آواز شباهنگ

;وبلاگ رسمی شعرها و نوشته های نیلوفر ثانی;;کپی و استفاده از اشعار و مطالب این وبلاگ تنها با ذکر نویسنده ی آن مجاز است


آیات دلنشین

یا الله

یا  أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ   ﴿ 7 ﴾     

 

محمد(ص) :جزء 26  

"اى کسانى که ایمان آورده اید، اگر خدا را یارى کنید یاریتان مى کند و گامهایتان را استوار مى دارد."

 

آیا کسی یاریگر از خدا میشناسید؟و یا قدرتمند تر و یا کسی که هر غیر ممکنی را ممکن کند ؟؟

آیا میتوان از چنان نیروی عظیمی دست کشید و بی توجه بود؟؟

براستی چطور از چنین چیز بزرگی استفاده نکرد ؟؟ باید فقط به او تکیه کرد و امید داشت که براستی کافی است

 
حواسمان به زمینی که روی آن راه میرویم هست؟

 

 

مدتهاست کسی دیگر حواسش به زیر قدمهایش نیست .....

به زمینی که روی آن راه میرود ....

آن دختری که با هزار رنگ و لعاب و با لباسهایی که فقط برای جلب توجه است اصلا حواسش به زیر قدمهایش نیست .

آن پسر که تنها هم و غمش شده است موبایل و بولوتوثهای جدید و دی جی هایی که مدام آهنگهای عجیب غریب بیرون میدهند، هم حواسش نیست.

آن معلمی که کارش آموزش درسهای کتاب و زندگیست و با دانش آموزانی سروکار دارد که از گذشته زیاد نمیدانند هم .همینطور...

آن کاسب کاری که مدام گوش به تغییر قیمتها دارد تا سریعا قیمتهای اجناس را بالا ببرد هرچند کمتر از اینها خریده باشد هم حواسش به زیر قدمهایش نیست...

حتی آن جوانی که صبح تا شب سرش توی کتاب است و درس میخواند تا مثمر ثمر باشد هم یادش میرود این زمینی که رویش راه میرود چه ها دارد...

حتی آن رهگذر که هروز خیابانها و اتوبانهاو حتی کوچه اشان را که به اسم شهیدی نامگذاری شده است هم بی اعتنا به زمین شده است ...زمینی که خاک ان رنگین است ....

آن وزیرو معاون و مدیر و آن پزشکی که باید متعهد به قسمش باشد و آن ......

انگار خیلی ها رنگ روی زمین و خاک سرخش را نمیبینند ....

در این میان تنها کسانی که مجبورند بخاطر شیمیایی شدن هراز چند گاه بستری بیمارستانها شوند یا زمانی که از زور سرفه نمیتوانند نفس بکشند ویا کسانی که از زور فشارهای جنگ سردردهای شدید و آزار از سرو صدا ، امانشان را میبرد و کسانی که هرروز به یک قاب رو طاقچه یا دیوار که به آنها لبخند میزند و همسران ایثارگری که با معلولین جنگ زندگی میکنند و هرروز به آنها در کارهایشان یاری میکنند و بعضی از افرادی که هر شب جمعه سراز بهشت زهراها و بهشت رضاها و بهشت آباد ها برای غبار روبی و عرض سلامی به قبور متبرک میروند ،به زیر قدمهایشان نگاه میکنند گاهی سرسری گاهی با دقت .....

 

آری این زمینی است که خون خیلی ها رویش ریخته است اگر نگاه کنی جز خون آنانی که برای آزادی و سربلندی این زمین و سرزمین هرچه داشتند دادند ، چیزی نمیتوانی ببینی....زمینی که قداست این خونها را دارد باید بی اهمیت شود؟ نباید برای این خونها ارزش و احترامی قائل شد ؟حداقل فراموش نکرد؟؟

حالا خود قضاوت کن چقدر حواست به زمینی که رویش راه میروی هست؟؟ چقدر حرمتش را حفظ میکنی ؟؟چقدر برایش احترام قائلی؟؟چقدر رفتار و افکارت با این زمین همخوانی دارد؟؟

کمی بیشتر نگاه کن ....

 

 
دوباره به آفتاب سلامی دوباره دادم!

سلام می کنم به باد،
به بادبادک و بوسه،
به سکوت و سوال
و به گلدانی،
که خواب ِ گل ِ همیشه بهار می بیند!
سلام می کنم به چراغ،
به «چرا» های کودکی،
به چالهای مهربان ِ گونه ی تو!
سلام می کنم به پائیز ِ پسین ِ پروانه،
به مسیر ِ مدرسه،
به بالش ِ نمنک،
به نامه های نرسیده!
سلام می کنم به تصویر ِ زنی نِی زن،
به نِی زنی تنها،
به آفتاب و آرزوی آمدنت!
سلام می کنم به کوچه، به کلمه،
به چلچله های بی چهچه،
به همین سر به هوایی ِ ساده!
سلام می کنم به بی صبری،
به بغض، به باران،
به بیم ِ باز نیامدن ِ نگاه ِ تو...

باورکن من به یک پاسخ کوتاه،
به یک سلام ِ سر سری راضیم!
آخر چرا سکوت می کنی؟

یغما گلرویی

 
با تو

 

در کشاکش لحظه های خواب و بیداری

حس هرم نفسهای تو

مرا گرم میکند

میدانم همین نزدیکیهایی

چقدر لمست واقعیست

گویا بازهم به دیدار من آمده ای

و من بازهم عطر خوش تورا میشنوم

و دستانت را که بر سرم مهربانانه میکشی

میدانم خطا بسیار دارم و شرمندگی فراوانتر

اما تو بازهم مهربانانه میبخشی

و این مهربانیت مرا باز هم امیدوار میکند که

بتوانم آنی باشم که تو میخواهی

و میدانم کمکم میکنی از هرجا که بتوانی 

 

 

شباهنگ

 

 
درسهای زندگی

همیشه پیش داوری و قضاوت نادرست در حق دیگران نیست که موجب اشتباهات مارا فراهم می آورد.

بلکه قضاوت نادرست درباره عملکرد خودمون نیز باعث میشه ما دچار اشتباهات بزرگی شویم و حتی گاهی جبران ناپذیر....

وقتی در موضوعی بیش از حد ممکن به خودمون حق بدیم یعنی درباره ماهیت واقعی عملمون قضاوت نادرست و نسنجیده داشته باشیم باعث میشود حقی برای خودمان قائل شویم که بیشتر اغراق آمیز است تا واقعیت....

همین دادن حقی که از آن ما نیست  باعث میشود با حس غرور نتوانیم دید درستی به مسئله داشته باشیم و در نتیجه راه حل درستی برای حل آن پیدا کنیم

مضاف براینکه وقتی حقی بیشتر بخود میدهیم حتما از حقی دیگری برداشته ایم ، از او کم کرده ایم و به خود افزودیم ،آیا اینهم نوعی اجحاف نیست؟و پایمال کردن حقی ؟؟

همانطور که اگر از حق واقعی خودمون بگذریم و اونو بی دلیل به دیگری واگذاریم ،در حق خودمان هم اجحاف کرده ایم ...

حق مسئله بزرگی است و قضاوت هم..... اغلب سرسری و با دیدن ظاهر برداشتمان را میکنیم رای میدهم و اجراهم میکنیم و بدتر از آن چنان پافشاری میکنیم که راه هرگونه اصلاح را هم میبندیم ....

برای داشتن عملکردی درست باید بدون قضاوت عجولانه ،همه چیز را خوب ببینیم ،بسنجیم و بعد با دقت به عمق و باطن مسائل و سنجش میزان نقش خود در این مسئله نظر بدهیم .....گاهی چنان اشتباهاتمان را کوچک میشماریم که نادیده میگریم اما همانها زیر بنای کل مشکل بوده اند ...

