها جریان دارد و میگو یند :سپاس مخصوص خداوندی است که مارابه این همه نعمتها رهنمون شد و اگر اوماراهدایت نکرده بود به اینجا راه نمی یافتیم مسلما فرستادگان پروردگار ما حق می گفتند . ودر این هنگام ندا داده میشود که این بهشت را در برابر اعمالی میداددید به ارث بردید

 

 

سوره اعراف آیه 42/43

 

 

 

 
پرواز....

یا حق

پرنده جان خسرو شکیبایی هم عاقبت پر کشید ......

پرنده من تاب نیاورد ....

عاقبت پرکشید و رفت ....

دلش از قفس گرفته بود ...

تا اوج آسمانها با پرواز رفت...

انگاه که دیدار یار بی امانش کرده بود ....

تاب نیاورد و بی امان رفت .....

رفتنش را یقین داشتم اما ،

نمیدانم چرا این زمان زود  رسید و او زود رفت.....

عاشقی باید تا کنی پرواز  تا کوی دوست....

با پری عاشقانه تا عرش رفت .......

یادش گرامی

شباهنگ

 
فکرکن ....

پرواز را بخاطر داشته باش

اینروزها از پرواز غافل شده ایم و حسرت یک رهایی جانانه بردلمان مانده است شاید اگر کمی دل را به اوج ببریم و لذت پرواز را به او بچشانیم کمی از وابستگیهای این دنیا رها شود و بتواند عشق را بیش از پیش در وجود خود زنده کند و لمس کند که برای چه باید بزید و کمال یابد اینروزها باید کمی به خود فرصت پرواز دوباره را بدهیم و بیاندیشیم چطور پرواز کنیم که اینبار بالاتر از قبل در اوج باشیم

فکرکنیم و بیندیشیم .....پرواز ماندنیست

شباهنگ

 

 
دست نوشته ....

من از تو عاشق ترم چون همیشه این منم که دوست دارم تو مغرور بمانی و این منم که همیشه برای غرور تو غرورمو میشکنم

من از عاشق ترم چون همیشه در برابرت سر فرو میاورم هرگز حرمتهایمان را زیر پا نمیگذارم

من ازتو عاشق ترم چون صبوری از من است بی حوصلگیها ازتو شکستن ها مال من است و سازندگی ها مال تو
من ازتو عاشق ترم چون همه را بجان میخرم و دوست دارم

من از تو عاشق ترم چون  با عشقم بهت آزادی رو هدیه میدم نه اسارت رو.....

شباهنگ

 
من و عشق تو .....

من و عشق تو و دستی فشردن
من و عشق تو و بغضی رو خوردن

من و عشق تو و رهایی من
من و عشق تو و جدایی من

من و عشق تو صدای آواز
من و عشق تو و ندای پرواز

من و عشق تو و عشق ولایت
من عشق تو و راه هدایت

من و عشق تو و دستان یاری
من و عشق تو و دنیای فانی

من و عشق تو و خدای سبحان
من و عشق تو و کلام قرآن

من و عشق تو و جام شرابت
من و عشق تو و حرفهای نابت

من و عشق تو و راز نگاهت
من و عشق تو و جانم فدایت

من و عشق تو و حرفهای عاشق
من و عشق تو و از دنیا غافل

من و عشق تو و این راز هستی
من و عشق تو و پر جام مستی

شباهنگ

 
نیایش....

الهی!
موجود عارفانی، آرزوی دل مشتاقانی، مذکور زبان مداحانی، چونت نخواهم که نیوشنده ی آواز داعیانی،
چونت نستایم که شاد کننده ی دل بندگانی، چونت ندانم که زین جهانی، چونت دوست ندارم که عیش جانی؟


الهی!
تا رهی را خواندی، رهی را در میان ملاء تنهاست، تا گفتی که بیاهفت اندام رهی شنواست، از آدمی چه آید؟
قدر آدمی پیداست، کیسه تهی و باده پیماست، این کار پیش از آدم و حواست و عطا پیش از خوف و رجاست،
اما آدمی به سبب دیدن مبتلاست، بناز کسی است که از دیدن رهاست و با خود به جفاست، اگر آسیای گردان است چه بود قطب مشیت به جاست.

 

خواجه عبدالله انصاری

 

 
تمرینات عاشقی و بندگی ...

میدانید طی طریق راه کمال گاهی با انجام  درست زندگیست و رعایت اصول اخلاقی و پرورش معنویات؟؟ 

میدانید چطور میتوان تمرین کرد درسهای کمال طلبی و رشد را ؟؟

بیایید باهم تمرین کنیم:

1/ تمرین خوش خلقی و خوش رفتاری

2/تمرین برای جلوگیری از پرخاشگری و تند خویی

3/تمرین مهربانی

4/تمرین در بند مسائل دنیایی نبودن

5/ تمرین قسم نخوردن

6/تمرین شکوه و لگه از چیزی نکردن

7/تمرین شکرگزاری بیشتر و بیشتر

8/ تمرین کنترل فکر و ذهن

9/تمرین صبر و شکیبایی

10/ تمرین فروتنی و شکست غرور

و.....

ادامه دارد ...... 

 
....شعرهای طنین

اگر یادتان بودو باران گرفت                

 دعایی بحال بیابان کنید

به نور نگاهی اگر خواستید        

سویدای این دل چراغان کنید

اگر باز شد بغض نشکفته تان         

سری هم به دامان این دل نهید

ور آرام جویید بهر خدا             

 نشانم ز ابروی مایل دهید

سرم گشت سودایی و شب پرست          

 چو زلف دلاویز یارم بدید

در آن زلف تاریک گم شد دلم           

 ز مهتاب رویش نشانم دهید

((طنین))

 
دست نوشته ....

بنام خدا

 

در این چند روز که نتونستم بیام و مطلب بذارم در مسافرت هستم و خدارو شکر در این سفر با دوستی آشنا شدم که بسیار فرزانه بود اگرچه فردی معمولی بود و بقول خودش حتی تحصیلاتش در حد سیکل بوده اما  این خانم در اثر عبادت و ریاضتهای زیادی که  کرده  به درجه خوبی از معرفت رسیده و سعی بسیاری در کنترل نفس کرده است و نورانیتی خاص را بدست اورده است

خدارا شکر باهم خیلی صحبت کردیم و در این دوساعت حرفهای خوبی زدیم که روحمونو آرام و شاد کرد و حس خوبی نصیبمون

و بهتر از همه سخنمون همش درباره خدا و معرفت بیشتر انسان و جایگاه انسانی بود خلاصه این مدت رو با هم عبادت کردیم اما شاید به شکل جدیدیش یعنی حرف زدن  درباره آگاهی و رشد توانایی هایی که یک انسان میتونه داشته باشه.

خداوند را سپاس که  یاری کرد تا  دقاقی رو به شناخت انسان و خالقش اختصاص بدم و از جان ودل درباره او حرف بزنم این برایم مقدس و بسیار برکت بود و میدانم اثراتش را دریافت خواهم کرد

این دوست اعتقادی عجیب داشت که رفتارهای ما در سرنوشت عزیزانمون تاثیر زیادی داره و ما اشتباهاتمونو در نزدیکانمون میتونیم ببینیم پس خیلی باید مراقب رفتا روگفتار و افکارمون باشیم  اینها باعث ترقی و روشنایی در راه و روش زندگیمون میشه..

انش الله بتونیم اینطور باشیم ......... بازهم دراین باره خواهم نوشت

24/4/87

 
امشب...

امشب شب عزیزیست کا ش یادمان باشد برای هم دعایی بکنیم

امشب میخوام بازم تورو صدا کنم
تا میتونم پنجره ای رو به آسمون وا بکنم

امشب میخوام این دلمو بازم بدریا بزنم
برای عشق واقعی راهی کبریا بشم

شباهنگ

 
دست نوشته ....

یادم باشه

چیزهای محال همیشه هم محال نیستند قدرتی وجود داره که هرچیز محالی رو ممکن میکنه

یادم باشه

قدر چیزهایی که برام خیلی ارزشمنداست رو به خوبی بدونم......

یادم باشه

نوشتنهایم باعث فخر باشند نه خجالت......

یادم باشه

به هیچ چیز این دنیا دلنبندم ....چون زودگذرند و تنها چیزی که میمونه عشق است و عشق است و عشق......

شباهنگ

 
فکرکن...

فکر کن به تصمیمهایی که میگیری
فکر کن به آنچه میکنی
فکر کن  وقتی حتی نیت میکنی تا انجامش دهی...
میدانی در برابر همه چیز مسئولی..
در برابر خطاهایمان
حتی در برابر خطاهای دیگران که از خطای ما ناشی میشود..
فکرکن یک کار میتواند چقدر وسیع شود چند نفر را درگیر کند به خوبیها برساند و فیض یا به نیستی و نابودی

شکرانه نعمت خرد .....اندیشیدن است
پس شکر گزار خوبی باش....

شباهنگ

 
آیات دلنشین...

(( أُولئِکَ عَلَی‏ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ))

بقره :.......آیه﴿ 5 )


آنان برخوردار از هدایتى از سوى پروردگار خویشند، و آنان همان رستگارانند.

 

فکرکنیم و بیندیشیم

 
آیات دلنشین...

یا الله

((ذلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ ))

 

بقره :﴿ 2 ﴾



این است کتابى که در(حقانیت )آن هیچ تردیدى نیست ( و )مایه هدایت تقواپیشگان است

 

ای کاش بتونیم از این کتاب بهتر و بیشتر بهره بگیریم و تنها به معنای ظاهری ان بسنده نکنیم و بتوانیم با زندگی روزمره خودمون اونو منطبق کنیم ازش درس بگیریم و روشهای یک زندگی خوبو از اون بیاموزیم و بکار ببریم

ان شالله

 
نیایش...

الهی !!
زندگی بر من ببخش که در آشنایی تو بیشتر باشد
وگر غیر ازین باشد
همان مرگ بهتر است...

الهی !!

هرچه دارم زمهر تو دارم
هرچه هستم به التفات تو هستم
به کجا روم به که رو کنم
وقتی میدانم تنها باید به تو خو کنم....






شباهنگ

 
نوبت عاشقی....

شب از راه میرسد و صدای خنیگری شباهنگ در فضا طنین انداز میگردد

ذکر یا حق گوی او به سخره میگرد تمام بیخبران در خواب را و با شادی میفراید زمزمه ستایش را.کدام  موجودی است نا نصیب از رحمانیت او و ناچشیده عشق او....

شب است و نوبت نوشیدن سحر مستانه عشق با شرنگ بی مثال جنون ....چگونه آرام باید گرفت و چشم برهم نهاد وقتی میدانی اینک نوبت عاشقیست .....پس برخیز و عاشقی را تجربه کن....همینک در میان این شب....

شباهنگ

 
خستگی ....

خستگی های من ودل یه لحظه پایون نداره
اینهمه درد بی کسی چرا یه درمون نداره

بهارمون خزون شده
جوونیمون حروم شده

برای عشق و عاشقی
فرصتمون تموم شده


شباهنگ

 
خسته ام....

خسته ام از بی کسی
خسته ام از ناباوری
خسته ام از سیاهی ها
از پرنده ،بی پر پروازها
خسته ام از غم غربت
وز ندای تنگ هجرت
خسته ام از جان و دل
سینه ای کو که باشد جای دل
خسته ام از این جدایی
کوره راههای سرد واهی
خسته ام
یاریگرم کو؟
یا دلنوازی که نوازد بر دلم
آهسته ضرب عشق کو؟
من نمیرم در خستگی
جان من باقی دراین دلبستگیست......





شباهنگ

 
عارفانه...

شما باهم زاده شده اید و باید که پیوسته با هم باشید.

با هم باشید تا ان همگام که مرگ بالهای عمرتان را بر کند.

حتی در خاطره خاموش خداوند نیز با هم باشید.

اما بگذارید با هم بودنتان را فضایی در میان باشد،

و بگذارید که بادهای آسمان بین شما در رقص و پایکوبی باشند.



یکدیگر را دوست بدارید اما، از عشق زنجیر مسازید؛

بگزارید عشق همچون دریایی مواج میان ساحلهای جانتان در تموج و اهتزاز باشد.

جامهای یکدیگر را پر کنید اما از یک جام منوشید.

از نان خود به یکدیگر هدیه دهید اما هر دو از یک قرص نان تناول مکنید.


به شادمانی با هم برقصید و آواز بخوانید اما بگذارید هر یک برای خود تنها باشد.

دلهایتان را به هم بسپارید اما به اسارت یکدیگر ندهید.

زیرا تنها دست زندگی است که می تواند دلهای شما را در خود نگهدارد.

در کنار هم بایستید، اما نه بسیار نزدیک؛

از آنکه ستونهای معبد به جدایی بار بهتر کشند،

و بلوط و سرو در سایه هم به کمال رویش نرسند

جبران خلیل جبران

.

 
عارفانه...

دوستی را به هیچ مقصد نخواهید، مگر اعتلای روح، چرا که عشق اگر مقصد تمنا کند به غیر انکه پرده خویش بر گیرد و راز خود بر نماید،باری نام عشق نگیرد و خود حجابی شود سترگ که دامن گستراند و غیر بیهودگی بار ندهد

*****

خداوندا، نمى توانیم از تو چیزى بخواهیم که تو نیازهاى ما را مى دانى، پیش از اینکه در ما پدیدار شود

جبران خلیل جبران

 
دست نوشته .....

بنام خدا..

روزها یکی پس از دیگری پشت هم میگذرند به اواخر تیرماه هم نزدیک میشویم و یک ماه از تابستان هم گذشت بیادمیآورم در زمستان سرد و یخبندان امسال آرزوی روزهای گرم و بهاری را داشتیم حالا تابستان هم در حال گذراست خیلی تعجب میکنم چطور بعضی از افراد همیشه آرزو میکنند روزها زودتر بگذرند اما من از گذر این روزها فقط هراسم میگیرد شاید عمرم به سالهایی از خودش رسیده که باید قدر لحظه لحظه اش رو بدونم فرصتها درحال گذرست و باید اندوخته ای جمع کرد .....کاش آنقدر مجال داشته باشم که بتوانم ......

 

 
شعرهای من....

و شبانگاهان خون میچکید از شاخه
شاخه ای که روزی مامن قلبی بود
و پرنده ای آرام که فقط دوست میداشت
در دل شب از رازها شعر بگوید
وبرای چشم تاریکی نور و امید بیارد
سر به زیر تا صبحگاهان ذکر یا حق
و برای عاشقان از کبریا بگوید
ناگهان درشبی زیبا که دلش باز بسوی
خدا در پرواز بود
دست ظالمی تیره گون جان اورا ربود
سنگی زد بر دل او
و نگاهش را با تلی از خاک پر نمود و
پرنده به آسمانها پر گشود...
اینک این شاخه و هزران برگش
هنوز در وداعی غمگین
تا سحر گاهان خون میبارد
آری گرچه هنوز
صبحگاهان شبنم میچکید از گل سیب اما
هر شبانگاهان خون میچکد از شاخه.....

شباهنگ

 

 
عاشقانه....

من دل به پریروی سیه دل دادم          

 تاوان گناه خود چه مشکل دادم

من غرقهء او گشتم و او با هر موج        

  جانم بربود و پس به ساحل دادم

(( طنین ))

 
هیچ نخواهم.....

دنیا از آن شما
هیچ نمیخواهم تنها
شاخه سروی که نشینم برآن
و بخوانم اهنگی
که کند شور و شیدایی برپا
انقدر ذکر بگویم همه شب
تاشوم رنگ شب و آهنگم
سر کشد تا به فلک
برسد تا بخدا..............

 

 

شباهنگ

 


 
شعرهای من....

من تورا با صد ترانه صدا کردم
از میان اشک و آه و افسوس
با دلی لبریز از عشق و از نور
جدا کردم
من تورا با چشم غمبار ،با دست لرزان
اما با دنیایی از مهر و تبسم
با نگاهم آشنا کردم
من تورا در شقایق ،در میان اشک و خواهش
نگاه کردم
بهرکجا رو کردم و
در هر چیز

تورا جستجو کردم
تو غبار بارون
تو ابر آسمون
رو بال فرشته ها
رو گلها
تو رو جستم و بو کردم

من تورا برای عاشقی
از میان صدها عاشق
سوا کردم...........

شباهنگ

 

 
ای فرزند آدم....

آی فرزند آدم...

کمی آهسته تر ، شتاب مکن...
زمین و زمان را برای تو آفریدم اما برای تاراج هر آنچه در آنها هست شتاب مکن....
در برابر بهره مندی از تمامی انچه برای رفاه تو آفریده ام از تو تنها یک چیز طلب کردم...
زیادت رفته است؟پس شتاب مکن
بنگر و تفکر کن ....

شاید عهدی را که نخستین روز با من بستی بیادت بیاید

ای فرزند آدم..
از چه فراموشکار شده ای ؟وقتی دل و جانت گواه میدهند همه چیز تو از من است و بسوی من باز میگردی..
بازهم هر دم فراموشم میکنی...

ای فرزند آدم...
سیاهی ها سزوار تونیست ......باز آی بسویم که روشنی چشیدنیست...

شباهنگ

 

 
نیایش.....

الهـی !

گرفتار آن دردم که تو دوای آنی و در آرزوی آن سوزم که تو سرانجام آنی....

الهـی!

هر دلشده ای با یاری و غمگساری و من بی یار و غریبم....

الهـی!

جرم من زیر حلم تو پنهان است و تو پرده عفو خود بر من گستران....

الهـی!

این چیست که با دوستان خود را کردی که هر که ایشان را جست ترا یافت و تا ترا ندید ایشان را نشناخت....

 
عارفانه ....

آمدن به زمین، چیزی شبیه سفر کردن از خانه خود به سرزمینی است بیگانه.
در این دیار غربت(زمین)، برخی چیزها بوی آشنایی می دهند اما بیشترشان، بخصوص آنها که با بخشش همراه نمی شوند، برای ما غریب هستند تا آنکه با آنها خو بگیریم. خانه حقیقی ما(در جهان روح) مکانی است سرشار از آرامش مطلق، تسلیم کامل، و عشق بی پایان.
ما به عنوان روح هایی که از خانه خود جدا می شوند، نمی توانیم در زندگی زمینی، این زیبایی ها را در اطراف خود داشته باشیم. در زمین ما باید بیاموزیم که با نابردباری، خشم و اندوه هماوردی کنیم در تلاش برای رسیدن به عشق و سرزندگی. ما ماموریم که اجازه ندهیم پیوستگی روحمان در مسیر زندگی گسسته شود. ماموریم که خوبی را قربانی بقا نکنیم و تن به رفتارهای سلطه طلبانه یا سلطه پذیر نسبت به دیگران ندهیم. ما آگاه هستیم که زندگی در یک جهان ناتمام، ما را یاری می دهد که مفهوم حقیقی کمال را دریابیم.ما از پیش از آغاز سفر زمینی، در جستجوی شجاعت و شرافت ایم و در سفر زمینی، همانطور که خودآگاهی مان رشد می کند،
کیفیت وجودی مان نیز بارورتر می شود. این همان آزمایش محتوم ماست و عبور سرفرازانه از این آزمایش،
سرنوشت ما را شکل می دهد.

اقتباسی


 
نامه.....

یارب نامه های بسیار فرستادم

با ان بوسه های بسیار فرستادم

مگر زفا چه دیده بود آن یار

که نامه ها با خون دل پس فرستادم

 

شباهنگ

 

 

 

 

 
کاش.....

 

کاش میشد شادی را بین همه تقسیم کرد

به هرکدام بادکنکی  از عشق داد و به آسمان راهی کرد

کاش میشد لبخند بر صورتهای غمین هدیه داد

دور شدن از دلهای عاشق را به غم حالی کرد

شباهنگ

 
زیبا !!....

زیبا !

من از عمق نگاهی غمین میکنم سلام

با سلامم تورا به عشق میدهم پیام

تا بدانی همیشه با تو دلخوشم

با تو حل شود هرچه مشکلم

شباهنگ

 
تکیه کن....

تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفرینم

تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم

*****

 
درسهای زندگی..

بنام خدا

 

امروز میخوام درباره یک مطلبی صحبت کنم که برام جالب بود نظر دیگران روهم در موردش بدونم درباره "دوست " و سطح توقعاتی که باید از یک دوست داشته باشیم مسلما اینکه دوستی ما در چه حدی باشه توقعات هم فرق میکنه وقتی صمیمیتی بیشتر وجود داشته باشه و احساس هم قوی تر بخاطر حس دوست داشتن و نزدیکی که داریم یکسری از نیازهامونو دوست داریم از طرف دوستمون برآورده بشه و بیشتر نیازهای روحی و روانی و گاهی هم کارهایی که شاید از دیگران هیچگاه توقع نداشته باشیم اما دوست داریم دوستمون برامون انجام بده گاهی بدون در نظر گرفتن سطح رابطه و میزان صمیمیتی که داریم توقعاتمونو گسترش میدیم که این هم باعث آزار دوستمون میشه و هم ازار و نارحتی خودمون

پس چه بهتر قبل از اینکه توقعاتی رو داشته باشیم به نوع رابطه و میزان نزدیکی و احساسی که داریم فکرکنیم و حتما هم موقعیت و شرایط طرف مقابلمونو مد نظر داشته باشیم چقدر خوبه بتونیم حداقل توقع رو داشته باشیم اما چون این تقریبا در بیشتر افراد چیز غیر ممکنیست پس با نیروی اندیشه و تفکر حداقل توقعات رو متعادل کنیم و سعی کنیم باعث دوری و پایبندی و احساس اجبار برای طرف مقابلون پیش نیاد ...

بازهم دراین مورد حرف خواهم زد.....

 
امشب....

امشب به صدای باران گوش میدهم

امشب دلهای خسته  را جوش میدهم

امشب میان اینهمه فریاد و صدا

تنها به ندای دل گوش میدهم

امشب در هیاهوی زندگی

سکوت سینه خسته را

امشب شراب  خمار مستانگی

زدستان پر مهر ساقی نوش میکنم

امشب بیاد آنان که رفته اند

سراسر با خاطرها خروش میکنم

شباهنگ و شب و سکوت ودرد

تا سحر یکریز دل به سروش میدهم

 
آرزو....

آرزو

درزلف چون شبت مه تابانم آرزوست         

 در آن چه زنخ  شه کنعانم آرزوست

آنجا که آتش دل مرد و سرد شد                

  فریادها و سوز گدازانم آرزوست

دل با چراغ ماه به راهی ظفر نیافت               

 خورشید پر تلآلؤ تابانم آرزوست

جان از فریب و ریای رقیب سوخت          

 یاری کجاست؟ یاری یارانم آرزوست

عیار کیست در این شهر ؟ یار کیست؟            

ساغر بکف میانهء رندانم آرزوست

مهرم گسسته به زرفیقان رنگ رنگ           

  رنگی سیه چو پر کلاغانم آرزوست

در چنتهء فریب جهان جز فراق نیست           

 از این بساط رفتن خندانم آرزوست

ازهرطرف زخیل حوادث کمینگهی ست"        

 دامان پاک یوسف و زندانم آرزوست

 

(( طنین ))

 
همراهی یک دوست گرامی......

"خوشوقتم که یکی از دوستان خوش قریحه و هنرمند خواهش منو برای  استفاده از اشعار و نوشته های خوبشون  در وبلاگم قبول کردند "

 دوست گرامی  طنین  عزیز از همراهی شما ممنون و سپاسگزارم

 
راز...

رازهای تو رازهای ساده نیست ،چون حرف چشمانت حرفهای ساده نیست

در گذر از این کوره راههای تیره و تار ، برای من جز دستان تو یاریگری دگر نیست

اینهمه اندوه و تنهایی، اینهمه درد ،با وجود تو به دلم کارگر نیست

اما تو و اینهمه دوری تاکی ،رسم به تو و بدانم بودنت سراب نیست

شباهنگ

 
فکرشم نکرده بودم......

 فکرشم نکرده بودم                                                         
تو تموم لحظه هامی
اگه خوابم اگه بیدار
تو تمومه رویاهامی

فکرشم نکرده بودم

تو همونی که میخواستم

تو همونی که توی خوایم

حتی یک لحظه ندیدم

فکرشم نکرده بودم

تو همین دور و برایی

تو همین نزدیکی من

تو چه خوب و آشنایی

 

 

شباهنگ

 
وقتی....

وقتی گریبان عدم بادست خلقت میدرید

وقتی ابد چشم ترا پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز ترا درآسمان ها میکشید

وقتی عطش درد ترا بااشک هایم میچشید

من عاشق چشمت شدم نه عقل ماند و نه دلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی یا عاقلی

یک آن شداین عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی یا عاقلی
.

شاعر(؟)

 
حرفها...

هرچی غصه دارم میریزم تو چند تا حرف ساده .....

 

 
شعر های من.....

هان ای پلید روزگار دژخیم !!
دست بردار
از من شکسته در چنگال این ظلمتها
دست بردار
قطره قطره خونم حلالت بردار و برو
اما از دست دلم
دست بردار
این خنجر ابدیده از برای چه برویم کشیده ای؟
بکدامین خطا ؟بکدامین گناه؟
از چه کوتاهی کردم که تاوان جانم میکنی؟
جانم بستان و
دست بردار
از سر جانانم هم
دست بردار..........
مگذار این رفته از هر صفحه این خاطرات
در حسرت نگاهی بماند
خوشبختیهایم را ببر
از سر عشقم
دست بردار


بهمن ماه ۸۶

 
سخنان بزرگان..

" زندگی به راستی تاریکی ست، مگر آنکه شوقی باشد
و شوق همیشه کورست ، مگر آنکه دانشی باشد
و دانش همیشه بیهوده است ، مگر آنکه کاری باشد
و کار همیشه تهی ست ، مگر آنکه مهری باشد ..."

حبران خلیل جبران

 
سخنان بزرگان....

به من می گویند: اگر برده ای را خفته دیدی بیدارش مکن شاید خواب آزادی را می بیند
و من به آنها می گویم: اگر برده ای را خفته دیدید بیدارش کنید و آزادی را برایش توصیف کنید

جبران خلیل جبران

 
سخنان بزرگان....

بهشت و راحتی در چیست ، در ثوا ب و پادا ش ا ست ؟
در حقیقت بهشت در قلب پاک ا ست
جهنم چیست ، در شکنجه و عذاب ا ست ؟
برا ستی که قلب تهی ، کل جهنم ا ست

جبران خلیل جبران

 
دوستت دارم....

در خواب و بیداری تنها همراهم تویی
در اوج تنهایی تنها کس بی کس هایم تویی
کاش میدانستی تورا من
دوست دارم
تنها پناه بی پناهی هایم
تورا من
دوست میدارم....

 
مال تو ...مال من

هرچی خنده مال تو ....هرچی گریه مال من

هرچی شادی مال تو ....هرچی ماتم مال من

هرچی خانه مال تو ...یدربدریها مال من

ناز و کرشمه مال تو ....هرچی تمنا مال من

هرچی حقیقت مال تو ....خواب و رویا مال من

هرچی بهونه مال تو ....شعر و ترانه مال من

هرچی ترنم مال تو ....فریاد و غوغا مال من

مهربونی ها مال تو ....یه دل عاشق مال من

همه دنیا مال تو.... با تو بودن مال من

شباهنگ

 

 

 
بیا باهم ...

احوال دوست را پرسیدن رو ساده بگیریم
بیخبری از حال دوست را ساده نگیریم

محبت کردن و عشق ورزیدن رو ساده بگیریم
شکستن دلها رو ساده نگیریم

اشتباهات و خطاهای دیگران را ساده بگیریم
اشتباهات و خطاهای خودمون رو ساده نگیریم

شادی و خنده رو ساده بگیریم
اشکی روی گونه ای رو ساده نگیریم

آموختن رو ساده بگیریم
نادانی و جهل رو ساده نگیریم

شباهنگ رو ساده بگیریم

این نوشته هارو ساده نگیریم

 
درسهای زندگی...

آیا تا کنون فکرکردید در برابر ماجرایی که باعث دلگیری میشود چگونه باید رفتار کرد ؟

براستی تا کجا میتوان بخشید و گذشت کرد ؟ امروز دوستی مرا واداشت بیشتر به این نکته فکرکنم
و بعد فهمیدم درجه گذشت به الفت و عشقی که وجود دارد نسبت نزدیکی دارد و بعد هم به اهمیت مسئله ...کاش میشد همه چیز را ساده گرفت اما گاهی اینکار خیلی مشکل است یا حتی باعث کم شدن ارزش چیزی که بخواهیم بسادگی از کنارش بگذریم

درست است اگر کسی اشتباهی رو در باره ما انجام داد خیلی سنجیده است که ببخشیم و گذشت کنیم حتی به این امید که رروز دیگران در برابر اشتباههات ما بخشش و گذشت بیشتری داشته باشند، اما آیا همیشه این گذشتن اثرات مفیدی دارد؟و بهترین راه است؟ آیا گذشتن باعث بالارفتن درجه تکرار به اون اشتباه رو میسر نمیکند ؟

پس باید برای هر مسئله ای اندیشید و همیشه نباید انتظار داشت که  با همه چیز براحتی کنار بیاییم اما میتوانیم طوری دلمان را پرورش دهیم و درست تربیت کنیم که با رجوع به اون خواهیم فهمید کجاباید راحت و ساده گذشت و کجا کمی تامل کرد اما انچه مسلم است هرچه عشق بیشتر باشد راه نفوذ به دلها و کم کردن احتمال بروز رفتارهایی نادرست از سوی دیگران را بیشتر میکند هرچند در جامعه بشری همیشه همه چیز ممکن است و احتمال وقوع دارد ......پس سعی کنیم حداقل در دل ببخشیم حتی اگر در رفتار مجبوریم سیاستمندانه رفتار کنیم دلی که بتواند ببخشد عاری از کینه ها و تیرگی ها میشود و پاکتر و زلالتر و صافتر

بازهم در این باره خواهم نوشت...

 
عشق......

بنام عشق..

دیوانه عشق دیوانه خداست.....
دنیا پراز آدمهای خل و چل است
یکی دیوانه پول است
یکی دیوانه قدرت
این دیوانگیها دیوانگی حقیر است
به این گونه آدمهابه جای دیوانه باید گفت خل و چل........
کسی که خل چل نباشد عمر یک باره و کوتاه را به پای پول و قدرت نمی ریزد.......
حساب دیوانه عشق جداست از ادمهای خل و چل ..........
سالک باید دیوانگی حقیر خویش را به دیوانگی متعالی تبدیل کند
او باید به فراسو نظر بدوزد و همه توان خودرا برای کشف آن ناشناخته بکار بگیرد.


مسیحا برزگر

آواز خوش زندگی

 
هذیانه ....

خواب
کابوس
دستانی که میفشردند گلویت را
ترس
اضطراب
فریاد
بدنبال راهی نجات
هیچ آشنایی نبود
همه رفته بودند
تنهایی و تاریکی
در جستج.ی تلفن
ناتوان در گرفتن شماره ای
برای گرفتن یاری
اما
هیچ
جز بوقی ممتد و بازهم هیچ..........
دانه های درشت عرق
نفسهای بلند و تند
اضطراب و ترس
تنها یک جمله جاری شد بر زبان
خدایا به تو پناه میبرم
آرامش
اندک اندک
و تابیدن نوری آبی
و آرام گرفتن دل
رخوت در جسم و آسودگی
بازهم تنها یک ورد
خدایا شکرت



۱۰ /۲/۸

 
تو نخواستی....

تو نخواستی

واسه تو از هرچی دارم بگذرم

تو نخواستی

 از چشات یه جون تازه بگیرم

تو نخواستی

واسه تو دعای زیر لب بکنم

واسه سلامتیت همش خدا خدا کنم

تو نخواستی

شعر من از رنگ چشمات پر بشه

تو نخواستی قلب من به عشق تو آروم بشه

تو نخواستی

جان من به بوی مویت مست مست

در هوای بودنت از همه دنیا سیر بشه

تو نخواستی.........

شباهنگ

 
بیا.............

 

 

 

بیا
ای سپیده
ای روشنایی

بیا
ای سبز و زیبا
ای باران آبی
بیا
ای دشت نگاهت را پرستاره
بیا
ای سینه ام را راز و خواهش
بیا
ای همیشه مهربانی
بیا
بامن صداقت را تمامی

بیا ای لحظهای عاشقانه
بیا ای سکوت عارفانه
بیا ای التهاب دیدار یار
بیا ای احساس ماه

 

شباهنگ

 
عاشقانه...

من از تو عاشق ترم چون با اینکه خیلی وقته رفتی اما من بازهم هروز صبح بتو سلام میکنم صبح بخیر میگم

من از تو عاشق ترم چون واسه پیشترفت خودم باعث آزار و ناراحتی تو نمیشم
قصر ارزو هامو رو خرابه احساس تو نمی سازم

 من از تو عاشقترم چون همه چیزهای خوبو فقط واسه تو نمیخوام چون تو از همه خوبتری و واسه خودم میخوامت 

من از تو عاشقترم چون از عاشقی هرجا که میروم رنگ رخسارم بیان میکند سر درون
اما تو فارغ و ازاد در هرجا شادمانه سر میکشی

شباهنگ

 
تو نخواستی....

تو نخواستی
با دلم کمی صبوری کنی
از سر امید و خیر یه همزبونی بکنی
تو نخواستی
که برات حرفهای رنگی بزنم
تو رو با دل خودم یه جور و یک رنگ ببینم

شباهنگ

 
تو نیستی که ببینی.....

تو نیستی که ببینی

آواز شبانه ام فقط مرثیه است

نگاه عاشقانه ام چه منتظر است

رخ زردم نشان میدهد از سر درون

که عاشقم و در هوای عاشقی چه بی بال و پرم

 

شباهنگ

 

 
درسهای زندگی....