در یک ماجرا ممکن است استباه اولیه ما باعث بروز مشکلات بیشتر از سوی دیگران شود

بازهم با دقت به این فکرکنیم که هرعملکرد ما میتواند چه عواقبی داشته باشد حتی اگر بقصد دلسوزی و نیتی خیر باشد ....

 

 

بازهم باید فکرکنیم به حق ،به قضاوتها حتی درباره خودمون .....

 
گنجهای تو

هربار که بسراغم می آیی

در چشمانت عکس تمام  گنجهایت را میبینم.....

چقدر دلم میخواهد از آنها داشته باشم.!

حتما میدانی چه گنجهای باارزشیست و نایاب.....

اینبار که آمدی

کمی از گنجهایت به من میبخشی؟؟؟

 

شباهنگ

 
نیایش

الهی!

 مارا به غرور مبتلا مکن.

و چشمانمان را برای دیدن حقیقت کور ننما.

بر دلهایمان مهر بی مهری مزن .

و گوشهایمان را بر الهامات عشق کر مکن.

مگذار قضاوت ما ، قلبی را بیازارد و غروری را نابجا بشکند.

مگذار افکار شیطانی جای خودرا به افکار اهورایی بدهد .

مگذار باطل چنان رخ نمایی کند که حق از جلوه بیفتد .

مگذار جهل بر آگاهی  ما غلبه کند و نفس بر دل ما .

الهی !

مگذار دلسوزی ما باعث اجحاف حق دیگری شود .

و دل ما به ترحمی دچار شود که به گرگان پروبال بدهد.

الهی!

مارا در پناه خود بگیر و بگذار از شر نفس به تو پناه ببریم و برای هرچیز با وجود اختیار از تو کمک  و یاری بخواهیم .

الهی !

مارا دستگیر و تنهایمان مگذار به ضعف ما واقفی مارا قوتی با نیروی خود ده.

 

 

شباهنگ

 
از نوشته های عاشقان

چه کسی می تواند این معادله را حل کند؟؟

 

 چه کسی می داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟ چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن ،یعنی آتش ،یعنی گریز به هر جا ،به هر جا که اینجا نباشد ،یعنی اضطراب که کودکم کجاست ؟ جوانم چه می کند ؟دخترم چه شد ؟

به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم ؟ کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود ، از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است ؟ آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می کند که بی شرمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.

کدام پسر دانشجوی می داند هویزه کجاست ؟ چه کسی در هویزه جنگیده ؟ کشته شده و د آنجا دفن گردیده ؟ چه کسی است که معنی این جمله را درک کند:

"نبرد تن و تانک؟!" اصلا چه کسی می داند تانک چیست ؟ چگونه سر ۱۲۰ دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی های تانک له می شود ؟ آیا می توانید این مسئله را حل کنید ؟

 گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه ی خود از فاصله هزار متری شلیک می شود و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را سوارخ کرده وگذر می کند ،حالا معلوم نمایید سر کجا افتاده است ؟ کدام گریبان پاره می شود ؟ کدام کودک در انزوا وخلوت اشک می ریزد؟

وکدام کدام...؟ توانستید؟؟ اگر نمی توانید،این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید:

هواپیمایی با یک ونیم برابر سرععت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین ،ماشین لندکروزی که با سرعت در جاده مهران-دهلران حرکت می نماید،مورد اصابت موشک قرار می دهد،اگر از مقاومت هوا صرف نظر شود. معلوم کنید کدام تن می سوزد؟کدام سر می پرد ؟چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید ؟چگونه باید آنها را غسل داد ؟چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟

 چگونه می توانیم در شهرمان بمانیم وفقط درس بخوانیم . چگونه می توانیم در ها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم ؟ کدام مسئله را حل می کنی؟ برای کدام امتحان درس می خوانی؟ به چه امید نفس می کشی ؟ کیف و کلاسورت را از چه پر می کنی؟ از خیال ، از کتاب ، از لقب شامخ دکتر یا از آدامسی که هر روز مادرت در کیفت می گذارد ؟

کدام اضطراب جانت را می خورد ؟ دیر رسیدن به اتوبوس ، دیر رسیدن سر کلاس ، نمره گرفتن؟ دلت را به چه چیز بسته ای؟ به مدرک ، به ماشین ، به قبول شدن در حوزه فوق دکترا ؟"صفایی ندارد ارسطو شدن،خوشا پر کشیدن ،پرستو شدن"

 آی پسرک دانشجو ، به تو چه مربوط است که خانواده ای در همسایگی تو داغدار شده است ؟ جوانی به خاک افتاده است؟

آی دخترک دانشجو ، به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد به اشک نشانده اند ؟ و آنان را زنده به گور کردند ؟هیچ می دانستی؟ حتما نه!...

هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره می ورد ، به دنبال آب گشته ای تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی و آنگاه که قطه ای نم یافتی با امید های فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی اما دیدی که کودک دیگر آب نمی خورد!! اما تو اگر قاسم نیستی ، اگرعلی اکبرنیستی ، اگر جعفر و عبدالله نیستی ، لااقل حرمله مباش ! که خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اکبر و علی اصغر را به زمین پس نداد. من نمی دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد....

آخرین دست نوشته شهید احمدرضا احدی رتبه اول کنکور پزشکی سال 1364 است در ساعتی قبل از شهادت

 

 
دیدار و پرواز

 

 

 

یک روز به کنارت خواهم آمد ،یک روز آفتابی نه بارانی

و با دیدنت، پیله ی تنهایی هایم را برای همیشه دور خواهم انداخت

و پرواز را در حضور تو تجربه خواهم کرد .

 

 

شباهنگ

 

 

 
حرفهایم

 

اگر خواستی حرفهایم را بشنوی یه روز بیا بدیدارم

آنروز من برایت از تمام حرفهای ناگفته ام خواهم گفت

و از تمام رنجهایی که کشیدم

و از تمام ناگفته هایی که گوش محرمی نبود تا بشنود

و از تمام لحظه هایی که پراز حرف بودم و در سکوت دفنشان کردم

اگر خواستی حرفهایم را بشنوی یه روز بیا بدیدارم

و قول بده تمام حرفهایم را واژه به واژه گوش دهی

و به تک تک آنها فکرکنی

و احساسی را که همیشه نهفته بود در پس آنها درک کنی و بفهمی

قول بده خسته نشوی حرفهای سالهای زیادی را جمع کرده ام

قول بده دلگیر نشوی از گریه هایم و نرجی از گله هایم

و خم نشوی از شکستنهایم

آری من حرفهای زیادی دارم اگر دوست داشتی بشنوی یه روز بیا بدیدارم

من همیشه منتظرت میمانم

شباهنگ

 
بازهم عشق

 

 

آدمها بیچاره اند:عشق یعنی سهیم شدن ،بخشیدن ،آنها ذوست ندارند که سهیم شوند.

آنها میخواهند بگیرند ،لطف را میخواهند ،اما لطف تنها شامل حال کسانی میشود که همه وجود خودرا در طبق اخلاص عشق می گذارند و تقدیم میکنند .

عشق از عهده آدمهای معمولی بر نمی آید .

اگر توانستی خودرا به طور کامل وقف خدا کنی ،اونیز لطف خودراشامل حالت خواهد کرد.

لطف بام است و عشق نردبان.

اگر کسی آماده مردن در دستان عشق  نباشد ،به لطف و لطافت هم نمیرسد.

دنیا به فلاکت دچار شده است چون آدمها دستشان را برای گرفتن دراز کرده اند ،اما حاضر نیستند چیزی در راه عشق خود قربانی کنند ......