بنام خدا

فکرمیکردم که چرا همیشه وقتی اشتباه یا خطایی انجام میدیم دیگران میگن اتفاقیه که افتاده بگذر و فراموشش کن وقتی کاری هم نمیتونی انجام بدی فقط تکرار نکن 

آیا فقط تکرار نکردن برای جبران یک خطا کافیه؟ 
منظورم اینه که به نظر من نباید از اشتباهات ساده گذشت  درسته که در فلسفه رواشناسی توصیه میشه که وقتی اشتباهی رو مرتکب میشیم اونو از یاد ببریم و سعی کنیم از نو و دوباره شروع کنیم
اما در تجربه فهمیدم همیشه هم نباید به این سادگی گذشت ممکنه که اون اشتباه اونقدر سخت باشه که ناخودآگاه نتونیم اونو زود فراموش کنیم اما شاید همین تعمق و تفکر بیشتری رو روی اون مسئله نتیجه ی مفید تری برامون داشته باشه باعث بشه درد و رنجی که از اون اشتباه کشیدیم، احتمال تکرار رو بمقدار زیادی کم کنه البته ایستادن بیش از حد و ناراحتی بدون فایده هم درست نیست اما میخوام بگم
معتقدم که نسبت به اشتباهات نباید بی خیال و ساده اندیش بود بخصوص اشتباهاتی که باعث تغییرات
زیادی در زندگی میشه  فقط به دلیل که کاری که شده و تغییر پذیر نیست...

امروزه برای جوونای ما یک مسئله عادی تر شده و اون اینه که زود از اشتباهاتشون میگذرن
مثلا در انتخاب یک دوست  و همراه و این اشتباه ضربه های زیادی بهشون میزنه اما وقتی هم میفهمند پشیمونی در حد چند دقیقه یا چند روز و بعد دوباره تجربه دیگه....

اگر روی اشتباهاتمون فکرکنیم وقت بذاریم تجزیه تحلیل کنیم حتی بخاطرشون درد و رنج و عذاب بکشیم
مطمئنم بیششتر در خاطرمون میمونه ازتکرارش دوری کنیم

امیدوارم نتیجه هر اشتباه برای ما دوری از اون در هر صورت باشه بازگشت واقعی و درست

انشاالله


ادامه مطلب
 
حدیث مجنون.....

درد دل  مجنون با باد صبا:

کی باد صبا به صبح برخیز

در دامن زلف لیلی آویز


گو آنکه به باد داده تست

بر خاک ره اوفتاده تست

از باد صبا دم تو جوید

با خاک زمین غم تو گوید


بادی بفرستش از دیارت

خاکیش بده به یادگارت


هر کو نه چو باد بر تو لرزد

نه باد که خاک هم نیرزد


وانکس که نه جان به تو سپارد

آن به که ز غصه جان برآرد



گر آتش عشق تو نبودی

سیلاب غمت مرا ربودی



ور آب دو دیده نیستی یار

دل سوختی آتش غمت زار


خورشید که او جهان فروزست

از آه پرآتشم بسوزست


ای شمع نهان خانه جان

پروانه خویش را مرنجان



جادو چشم تو بست خوابم

تا گشت چنین جگر کبابم


ای درد و غم تو راحت دل

هم مرهم و هم جراحت دل



قند است لب تو گر توانی

از وی قدری به من رسانی


کاشفته گی مرا درین بند

معجون مفرح آمد آن قند


هم چشم بدی رسید ناگاه

کز چشم تو اوفتادم ای ماه

گزیده ای از لیلی و مجنون

نظامی گنجوی

 

 
سخنان بزرگان..

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است

******

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است......

******

دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند

******

اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است

 

 

( دکتر علی شریعتی)

 
"وقتی..."

وقتی که دیگر نبود، من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت، من به انتظار آمدنش نشستم.
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد،
من او را دوست داشتم.
وقتی او تمام کرد، من شروع کردم.
وقتی او تمام شد،
من آغاز شدم.
و چه سخت است.
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است.
مثل تنها مردن است

 

دکتر علی شریعتی

 
همیشه.....

تا همیشه حاکم بر ولایت عشق
تو چه در دل داری الهه مهر
تا همیشه خوشخرام دشت جنون
من چه دارم جز سرخی خون

 تا همیشه با تو دل خوشست
این امید واپسین درمن به جوششست
از دل گرد تنهایی ربودی
با غزلهایت کینه ها را زدودی..

همیشه شب ترانه دارد
در دل خود رازهای بسیار دارد
همیشه در ترانه هایش رد پای توست
سرزمین نور لبریز از برق نگاه توست
تا همیشه جاوید میمانی
چون دردل شب در شعر  تا ابد میمانی

شباهنگ

 
تو می آیی...

تو می آیی با هزاران شعر و غزل
تو می آیی با نگاهی در هوای همنفس
تو می آیی با خواب گل و پروانه
با اقاقی آن عطر خوشبوی رمنده

تو می آیی

و دعاها با تو مستجاب میشود

با آمدنت آسمان پر از ستاره میشود

 

شباهنگ

 

 
ببخش....

فانوسهای روشنت را برمن ببخش

کوره راهها تیره و تارند

و قلب من تنهاست

و صدای گرگان در پیرامون

و مسیر سبزم نا پیداست

صبر کن !

بگذار هوا اندکی روشن شود

در میان تاریکیها مرو

سایه ات هم گم میشود

 

شباهنگ

 

 
ای کاش....

*ای کاش همراه هر باد*

*بوی خوش تو می آمد*
*ای کاش با هر قاصدک*

 *خبری ازتو برایم می آمد*

*ای کاش با اولین باران مژده دیدارت*
*ای کاش در این وانفسای غریب*
*مسیحا نفسی چون تو برایم می آمد......*

شباهنگ

 

 
عاشقانه....

من از آوارگی هایم باتو بسیار گفته ام

من از دربدریهایم با تو بسیار گفته ام

من از عشق کهنم که میسوزد اندرونم

به نرمی یک نسیم با تو بسیار گفته ام

 

شباهنگ آبان ٨۶

 

 
اگه از پیشم بری....

اگه از پیشم بری صبر و قراری ندارم

حقیقتو واست بگو راهی به جایی ندارم

 

اگه از پیشم بری سپیدیها سیاه میشه

برای زنده موندنم بهونه ها تموم میشه

 

اگه از پیشم بری نگاه من زندونیه

برای آزادی دل دیدن تو ضروریه

 

اگه از پیشم بری یه عمر تنها میمونم

برای خواب ابدی لحظه هارو میشمارم

 

اگه از پیشم بری برای کی شعر بخونم

درد دلای خستمو برای کی باز بکنم

 

اگه از پیشم بری خدایی بی خبر نرو

اگر که مجبوری بری با کینه و نیرنگ نرو

 

 

خاطراهامو دور نریزلحظه هارو خراب نکن

 برو به دنبال زندگیت اما به عشق جفا نکن

شباهنگ

 
با تو ....بی تو...

 

 

با تو بودن همیشه همراه من است
این نهایت آرزوی من است

با تو بودن نرم نرمک میکند غوغا
بی تو بودن میکند عاقبت مرا رسوا

با تو بودن با رنگ زیباییها قرین است
بی تو بودن رنگ از رخسار من میرباید

با تو بودن بسی افسانه سازد
بی تو بودن غمی جانانه سازد

با تو بودن میشود تا آسمانها رفت
بی تو بودن در همین خاک باید نشست

با تو بودن لحظه ها رنگی ندارد
بی تو بودن جسم من جانی ندارد

با تو بودن ارزوی این دل است
بی تو بودن مرگ من هم این دم است

 شباهنگ

 
نیایش...

 

الهی!

 دیده بروی هرچه غیر توست میبندم

دل بر مهر هرچه غیر توست بربندم

 هرچه دارم ارزانی تو ....

میدانم که جز این مطاعی نیست دردستم

********

مهربانا !

آنکه دل از یاد تو پرکرد با دنیا چکار ؟

آنکه نفس به یاد تو پس داد با غیر چکار؟

آنکه مراد به جمال توبست با ظاهر چکار؟

 

شباهنگ

 
فلسفه عشق...

کاش میشد عشق را درست شناخت و درست درک کرد کاش میشد به عشق نزدیک شد و با تمام وجود انرا لمس کرد کاش میشد لحظه ای به عشق فکر کرد و تمامیت انرا فهمید بویید و دید کاش میشد  الگوهای عشق را در پیرامونمان ببینیم و از آنها بیاموزیم که براستی عاشق واقعی کیست و چگونه باید باشد عاشق واقعی عین قصه ها و داستانهاست عین افسانه هایی که حتی شنیدن آنها مارا به تعجب وا میدارد چه برسد به اینکه گمان کنیم خود یک روز انها را انجام میدهیم

عشق براستی دیوانگی است براستی منطق انرا قبول نمیکند در ان هرگز خودخواهی و خودبینی نیست حتی اگر گاهی بروز کند خودخواهی نیست عین دلبستگی است عین عشق است چون فقط زمانی بروز میکند که صلاح معشوق در خطر نیفتد خودخواهی زمانیست که عاشق تنها طلب عشق میکند نه چیز دیگر

عشق بسیار بزرگ است و درعین حالی که ساده است و بی الایش بسیار پیچیده است و همچون فلسفه ای شگرف که میبایست کشف شود البته زمانی که به عمق ان پی بردیم و انرا حس کردیم بسیار هم ساده میشود و قابل درک ......

ادامه دارد.....  

 
عارفانه....

قسم به پرستو
ان گاه که جفتش میمیرد
و تنها با آشیانه باز میگردد
چه غروب غریبی !
قسم به کرم شب تاب
ان گاه که از پیله بیرن می آید
و با نسیم هم آغوش می شود
چه پروازی !
قسم به خورشید
آنگاه که ت بر آن میتابی
چه تلالویی!
قسم به همه دانه ها
ان گاه که در خاک میمیرند
و د رنور متولد میشوند
چه رستاخیزی !
قسم به ساقه ای که در باد میشکند
ان گاه که از ایشان جز خاکستری برجای نمی ماند
قسم به تمامی آیینه ها
ان گاه که در برابر آب قرار میگیرند
قسم به لطافت قسم
میدانم
که می دانی
که
دوستت دارم!

مسیحا برزگر

فهم عاشقانه هستی

 
عارفانه....

خدا را وادار نکنید که چیزی به شما بدهد
.تنها ذهنتان را به روی دریافت آن توانگری بگشایید که خدا از ازل به شما وعده داده است.
میزان آرامش تندرستی و رفاه مالی زندگیتان میزان توانگری شما را نشان می دهد
.این معنای راستین توانگری است.
اوضاع و شرایط و مشکلاتی را که قادر به حل آنها نبوده اید رها کنید
.این رهایی معمولا موجب ایجاد راه حلهای نهایی وفوری آنها می شود
دعاهایتان را ارزشمند کنید
انگاه به راز انها پی میبرید

 
شمع سحری.....

بدنبال کدام نور باشم که روزن نگاهها بسته است

و دستانم از هرچه سبد عشق خالیست

من ستاره هارا به مهمانی دلها میبرم

شاید با من بزم آرایی کند شمع پر نور سحری

 

شباهنگ

تیر ٨٧

 
من و تو تنهاییم.....

من و تو تنهاییم
و دلشکسته
مثل گلدانی شکسته روی طاقچه
من و تو تنهاییم
مثل برگی زرد افتاده به دست باد روی خاک
من و تو تنهاییم
مثل ماهی تنگ بلور که دلش حسرت آبی دریا دارد
من و تو تنهاییم
مثل آن مرغ سحر کزدل شب میخواند زمزمه تنهایی
من و تو تنهاییم
مثل آن جاده دور که نمیدانی تا کجا میرود و باز هم تنهاست
من و تو تنهاییم
و دراین تنهایی آنچه مارا باز بهم میکند دلگرم
رمز تنهاییمان است همین



شباهنگ

 
هدیه ای از جنس ستاره.....

لحظه های پر از عبور تو
رنگهای نقره فام مهتاب
شبهای پر رمز و راز
حاصل عروجی به آسمان
میدانی چقدر
ستاره ها نزدیک میشوند
مشتهایت را باز کن
میخواهم هدیه ای
نثارت کنم



شباهنگ ۲۲/۱/۸۷

 
یار.....

شام غریبیست اگر یار نباشـــــــد
********در شام سیه عکس رخ یار نباشد

در محضر دلدار خوشست جان بدرآید
********آواره شوم چون برم آن یار نباشــــــد

تشنه لبان در پی آن یار بگردم
********آب حیات نیست اگر یار نباشد

از رند و نظر بازی این جمع بنالم
********گر مرهم این سینه من یار نباشد

چشم و دل من بفدای دل سنگش
********صــــــبرم همه برباد اگر یار نباشد

آرام نخفتم براین خاک شـــــرربار
********برگورم اگر خاک در یار نباشــــــد

دیوانه صفت در پی لـــــیلا روانم
********مجنون نشوم من اگر یار نباشد

این اهنگ شب
و سینه پر ســـوز
********عشق غمین است اگر یار نباشد

شباهنگ

 

 
دست نوشته .....

همیشه فکرمیکنم چرا بعضی آدمها فکرمیکنند دنیا اونقدر براشون کوچیکه که بقیه جاشونو تنگ کردند پس باید یک طوری اونهارو از سر راه بردارند و دور وبرشونو خلوت کنند

گاهی فکرمیکنم مگر  طمع تنهایی رو نچشیده اند یا فکرمیکنند هیچ وقت تنهایی برای اونها وجود ندارد نمیدونم چه فکری میکنند که میخواهند هرطور که میتونند دیگران رو از اطراف خودشون پراکنده کنند غافل از اینکه دنیا  یا بخودشون یا به عزیزشون جبران خواهد کرد

ترس از تصاحب جاه و مقام و یا رقابتی نا برابر یا حسادتی کورکورانه و یا توهمات افراطی درباره بدخواهی دیگران و یا حتی تفاوت های شخصیتی و افکاری دیگران  باعث میشه که بخواهند فردی رو که بهردلیل محبوبیتی پیدا کرده یا مورد توجه دیگران قرار گرفته و یا دارای خط مشی مستقل هست رو  با برچسبهایی از دور خارج کنند چقدر رذالت وحشتناکیست که باعث بروز چنین اعمالی در فردی بشود

گمان میکردم افراد معدودی دست به چینین اعمالی میزنند یا حداقل  نه خیلی آشکار اما متاسفانه اخیرا دیدم چنین افراد مشکل داری که نمیتوانند  دیگرانی جدای از محدوده خودشونو ببینند و تحمل کنند و با روشی ناجوانمردانه دست به تخریب شخصیتی اطرافیانشون میزنند و حتی به اونها رفتارهایی رو نسبت میدهند ناروا 

 هرچند با تمام این نقاط ضعف بازهم میتوان اونهارو درک کرد و برای رفتارهاشون توجیهاتی داشت اما امیدوارم اونها هم به راه درست رهنمون شوند و دلهاشون آگاه شود  و بدانند دنیای برای همه جا دارد و کسی جای کسی را تنگ نمیکند و تنها چیزی که میماند عشق  است و محبت و نیکی.....

ان شالله

١٣ تیرماه ٨٧

 
عارفانه....

اگر بتوانی نغمه‌ای شوی،

اگر بتوانی پاره‌ای از شادمانی‌هایت را با دیگران سهیم شوی،

اگر بتوانی خود را با دیگران قسمت کنی،

همین کافی‌ست، تو به منزل رسیده‌ای.

ما موجوداتی تنگ‌نظر و حقیریم،

زیرا از سهیم کردنِ دیگران در شادمانی‌‌های خود عاجزیم.

این بزرگ‌ترین خُسرانِ زندگیِ انسانی‌ست.

انسان احساسِ بدبختی و درماندگی می‌کند،

زیرا چشمه‌یِ عشقش را با گِلِ بُخل و تنگ‌چشمی بسته است.

اگر گذشتی داریم،

برای آن است که بیش‌تر بگیریم.

ما از بخشیدن عاجزیم؛

معامله می‌کنیم.

با تمامِ وجودت ببخش؛

هرآنچه می‌توانی ببخش.

آوازت را در گلو خفه نکن،

آن را با تمامِ وجودت بیرون بده.

به پرندگان نگاه کن که صبح‌ها چگونه می‌خوانند؛

آن‌ها در بندِ این نیستند که کسی آوازشان را می‌شنود یا نه.

آن‌ها نمی‌خوانند تا چیزی به دست آورند.

آن‌ها آواز می‌خوانند فقط برای اینکه آواز خوانده باشند.

آن‌ها می‌خوانند زیرا نمی‌توانند شادمانی‌شان را احتکار کنند.

خورشید طلوع کرده است،

صبح آمده است،

شب دامنِ سیاهش را برچیده و رفته است،

و پرندگان آواز شده‌اند،

رقص شده‌اند،

شور و سرمستی شده‌اند،

شعله‌ور شده‌اند.

این است شیوه‌یِ درستِ زندگی:

زیستن، شادمانه زیستن، سهیم شدن، عشق ورزیدن.

زندگی را با دیگران قسمت کن،

نان را با دیگران قسمت کن،

آواز را با دیگران قسمت کن،

شعر را با دیگران قسمت کن،

خود را با همگان قسمت کن و بدین‌سان، خود را در هستی منتشر کن.

برخیز،

باز کن پنجره را

و به مهمانیِ آوازِ کبوتران برو.

زندگی، پشتِ پنجره‌یِ تو می‌خواند

مسیحا برزگر

 
بگو.....

برای من از آسمان  بگو

از دشت خشک بی باران بگو

از نگاهی که در انتظار خیره ماند

از قلبی که در بی عشقی پژمرد بگو

برای من از دنیای بی مرادی

از مردمان بی مروت بگو

از رنگین کمانی که شکست

وقتی که باران غم آمد بگو

از هجرت مرغی که بی یار برفت

از داغی که بر دل لاله ماند بگو

از حسی که بی سبب شد خراب

از سوز  دل عاشق بیچاره بگو

هوای ما همه لبریز از دردست

 سخن از حال و احوال ما بگو

شباهنگ

 
هذیانه .......

دستهای من بسته است

زبانم بسته تر

رزوگاریست که زبان بکار نمی آید چون یا باید بسته بماند یا گوش شنیدنی نیست

روزگار بدیست

یا عاشقان به سخره گرفته میشوند یا دیوانه خطاب ...

عتاب از این روزگار دژخیم بی مرام......

بازهم بنویسم شاید آرام بگیرم...

شباهنگ

 
عارفانه....

از خدا خواستم عادتهای زشت را ترکم بدهد
خدا فرمود: خودت باید آنها را رها کنی


*****
از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد
فرمود: لازم نیست، روحش سالم است، جسم هم که موقت است


**********
از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند
فرمود: صبر، حاصل سختی و رنج است. عطا کردنی نیست، آموختنی است


**************

گفتم: مرا خوشبخت کن
فرمود: «نعمت» از من، خوشبخت شدن از تو


************
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند
فرمود: رنج از دلبستگیهای دنیایی جدا و به من نزدیکترت میکند


*************
از او خواستم روحم را رشد دهد
فرمود: نه، تو خودت باید رشد کنی
من فقط شاخ و برگ اضافیات را هرس میکنم تا بارور شوی


************
از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم
فرمود: برای این کار من به تو «زندگی» داده ام


***********

از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد، من هم دیگران را دوست بدارم.
خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد

برگرفته

 
سخنان بزرگان..

فرزندان شما از آن شما نیستند آنها دختران و پسران زندگى اند آنها از طریق شما به دنیا گام نهاده اند نه از شما و هر چند با شما هستند به شما تعلق ندارند شما شاید بتوانید عشقتان را به آنها بدهید ولى فکرتان را نمى توانید زیرا آنها افکار خودشان را دارند شما شاید بتوانید براى جسم هاى آنها مسکن فراهم آورید ولى نه براى روح هاى آنها زیرا روح آنها درخانه فردا مسکن دارد فردایى که شما قادر نیستید آن را ببینید حتى در رؤیاهاى تان! شما شاید تلاش کنید که مثل آنها شوید ولى از آنها نخواهید مثل شما شوند زیرا زندگى به عقب بازنمى گردد و با دیروز سر و کار ندارد شما کمان هستید و فرزندانتان، تیرهاى زندگى اند که از این کمان ها پرتاب مى شوند آن که کمان را آفریده است مسیر را به نیکى مى شناسد و با مشیت خود شما را تا آنجا خم مى کند که تیرها در کمال آرامش اما تا حد نهایت خود بپرند بگذارید سازنده کمان شما را در مسیر شادى و شادمانى خم کند بگذارید تیرها رو به جانبى که او مى پسندد پرواز کنند و بدانید که او کمان را نیز استوار و محکم مى پسندد

جبران خلیل جبران

 
تو می آیی...

رنگین کمان همیشه بعد از باران می آید.....

کاش همیشه چشمانم بارانی باشد رنگین کمان من ،

شاید تو بیایی ....

 

 
با تو ....بی تو....

با تو بودن حس ماندن
بی تو بودن وقت رفتن

با تو بودن شادو شورم
بی تو بودن شوقی ندارم

با تو بودن میشه خندید
بی تو بودن اشک باید ریخت

با تو بودن حرف بسیار
بی تو بودن آه سوزناک

با تو بودن خواب رنگی
بی تو بودن بیقراری

با تو بودن از عشق خوندن
بی تو بودن از غم سرودن

شباهنگ

 
تشکر و قدردانی....

خداوند را هزاران بار شاکرم که امروز دوستان عزیز و خوبی چون گل و مهربانی چون خورشید و روشنا بخشی در آسمان تاریک نوشته های من چون مهتاب درخشیدند به وبلاگ من سر زدند

وقتی نوشته هایشان و نظراتشان را دیدم بسیار خوشحال شدم بخصوص یکی از دوستان قدیمی که روزگاری رازهای هنرمندی را به من آموختند و تجربیاتی که افسوس من شاگرد خوبی آن زمان نبودم امیدوارم در این مجال از ایشان بیاموزم

سپاس خالصانه به عزیزان همراه و ممنون از نظراتی که فانوس راه من خواهد بود

در پناه عشق خوش بمانید

شباهنگ

 

 
جنون...

تا سرزمین جنون چند قدم مانده است؟؟

باران عشق میبایدم تا بشوید مسیر را ....همچنان قدم برمیدارم خستگی ناپذیر ......با من بیا..

 
دست نوشته ....

(٩)

امروز ١٢ تیر ماه است

و روزی دیگر آغاز شده است...روزی را که میتوان لبریز از ماندنیها کرد و یا مملو از روزمرگی ها ...

هیچ گاه فکرکرده اید چطور میتوان رخت این تکرار را عوض کنیم ؟ و اندیشه را بسمتی سوق دهیم که بارور کند اهداف زیستنمان را ؟ روزها در پی هم میروند و عمر میگذرد و روزی باید به مهیای رفتن باشیم چقدر آمادگی داریم ؟آیا به ان اعتقاد رسیده ایم که به اندک مسئله ای تمام باورهایمان بر باد نرود؟

چقدر میدانیم؟چقدر در پی دانستنیم؟چقدر در پی رسیدن با ایمان و باوری بایقین هستیم؟چقدر درگیر روزانه زندگی شده ایم؟چقدر بی دلیل زندگی میکنیم؟چقدر برای گذران عادت گونه بی توجه هستیم؟چقدر اهداف پست و نازل برای ما مقدس شده است ؟چقدر پر تلاش در پی ناماندنیها هستیم؟ چرا کمی فکرنمیکنیم که میتوانیم چکاری کنیم که این گرد عادت کنار برود ؟مگر میشود کارهای روزانه را انجام نداد؟ مگر باید حتما کاری کنیم تا روزمرگی برود؟نه زندگی باید مسیر خودرا در پیش بگیرد اما میتوانیم با عشق و با دنبال روی اهداف درست و واقعی زندگی رضایتی قلبی نصیب کنیم که حس تکرار اندک شود و ایده های نوین جایش را بگیرد

پس کمی فکرکنیم .....تنها دمی...

 
امشب...

امشب تا سحر با تو از عشق خواهم سرود

از ذکر نام تو در خروش خواهم بود ...

امشب باز حال و هوایی دگر دارم

برای رسیدن به تو شوقی دگر دارم

امشب تا سحر با تو خواهم بود

از ترانه های عاشقانه لبریز خواهم بود

امشب  ذکر تو لالای منست

در آغوش تو بودن رویای من است

امشب با تو باز خواهم نوشت

تا عرش تو با عشق خواهم نوشت

امشب باز نوبت عاشقیست

در نهایت کار من عشق و بندگیست

شباهنگ

 
انسان نوین...

بشریت امروز کاری مهمتر از عشق ورزی و آموختن عشق راستین ندارد.
رسالت انسان نوین اینست که بار دیگر ماهیت و راز و رمز عشق واقعی را به خود و همه موجودات بشناساند.
انسان نوین باید در کانون خانواده (به همسر و فرزندان) عشق بورزد تا نسلهای بعدی نیز عشق را فرا گیرند.
انسان نوین باید جوهره عشق واقعی را به نمایش بگذارد نه معنای سخیفی از عشق را که با ناتوانی عده ای در تفهیم و عمل به آن رایج شده است.
انسان امروز برنامه مهمی در دوره حیات خود دارد و مسئولیتی که باید آنرا خوب به انجام رساند..........

اینک زمان آن است که جدا از انزوا طلبی و رهبانیت و سجده نشینی های مکرر و ریاضتهای سخت ،عشق و ایمان را با زندگی امروز معنا کنیم
اینک زمان آن است که با زندگی روزانه به تعالی نزدیک شویم
امروز دیگر برای سلوک نیازی به چله نشینی های مدام نیست
امروز میخواهیم انسان نوین را با روشی نوین به کمال برسانیم
امروز روزی است که هم جسمانیت و هم روحانیت انسان به کمال برسد
امروز میخواهیم در کنار لذت و شادی از دنیا ، دنیا را از دل برون کنیم
امروز میخواهیم هم خواهش جسم را بشناسیم و هم اشتیاق روح را درمان کنیم امروز میخواهیم راه تازه ای برای اسان نوین باز کنیم
امروز میخواهیم هم شور و شیدایی داشته باشیم هم اهل شهود و سلوک باشیم
امروز میخواهیم بجای دست شستن از دنیا از دنیا بهرمندی کافی کنیم
امروز هم فصل فرزانگی است هم موسم عشق ورزی
امروز روزی است که باید از آموزگارن بزرگ بهره جست نه آنهارا تنها ستایش کرد

شباهنگ

 
شعرهای من...

فکرشـــم نکرده بودم
اونیکه عشقو بهم داد
یه روزی میاد و میـگه
که برو خدانـــــــگهدار

فکرشم نکرده بودم
یه روزی بخوای بری
توی این شهر شلوغ
تو بری جام بذاری
منو با بیکسیام
بری تنهام بذاری

 
نیایش...

(٢)

الهی !

امید به بخشش و کرم تو نداشته باشم چکنم

لبریز خطاو گنهم نمیدانم چکنم

مگر به اراده خود آمدم که به خود واگذاریم، نگهم نداری چکنم

شباهنگ

 

 
نیایش....

خدایا!

دانی که همه عمر نامت بردم و بی ارادت بردم و ندانستم

دانی که همه عمر شکرت کردم و  بی تواضع کردم و ندانستم

دانی که همه عمر استغفارت کردم و بی اراده کردم و ندانستم

***

الهی !

چگونه پرستمت که هنوز در میان خود بینم

چگونه نزدیکت شوم که هنوز پر زاشتباهم

چگونه سراسر تو شوم که هنوز خطا کارم 

گرچه تورا در هرجا بینم و نشانهایت جویم اما  هنوز به خصلت انسانی در گمراهیم

دانی قلبم از آن توست، دستم گیر

 دانی نفسم به بوی توست، کنارم گیر

دانی جز تو کسی ندارم به کرده هایم ،خارم مگیر

 

شباهنگ

 

 
تو می آیی...

آنروز که که دیگر در غم نامیدی اسیر شده ام
آنروز که از زندگی سیر شده ام
آنروز که غریبی جانم فسرد
آنروز که هرچه درد سینه ام فشرد
آنروز که دیگر نفسی نمانده
برای دیدار آخرینت وقتی نمانده.

میدانم

آری تا واپسین دم میدانم که

تو می آیی...

شباهنگ

 
عشق...

 

****بیایید عشق را دریغ نکنیم****

 

*عشق از عهده آدمهای معمولی بر نمیاید بیایید ما معمولی نباشیم*

 
درسهای زندگی..

امروز میخوام درباره رعایت حق و حقوق  خود و دیگران حرف بزنم ...

تعریف حق از نظر من یعنی درجه ای از مالکیت که تعدادی فطری و از بدو تولد و تعدادی اکتسابی و برحسب نوع و شرایط زندگی به انسان داده میشود..گاهی مطلق هست و گاهی نسبی و در شرایط خاص معنا پیدا میکنه 

مثل حق زندگی ،حق دانش اندوزی و تحصیل ،حق کسب و کار ،حق بیان،حق مشارکت های اجتماعی......

این واژه ایست که زیاد از اون در روز اسم میبریم و همیشه خیلی برای حق خودمون ارزش قائلیم و اغلب دو آتیشه  ازش دفاع میکنیم
آیا همین حساسیت رو روی رعایت حقوق دیگران هم داریم؟

چراکه خداوند حق الناس را ارزش بیشتر داده است و بیان میکند که آنرا نمیبخشد  ؟؟
فکرکرده اید در روز چقدر ممکن است حق دیگران را پایمال کنیم؟ گاهی دانسته و اغلب ندانسته؟؟
اینکه تحقیق نمیکنیم و دقت و توجه باعث نمیشه که اگر حقی را نادیده گرفتیم بخشوده شویم پس باید بیش از پیش به این مهم توجه کنیم

رعایت حق دیگران خیلی مهمه و اینو کسی میفهمه که درک درستی از حقوق بحقه خودش داشته باشه به نظر من اول باید حقوق فردی خودمونو درست بشناسیم و بعد بتونیم به دیگران احترام بذاریم و حقوقشونو رعایت کنیم اما معمولا اکثر افراد از حقوق خودشون خبر دارند اما متاسفانه  برای دیگران نه

دوستی میگفت  نه تنها در موارد واضح و مبرهن بلکه در موراد خیلی ریز زندگی هم خیلی دچار پایمال حقوق دیگران میشیم و خودمون هم خبر نداریم مثلا قضاوت نادرست درباره کسی ....حرفی زدن از جانب او ......کسی را متهم به چیزی بکنیم .....و خیلی موارد دیگه باعث پا گذاشتن رو حق دیگران میشه
و برام خیلی عجیبه مسئله ای به این مهمی چطور از دید خیلی ها بی توجه میمونه..!!!!

باید بازهم به این موضوع مهم فکرکنم باید مراقب حرفها و رفتارم باشم باید دقت کنم مبادا دینی بر گردنم باشد و من بی خبر و دلی را بیازارام و ندانم که روزی باید تاوانش را پس بدهم ......

خدایا من عاجز و ناتوانم از تو یاری میگیرم و از تو میخواهم کمک یارم باشی و مراقبم و دیدی روشن عطایم کنی تا مبادا حقی را از بندگان و مخلوفات تو را ناحق کنم و دلی را بیازارم که میدانم تو آزرده خواهی شد و این بزرگترین عذابیست که بر من فرود آید پس برمن رحم نما و یاریم کن

آمین

 
شعر های من.....

بیا

با من به آسمان سفر میکنی یا  به دشتها نظر میکنی؟

با من با شقایق و رود ، با عشق و با جنون ،از سیاهی ها به نور هجرت میکنی؟

من  با تو بسته ام  عهدی ،به کس مگو

 رسته ام زدین، جایی دگر مگو

من با تو نوش میکنم جرعه های عشق را

با مستی روم تا نزد کبریا

من با تو رفته ام تا اوج احتیاج

دل بسته ام کنون با شوق و اشتیاق

من با توا زاده ام از روزهای نخست  جز خندهات  دلم چیزدگر نجست

 با ناز و با کرشمه هات قلبم شرر گرفت با شور عاشقی جان دگر گرفت 

با من بیا تا همسفر شویم با ماه و گل همصدا شویم

با من بیا تا وقت چلچله تا بهار و بادو با هلهله

روزگار من با تو سرخوش است

 حاصلم تویی با تو دل خوش است

شباهنگ

 
دست نوشته..

امشب

امشب با تو رازها دارم
حرفهای گفتنی بسیار دارم
امشب میخواهم تاسحر باتو راز بگویم
برای عشق تو تا میتونم شعر بگویم

امشب میخواهم در کنار تو آرام باشم
تا نفس هست دلآرام تو باشم

شباهنگ

 

 
هذیانه...

(۵)

گرم و شرجی
دانه های درشت عرق بر پیشانی
عطشناک و تشنه
در گریز از خورشید
چون گریز از خویش
اینجا برای چه آمده ای؟
تبعید ؟؟
یا از سر عشق ؟؟
یا شاید هم بی کسی!!!
دچار توهمی ...
سراب چه میبینی....؟؟
آنانی را که با محبت راستین دست جلو آورده اند ؟
شاید هم گرگانی که در لباس میش اند؟
بازهم هجوم تلخکامیها
بازهم تکرار خاطرات گذشته
باید از اینها هم گریخت؟
چقدر چیزهایی برای گریز وجود دارد ؟
ذهن لبریز از سیاهی هاست
ذهن آشوبگر تردید هاست
ذهن دست میزاید به اوج ها و بالا میرود تا بی نهایتها ......


این تراوشات ذهن است
اینها همه در جستجوی چه هستند .....
گاه احساس رخوت بسیار است ...
این کلمات از چه بهم نامربوطند .....
اینها همه هذیانهای ذهن منند ........

 
هذیانه...

(۴)

تورا آشنا میدانستم
چه شد اینهمه سایه های دورنگی
نفرین بر آن خنده های آتشی با انهمه زبانه
 پاره کردی قلب و روح را

با خنجر کلمات
اما
باکی نداری
چون دل را باور نداری
متانت برایت بیگانه
سرخوشی برایت شده بهانه
باتو حرفها داشتم
اما چه بی رمق چه وقیحانه

سردی کردی با بی اعتنایی
تورا دوست میپنداشتم یاورانه
تورا یاری دیگر میدانستم مهربانانه

آه  که تورا دنیایی دیگر است
و  ارزشهایی دیگر

و مرا فرسنگها فاصله بود با تو
باورش سخت بود
میتوان تا این حد احمق بود .......
اشکهایم بروی گونه
اما پنهان از چشمهای شرورانه
حرمتها برایت بی معنا
دیوارها برایت اسارت، تنها
چه حرفهایی بیهوده
سر در گریبان میکنم شرمگینانه
دور افتادم از عهد و پیمانه
چه ناباورانه چه ناباورانه.............