"فراموش نکن :عشق کلید دروازه دیدار خداوند است"

 

 

 

مسیحابرزگر/قمار عاشقانه

 
اندرز

همانا آغاز پدید آمدن فتنه ها،پیروی خواهش های نفسانی است و نوآوری در حکم های آسمانی.

نوآوریهایی که کتاب خدا آن را نمی پذیرد و گروهی از گروه دیگر یاری خواهند تا برخلاف دین خدا ،اجرای آن را برعهده گیرد.

پس اگر باطل با حق در نیامیزد ،حقیقت جو آنرا شناسد و داند و اگر حق به باطل پوشیده نگردد ، دشمنان را مجال طعنه زدن نماند .

 

خطبه 50 /نهج البلاغه

امام علی (ع)

 

 
دست نوشته های من

 

 

بنام خدا

دیشب یک لحظه به این فکرکردم زمان زیادی به مرگم نمانده اگرچه سعی کرده ام همیشه به دنیا وابسته نباشم وبا خود بگویم همه رفتنی هستیم اما ناگهان ترسی وجودم را فرا گرفت شاید ترس از مردن بیشتر بخاطر این باشد که نمیدانیم چه در انتظار ماست وهنوز به عینیت باور نداریم که زندگی پس از مرگ هم وجود دارد و با اندیشیدن به ان ناگاه میترسیم و بفکر خیلی چیزها می افتیم ...کارهایی که قرار بوده انجام دهیم یا عزیزانی که باید ترک کنیم ....آیا میتوان  باورمان را آنطور کنیم که اگر هرلحظه زمان رفتن باشد سبکبار باشیم و بی هیچ دغدغه .....

در این میان بناگاه بیاد کسانی افتادم که به جنگ رفتند و خود را در معرض بی چون و چرای مرگ نهادند ...آنها چه باخود گفتند ؟ چطور توانستند دلاورانه به میدانی روند که میدانند پایان آن میتواند مردن باشد ؟؟؟

عزیزی از آنها میگفت : هرکس یک جور میمیرد ،هرکس یک جور زندگی میکند ممکن است بهر طریقی مرگ سراغمان آید چرا مرگ با افتخار که و حتی جهادی که خود بزرگترین عبادت است را برنگزینیم ؟؟؟

بله .... میتوان مردنی را انتخاب کرد که باعث بالاتررفتن درجه روحمان شود و نزدیکی بیشترمان به خداوند، چیزی که در دنیای باقی برای مان بیش اهمیت دارد تا خورد و خواب این دنیا.....

 
یه دفه بیا به خوابم

دوری اما همکناری ، آخر این انتظاری
 توی زمهریر دستام ، نفس گرم بهاری
 یه پرنده ،‌ یه امیدی ، مث دفتر سفیدی
 خط خورشید چشات رو ، روی مشق شب کشیدی
 یه نشونه ، یه چراغی ، در نقره کوب باغی
برای ساحل خلوت ، مث تابستون داغی
مثل دریا پر رازی ، از ترانه بی نیازی
تیله ی آخر عشقی ، برای نجات بازی



تو مث ماه قشنگی تو شب شعرای نابم
من یه لبخند قدیمی رو لب عکس تو قابم
 تو مث سیب گلابی ،‌مثه بیداری تو خوابی
 عمری چشمام رو بستم ،‌ یه دفه بیا به خوابم



با ستاره هم نگاهی ، چهره ی زلال ماهی
 مثل یه حدس درستی سر تردید دو راهی
 جرأت دستای آدم ، برای چیدن سیبی
 یه دریچه روی دیوار ،‌ یه دلیلی واسه تکرار
 هم مث سلام اول ،‌هم مث خدانگهدار
یه پلی واسه رفاقت ، زنگ بیداری ساعت
هر جا باشی مث سایه ، باتوام تا بی نهایت



تو مث ماه قشنگی تو شب شعرای نابم
 من یهلبخند قدیمی رو لب عکس تو قابم
 تو مث سیب گلابی ، مث بیداری تو خوابی
 عمری چشمام رو بستم ، یه دفه بیا به خوابم

 

 

 

یغما گلرویی

 
شوق پرواز

روزهای زیادی رو به این فکرکردم کسانی که برای رفتن به جنگ داوطلب میشن یا حتی بعنوان شغلشون انتخاب میکنند چطور میتونند اینقدر در برابر احتمال زیاد مردن بازهم مشتاق باشند چطور میتونند اینقدر نسبت به دنیا و وابستگیهاش آزاد باشند که بتونند هرلحظه با احتمال مرگ روبرو باشند

آیا براشون زندگی معنای زیادی نداره ؟یه عشقی در وجودشون هست که میتونه اونها رو نسبت به عشقها و علائق دیگه بی توجه تر کنه؟

هدفشون چیه و چه چیزی اوهارووادار به این کار میکنه ؟

دوست دارم منحصرا درباره کسانی حرف بزنم و فکرکنم که دواطلبانه وارد جنگ یا مبارزه میشوندو واقعا مصداق این جمله میشن که گفته شده :جانشونو کف دست میگیرند و جلو میروند

برام انسانهای خیلی خیلی بزرگی هستند و قلبهای بزرگ و روحی بزرگتردارند

چه احساسی داشتند دوست دارم با یکی از اونها از نزدیک حرف بزنم

 

دلت از همان کودکی شوق پرواز داشت

سینه ات برای قلب مهربانت جای کم داشت

میتوانستی تو هم بی اعتنا باشی

اما عشق برای تومعنای دیگر داشت

رشادت در تو بود بسیار بسیار

 نمیدانی بهشت هم شوق توراداشت

 

شباهنگ

 
درسهای زندگی

بنام خدا

انسان خطا و اشتباهات زیادی را مرتکب میشود چه بعلت عدم آگاهی و شناخت ناکافی و چه بعلت غفلت و لغزشهایی که نفس اورا وا میدارد .

همیشه به این فکر میکنم آیا میتوان طوری زندگی کرد که وقتی به گذشته بر میگردیم احساس پشیمانی نکنیم، و اینکه بر زبانمان حسرت و ای کاش نباشد؟

همیشه قسمتی از زندگی هست که بگوییم میتوانستم بهتر عمل کنم و گاهی آنقدر عوارض این اشتباه بزرگ است که دامنه اش کل زندگی را دربر میگیرد ....

برای اینکه بتوانیم به این درجه برسیم که از همان اوایل جوانی حس ندامت و اندوه از عملکردمون کمتر بشه بهترین و اولین قدم اینه که سعی کنیم به شناخت بیشتر از خودمون برسیم و تلاش در خودسازی و تغییر نقاط ضعفمون بکنیم وقتی منطق و احساس و تفکر در ما بشکل درست و متعادلش شکل بگیره تصمیم گیریها هم کمترین ضریب خطا را خواهد داشت ....

گاهی هم آنچه اتفاق میافتد از اختیار ما خارج است که آنهارا به باید دیده عبرت و آموزه ای مهم در زندگی بخاطر بسپاریم

 

"امیدوارم بتونیم به این درجه برسیم که کمترین اشتباه و خطا را در زندگی داشته باشیم "

 

شباهنگ

 
بال پرواز

 

 

بال پروازم کجاست ؟

به چه کس قرض داده ام که همرهان همه پرواز کردند و من همچنان اسیر خاکم؟؟؟

 

 

شباهنگ

 
یادم باشه

بنام خدا

یادم باشه اشتباه کردن یک لحظه است و تاوان آن گاهی جبران ناپذیر.

پس همیشه مراقب باشم آگاهانه اشتباه نکنم.

یادم باشه کرده های من می تونه نشان لیاقتی برای ابلیس باشه و یا ترکه ای بر اراده ی استوارش برای گمراهیم.

یادم باشه هرکرده من میتونه هم اثر خوب داشته باشه هم اثر بد و هم برای خودم و هم برای عزیزانم .