شباهنگ

 
شعر های من.....

((دفترم آتش گرفت))
باز دلم از عشق تو شعله گرفت
شعرهای نابم از مهرتو نشات گرفت
تاب هم از این کاغذ گرفت گر گرفت
دلم آرام بود از بی قراریها ولی
از شوق تو دیوانگی از سر گرفت
نام تو روشنی بخش من است
شمع من از نورچشمان تو رونق گرفت
چشم من بیدار شبهای بسیاری ولی
از برای دیدن رویای رویت خواب را دربر گرفت
روزگارم همه تاریک و تیره ،با حضورت
اه نمیدانی چه زیبا رنگ گرفت
بایدم بازهم نویسم از تو و چشمان تو
باز دستم نوشتن از سر گرفت


شباهنگ خرداد ۸۷

 
دست نوشته...

امشب بازهم حال و هوایی دیگه دارم....

از صبح دلم گرفته بود نمیدونم یه حس بی قراری بی حوصلگی.....میدونم عجیب نیست و خیلی موقعها پیش میاد.  برای هرکسی اتفاق می افته اما خیلی کسالت باره و دلهره آور چون مدام فکرمیکنی قراره اتفاقی بیفته یا خبر بدی بهت داده بشه ونمیدونی چکار کنی....

یا میری تو فکرهای همیشگی که زندگی یعنی چی؟ و اهداف زیستنو زیرو رو میکنی مدام با خودت میجنگی و آخر سر هم جز نا امیدی و بی حوصله تر شدن نصیبی نمی بری

آره فکرکنم روز مرگیهای مدام این حس رو بوجود میاره و روزی که تهی از یک نکته خوب و یک رشد راضی کننده باشه روز بی حوصلگی خواهد بود ......در این جور موقع ها باید چکاری کرد؟ فکرکنم بهترین کار تمرکز و دست یافتن به آرامشیست که درون از تلاطم باز میداره و باعث میشه لذتی خاص تجربه بشه

پس بدنبال آنچه که آرامش ارزانی میکند باید بود مثل من که الان شروع کردم به نوشتن ....

هرچند فلسفه بافی همچنان ذهنم را درگیر کرده است......اما دارم آروم میشم ...

١٠ تیر  ساعت ١١ شب

 
عارفانه ...(8)

زندگی زیباست...

عشق مخاطب خاصی ندارد.

فقط دلی سرشار از عشق داشته باش.

عشق باید خاصیت تو باشد.

عشق ربطی به رابطه ندارد.

عشق به رایحه ی گل می ماند.

برای گل تفاوتی نمی کند که کسی رایحه اش را استشمام کند یا نکند.

حتی در دورترین و متروکترین نقاط جهان نیز گل هائی خوش رنگ و خوش بو می رویند. آنها بی آنکه منتظر نگاهی باشند شکوفا می شوند.

گل ها برای رنگ و بوی خود از کسی توقعی ندارند. خاصیت گل آن است که خوش ببوید و رنگ های بذیع خود را در آفتاب پهن کند.

همچون گل باش در دوست داشتن. گل ها نگران این نیستند که مبادا دیده نشوند. آنها مسرور شکوفائی و رایحه خویشتن اند.

عشق باید خاصیت تو باشد. عاشق باش. چیزی نخواهد گذشت که عین عشق خواهی شد و این لحظه ای ست که قطره به دریا می رسد و دریا می شود

مسیحا برزگر

 
عاشقانه..

عالیه ی عزیزم
نزدیک نیمه شب است . نمی توانم بخوابم . واقعه ی اخیر در زندگانی نویسنده بیشتر اهمیت دارد . دیشب خواستم از تو احوالپرسی کنم . مانع شدند . از دور به اتاق خودمان نگاه کردم . چراغ را خاموش دیدم . دیدن این منظره ، مرا غمگین کرد . ناچار از دیوار بالا آمدم . مدتی روی پشت بام نشستم ، ایراد نگیر ، محبت داشتن منوط به این نیست که شخص پول فراوان داشته باشد یا زیاد از حد وجیه و محبوب باشد . اگر خطایی از من سر زد ، کدام انسان بدون خطا زندگی کرده است
این هم در نتیجه ی جنونی است که صدمات زندگی برایم فراهم کرده است . خودت می دانی . طبیعتا تا دو جنس به هم جوش بخورند با هم کشمکش دارند
ولی این دفعه دعوا بی موضوع بود . هوا سرد شده ، سرما خوردی
ناخوش شدی . این خطای طبیعت است . بلکه خطای خود توست . چرا به حمام رفتی .
بالعکس به من تهمت زدند . می دانم اوضاع به کلی در این روزها به همین چیزها دلالت داشت . تو به من تهمت می زنی که با دخترها رفیق هستم ، آن ها تهمت می زنند از شر زبان من ناخوش شده ای . متشکرم . مفارقت شیرین است . از دشمنی کم می کند و به دوستی می افزاید . قلب نارضا را هم تسلی می دهد اما …
به جنگل های « نی تل »‌ قسم من فقط یک نفر را دوست دارم و متارکه ی اخیر موضوعی نداشت ، مثل این بود که عمدا با فحش اسبابی فراهم آورند که من از آن جا دور باشم
از این ها گذشته بیخبری اسباب نگرانی است . مخصوصا وقتی که می شنوم کمرت را سوزانیده اند . قلبم را سوزانیده اند
پس نگذار در این تنهایی کسی که هیچ کس را ندارد و امیدش رو به انقطاع است گریه کند و در این گریه به خواب برود

نیما یوشیج
۱۳۰۵

 
آیات دلنشین...

تا کنون به جملاتت و آیاتی در کتاب  آسمانیمان آمده و کلام خالقمان است دقت بیشتری کرده اید؟

آیاتی که پندها و سخنان پر رمز و رازی را دارد که با ذکر آنها گره های بسیاری گشوده میشود و دلهای بی تابی به آرامشی بی نظیر دست میابند

در این مجال میخواهم از این آیات نیز بهره ای برگیرم  و رونقی به این گوشه تنهایی بدهم  و رهگذران را  نیز در این معاشقه سهیم کنم .....

 

««قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی‏ أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِن رَحْمَةِ اللَّهِ  إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً  إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ »»

سوره زمر ﴿ 53 ﴾


بگو :اى بندگان من که بر خویشتن زیاده روى روا داشته اید از رحمت خدا نومید مشوید .در حقیقت ، خدا همه گناهان را مى آمرزد، که او خود آمرزنده مهربان است.

 

آیا با خواندن این ایات دلنشین بازهم از درگاه بلند مرتبه اش نا امید میتوان بود؟؟

چه احساس خوشایندی ....

 
عارفانه...(7)

((زندگی چیزی است غیرممکن;
نبایستی باشد، ولی هست.
بودن ما، درختان، پرندگان، اینها همه معجزه است. واقعا معجزه است،
برای اینکه کل کائنات بی جان است.
میلیونها و میلیونها ستاره و میلیونها و میلیونها منظومه ی شمسی همگی فاقد حیات هستند.
فقط بر روی زمین، این سیاره ی ناچیز- که در مقایسه با کا کائنات ذره ای غبار بیش نیست - حیات و زندگی به وجود آمده است.
زمین خوش اقبال ترین مکان در کل هستی است;
چرا که در آن پرنده ها می خوانند، درختان رشد می کنند و شکوفه می دهند، انسانها عشق می ورزند، آواز می خوانند، می رقصند. واقعا اتفاقی غیرقابل باور رخ داده است))


اشو

 
عارفانه...

(۶)

فرشته بودن آسانترین کار است


در درون خود یک فرشته باشید

این آسانترین کار است.

هر گاه کا خشمگین می شوید

به درون خود بروید.

نخست نیروی خود را در امور کوچک امتحان کنید.

ساکت بنشینید

هیچ خواسته ای در ذهن نداشته باشید

و با خود بگوئید:

"من الهی هستم

هیچ چیز منفی بر من اثر نمی گذارد."


پاراماهانزا یوگاناندا

 
تشکر و قدردانی....

بنام او

دوشنبه ١٠ تیر

از تمام گرامیانی که با پیامهای خود  در این وبلاگ سهیم شدند و ارزش اینجارا با حضور خود بیش کردند   تشکر و قدردانی میکنم

و برای تک تکشان قلبی مالامال از آرامش و عشق راستین آرزو میکنم ...

سپاس بیکران بر شما

شباهنگ

 

 
دست نوشته .....

عاشقانه

جان دلم
برای از تو نوشتن باید وضو سازم
به حرمتی که عشق تو دارد سجود آرم

مهر کنم نگاه تو قبله کنم هوای تو


مهربانم
ذکر من نام توست
دعای من سرودن شعر از روی ماه توست


نازنیم
مرا در حریم حرم عشق جای دادی و
به زیارت کعبه عشق بردی
به من نور ایمان دادی و
سینه ام بشکافتی و قلبی دوباره دادی

چه لبریزم از تو نوشتن

چه شوقی دارم از عشق تو گفتن

اما


چگونه برایت بنویسم که تو همه معنای عشقی ......

 

شباهنگ


 
دست نوشته ....


امروز هم مینویسم
لحظه هایی که تنها از آن من هستند
چقدر دوستشان دارم
میتوانم هرچه میخواهم بنویسم
بدون احساس اجبار به رعایت و یا پنهان کردن حسی داشته باشم
میتوانم
اینک
در میان عبور نازک ثانیه ها
ذوق زده و پرهیجان
از لمس زیباترین لحظه هایی بنویسم که تنها مالک آنها
من هستم و روزگار
لبخندی نامحسوس نمیتوانم انکار کنم
چقدر شگرف است وقتی
میتوانم با ارداه و بدون هراس از چشمانی که میخواهند با خواندن آنچه مینویسم
تعابیری کنند که خود میخواهند بدون
انکه زحمت حتی یک پرسش را داشته باشند
گاهی انسانها فقط به اندیشه و تعبیر خود اعتقاد دارند نه حتی لختی تفکر درباره اینکه
شاید احتمالات دیگری نیز باشد
دستانم هنوز میتوانند از دل بنویسند
هنوز امیدم به روشنایی فردا توان قلم من است
و چونان همیشه
جوهرش
عشق

مینویسم و این لحظه هارا به شکرانه اش با دکر نامش مقدس میکنم وناب ناب ناب.....

بنام خداوند بخشاینده مهربان

 
شعرهای من....

دریای من


دریای من تویی ای بیکرانه
آبی من تویی ای یار جانانه

ای سایه سار من ای راز من تویی
ای آرام جان من دریای من تویی

همیشه با منی  در جان و در تنم
کجا روم دگر همراه من تویی

خواهم کنم تورا هردم صدا ولی
میمانم بازخموش فریاد من تویی

با من مگو دگر  از رفتن وازغمت
بی تو شوم کفی برروی آب بحر

هرجا روم تویی هرسو کنم تویی
ای بی خبر زمن دریای من تویی
دریای من تویی.........



شباهنگ ۵/۱۱/۸۶

 
فکرکن ....

فکر کن به خورشید چگونه روز میشود و ماه چگونه شب می آورد
فکر کن به اینکه اگر آنها عاشق نبودند چطور ایثارگری میکردند
فکر کن درونت همهمه چیزهاییست که باید کشف شوند
فکر کنبه دعا که ازسر است و به نیایش که از دل است
فکر کن نمیدانی فکر تو عبادت است
فکر تو نیایش است
فکر تو ارتباطت با خالق توست
فکر کن بازهم به این نکته های مهم فکر کن....

فکر کن به جوانی و بعد به میانسالی و بعد به پیری و کهنسالی
فکر کن
جوان چقدر پر شرو شور است و چگونه پرتلاش و پر جنب و جوش است
فکر کن
چه چیزهایی در جوانی داری که در پیری نداری و باید امروز که جوانی از آنها بهره کافی ببری و استفاده کنی
فکر کن
وقتی قدرت سریع حرکت کردن و از دست بدهی دیگر چه کارهایی را نمیتوانی براحتی انجام دهی پس امروز
که جوانی تا میتوانی بدو
تا میتوانی حرکت کن
تا میتوانی سریع و فرز باش
تا میتوانی از نیروی جوانی و شادابیت استفاده کن
تا میتوانی تجربه کن و فکر کن و دل را پرواز بده
 به دنیای خودت

 نمیدانی وقتی از جوانی درحال گذری اندیشه هایت نیز از جوانی دورتر میشوند فکرت هم به سنت مشابه است

دیگر درک احساسات جوانی برایت بیگانه میشود
تا میتوانی جوانی کن اما جوانی درست جوانی باارزش جوانی با صفا جوانی اهل دل............

 

شباهنگ

 

 

 

 


ادامه مطلب
 
دست نوشته ....

(٨)

شبها همیشه برایم جذابیت خاصی دارد

همیشه مرا وادار میکند بیشتر فکرکنم و احساس دلپذیری رو نصیبم میکند

ناخودآگاه حس سراییدنم خروشان میشود و عجیب کلمات راه خودرا به خوبی در ذهنم به قلمم باز میکنند

همیشه میدانم رازهایی در شب وجود دارد و برای کشف این رازها باید در خود بیش از پیش فرو رفت و فکرکرد شبها فرصت خوبیست برای آنچه در روز انجام داده ایم و مرور اهدافی که در ذهن داشته ایم

شبها مجالیست برای اینکه به زمانهایی که از دست رفتند بیندیشیم و به عمری که میرود و جبران پذیر نیست و ما باید چاره ای کنیم....... که مبادا زمان از ما پیشی بگیرد و ما عقب بمانیم

بیایید کمی بیشتر به شب بها بدهیم و بیشتر زمان برای اندیشیدن بگذاریم

میشود رضایت قلبی را هنگام گذاشتن سر بر بالین تجربه کرد اگر بخواهیم....

 
عارفانه ...(5)

تو از جنس نوری



خودت را از جنس نور بدان
.احساس کن از نور هستی نه از جسم.
در این صورت آهسته آهسته با نور درونت مانوس خواهی شد
.این نور هر گاه تو را مستعد و پذیرا ببیند بیشتر و بیشتر می بارد .
کسی که نور درون خویش را تجربه کند نور درون دیگران را نیز احساس خواهد کرد .
اگر بتوانی عمیقتر در خویش غور کنی به درون دیگران نیز عمیقتر نفوذ خواهی کرد
.آنگاه همه چیز در مقابل دیدگانت شفاف می شود و از خلال آن خواهی دید که هستی چیزی نیست مگر تودهای آشوبناک از نور و انرژی

(برگرفته)

 

 
عارفانه ....(4)

روزی از روزها ، شبی از شبهاخواهم افتاد و خواهم مرد.اما می خواهم هرچه بیش تر بروم تا هرچه دورتر بیفتم.


هر کسی دوتاست و خدا یکی بود .
و یکی چگونه می توانست باشد ؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست .
و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت.
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند .
خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد .
و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد .
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد .
و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند .
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور .
اما کسی نداشت ...
و خدا آفریدگار بود .
و چگونه می توانست نیافریند .
زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ...
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .

و با نبودن چگونه توانستن بود ؟
و خدا بود و با او عدم بود
و عدم گوش نداشت .
حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم .
و حرفهایی است برای نگفتن ...
حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند .
و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ...
و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت .
درونش از آنها سرشار بود .
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد

و خدا بود و عدم .
جز خدا هیچ نبود .
در نبودن ، نتوانستن بود .
با نبودن نتوان بودن .
و خدا تنها بود .
هر کسی گمشده ای دارد .
و خدا گمشده ای داشت ...


(علی شریعتی)

 
تو نیستی که ببینی.....

تو نیستی که ببینی
بی تو چقدر دلم تنگ است
هوای نفسم بی تو بی عطر است
تو نیستی که ببینی بی تو چقدر غریبم
در میان جمعم اما بیاد تو بنشستم

تو نیستی که ببینی
بی تو چگونه با باد از تو میگویم
و چه آهسته که مبادا گوش نامحرم بشنود حدیث عاشقی ام را....
تو نیستی که ببینی
با هر بارش باران چگونه دلم یاد تومیکند و به سوی تو پر میکشد
تو نیستی که ببینی
که دراین شبهایه از نیمه گذشته چقدر هوای راز و نیاز با تورا میکنم.......

تونیستی که ببینی
چگونه شادی من
تنها خاطرات توست
نشستن و دل سپردن به دیدن عکس توست
تو نیستی که ببینی
دل سنگم کنون در هوایت چگونه موم میشود
هر لحظه وجود زدوریت چگونه آب میشود

تو نیستی که ببینی
بی تو خواب زچشمانم ربوده.....
بی تو لحظه هایم چه بی تاب گشته......
پریشانی و بی قراری هر دم من
به کوی عشقبازان سجده من

تو نیستی که ببینی
بی تو چگونه غبار غم برویم نشسته است
بی تو چگونه تکیده و حزین در انتظار تو نشسته ام
تو نیستی که ببینی
بال پروازم شکسته
هوای پریدنم نیست......

تو نیستی که ببینی......

 
دست نوشته ...

دعا

درباره دعا فکرمیکردم بنظرم دعا  یعنی سرازیری انرژی مثبت به سمت کسی که برایش دعا میکنیم اگر برای کسی دعا میکنیم یعنی داریم با خلوص نیت و با تمام وجود برای او امکانات و اسبابهای کائنات را به یاری میگیریم تا خوبی ها و عشق به او برسد ما به فهم و ادارک جهان نزدیک میشویم و خودرا در آن غرق میکنیم تا از طریق نیروی وسیع ذهن انسانی بتوانیم قدرت و نیرو جهان را برای کمک به فردی مورد نظرمون وبه سمت او راهنمایی کنیم  اینها رازهایی است در دعا نهفته است....

خداوند همیشه در همین نزدیکیست
همیشه در جان و روح ماست
دعا نیایشیست که مارا به مبدا نزدیک میکند
اما ذکر تنها زمزمه هایست که با کلمات آرسته شده است
اما نیایش از دل است
دعاییست که از دل و از عشق سرچشمه میگیرد
نه از زبان و سر

 
شعرهای من....

رو کن

رو کن به دل و جانم اندیشه مستــــــــــانـم
رو کن به هواداری من خاک درت باشــــــــم


بی خواب و خورم کردی بی جان و دلم کردی
در سایه چشمانت هوشم زســـــــــرم بردی

خواهان دلت هستم بر ساز تو می رقصـــــم
دست افشان و پاکوبان بر گرد تو میرقصـــــم

سوز تو بر جانها افروخته آتشــــــــــــــــــها
دست بر دل من مگذار می سوزداز آن آتشـها

در سایه آن سروت میســـــــــــایم ومیخوابم
در جوشش آن عشقت میجوشم و میجوشــم

می جوشم و می جوشم از بحر خروشـــانت
می گویم و میگویم افسانه چشـــــــــــمانت

خســـــــته از این هجرم تا کی دل من سوزد
جان و دل من هر لحظــــــــــــه یاد تورا جوید

بر دل من باشد داغ غم آن
 عشـــــــــــــــــقت
در سر من باشد مستی دو چشـــــــــــمانت





شباهنگ ٢۶ مرداد ٨۶

 

 

 
دست نوشته ها....

 

(٧)

امروز ٩ تیرماه است و سومین روزی که در وبلاگم مینویسم

روزها چقدر زود میگذرند گاهی آنقدر هراسم میگیرد که نمیدانم چکار کنم دلم میخواهد میتوانستم جلوی گذر سریع این روزها را بگیرم

دلم میخوهد بتوانم هرروز را که به گذشته میسپارم با خاطره ای و با آموخته ای پر بهره اش سازم

چقدر روزها بسرعت میگذرند و من میمانم و هنوز هم کارهای انجام نشده و خواسته های اجابت نشده

و آرزوهای تحقق نیافته ی بسیار .....

آنگاه که با خود خوب فکر میکنم میبینم نه چیزی که بخواهد مرا نگران از رفتن کند وجود ندارد خداوند را شاکرم که پایبندی دلهره آوری وجود ندارد که آرامش هرلحظه وداع را از من بگیرد

امیدوارم آنقدر فرصت داشته باشم که بتوانم اندکی روحم را پخته تر کنم و فرصت ملاقات با خالقم را به نیکویی تر داشه باشم

ان شالله 

 
هذیانه....

(٣)

ببین ان دورها ......
تنها چیزی که پیداست دو چشم نورانی و زیباست
دور مشو از من
چرا اینقدر فاصله ها بسیار است
چرا دلم از دلت اینقدر دور است
میان ما یک بیابان است
گرم و برهوت
کویر و سوزان
میدوم
میدوم
بازهم
چرا نمیرسم
چرا دورتر میروی
دوستت دارم مرو
از من مگریز
عاشق دو چشمت شدم و اواره عشقت ........
این شوره زار میکشدم
آبی نیست
لبهای خشکیده
مشکم من پاره
دلم در ارزوی تو چون ماهیان از تنگ برون افتاده در جست و خیز است
از شادی نیست
از بی هوایی است
مرو
دو چشمانت مرا دیوانه کرده
شوق دیدارت مرا اواره کرده
دگر
توان دویدنم نیست
کجا میروی
بدنبالت مرا تا کجا میکشانی
هفت صفا و هفت مروه را پیمودم
چشمه زمزمی میخواهم مرا آبی بده
اب حیات من تویی
مرا زندگانی بده

افتاده ام از پای دگر
دستانم بسویت دراز
بازهم چیزی نیست
جز دوچشم بیدار


کاش میرسیدم
کاش...........

شباهنگ

 
هذیانه...

(٢)

دستانم تورا میخواهد
دلم میترسد از ظلمت
چشمانم مستی میخواهد
میترسم از این حکایت
دلم آسمانی پر ستاره و مهتاب میخواهد
بیابانم سوزان ،پرشده از شکایت
باوری میخواهم
که معنا دهد بر و جودم
بسازد تار و پودم

دلم در هوایی پر پر میزند
گویی که دارد جان میدهد ...

 آری دارد جان میدهد .....

شباهنگ


 

 
هذیانه .......

(١)

دود
غبارهای بسیار
چشمهایی که از شرارت قرمزند اما
ادعای دوستی دارند
نگاههای نا اشنا
که همیشه مهربان بودند
چشمانم را میبندم
تصویرها همه سیاه
بدنبال نقطه نوری
صدای قهقهه های وحشتناک
و آشنایی که پشت نقابش صورت زشتی دارد
و افکار پلیدی
میخواهم دور شوم
از اینجا باید گریخت
پاهایم چرا بسته است
این طنابها چیست
میخواهم فرار کنم .....

شباهنگ

اردیبهشت 87

 
عارفانه ها ....(3)

هشدار


وقتی کسی را دوست می داری

می خواهی به او نزدیک شوی خواهان پیوند صمیمانه و عمیقی هستی .

اما پس از تجربه عمیق چنین الفتی می خواهی جدایی را نیز تجربه کنی

خواهان سفر به دور دستی

در ضیافت بوده ای ُ اکنون دوست داری روزه را بر پا داری

هشدار! ضیافت دائم تهوع به همراه دارد.


(اوشو)

 

 
عارفانه ها...(2)

 

راهی به ملکوت


آیا در نمی یابی که ما کرم هایی هستیم

که زاده شده اند تا به پروانه های ملکوتی

تبدیل شوند.

پروانه هایی که بی هیچ حجابی

به سوی خداوند پر می زنند.

دانته

 

 
یکی بود و یکی نبود ....

یکی بود و یکی نبود
غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود

یه دل تنهایی بود
که به تو رسید
تو بهش محبت کردی
اونم عاشقت شد

تو بهش خندیدی
دیونه تر شد
وقتی دیگه بیتو نمیتونست
نفس بکشه
تو بهش گفتی

خوب دیگه مهلت ما تموم شد

تو رفتی دنبال زندگیت
اما اون دل بیتو
تنهایی کشیدو
عاقبت تو انتظار تو
جون داد و مرد

شباهنگ

 

 
عاشقانه....

من از تو عاشق ترم چون .....

من از تو عاشقترم چون همیشه سعی میکنم باعث شادی تو بشم و هرگز تورو ناراحت نکنم

من از تو عاشقترم چون وقتی عصبانی میشی من فقط نگات میکنم و بهت لبخند میزنم تا آروم بشی و عصبانیتت تموم بشه نه باهات دعوا میکنم نه سر به سرت میذارم

من از تو عاشقترم چون همیشه بهت احترام میذارم و سعی میکنم حس احترام و بهت منتقل کنم تا بدونی برای من قابل احترام ترین چیزی هستی که تو دنیا وجود دارد...........

من از تو عاشق ترم چون هر وقت دلت میگیره سعی میکنم هر طوری هست دلتو شاد کنم حتی اگه خودم غصه داشته باشم و دلتنگ باشم
اما سعی میکنم هیچ وقت ناراحتیمو بهت نشون ندم تا یه وقت دلت بازم نگیره.........

من از تو عاشقترم چون آنکه همیشه چشم انتظار توست منم........
آنکه همیشه به فکر توست منم....
آنکه هوای نفسش به هوای تو بسته منم.......

من از تو عاشق ترم چون همیشه با حال و هوای خوب تو حال و هوای منم خوبه خوب میشه........

من از تو عاشقترم چون به هیچ کس هیچ کس حتی عزیزانم اجازه نخواهم داد تا به تو یا به ارزشهات و یا عقایدت و یا شخصیتت تو هین کنند ویا تحقیر......

من از تو عاشقترم چون این منم که همیشه میبخشم و هرگز هم کینه ای بدل نمیگیرم

من از تو عاشق ترم چون بهیچ قیمتی اجازه نمیدم نفرت جای عشق تورو بگیره حتی اگه بدترین رفتارهارو بکنی.....

من از تو عاشقترم چون برای مصلحت تو حاضرم هر کاری بکنم حتی از زندگیت برم بیرون و هرگز مصلحت خودمو به مصلحت تو ترجیح نمیدم.......

من از تو عاشقترم چون زندگیمو برای تو میخواهم نه برای خودم.........

من از تو عاشقترم چون سعی میکنم شعار ندم و به هرچی میگم عمل کنم

 

 

 
عارفانه ها.....

عشق راز است
حساب عشق از حساب شهوت جداست
در شهوت هیچ رازی نیست
شهوت یک بازی بیولوژیکی ست
هر حیوان و پرنده و گیاهی با این بازی آشناست
عشق با هستی رابطه دارد
عشق از چشمه اگاهی می جوشد
عشق از اعماق هستی انسان متولذ میشود
شهوت زاده حاشیه وجود ادمیست
شهوت نیاز تن است

یشتر آدمها با عشق بیگانه اند.
کسانی که عشق را تجربه می کنند،
در سکوت و آرامشی ژرف غوطه ور می شوند.
همین سکوت و آرامش است که آنها را با روح شان مأنوس می کند.
اگر با روح خود انس بگیری،
عشق تو دیگر یک رابطه نیست،
بلکه سایه ایست که تو را در همه جا همراهی می کند.
عشق به کسی یا چیزی محدود نمی شود.
عشق پدیده ای نیست که در حصار بماند.
عشق در دستان گشوده ی تو می بالد،
نه در دستان بسته ی تو.
به محض آنکه دستان خود را می بندی،
انها را از عشق تهی می کنی.
وقتی دستان خود را می گشایی،
همه ی هستی در آنها جای می گیرد.
خدا در هممه جهان نمی گنجد؛
فقط دل است که گنجایش او را دارد.
عشق و حقیقت، دو نام یک تجربه اند.
کسی که عشق را تجربه کرده،
حقیقت را نیز تجربه کرده است.
کسی که حقیقت را تجربه نکرده،
عشق را نیز تجربه نخواهد کرد.


عشق پدیده ای نیست که در حصار بماند.
عشق در دستان گشوده ی تو می بالد،
نه در دستان بسته ی تو.
عشق، خود را احتکار نمی کند،
بلکه خود را با دیگران سهیم می شود.
عشق چشمداشتی ندارد.
عشق، سهییم شدن بی قید و شرط است.
عشق، خواهشی ندارد
و جویای تملک نیست.
عشق، سر مستی ِ بخشیدن است.
عشق، نیازی به تظاهر ندارد؛
فقط هست و همین برای او کافیست.
عشق، روح را می پرورد.
هرگز به ملالت نمی انجامد.
عشق های دروغین خوراک ِ نفس اند؛
فقط خویشتن دروغی ات را ارضا می کنند.
بنده ی عشق باش.
ببخش
و از شور و سرمستی ِ بخشیدن بهره مند شو.
عشق را وظیفه تلقی نکن.
اگر عشق را وظیفه تلقی کنی،
همه ی شور و هیجان ِ عشق را از بین می بری.
هرگز گمان نکن که به دیگران بدهکار هستی.
عشق، بدهکار کسی نیست.
وقتی عشق می ورزی،
منتظر پاداش و ستایش نباش.
توقع و چشمداشت،
سیمای ِ قدسی ِ عشق را می آلاید.
عشق ِ حقیقی
هرگز سرخورده نمی شود
و به یأس نمی انجامد
.

 

مسیحا برزگر


ادامه مطلب
 
درسهای زندگی.....پیش داوری

یکی دیگه از درسهای زندگی که باید تمرین کنیم خوداری از پیش داوری و قضاوت عجولانه است

خیلی موقعها شده در برخوردهامون با دیدن یا صحبت کردن با افراد ناخوداگاه قضاوتی درباره شخصیت یا رفتارهای اون در ذهنمون میکنیم این قضاوتها تا حدود زیادی در اختیار ما نیست مثلا وقتی کسی رو میبینم که لباسی مندرس پوشیده ناخود آگاه در ذهن قضاوت میکنیم که او حتما باید از نظر مالی ضعیف باشه یا برعکس کسانی رو که خیلی شیک لباس پوشیدند رو فکرمیکنیم که باید حیلی پولدار باشند کسانی که خیلی مبادی آداب هستند و داناترو با سوادتر میدونیم و کسانی رو که خیلی عامیانه حرف میزنند و کم سوادتر..اینها چیزهاییست که در عرف جامعه وجوداره و ماهم ناخوداگاه دچار همون قضاوتها میشیم تا اینجا (اگرچه اینهم جزو پیش داوریهای نادرست میشه البته در درجه های پایین تر ) هم قابل توجیه هست که قضاوت بشه که البته باید تلاش کرد حتی در این مواردی که فکر میکنیم خیلی مبرهن و واضح هم قضاوت عجولانه ای نکنیم
اما زمانی قضاوتهای نادرست بیشتر خطرناک میشن که بدون شناخت کافی و با تنها یکی دو برخورد و یا طرز حرف زدن یا ظاهر یا ....طرق مقابل بخواهیم برداشتی بکنیم و همونو در ذهن بال و پر بدیم بارها و بارها در اطرافیانمون دیدیم که برخوردهای افراد نشات گرفته از خیلی چیزها میتونه باشه
و مدت زیادی وقت و فرصت لازمه تا بتونیم فردی رو درست تر بشناسیم
قضاوت های نادرست یکی از مخربترین چیزهاییست که باعث بهم خوردن روابط و حتی ایجاد مسائل جبران ناپذیری میشه
حتما دیدید یا شنیدید پس سعی کنیم تا اونجا که ممکنه درباره دیگران تا مطمئن نشدیم قضاوتی نکنیم درسته که ذهن ما تمام رفتارها و برخوردها و حرفهای افراد مخاطبمونو ثبت میکنه و از برآیند اونها قضاوتی میکنه این درسته اما با قضاوت و پیش داوری زود هنگام این درست و به نادرست تغییر ندیم
خیلی از مواقع شده با برخورد اول احساس کردیم مثلا چه فرد مغروری یا بداخلاقی اما با برخورد های بیشتر کاملا موضوع برعکس شده حتی گاهی از برداشت نادرست عجولانمون احساس شرمندگی کردیم

پس برای قضاوت زمان لازم رو بعنوان یک ابزار خوب و مفید حتما در نظر بگیریم

موفق باشید

پی نوشت:اینم اضافه کنم که کنترل ذهن درباره قضاوت درباره افراد خیلی مهم وکارسازه
تا جایی که بتونیم با ذهنمون کار کنیم که حتی براساس چیزهایی که همیشه شنیدیم یا در دیگران دیدیم
اجازه تفکر درباره اون مسئله رو بدون صرف وقت و بررسی درست و مناسب ندیم
این تلاش برای جلوگیری از یکی از ناشاسیت ترین رفتارههای غیر اخلاقی و حتی گناهی نابخشودنیست است که
بخواهیم درباره افراد بدون تامل و بررسی و آگاهی کافی قضاوت کنیم
و مدیونیت بزرگی رو متحمل میشیم

 

 
خوش خبر.....

ای مرغک پرزده از بام یار
گو به من از خانه و از حال یار
غمزده از دوری او شد دلم
سینه پراز حرف و پراز نقل یار
سوی من آی و بنگر بردلم
تاکه ببینم زدلت عکس یار
خواب نیاید به دوچشم وقتی او
حال نپرسد و نیاید کنار
روز ندارم که شود شب که من
خاک شوم برره او چون غبار
چشم سیاهش ببرد جان و دل
مست از آن جام شراب نگار
سینه ستبر است اگر تیر شود
آب زنم بر ره این ،بی گدار
سردی دل گرم زدیدار اوست
زردی جانم بشود چون بهار
شب برود مرغک پربسته ولیک
کاش کند رحم براین حال زار
ذکر شب و گریه و زاری چه سود
از یار فقط یک خبر خوش بیار

شباهنگ

9خرداد 87

 
قصاص....

در جایگاه شهود ایستاده ام
گواه به دار آویختن دل را بجرم عاشقی
نزد کدام قاضی عادل برم
که سوختند پیکره نجابت را
به آتش کینه و حسادت
کدام محکمه
رای بر عدالت خواهد داد
وقتی
بازار گرمی دارد اینک
نا پاکی
و نقل هر مجلسیست
در وغ ریا کاری
قدیس هارا می سوزانند و
آزادیخواهان را به صلیب......
و درحنجره خفه میکنند
ترانه های عاشقی.....
در جایگاه شهود ایستاده ام
چه سود؟
که میدانم
رای شان تنها

قصاص
است
قصاص

شباهنگ

 

 
دست نوشته ....

یادم باشه ... در ورای اونچه که می بینم و یا خواهم دید؛

و در پس اونچه که اتفاق افتاده است

و یا خواهد افتاد چیزهایی است که با چشم ظاهر نمی تونم ببینم...