پس چگونه حق عشق بجای بیارم در حالیکه مراقب کرده هایم نباشم ؟؟

یادم باشه هرکرده من پوسته ای داره و مغزی ، بخاطر پوسته زیبا ، مغز شیرینشو فدا نکنم

یادم باشه هرکرده من میتواند یک قدم به خدایم نزدیک ترم کنه و یا دورتر ...

پس بخاطر راحتی روحم سعی کنم همیشه راه نزدیکتر رو انتخاب کنم.

یادم باشه به اندازه هرکرده ام پاداش یا جزا میگیرم و ذره ای ظلم بر من نخواهد شد.

پس نتیجه امروز زندگی ام _هرچه که هست_ لیاقت بجایی است که تا کنون بوده ام ....

 

شباهنگ

 
افسار گریخته

 

 

اندیشه های من ، بی مهابا ، به هرکجا ره می سپارند ،

لجامهایشان ، وحشیانه زدستم میگریزند !!!

هرچه کنم نمی توانم مهارشان کنم .....!!!

کدام افساری بر گردنشان زنم تا رام شوند ؟؟

 

 

شباهنگ

 
اندرز

بندگان خدا !

کردار و گفتار خودرا بسنجید پیش از آنکه آن را بسنجند ،

و حساب نفس خویش را برسید پیش از آنکه به حسابتان برسند .

فرصت را غنیمت دانید پیش از آنکه مرگ گلویتان را بگیرد و نفس کشیدن نتوانید .

 

علی (ع)

خطبه ٩٠ نهج البلاغه  

 
با تو

بنام او

  

حضور سبز تو همیشه جاریست

چون حس اساطیر زمین میمانی

و صدایی که مرا به نیایش،به دعا میخواند

با تو از دل چقدر باید گفت ،

تو خود روای دلهای عاشق هستی

میتوان از تو شرابی مست چشید

که نیوشای تبرک داری

میتوان با تو از پس پرده تاریکی گمراهی

تا فلکهای پر ازنور رسید

میتوان بردست پر از زخم سقوط جبر را

با لمس نگاهی عاشق

طرحی از رستن و پرواز کشید

با تو هوایم رنگ زایش عشق است

فصل پر رنگ و طنین افکن رویاییست

چشم من گرچه پراز تاریکیست

لیک با تو جهانم نورانیست

 

 

شباهنگ_21 آبان

 

 
درسهای زندگی..

حکایت خو های بد ما ، حکایت همان مردیست که بخاطر شغلش با بوهای بد و زننده ، عجین بود و آنقدر با آن بوها زندگی کرده بود که بوی بد آنها را حس نمیکرد و برایش آزار دهنده نبود  و زمانی که به بازار عطر فروشی پا نهاد جان از کف بداد و مرگ را بی درنگ پذیرفت که تحمل آن عطرهای خوشگوار را نداشت ....همانطور که وقتی فردی به آن محل با بوهای آزار دهنده میرفت تاب نمی آورد و با آشفته حالی از آنجا دور میشد ....

خوها و خصلتهای بد ماهم بخاطر همزیستی با آنها برای ما از زنندگی و زشتی ایمن مانده اند و درکی از وجود بد آنها نداریم و وقتی کسی به ما نزدیک میشود انها را میبیند...

چقدر خوبست این احساس که تقریبا در همه وجود دارد که عیبی در وجود مان نیست را منصفانه و حتی عامدانه کناری بگذاریم و به این فکرکنیم که حتما در وجود ماهم رفتارهای نادرست و بدی هستند که باید تغییر کنند انتقاد پذیر باشیم و از کسانی که خیر و صلاح مارا میخواهند و در کنار ما بودندو شناخت کافی دارند در جستجوی این خصوصیات بد،کمک بگیریم و بخواهیم بما یادآور شوند چه چیزهایی را باید تغییردهیم تا بسمت خوبی و نیکی حرکت کنیم به آنها نزدیک تر شویم، و زمانی نرسد که آنقدر آلوده به خوهای بد شده باشیم که جانمان دیگر تاب پذیرایی از خصلتهای خوب و نیک رانداشته باشد ......

همیشه در وجود ما عیبهایی برای رفع کردن هست همیشه برای بهتر بودن و نیک تر شدن امکان هست ....

پس بیندیشیم میخواهیم همچنان در لجنزارها بمانیم و حواسمان را به آنها عادت دهیم یا میخواهیم به سمت گلستان برویم و از بوهای خوش استشمام کنیم ... 

"میخواهیم کسب و کارمان بوهای آلوده و زننده باشد یا عطرهای خوشگوار لذتبخش؟؟"

 

شباهنگ

 
تهی

اشکهایم دگر کارساز نیست

چراکه از دل شکسته دگر نشانی نیست

آنروز که دلت برحم می آمد

چون هرچه میکردم از دلم بر می آمد

امروز هم تو میدانی

هرچه داشتم نثارت کردم

اینک دگر هیچ حسی ندارم

جز حس تهی.....

 

 

شباهنگ

 
نیایش

الهی !

بالم به بندگیت و فاخرم به عاشقیت

نالم زدوریت و طالبم به نزدیکیت

الهی !

زارم زین همه خطا تارم زاین دود و غبار

نیستم ز قهر تو جوشم ز مهر تو

الهی !

کهترم ز خاک گرچه برترم زافلاک

بهترم ز بی خدایان خارترم ز مومنان

الهی !

نقاد من تویی گرچه هرچه کنم مریدم تویی

الهی !

عاشق بدیدار روی توام

در زمین نه در روز موعود که آشفته اعمال خودم

الهی ! از تو میخواهم اگر منت نهی و اجابتم  کنی

روی بی مثال خودرا یک لحظه آشکارم کنی ...

 

 

 

شباهنگ

 

 
و بازهم عشق

بنام او

عشق عمیق است .عشق چیزی سطحی نیست . عشق براحتی نمیاید و براحتی نمیرود . عشق پیرو قاعده و قانون خاصی نیست چون آنچه قاعده میپذیرد از یک اصول و روشی پیروی میکند اما عشق داری اصول و روش خاصی نیست چون محدود نیست در این دنیا همه چیز در نهایت خود محدود میشود تنها عشق است که میتواند آنقدر وسیع شود که به بینهایت برسد...

عشق برای هرکس شکل خاصی است به همین دلیل به اندازه تمام عاشق ها ،برای عشق معنا و مفهوم وجود دارد عشق میتواند در انسان بر هرچیزی برتری پیدا کند چرا که قدرتش بر هرچیزی حاکم میشود  تنها عشق است که چونین قدرتمند است. عشق خوبی ها را می آفریند .عشق هرگز موجب بدی نمیشود و از آن پلیدی ها زاییده نمیگردد .عشق نیکی بهمراه دارد و سختی هایی که در نهایت شیرینی خود را دارد ...

عشق امتحان است ،زندگیست ، حیات است، تمرین است ،شکوفایی است، رنج است ، آسانی و راحتی است ، عشق.......

 

کمی عمیق تر به عشق فکرکن.....

 

 

شباهنگ

 
میلاد پدر

سلام پدر!

امروز روز میلاد توست و چراغانی عالم به تبرک قدومت و ستاره بارانی آسمان به شوق ورودت

امروز تو آمدی تا باز اسوه ای دیگر برای همه جهانیان باشی تا به تو اقتدا کنند تا با ایمان به تو باور یکتا پرستیشان بیشتر و بیشتر شود .....

توآمدی و با خود آرامش دلهایی را آوردی که بیمناک از توطئه های دشمنان علیه خاندان پیامبر بودند

تو آمدی تا روزی خاری بر چشم نگون بختان متظاهر به اسلام و افشا کننده ننگ و مکر عباسیان شوی

تو آمدی تا من گوشه حرمت بنشینم و از هرم گرمای وجودت که نادیده حست میکنم بال و پری بگیرم و عقده های دل را به اشک درون خالی کنم

تو آمدی تا روزی برآورنده حاجات مردم این خطه از زمین شوی که از دورترین راهها برای دخیل شدن به ضریحت آسیمه سر بسویت می آیند

تو آمدی که بدانم اگر درشوق حرمهای پدران دیگرم درحسرتم اما به تو هرلحظه که بخواهم نزدیکم و تو مهربانانه مرا میپذیری

ای ضامن آهو !! آهوی خود را فراموش نکن که هرلحظه محتاج ضمانت توست و توجهت و عمق آرامشی که بداند تو تنهایش نمیگذاری

گرچه شرمگین از روی توست اما خود میدانی همیشه سعی اش بر  رضایت تو بوده است دستش را بگیر و شفاعتش کن ....

"میلاد امام رضا(ع) مبارک باد"

 

 
دوباره تنها شدیم!

 

 

گفتم: «بمان!» و نماندی!
رفتی،
بالای بام آرزوهای من نشستی و پایین نیامدی!
گفتم:
نردبان ترانه تنها سه پله دارد:
سکوت و
صعودُ
سقوط!
تو صدای مرا نشنیدی
و من
هی بالا رفتم، هی افتادم!
هی بالا رفتم، هی افتادم...
تو می دانستی که من از تنهایی و تاریکی می ترسم،
ولی فتیله فانوس نگاهت را پایین کشیدی!
من بی چراغ دنبال دفترم گشتم،
بی چراغ قلمی پیدا کردم
و بی چراغ از تو نوشتم!
نوشتم، نوشتم...
حالا همسایه ها با صدای آواز های من گریه می کنند!
دوستانم نام خود را در دفاترم پیدا می کنند
و می خندند!
عده ای سر بر کتابم می گذارند و رؤیا می بینند!
اما چه فایده؟
هیچکس از من نمی پرسد،
بعد از این همه ترانه بی چراغ
چشمهایت به تاریکی عادت کرده اند؟
همه آمدند، خواندند، سر تکان دادند و رفتند!
حالا،
دوباره این من و ُ
این تاریکی و ُ
این از پی کاغذ و قلم گشتن1

گفتم : « - بمان!» و نماندی!
اما به راستی،
ستاره نیاز و نوازش!
اگر خورشید خیال تو
اینجا و در کنار این دل بی درمان نمی ماند،
این ترانه ها
در تنگنای تنهایی ام زاده می شدند؟

 

یغما گلرویی

 
چشمهای تو

 چقدر اینجا تاریک است...

چراغها خاموشند یا ماه پشت ابر است ؟

نه! هیچ کدام..!!

چشمهای توست که بسته اند .....!!

 

 

شباهنگ

 
زیبا

 

 

زیبای من!

سلام

امروز هم آمدم و سلامی بکنم

وزحال رنجور خود تورا خبری بکنم

زیبای مهربان !

باز جمعه ای آمد و بوی تو آورد

بازهم غروبش ،چشم انتظاری آورد

زیبای زیبایان!

دلم در مهرتو اسیراست

گرچه رویم از روی تو شرمگین است

دستم من خالی است از خیر

اما دلم از عشق تو لبریز است

بازآی و دلم نورباران کن

حدیث کهنه عشق را باز احیا کن

بیا و این دل غمزده بیمار را

با نگاه مهربانت زیبا کن

***

شباهنگ

 
آیات دلنشین...

 

هوالمحبوب

وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً وَکُنْتُمْ عَلَی‏ شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُم مِنْهَا کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ "

 

 آل عمران : ﴿ 103 ﴾     جزء 4  

و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده نشوید، و نعمت خدا را بر خود یاد کنید :آنگاه که دشمنان(یکدیگر )بودید، پس میان دلهاى شما الفت انداخت ، تا به لطف او برادران هم شدید، و بر کنار پرتگاه آتش بودید که شما را از آن رهانید .این گونه ، خداوند نشانه هاى خود را براى شما روشن مى کند، باشد که شما راه یابید.

 

وقتی به این وضوح خداوند به ما میفرماید چه بایدبکنیم چه جای شک و ابهام؟؟

خداوند خود به ما میفرماید به من توکل کنید و در راه من قدم بردارید این من هستم که میتوانم بین دلهای شما مهر و دوستی بیفکنم و از گمراهی و انحراف دور کنم وقتی بی دلیل دلتان لبریز از مهر میشود حتی از دشمنانتان ،بدانید این امر و نشانه وجود قدرتی ماورایی است...پس ایمان بیاوردید و باور کنید به حقانیت پروردگار

خداوند میفرماید که بدانیم هیچ چیز در این دنیا اتفاقی نیست و بفرمان اوست ....هیچ چیز بی امر او رخ نمیدهد و هیچ جریانی بی اذن او متوقف نمیشود ....

آیات دلنشین پیامهای بسیاری دارد ...باشد که با تعمق آنهارا بخوانیم

 

 

 

 
نیلوفر و مرداب

 

نیلوفر نمادبست پرمعنا .همه رهیافت مذهبی را می توان در این نماد خلاصه کرد .نیلوفر بیانگر استحاله ی انسان ازجسم به روح است ،زیرا نیلوفر در مرداب میشکفد.

وقتی به آب گل آلود و کثیف مرداب نگاه کنی، شگفت زده خواهی شدکه چگونه از چنین آب گل آلوده و بویناک ، چنان نیلوفری زیبا و خوشبو بیرون می آید .

نیلوفر زیباترین گل دنیاست.

زیباترین پدیده عالم در مرداب میروید و در گل و لای.....!!

به نظر میرسد که اصلا منطقی در این قضیه وجود ندارد .این جهش کوآنتمی است. جهش از گِل به نیلوفر.

اگر گِل میتواند به گُل نیلوفر تبدیل شود ، پس انسان هم میتواند خداگونه شود .

بنابراین ، انسان هم امکان جهش کوآنتمی را در اختیار دارد.

در خداگونه شدن انسان  نیز منطقی وجود ندارد .این است که هرگاه حلاجها و بوداها و مسیح ها سخن از ((اناالحق)) میزنند ، به آدم جاهل برمیخورد .

عوام معنای انا الحق را نمی فهمد زیرا این کلام منطقی نیست تا آنها از معنای آن سر در بیاورند.بنابراین دست به تیغ میبرند و زبان سرخ گوینده اسرار اناالحق را میبرند.

 نیلوفر ، از حیثی دیگر نیز اهمیت دارد :نیلوفر در آب زندگی میکند اما آب با آن تماسی ندارد.اگر باران ببارد ،برآن میریزد،اما نمی رسد.نیلوفر در آب است اما با آب نیست.نیلوفر از آب استعلا جسته است ،از آب فراتر رفته است.

سالک نیز باید شیوه زیستن را از نیلوفر بیاموزد :یعنی در دنیا زندگی کند اما مجذوب و مستغرق آن نگردد.....

شکوفا شو و چشمان گلبرگهایت را بروی خورشید باز کن.

در دنیا غرق نشو ،دنیا را در خود غرق کن.......

عشق هرگز نمیمیرد /مسیحا برزگر

 
تورا که ببینم

وقتی پرده ها کنار روند و تورا ببینم

قطره قطره فرو میچکد سیاهی ها و تیرگی ها

از سر و روی وجودم..

و سپید میشوم چون نورت

و سبک میشوم چون حست

و پاک میشوم چون وجودت

وقتی نگاهت بر من افتد

چون گلی زیبا میشکفم از انبوه لجن ها

و عطر میفشانم به شکوه و افتخار

وقتی به دیدار نایل شوم

بزرگ میشوم به خلیفه اللهی

و خرد میشوم

دربرابر آنهمه عظمتی که فهم نکرده بودم پیش از این

و حاکسارانه بندگی را درمی یابم که چیست

وقتی تورا ببینم

از همه خطا ها عاری میشوم و

زلال میشوم چون روز نخست

و مشعوف و متحیر از این معجزه

میخواهم که نزدت بمانم تا روز موعود

 

 

شباهنگ

 
اندیشیدن

 

 

آنان که بخود قدرت فکر و اندیشه میدهند ،آنانی هستند که نسبت به دیگران موفق ترند .