یادم باشه .....در پشت هر چشمی،

عقلی پنهانه که باید به کار برداشتن پرده ها و نمایان کردن

اونچه که به دیده نمی آید، بپردازه...


یادم باشه... هرروز به این فکر کنم که فردا یا حتی یه لحظه دیگه میتونه روز و لحظه اخرین زندگیم باشه پس طوری رفتار کنم که مرگ غافلگیرم نکنه

یادم باشه ....به اونهایی که دوستشون دارم هرروز بگم دوستتون دارم مبادا یه روز برای گفتن این جمله دیر بشه و حسرتش بدلم بمونه.

یادم باشه.... هر چیز کهنه ای را دور نیندازم
و به ورود هر چیز نویی عشق نورزم.

یادم باشه.... بندی به پایی نباشم
زنجیر اسارت هیچوقت نباشم.

 

 

یادم باشه درخت باشم و سایه مو دریغ نکنم
یادم باشه خورشید باشم و نورافشانی بدم
یادم باشه گل باشم وهوا رو پراز عطر کنم

یادم باشه قدر شناس باشم ............
خیلی درگیر زندگی شدم یادم باشه از خودم غافل نشم

شباهنگ

 

 
بنویس واسه من......

بنویس واسه من

از دلتنگیات
ارغربت سرد چشانت


بنویس واسه من
کی تورو از من ربود
کی دل پاک تو رو از رو بدخواهی شکوند

بنویس واسه من
دلت از چی گرفت
چشمای خیس تو ،
برای چی بارش گرفت


بنویس واسه من
غم غریبی سختته؟
دوری از از یار و دیار، قرارتو گرفته؟

بنویس واسه من

چطور فراموشت کنم
چطور جام بی تو بودن، را نوش کنم

بنویس واسه من
میشه بی تو سر کنم
بی تو درس عاشقی رو چطور از بر کنم

شباهنگ

 

 
امشب...

امشب در هیاهوی زندگی
سکوت سینه خسته را گوش میکنم
امشب شراب خمار مستانگی
زدستان پر مهر ساقی نوش میکنم
امشب بیاد آنان که رفته اند
سراسر با خاطرها خروش میکنم


امشب به صدای باران گوش میدهم
امشب دلهای خسته را جوش میدهم
امشب میان اینهمه فریاد و صدا
تنها به ندای دل گوش میدهم
شباهنگ و شب و سکوت ودرد
تا سحر یکریز دل به سروش میدهم

شباهنگ

 
ببخش..

کاش همه مثل انار دانه های دلشان پیدا بود
انگاه زمان دلگیری ها به پلک زدنی بود و تمام میشد
کاش دانه های دل من برای همه پیدا باشد
کاش تو هم میدانستی که من چیزی در دلم ندارم
جز محبت عشق و راستی
پس اگر رنجوندمت
اگر ناراحتت کردم
اگر خسته و دلگیرت کردم
به دانه های دلم که برایت میشکافم و بیرون میریزم
ببخش
ازت عذرمیخوام .......

 
دست نوشته ....

درسهای زندگی - بخشیدن

گاهی کاری رو انجام میدیم که از نظر خودمون اشتباه نیست
اجحاف در حق دیگری هم نیست
اما طرف مقابل معترض میشه ....

اینجا باید چکار کرد ؟؟
مسلما در ذهنمون به فاکتورهای زیادی برای واکنش فکر میکنیم
مثلا
نسبت اون فرد با ما ....
سنش .....
موقعیت اجتماعی هردو.....
نوع وابستگی و ارتباطمون.....
درجه محبتمون....
و دیدگاه عرف و فرهنگ جامعه درباره رفتار اشتباه ما....
و ....فاکتورهای دیگه

گاهی با اینکه اشتباه از ما نبوده اما سنجیده تره ما عذر خواهی کنیم
این عذرخواهی هم باز کم اعتباری برای ما نیست
بلکه ارزش مارو بیشتر خواهد کرد
مثالهایی رو درذهنتون بیاریم
کمی فکرکنیم......
با خوندن اولین خط این نوشته زود موضع نگیریم که من اشتباه نکردم پس اصلا عذر خواهی نمیکنم
چرا گاهی در این موارد هم بهتر ما پیشقدم باشیم

فکر کنید چه موقعیتهایی در این رابطه ممکنه پیش بیاد که بهتره اینکارو انجام بدیم.......



موفق باشید

 
دست نوشته .....

میخواهم از بخشیدن و عذر خواستن حرف بزنم .....یکی از مهمترین درسهای زندگی
و اونهم اینه که یاد بگیرم اگر اشتباه کردیم براحتی از هم عذر خواهی کنیم
چرا برای بعضی از ما قبول اشتباه و به زبون اوردن عذرخواهی انقدر مشکله
چرا فکر میکنیم اگر به طرف مقابلمون که میتونه مادر پدر خانواده همسر دوست همکار همسایه و یا حتی یک رهگذر باشه بگیم اشتباه کردیم و با یک کلمه مختصر اینو بهش نشون بدیم و بخواهیم از دلش در بیاریم باعث کوچیک شدن و تحقیر ما میشه؟؟
آیابا عذر خواهی احساس حقارت دست میده یا آرامش ......

گاهی همین یک کلمه باعث از بین رفتن حتی موضوعات خیلی بزرگی میشه که میتونه اثرات مخربتری داشته باشه و گاهی هم یک کدورت کوچیک رو که میتونه به بزرگی یک کوه بشه از بین ببره

راز و اثر و اکسیر این کلمه رو دست کم نگیریم

وقتی تمرین کنیم انوقت میبینیم کار مشکلی نیست
تحقیر و کوچک شدن هم نیست
اتفاقا کسی که درست و بجا عذر خواهی میکنه در برابر دیگران نشون میده هم مسئولیت کاری که مستقیم و غیر مستقیم به اون مربوط میشه رو پذیرفته و هم بزرگواری و مردانگی خودشو ثابت میکنه


پس تمرین کنیم تا زندگی بهتر و آرامتری داشته باشیم


ادامه مطلب
 
رفتی.....

در کنج خلوت شبانه ام
در انزوای تنهایی غریب
نشانی از یادی و یاری نیست
در فراسوی لحظه های لبریز از سکون و سکوت
قلبی در هوای عشقی در طپش نیست
جز یاد خدا کسی قرین بی کسی ما نیست
در میان ازدحام پر هیاهوی آدمیان
به حسرت دلیل دلخوشی آنها چرا برای من هیچ دلیل نیست
در اندیشه ام که بی تاب تجلی تصویری است
چه تصویری بجویم
چه عکسی بر سینه دل قاب کنم
که نگاهی به نگاهم نگران نیست
در این سرزمین بیکران
کجا روم به کدامین دیار سفر کنم
به چه سو رو کنم
وقتی کششی نیست
اطمینانی نیست
دگر پرپروازی نیست

شباهنگ

 
دست نوشته....

امروز زوریست که با حس داشتن جایی برای نوشتن بدون آنکه نگران هایی داشته باشی برایم شروع شده است

امروز رو بخاطر خواهم سپرد روز یکه شروع نوشتنهای من در وبلاگ خصوصی خودم است

از خدواند میخواهم این نوشته ها برای خوانندگان هم کمی موثر باشد

شاید من دوران جوانی خیلی خوبی داشتم  و حالا که کم کم از این روزهای پر تب و تاب فاصله میگیرم

 افسوس میخورم وقتی میبینم جوانی این روزهای خیلی خوب را از دست بدهد با سهل انگاری و پرداختن

به موضوعات پیش پا افتاده و کوچک هرچند معتقدم هرچیز جای خودش است اما این زمانهارا باید قدر دیگری دانست

از خدا میخواهم نوشته های من بتواند اثر خودش را در روشنگری داشته باشد

 
پروانه وار...

چو پروانه بسویت پر کشم
گرچه میدانم به گرد تو پرواز یعنی سوختن......خاکستر شدن.....لیک
از مردن باکی نیست
که رفتن اجباریست
که پریدن لحظه ای به گرد نور
به از هزار سال زیستن در تاریکیست.........

شباهنگ

 
دست نوشته....

خیلی نوشتن را دوست دارم تا جایی که یادم می آید نوشته ام و نوشته ام و نوشته ام ....

از خاطرات روزانه گرفته تا داستانهای کوتاه وشعر و قطعه .....

همیشه با نوشتن احساس سبکی میکنم و آرام میشوم.

لای هر کتاب و دفتر قدیمی که ورق میزنم  یک تکه کاغذی  پیدا میکنم که رویش یا شعر نوشته ام یا قطعه ای .....

و اینست که جز جدا ناپذیر من نوشتن شده است و بس ........

انچه دراین وبلاگ گنجانده میشود از نوشته های خودم است ومطالب برگرفته حتما نام نویسنده ذکر خواهد شد .....

امیدوارم نوشته هایم که ماحصل احساس و تفکر است برای رهگذران این وادی مفید باشد و تلنگری بر افکار شان .....

ان شاالله  

 
قسم....

قسم به دل
قسم به عشق
قسم به روح تشنه ام
قسم به جان خسته ام
نمیروی تو زیادم........

قسم به آب
قسم به رود
قسم به عشقی که از تو سرود
قسم به دلتنگیهایم
قسم به غصه هایم
قسم به بادی که همه کینه ها رو ربود

قسم به سیاهی درد
قسم به خاک سرد
قسم به اخرین نفس
قسم به همین لحظه ..دم

قسم به شبهای بیداری
به خستگی و بی قراری

قسم به تنهایی
قسم به بی عهدی و بی وفایی


همیشه دوستت دارم..................

شباهنگ

 
انسان نوین....

امروز زمان دیگریست
امروز روزگار یست که باید دست به شجاعت آشکاری زد
باید دلهارا با عشق پیوند داد
باید عشق راستین را به همه ارزانی داشت
باید بی وفایی ها و خیانتها را از ریشه کند
باید یادگاریهایی برای نسلهای بعدی گذاشت تابتوانند لذت واقعی زندگی را بچشند
امروز باید شجاع بود و دست به اقدامی متحورانه زد

بیایید عشق را با همه چیز آمیخته کنیم
بیایید سینه امان را لبالب از مهر و عشق کنیم
بیایید کلاممان را صدایمان را کارهایمان را حتی افکارامان را باعشق معطر کنیم......
آنگاه میبینید که اثرش به دیگران خواهد رسید و آنها هم همین کار را خواهند کرد و پس از آن عطر عشق همه جا پر خواهد شد و زمانه زمانه عاشقانه ها خواهد بود

 بشریت امروز کاری مهمتر از عشق ورزی و آموختن عشق راستین ندارد.
رسالت انسان نوین اینست که بار دیگر ماهیت و راز و رمز عشق واقعی را به خود و همه موجودات بشناساند.
انسان نوین باید در کانون خانواده (به همسر و فرزندان) عشق بورزد تا نسلهای بعدی نیز عشق را فرا گیرند.
انسان نوین باید جوهره عشق واقعی را به نمایش بگذارد نه معنای سخیفی از عشق را که با ناتوانی عده ای در تفهیم و عمل به آن رایج شده است.
انسان امروز برنامه مهمی در دوره حیات خود دارد و مسئولیتی که باید آنرا خوب به انجام رساند..........

شباهنگ

 
معنای عشق.....

به گمان شما میتوان از عشق به همین معنایی که عوام دچارش گشته اند سخن گفت و تعبیر کرد؟ عشق نشان کبریایی است
عشق راه میان دل و دلدادگی است
بشریت امروز نیازمند معنا بخشیدن معتبر به عشق
انسانیت امروز باید تلاش کند عشق را دوباره زنده کند و به جهانیان بشناساند
انسان نوین امروز ماموریت آشنایی عشق را به خود و هستی دارد
و برای این آین آشنایی باید از تمام نیروهای هستی بهره گیرد باید از دین و علم هر دو کمک گیرد
انسان امروز باید آزادی را در عشق معنا کند
باید برخیزد باید رهایی را انتخاب کند

شباهنگ

 
عشق.....

 عشق یعنی سهیم شدن بخشیدن
آنانی که از عشق تهیند فقط میخواهند بگیرند نه ببخشند
فقط لطف را میخواهند و توجه را
اما حاضر به ببخششی بدون توقع نیستند
به سهیم کردنی بدون دریافت چیزی در مقابل .....
اما لطف شامل حال کسانی میشود که عشق را خالصانه در طبق اخلاص گذاشته اند و تقدیم میکنند

عشق
از عهده ادمهای معمولی بر نمی آید
مسیحا برزگر

 
عشق و نفرت


 

کسی را در آن واحد هم دوست داری

هم از او متنفری غیر از این نمی تواند باشد

وقتی تمام عشق خود را در وجود کسی خرج می کنی

طبیعی است که نفرت خود را نیز در او خرج کنی

جون عشق و نفرت دو روی یک سکه اند.

عشاق در جنگند ایشان دشمنان صمیمی اند.

وآنگاه که جنگ میان ایندو رخت بر می بندد.

عشق نیز ناپدید خواهد شد

نه!عشق بدون جنگ نمی تواند به حیات خود ادامه دهد.




(اوشو)

 
پیوند


زندگی یک پیوند است

پس بگذار دیگران به تو نزدیک شوند...

نفوذ پذیر شو.

این نفوذ پذیری شادی بسیار برایت می آورد

و آزمون های دردناک نیز.

در لحظاتی غرق در شعف و در لحظاتی

در افسردگی عمیق به سر خواهی برد.

به هر دو نیازمندی غنی خواهی شد.

سپس به خلوت شو و آن احساس مطبوع ارزانی تو

 
فکرکن...(4)

فکر کن امروز فصل دوباره عاشقیست
زمان رسیدن به آنچه تا کنون در دنیای ما گم بوده است
امروز زمان پیداییست
فکر کن تو چه گم کرده ای که امروز زمان یافتن آنست
فکر کن به دلت چرا تا کنون عاشق نشده است
و چرا تا کنون به سیبی مانوس نگشته است
امروز زمان اندیشه است تفکری آگاهانه
فکر کن بازهم فکر کن

 
فکرکن(3)


فکر کن
به فرصتهایی که هرروز در برابر تو قرار میگیرند و تو ساده از کنارشان میگذری
بی هیچ درنگی
و بی هیچ توجهی که شاید این فرصتها برای آولین و آخرین بار بر تو عرضه میشوند
فکر کن چه فرصتهای نابی را ممکن است که از دست داده باشی و ندانی
وافسوس اگر دگر بار نتوانی شکارشان کنی
و افسوس اگر همان فرصتهایی باشند که زندگیت را دگرگون میکنند
فکر کن
چگونه میتوانی زین پس فرصت هارا بیابی و نشانه را درک کنی
فکر کن چگونه زین پس حتی از کنار کوچکترین فرصتی بی توجه و تعمق عبور نکنی
عبور تو شاید عبور از امیدی باشد که نور بهمراه دارد
عبور تو شاید عبور از روشنایی صبحی باشد که در تیرگی شبهایت به آن نیازمندی
عبور تو شاید عبور از عشقی باشد که تورا به آنچا باید برسی رهنمون گردد
پس مراقب باش از هرآنچه عبور میکنی مباد این عبور بی بازگشت باشد
عبور تو


ادامه مطلب
 
فکر کن....(2)

فکر کن
فکر کن
به اینکه چگونه میتوا عادتهای نادرست را کنار گذاشت
فکر کن به اینکه چگونه حتی میتوان عادتهایی را که مثل قارچ در زندگی مان روییده اند هرچند نادرست نباشند از ریشه برکنیم
فکر کن میتوان روزی را بگذرانی که عاری از هرگونه قید وبندی باشی؟
رهایی و آزادی بدون وابستگی به تمامی آنچه که از آن مانیستند و از آن این دنیای فانی اند
فکر کن میتوانی آنقدر آماده باشی که اگر تمامی آنچه که امروز داری را به یکباره از تو بگیرند و تو بمانی هیچ آیا میتوانی درمانده و عاجز و درد مند نگردی................
فکر کن اگر اینگونه شد میتوانی دوباره به پا خیزی ؟دست به زانو بگیری باز هم اراده انسانی شگرف خویش را به اثبات برسانی؟
فکر کن تنها در این ازدحام پر هیاهوی آشفته تنها اندکی مجال فکر و اندیشه بده و لختی درنگ کن..................

 
فکرکن...بگذار احساست هوایی بخورد....

فکر کن
امروز چه اتفاقاتی رخ دادند؟
فکر کن
امروز میتونست چطوری باشه و چطور گذشت؟
فکر کن
امروز میتوانستی یک کار فوق العاده کنی کاری که روحت رو کمی آروم کنه
و زندگی یکنواختتو کمی تغییر بده
فکر کن
امروز میشد بگذاری احساست کمی هوا بخورد یک هوای جانانه
پس فکر کن برای امروزی که گذشت و برای فردایی که میآید


ادامه مطلب
 
چقدر دلم میخواهد ......

چقدر دلم میخواد
سربکشم نگاه تو
یا برسم به آسمون دل تو
زنده کنم اونهمه یاد و خاطره
صدا کنم شبهای باتو بودنو

 
چقدر دلم میخواهد ......