و آنانی که موفق ترند نسبت به دیگران عز و بزرگی بیشتری دارند و آنان که بزرگی بیشتری دارند روح و درونی والاتر و متعالی تری دارند .....

بدنبال اندیشیدن و تفکر منطقانه و کاوشهای روشنگری آنچه نصیب میگردد روحی آرامتر و درونی روشن تر است .

و حظ وجود درونی روشن تر ،همپایی با هیچ حظی را ندارد ......درونی که با مسائل و رخدادهای روزانه متلاطم نشود و ثبات آرامش بخشی داشته باشد نعمت بزرگی است که بدست آوردنش از عهده اراده و خواسته آدمی با توکل برنیروی ماورایی امکان پذیر است....

اندیشیدن ،بازگشایی پنجره هاییست بروی دید ناقصی که از فهم ما در وهله اول ،حادث میشود و نیندیشیدن تن پروری و جولان آزادنه به نفس و تبلور تمامی خواسته های معقول و غیر معقول او در زندگیست...

و این اگر هر روز تکرار شود یا سر به قهقرا میگذارد یا به بی هویتی و پوچگرایی ختم میشود.

و این ،بزرگترین سم برای قدرت بی مثالیست که در انسان وجود دارد و میتواند تا عرش و تا بالاترین درجه تعالی اورا ارتقا دهد و احیای تمام قوایی است که میتواند روح وبعد متعالی آدمی را در خود بشکند و به سطوح پایین نزول دهد

وقتی به ید قدرت اندیشه میتوانیم از خیلی از اشتباهات جلوگیری کنیم ، نه تنها آرامش و اعتمادی همراه دارد بلکه فرصت اندک آدمی را در این چند روزه عمر نیز کمتر به رفع اشتباهات و یا به جبران و یا پرداخت تاوانهایش و بعد از تمامی اینها به افسوس و دوره ندامت ،خواهد گرفت. 

"پس بیندیشیم تا از خود آنی بسازیم که در خور ماست."

 

شباهنگ

 
عشق

 

حیف از آن عمری که برای عشق غیر تو هدر بشه ......

هر عشقی که عشق تو ،توی دلش نهفته باشه ،

خودش نوعی عبادته ......

 

 

شباهنگ

 
برنامه ریزی ویژه

بنام خدا

سعی میکنم هرروز برای خودم برنامه  داشته باشم

این برنامه یک برنامه خاص هست ، برنامه ای که مورد نظرم هست برنامه تنظیم کارهای روزانه ام یا لیست خریدهام نیست

برنامه انسان بودن هست .....برنامه راههایی که بشه به کمال رسید بشه اونی باشم که باید باشم

قبلا هم درباره اش حرف زدم اما میخوام بازهم بگم اینها دغدغه های ما باید باشه اینها باید فکرمارو بخودش جلب کند

"همیشه فکرمیکنیم چون گرفتاریم به خدا نمیرسیم اما حقیقت این است چون به خدا نمیرسیم گرفتاریم "

پس وقتی قدمی درراه کمال و شناخت خود و خالقمون برداریم درحقیقت داریم از گرفتاریهای دنیویمون کم میکنیم داریم بسمتی حرکت میکنیم که مبدا و مقصد ماست

همیشه وقت برای برنامه ریزی کاریمون زیاد میذاریم اما آیا روی یک کاغذ مینویسیم فردا چه کارهایی برای انسان بودن باید انجام بدیم؟برای رسیدن به کمال و تعالی؟؟

آیا به این فکرمیکنیم که جز اندوخته های مادی ، اندوخته های معنوی هم ذخیره کنیم؟آنقدر درگیر زندگی روزمره هستیم که فراموش میکنیم واقعا آنچه برای ما باعث خیر و برکت و نیکی در زندگی میشه چیزهای دیگریست ...وآنقدر درگیر ظواهر هستیم و انقدر در روز آلوده به گناه و خطا میشویم که دیگر عادت میکنیم و برایمان وجه حساس خودش را ازدست میدهدو هرروز بیشتر غرق میشویم آنقدر که حتی از قلبمان دیگر اعتراض هم نمیشنویم.....

برنامه معنوی ، برنامه ایست که هروز برای خودم یادآوری میکنم چطور انسان تر باشم و بنده شاکرتری.....ربطی به دین و مسلک خاصی هم نداره این برنامه ای برای نزدیکی بیشتر به خداست و برای بالا بردن عشقی که باورش دارم

در برنامه ام می نویسم: امروز گله و شکایت نکنم ،امروز پرخاشگری و تندخویی نکنم،امروز ناشکری نکنم نه در عمل نه در کلام ،امروز یادم باشد درحین صحبتهایم درباره کسی صحبتی نکنم که باعث رنجش او باشد یا نارضایتی او، امروز حتما سعی کنم به بنده ای نیازمند کمک ، خدمت کنم بهرنحوی حتی خیلی کوچک ، امروز برنامه ام این باشه خبری از دوستی ،آشنایی ،همسایه ای بگیرم امروز وقت بگذارم کلامی از حق بخوانم هرچند کوتاه و امروز حتما عبادتم همراه با توجه به خالق باشد نه سرسری و بی توجه.....اینها برای امروز و خیلی های دیگر برای روزهای آینده ...

در آخر روز این برنامه را جلویم میگذارم و آنهایی رو که موفق بودم علامت میزنم و بفرموده کلام حق که میگوید: "به حساب خود رسیدگی کنید قبل از آنکه به حساب شما رسیدگی کنند "عمل میکنم ........

 

 

شباهنگ

 

 
رنج و شوق

از آنهمه رنجی که در هجرت کشیدم

بیادگار بسیار دارم

از آنهمه شوقی که برای وصلت کشیدم

یک لحظه بود و تمام شد ........

 حال میدانم رنج هجرم از دل نبود

چون شوق وصلت بیش از یک دم نبود ......

 

 
مهم اینه که

مهم نیست زمینی که داریم بایره یا حاصلخیز...

مهم اینه که باور داشته باشیم هرچه بکاریم همان را درو میکنیم ....

 

 

 

 

شباهنگ

 
زیبا

زیبا !!

منتظرم همیشه، منتظرم...

منتظرم که بیایی ....

منتظرم که نگاهم کنی....

منتظرم که معجزه همه زندگیم شوی...

یعنی میشود  از همین راهی که من همیشه منتظرم ،

یکروز تو بیایی.....؟؟؟

 

 

شباهنگ

 

 
درسهای زندگی

 

بنام خدا

زمان یکی از چیزهاییست که بیشترین تاثیر را روی انسان دارد چقدر با گذر زمان تغییر پیش می آید

نه تنها درظاهر و افکار و در نوع رفتار بلکه در خوشی ها ،ناراحتی ها، لذتها و احساس های یک فرد نیز اثر میگذارد ....گویا از دوره ای به یک دوره دیگر قدم نهاده است ....انگار فردی دیگر میشود .....

درست است که با گذر زمان به تکامل فکری و رفتاری بیشتر نزدیک میشویم اما آنچه منشاء تمام اینهاست تجربیاتی ست که با گذر زمان پیدا کرده ایم. و تغییرات سیستمیکی بدن هم مزید بر علت است....

اما آنچه مهم است  این است که به تمامی این تغییرات دقت کنیم ودر هرمرحله ای که هستیم بتونیم از حس و شرایط اون مرحله بهترین استفاده رو ببریم و اجازه ندیدم زمان فرصت بهره مندی مارا بگیرد و دست خالی وارد مرحله بعد شویم ....

وقتی زمان مارابه سمت ثبات بیشتر احساسات و منطق و تغییرات کمتر رفتارها پیش میبرد ما فرصت داریم به مسائل، عمیقتر فکرکنیم و انعطاف بیشتری برای زندگی اجتماعی کسب کنیم اراده و اعتماد بیشتری برای انجام اهداف داریم در حالیکه ریسک کمتری رو انجام میدهیم و میخواهیم شناخت بیشتری از خود ودیگران بدست بیاوریم.

 اما باید بدانیم   آنچه از ما فردی موفق میسازد این است که بازی را به زمان نبازیم با او پیش برویم و اجازه غلبه اورا ندهیم و از نیروی خرد در رسیدن به هدفها استفاده کنیم تا میتوانیم بشناسیم و به همه آنچه جزیی از زندگی ماست فکرکنیم ...حتی به چیزهای ساده و بدیهی ...تغییر دیدگاه ما با گذرزمان مثل کتابیست که بارهربار خوندن  یک مطلب جدید برایمان آشکار میشود و اینست که زندگی را جذاب و پرهیجان میکند .....

 

 

شباهنگ

 

 
آیات دلنشین...

"إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی وَنُمِیتُ وَإِلَیْنَا الْمَصِیرُ" 

سوره ق ﴿ 43 ﴾      

"ماییم که خود، زندگى مى بخشیم و به مرگ مى رسانیم و برگشت به سوى ماست"

 

کاش یادمان نرود همه از اوییم و به سوی او باز میگردیم

اوست که زندگی داده است و مرگمان را نیز او تعیین میکند

چشم امید فقط به او داشته باشیم نه به بنده او

 
شیشه ذهن

 

" سخت ترین چیز در زندگی ، از دست دادن چیزی است که فکرمیکردید واقعی است. "

 

 

پس هرگز رویا پردازی نکنید و واقع گرا باشید به افراد یا چیزهایی که شناخت کافی ندارید آنقدر دل نبدید که با برخورد با غیر از آن چیزی که در باره او فکرمیکردید دچار بزرگترین شکست زندگی شوید ....... همیشه با برخوردهای اول و با آشنایی کوتاه و یا با مواجه با خیلی چیزها در مراحل اول شناخت کافی بوجود نمی آید اما ذهن ما خود یک دایره از شناختها و برداشت ها و تصورات را تصور میکند این شیشه نازک است که با شناخت بیشتر در خیلی از مواقع میشکند ....

* مراقب شیشه ذهنمان باشیم........*

 

شباهنگ

 

 
میخواهم

 

 

میخواهم دیگر گلایه نکنم

بدبینی را به چشمانم چیره نکنم

میخواهم سینه ام را ازیاد خدا

حتی برای یک لحظه خالی نکنم

میخواهم به انسانهای فقیر و دردمند

به دیده  ترحم نگاه نکنم

میخواهم بعد از این برای دیدار دوستان

گرفتاریها را هیچ وقت بهانه نکنم

میخواهم مشکلات و سختی هارا

بی توکل و امید به خدا حل نکنم

میخواهم آنان را که در گمراهیند

حتی در دلم تحقیر نکنم

میخواهم شبهای سرد زمستان را

بی تفال به حافظ و قرآن سحر نکنم

میخواهم بجز به آستان دوست

به هیچ آستانی رو نکنم

میخواهم هرچه را که امروز عهد کردم

تا آخر عمر فراموش نکنم

 

آبان 87 -شباهنگ

 
فریب

 

با چشمانت فریب میدهی دیگران را  بس است،

با دلت فریب مده ....

چشمان را میتوان بقول شاعر شست و جور دیگری دید

دل را چه میشود کرد؟؟؟

هرچه با او کنی تا ابد میماند ....حتی چون نقطه ای ...

 

 

شباهنگ

 
درسهای زندگی

 

 

بنام خدا

امروز میخواهم درباره یکی از بزرگترین تجربه هایم بنویسم

تجربه ای که با سختی بدست آمده است ....روش برخوردم در گذشته با افرادی که دوست نداشتم یا برایم تحملشون سخت بود این بود که بعضی هاشونو  کنار میگذاشتم یا رابطه ام رو کم میکردم  اما زندگی نشانم داد خیلی از افرادی که ناراحتمان میکنند قابل کنار گذاشتن نیستند و باید با آنها کنار آمد.

 پس چکار باید میکردم ؟فکرکردم اینجاست که بایدطوری رفتار کنم که هم کمترین ناراحتی را برایم ایجاد کند و هم  آن افراد رو تحمل کنم و هم حذفشان نکنم تا یکروز دیگر و یک جای دیگر باز با مشابه آنان مواجه بشوم و بازهم مشکل پیش رویم باشد ...

راستش را بگویم بجایی رسیدم که دوست داشتم با افراد مختلف روبرو شوم تا قدرت اراده ام را در کنار اومدن با اونها ببینم برایم مثل یک  معادله ریاضی شده بود که بتوانم منطقانه و از روشهای مختلف حلش کنم بدون آنکه مجبور باشم صورت مسئله را پاک کنم یا با هر اختلاف چنان تسلطم را ازدست بدهم و بترسم که قدرت فکر از من زایل شود ....

حالا اینطور راحت تر زندگی میکنم اگر با فردی مواجه شوم که با او تفاوتهای زیادی دارم که باعث آزار من میشود، در اکثر موراد(هنوز نه تمام آنها ) جارا خالی نمیکنم اگر از دوستی ناراحت میشوم اورا کنار نمیگذارم بلکه سعی میکنم تا انجا که ممکن است با او کنار بیایم اما با شرایط خودش با در نظر گرفتن ویژگیهایی که رابطه من و او دارد ...چون میدانم حضور او در زندگی من بی علت نبوده است و درسهایی که از این موارد می آموزم بسیار بیشتر از گذشته است و باعث میشود قدرت درک دیگران را بیشتر داشته باشم .اگر با همسایه یا خانواده و یا دیگران هم مسئله ای پیش بیاید هم همینطور... حتی مشکلات دیگر زندگی هم .....

 میتوانم از دیگران انقدر تجربه بیاموزم که برایم راهگشا در زندگی باشد ...دیگرانی که گاه به من نشان میدهند آنان نبوده اند که تا امروز مرا ناراحت میکردند بلکه رفتار من که متوجه آن نبودم نیز گاهی باعث برخوردی از سوی آنان میشده است که مورد رضایت من نبوده است.....

سعی میکنم اگر قرار است چیزی بیاموزم خودم به استقبال آن بروم این روش باعث شده است قدرت انعطافم بیشتر شود .راههای حل مشکلات رو بیشتر بیاموزم اعتماد به نفسم بیشتر شود و بدانم تا زمانی که قدرت ارده  و توانایی و مهارتم پرورش پیدا کند من پیروز خواهم بود

همچون رودی که از میان کوههای سخت و خشن راه خودرا میابد و به مقصد میرسد ....

 

شباهنگ

 
دوست من

سلام

روزهای بسیاریست از تو بی خبرم و تنها دلم که گواه میدهد خوبی کمی آرامم میکند

امروز عجیب یاد روزهای گذشته افتادم بیاد آنروزهایی که با دوستان دیگردورهم جمع میشدیم و حرفهایی از جنس دل و باور میزدیم

روزهایی که تنها دلمشغولیمان درس گرفتن از کتابها بود واز زندگی ، اما غافل از اینکه زندگی بعد از این برایمان چه درسهایی دارد که باید خود تجربه اشان کنیم

شبهایی که از معرفت میگفتیم و از راههایی که بشود عاشق واقعی بود و دل را بیشتر پرورش داد تا به جایگاهش برسد چقدر شبهای دلپذیری بودند و بیادماندنی و تکرار نشدنی.....