چقدر دلم میخواهد

جایی باشم که خاکش بوی روییدن دارد
و هوایش عطر شکفتن

چقدر دلم میخواهد

با نسیم در آمیزم و با رود جاری شوم
و نجوا کنم سکوت برکه را

چقدر دلم میخواهد

پرنده باشم و پرواز کنم
و جشن بگیرم حضور گرم امید را

چقدر دلم میخواهد..........................

 
سلام.....

سلام ای هم خوبی
همه پاکی
سلام
ای هوای خوش عطر یاری
سلام
ای بهار من
نگار من
جان من
جانان من
سلام.....................

سلام نهایت شعر من
اوج آرزوهای من
سلام ای کلام عاشقانه
سلام تا ابد جاودانه
سلام همیشه بامن در من
سلام همیشه یاور من
سلام تنها ترین تنها
سلام ..........

سلام ای خواب خوش سحرگاه
سلام
ای رویای به تو رسیدن
سلام
ای رنگ زیبای خواهش
سلام ای مهربان من عزیزم................


سلام ای زندگی
سلام ای مهربانی
سلام ای نگاه خوب دوستی

سلام به هوای همنفسی
سلام
به صلح و اشتی
سلام به شکوفایی لحظه ها

سلام ای نگاه خفته عشق
سلام ای آروزی رسیدن
سلام ای گل خوشبوی باغم
سلام ای مهربانم ای تو یارم

سلام................

 

 

 

 

 

 

 
آواز شباهنگ

بنام و یاد او

این اولین نوشته من در وبلاگم است

با شور و شوقی فراوان و شکری فراوانتر هر کلمه ای را مینویسم که نشانگر اشتیاق من برای نوشتن است .

خوشحالم مجالی فراهم شده است برای نوشتن آنچه دل تنگم و روح تشنه ام میخواهند بگویند ......

 

 

 
به پرشین بلاگ خوش آمدید

بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com

 


نیلوفر ثانی کتاب مجموعه شعر کوتاه (بی واسطه دوستت دارم ) لینک کانال تلگرام نیلوفرثانی http://telegram.me/niloofarsanipoem


آئینه(٢)
آتش دل(٥)
آزادی(٢)
آشنایی(۱)
آغاز(۱)
آغوش(۱۱)
آمدنت(۳)
آموزه های دینی(٧)
آه(۱)
آیات دلنشین(۱۸)
آیین شاعر(٢)
ابر(٥)
اتفاق(٤)
اثرخوشنویسی(۱)
احمدشاملو(۳)
اخوان ثالث(٢)
ارتفاع نبودنت(۱)
اردلان سرافراز(۱)
اردیبهشت(٦)
ازمن دور شو(۱)
اسارت(۱)
اسماعیل هاشمی(۱)
اسیر(۱)
اشتیاق(٢)
اعتراض(٥)
اعتماد(٢)
افسانه(٢)
افسانه امیری(۱)
افسوس(۱)
امید(٥)
امیرحسین سام(۱)
انتظار(۱٢٦)
انتظار 2(۳)
انتظار2(۱۱)
انتظار3(۱٠)
انتظار4(۱٧)
اندرز(٩)
اندوه(٦)
انسان(۳)
انعکاس تو(۱)
ای تماشایی خورشید(۱)
ایرج جنتی عطایی(٢)
ایمان(٢)
اینستاگرام نیلوفرثانی(٢)
باد(۱٠)
بادبادک(۱)
باران(٦٤)
باران بوسه(٢)
باران عشق(۱)
باران نگاه(٢)
بازگشت(٤)
بدنبال(۱)
بذر تو(٤)
برزگر(۱)
برف(٤)
برکه(٢)
بزرگان دین(۱۸)
بساط عاشقی(۱)
بغض(۱)
بند عشق(۱)
بهار(٤۳)
بهانه(۱)
بهشت(۳)
بهشت تو(۱)
بودن(۱)
بودنت(٧)
بوسه(۳۳)
بوی تو(٤)
بی تو(۱٤)
بی هیچ ردی(۱)
بی واسطه دوستت دارم(٢)
بی وفایی(٢)
بیا(۱۱)
بیداری(۳)
بیراهه(۱)
پارادوکس(۳)
پاییز(۱٩)
پاییز 2(۱٩)
پچ پچ عاشقی(۱)
پرتگاه جنون(۱)
پرنده(٢۱)
پرواز(۳)
پروانگی(۱)
پروانه(۸)
پریدن(۱)
پس خواهم گرفت(۱)
پنجره(۱٤)
پیچک(٢)
پیشکش(۱)
پیوند شعر(۱)
تاراج(۱)
تاریکی(٢)
تایپوگرافی(۸٦)
تایپوگرافی نیلوفرثانی(٥٥)
تبر(۱)
تبعید(٢)
ترانه(۱٦)
تشنگی(٢)
تصنیف(۱)
تعبیر خواب(۱)
تقدیر(۱)
تقدیمی(۱)
تقویم(۱)
تماشای تو(۳)
تندر(٢)
تنهایی(۱٤)
تنهایی 2(٩)
تنهایی3(٢)
تهران(۱)
تو(٥٤)
تو رفته ای(۱٠)
تو نیستی(٢٠)
تک بیتی(۱)
تک نوشت(٢)
تکثیر تو(٢)
تکرار(۱)
تیررس نگاه تو(۱)
تیغ(۱)
تیک تاک(۱)
جبران خلیل جبران(۱)
جدایی(۳)
جدایی 2(٦)
جزر محبت(۱)
جملات کوتاه(٢)
جنگ(۳)
جنون(٩)
چشم(٤)
چشم تو(٤)
چشم های بی روشنی(۱)
چشم های تو(٦٧)
چشمهای تو(۱٤)
چندکوتاه نوشت(۳)
چه خبر(۱)
چهل تکه(۱)
حادثه(٧)
حرفها(٦۳)
حس قشنگ(۱)
حسرت(٢)
حسین منزوی(٢)
حق کلمات(۱)
حقیقت(۳)
حمید مصدق(۱٢)
خاطرات(٧)
خانه(۱)
خرمن(۱)
خرید اینترنتی کتاب(۳)
خزان(۱)
خلسه(۱)
خلوتانه(۱)
خواب(٦)
خورخه لوئیس بورخیس(۱)
خورشید تابان(۱۳)
خوشنویسی(۱)
خیال تو(٦)
دار(۳)
داستان کوتاه(۱)
داستانک(٢)
درخت(۱٠)
درد(٦)
درد واره(٤)
درسهای زندگی(۱٢٤)
درسهای عاشورا(٤)
درسهای معنوی(۳۸)
درنای دل(۱)
دریا(۱٠)
دست نوشته های من(٩۸٦)
دست نوشته های من 2(۱٠٠)
دست نوشته های من 3(۱)
دست نوشته های من3(۱)
دست نوشته های من4(٤٥)
دست نوشته های من5(۳٥)
دست نوشته های من6(٤٦)
دست نوشته های من7(۱٦)
دست نوشته های من8(٥)
دست نوشته های ن(۱)
دست های تو(۱۱)
دستان تو(٢)
دستهای تو(۱٤)
دعوت(۱)
دل(٩)
دل عاشق(۱)
دلتنگی(٥٢)
دلتنگی 2(٧)
دلتنگی 3(۸)
دلتنگی 4(۱۳)
دلتنگی 5(۳)
دلتنگی2(٦)
دلتنگی3(۸)
دلداده(۱)
دلهره شهر(۱)
دماوند(۱)
دوبیتی(۱۱)
دوبیتی من(٤)
دورتر بایست(۱)
دوری(٧)
دوری دست ها(۱)
دوست داشتن(۱٦)
دوستت دارم(٥)
دکتر افشین یداللهی(۳)
دکتر علی شریعتی(٢٢)
دکتر موسوی گرمارودی(٢)
دکترامیرحسین سام(٢)
دیدار(۱٤)
دیوار(۱)
دیوانه(۱)
ذره ای دور از خورشید(۱)
ردپای تو(۱)
رسم عشاق(۱)
رضا کاظمی(٢)
رفت و آمدها(۱)
رفتن(۳)
رقص عشق(٥)
رنچ(٤)
رنگ عشق(۱)
رهایی(٢)
روز پدر(۱)
روزمیلاد(۱)
رویا(۸)
روییدن(۱)
زلزله(٢)
زمیم بیهوده میچرخد(۱)
زن(٧)
زندگی(۸)
سال نو(۳)
سایه تو(٢)
ستاره(٢)
سخنان بزرگان(٧٤)
سخنان کوتاه(۱)
سر عشاق(۱)
سرآغاز(۱)
سردی(۱)
سرگردان(۱)
سفر(٦)
سقوط(۱)
سنگ انداختن(۱)
سهم من(٢)
سهیل محمودی(٢)
سوختن(٥)
سوزنبان(۱)
سوی تو(۱)
سکوت(۳)
سید علی امیر افضلی(۱)
سید علی صالحی(۳)
سیمرغ(۱)
شاعر(٤)
شاعر پرنده(۱)
شاعران(۱٠٧)
شاعری(٢)
شانه های تو(٥)
شب(٩)
شب زمستانی(٤)
شبیخون(۱)
شعر(٢٦٢)
شعر 2(٩)
شعر 3(۱)
شعر بلند(٢)
شعر به مناسبت تولد(۱)
شعر مشقی(۱)
شعر و تصویر(٦٦)
شعر و شیدایی(۱)
شعر کوتاه(۱)
شعرهای بلند من(۱٢)
شعرهای بلند من 2(۱٠)
شعرهای بلند نیلوفرثانی 95(۱)
شعرهای من(٦٠٥)
شعرهای من 2(۱۱۳)
شعرهای من 3(۳٩)
شعرهای من 4(۱)
شعرهای من3(۱)
شعرهای من4(٢۱)
شعرهای من5(٢)
شعرهای نیلوفر ثان 6(٢)
شعرهای نیلوفر ثانی 1(۱٩)
شعرهای نیلوفر ثانی 2(٢)
شعرهای نیلوفر ثانی 2(٥۳)
شعرهای نیلوفر ثانی 5(۳٥)
شعرهای نیلوفر ثانی 6(۱۸)
شعرهای نیلوفر ثانی 7(۱٧)
شعرهای نیلوفر ثانی 9(۳٤)
شعرهای نیلوفر ثانی10(۱٠٩)
شعرهای نیلوفر ثانی4(٥۱)
شعرهای نیلوفر ثانی6(۱)
شعرهای نیلوفر ثانی8(٥۳)
شعرهای نیلوفرثانی بهار95(٥٩)
شعرهای نیلوفرثانی بهار96(۳۳)
شعرهای نیلوفرثانی پاییز95(۸۱)
شعرهای نیلوفرثانی زمستان 95(٤٥)
شعرهای نیلوفرثانی11(۳٤)
شعرهای نیلوفرثانی12(٧۳)
شعرهایم(٢)
شعرکوتاه(٢۱)
شلیک عشق(۱)
شمس(٢)
شمس لنگرودی(۱)
شنبه(۱)
شهاب مقربین(۱)
شهر(۳)
شوق(۳)
شکسته(۱)
صبح(۱)
صدا(۳)
طالع(۱)
طبل تو خالی(۱)
طبیب(۱)
طغیان(۱)
طنین(٢)
طوفان(۱)
ظرف شعر(۱)
عابر(۱)
عارفانه(٢۱٩)
عاشق(٢)
عاشقانه(٩٩٩)
عاشقانه 10(۱٤)
عاشقانه 11(٢٥)
عاشقانه 12(۱٢)
عاشقانه 13(٢۳)
عاشقانه 14(٦)
عاشقانه 15(٢٤)
عاشقانه 16(۱)
عاشقانه 17(۱۸)
عاشقانه 2(٦٧)
عاشقانه 3(٢)
عاشقانه 5(۸)
عاشقانه 8(۳٦)
عاشقانه 95(۳۱)
عاشقانه10(٢)
عاشقانه15(٩)
عاشقانه18(٢)
عاشقانه3(٢۳)
عاشقانه4(۱۳)
عاشقانه9(٢٢)
عاشقانه95(۸)
عاشقانه96(٢)
عبدالاجبار کاکایی(٢)
عبدالجبار کاکایی(۱)
عبور(۱)
عشق(۱٠۳)
عشق 2(۱٥)
عشق 5(٢٧)
عشق 6(۱٧)
عشق3(۱٤)
عشق4(۱٧)
عشق4(۱)
عشق7(۱)
عصر ما(۱)
عطرتو(۸)
عطش(۳)
عکس و نوشته(۸)
غزل(٢)
غمگینانه(٧)
غیاب عشق(۱)
فاصله(۱۱)
فانوس(۱)
فراق(٢)
فراموشی(۳)
فرشته(۱)
فروغ فرخزاد(٢)
فریاد(۱)
فریدون مشیری(٤)
فلسفه عشق(٢)
فکرکن(٧٤)
قاصدک(٢)
قرعه(۱)
قسم به عشق(۱)
قسمت ما(۱)
قصه امروز ما(۱)
قطار(۳)
قطعه(٤)
قفس(۳)
ققنوس(۱)
قلب تو(۱)
قلب شعر(۱)
قیصر امین پور(٩)
گره دستانمان(۱)
گروس عبدالملکیان(۱)
گل(۱)
گم شدگی(۳)
گنجشک(٢)
گیتی خوشدل(٦)
گیسوی یار(۱۸)
لبخند(۱٢)
لبخند زن(۱)
لمس باران(۱)
لیلی و مجنون(٥)
مادر(۱)
ماه(٢٧)
مبادا(۱)
متفرقه(۳)
مجسمه سنگی(۱)
مجموعه شعر کوتاه(۳)
مردن(٢)
مردودی عشق(۱)
مرز ما(٢)
مرزی نیست(۱)
مرگ(٥)
مرو(۱)
مستی(۱٠)
مسیحا برزگر(٧٢)
مشق هر شب(۱)
مصطفی مستور(۳)
معجـزه(۳)
معطل یک بوسه(٢)
مفهومی(٢)
مقدس(۱)
ملک الشعرای بهار(۱)
من(٢)
مناجات(٢)
مناسبتها(٥۸)
مهدی اخوان ثالث(۱)
مهر(٤)
موریانه تنهایی(۱)
موسیقی سنتی ایرانی(۱)
موفقیت(٧)
مولانا(۱)
موی تو(۱)
میدانم(۱)
ناامید و خسته(٥)
نام تو(٩)
نامه ها(٧)
نبض تپیدن(۱)
نبودنت(٢٢)
نت گمشده(۱)
نجات من(۱)
نظرآهاری(٩)
نقطه عطف(۱)
نگاه(٢)
نگاه تو(٤)
نگاه تو(٢)
نگاهم کن(۱)
نهج البلاغه(٩)
نوبت عاشقی(۱)
نوشته های من(٢)
نویسندگان(۱)
نکته امروز(۱٠)
نیایش(٥۱)
نیلوفر(٥)
نیلوفر آبی(۳)
نیلوفر ثانی 3(۳٩)
نیلوفر ثانی 5(۱)
نیـلوفرآبی(۱)
نیما یوشیج(۱)
نیمکت پارک(۱)
هادی رنجی(۱)
هجرت(۱)
هذیانه(۱٢)
هشدار(۱)
هفت سین(۱)
هفته(۱)
هم رزم(۱)
هما روستا(۱)
همایون شجریان(۱)
همچو گوهری(۱)
هورمزد یعقوبی نژاد(۱)
هوشنگ ابتهاج(٢)
هیچ(۳)
واگویه های دل(٤٠٦)
وبلاگ(۱)
وحشی بافقی(۱)
وسوسه(۱)
وطن من(۱)
وعده بهشت(٢)
وقت اضافه(۱)
وقتی یادت میرود(۱)
کاش(٢)
کافه(۱)
کانال تلگرام شعرهای نیلوفرثانی(٦)
کتاب بی واسطه دوستت دارم(٧)
کتاب شعر کوتاه(۱)
کتاب های نیلوفر ثانی(٥)
کجاست(۱)
کشت های من(۱)
کمانه تیر(٢)
کوتاه نوشت(٧٠٦)
کوتاه نوشت 10(٤٩)
کوتاه نوشت 11(۳٥)
کوتاه نوشت 12(٢٠)
کوتاه نوشت 13(۱٥)
کوتاه نوشت 15(۳٤)
کوتاه نوشت 16(۱٠٧)
کوتاه نوشت 17(٦۱)
کوتاه نوشت 2(۱٠۸)
کوتاه نوشت 3(۳٥)
کوتاه نوشت 5(۳۳)
کوتاه نوشت 7(۱٦)
کوتاه نوشت 8(٥٥)
کوتاه نوشت 9(٤۱)
کوتاه نوشت بهار95(٥٦)
کوتاه نوشت بهار96(۳٠)
کوتاه نوشت پاییز95(۸۱)
کوتاه نوشت تابستان95(۱)
کوتاه نوشت زمستان 95(٤٥)
کوتاه نوشت14(٥٤)
کوتاه نوشت18(٤۸)
کوتاه نوشت4(٤٤)
کوتاه نوشت6(٤٥)
یاد(۱)
یار(٤)
یغماگلرویی(۳٠)
یلدا(٤)

 

 

 

خرداد ٩٦
اردیبهشت ٩٦
فروردین ٩٦
اسفند ٩٥
بهمن ٩٥
دی ٩٥
آذر ٩٥
آبان ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
امرداد ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