زندگی برای هردوی ما بازیهای زیادی داشت و حالا هردو با سرنوشتی مشابه که زندگی توام با سختی ها و امتحاناتش هرروز پیش روی ماست، بازهم نیازمند همان حسی هستیم که تنها یک دوست میتواند پر کند ....

روزهای زیادی است که هردو گرفتار زندگی شده ایم و مسافت راه مارا ازهم دورتر کرد شاید هم شرمساری باعث میشود کمتر از هم خبر بگیریم

اما میخواهم امروز دلم را بسوی تو روانه کنم و بگویمت دوست خوبم بیادت هستم

و تا کنون هیچ دوستی نتوانسته است جای تورا برایم پر کند  و غمگینم چرا دست سرنوشت مارا اینچونین از هم دور کرد ......

دوست خوبم  بدان که همیشه برای خوشبختی ات دعا میکنم تو یکی از بهترین هایی بودی که در زندگی دیدم و امیدوارم بهترینها روزی ، یار و یاورت باشد. ان شالله

 

 

 
ستاره

 

تورا میدیدم هرشب درصندقچه ات را باز میکنی و پنهانی در آن چیزهایی میگذاری

وقتی بعد از آن نگاهت میکردم چشمانت برقی داشتند و شور و شعفی

یک شب طاقت نیاوردم تو نبودی و من به صندوقچه ات سرک کشیدم

چقدر ستاره درخشان درآن انبار کردی ......

آسمانت آنقدر ستاره دارد که هرشب  یکی از آنهارا میچینی و در صندقچه میگذاری؟؟

آسمان من که یک ستاره  ندارد ،میشود یکی از ستاره هایت را به من قرض بدهی؟؟

 

شباهنگ

 
نیایش

خدوندا شکرت بخاطر تمام امکاناتی که بر من عطا کردی تا رفاهم و شادیم بیشتر شود.

و بخاطر تمامی آنچه ندادیم تا گمراه نشوم و ناسپاسی نکنم .

خداوندا شکرت بخاطر توجهی که برمن داری و من باور دارم نه بسبب لیاقت من بوده است.

بلکه مهربانی ات بر غریبیم و آگاهیت بر دلم که با تمام کاستی ها و خطاها  و با

 تمامی بی توجهی ها  و سرکشی ها هرگز تورا عناد نورزید و فراموش نکرد که

تنها تو خالقی و یاریگر و تنها باید تورا بپرستد و تورا امید داشته باشد . 

خدایا شکرت هزاران بار...

شباهنگ

 
گمشده

خیلی بدنبالت گشتم ،خیلی،

اما تو خود نمیخواهی پیدایت کنم

دیگر چکار کنم ؟؟

 

 

شباهنگ

 
حرف هیچ کس را باور نکن

 

 

اگر شبی فانوس ِ نفسهای من خاموش شد،
اگر به حجله آشنایی،
در حوالی ِ خیابان خاطره برخوردی
و عده ای به تو گفتند،
کبوترت در حسرت پر کشیدن پرپر زد!
تو حرفشان را باور نکن!
تمام این سالها کنار ِ من بودی!
کنار دلتنگی ِ دفاترم!
در گلدان چینی ِ اتاقم!
در دلم...
تو با من نبودی و من با تو بودم!
مگر نه که با هم بودن،
همین علاقه ساده سرودن فاصله است؟
من هم هر شب،
شعرهای نو سروده باران و بسه را
برای تو خواندم!
هر شب، شب بخیری به تو گفتم
و جواب ِ تو را،
از آنسوی سکوت ِ خوابهایم شنیدم!
تازه همین عکس ِ طاقچه نشین ِ تو،
همصحبت ِ تمام ِ دقایق تنهایی ِ من بود!
فرقی نداشت که فاصله دستهامان
چند فانوس ِ ستاره باشد،
پس دلواپس ِ‌انزوای این روزهای من نشو،
اگر به حجله ای خیس
در حوالی ِ خیابان خاطره برخوردی!?

 

 

 

یغما گلرویی

 

 
نقشه گنج

وقتی به زمزمه های دل گوش میدهم ،

چیزی نمی شنوم جز آوای دلتنگی

کاش میتوانستم اینمهم زمزمه را در یک بطری کنم و در دریا بیندازم .

شاید برای کسی نقشه گنج باشد ......

 

 

 

شباهنگ

 
فکرکن

 

 

 

بنام خدا

 

فکرکن به آفرینش ،به کائنات به خالق به آفریننده و به تمام آنچه که احساس میکنی چقدر ماورای فهم و درک و تصور هستند

فکرمیکنی که تو هم جزیی از این آفرینش هستی و از عمق کائنات آمده ای ؟؟
وقتی که حس میکنی تمام این افرینش برای تو آفریده شده است و تمامی آنها در پیش پای تو به سجده افتاده اند
چه حسی برتو چیزه میشود؟؟
فکرکن که در تو ذره ای از روح خالق تمامی این کائنات و مخلوقات درون تو دمیده شده است
فکرکن که تو بعنوان جانشین خالق انتخاب شده ای
فکرکن که تو چگونه میتوانی جانشین خوبی باشی؟
چگونه اینهمه آفرینش میتواند در خدمت تو باشد
و تو از آنها بهترین بهره راببری؟
فکرکن چقدر میتوانی اوج بگیری و فراز برهمه این مخلوفات باشی؟
فکرکن چشمانت را ببند و فکرکن تا کنون چقدر توانسته ای به آفرینش و کائنات جانشینی و حاکمیتت را بعد از خدا اثبات کنی؟
فکرکن چگونه برای رسیدن به خواسته هایت از تمامی این نیرو کمک بگیری
تو اهداف زیادی داری باید به همه انها برسی
باید توکل کنی
باور داشته باشی
اعتماد کنی
بخواهی
و چنان قدرتمند و باراداه باشی که همه سر تسلیم فرود آورند

بیا بازهم باهم فکر کنیم........

 

 

شباهنگ

 
نشان بندگی

هرگز به نماز ایستادن  ،  نشان بندگی نیست

نشان از دلش گیر،

تا چه حد به نماز ایستاده است؟؟

***

شکستن نفس ، نماز دل است و عبادت بی حساب

چگونه ایستاد به نماز  ،اما از صد نفس نگذشت؟؟

***

شباهنگ

 
یا...

یا خبیر و  یاخبیر و  یا خبیر

یا کبیر و  یا کبیر  و  یا کبیر

یا وفی  و  یا وفی  و  یا وفی

یا ولی و  یا ولی  و  یا ولی

یا لطیف و یا لطیف و یا لطیف

******

ذکر گویم وراز داری میکنم

با ذکر تو عشق بازی میکنم

 
زیبا

زیبا !

روی تو قبله نماز من است

دامنت فرش سجود من است

تا دلم عطر تو در برگرفت

عاشقی و دلبری از سر گرفت

خواب نخواهم که شوم از تو دور

تیرگی ام با توشود پرزنور

پیر شوم شورجوانی تویی

خرد منم نور الهی تویی

تا من ِ من باز جدال میکند

عشق توراTباز صدا میکند

خم شده ام، راستیم دست توست

غمزده ام راحتیم وصل توست

گربنمایی رخ خود بی حجاب

شوق زده،دیده شود پرزآب

شب بشود باتو سحر ،ماه من

برسرمن نوربپاش ،مهرمن

شادی من دیدن روی تو است

عاقبتم خیر، کنارتو است

گنج من ، لحظه دلدادگیست

فخر من درره عشق، آزادگی است

*****

شباهنگ

 

 

 

 
درسهای زندگی

بنام خدا

 

زندگی امروزه مملو از ماشینها و تکنولوژی و گرفتاریهایی زیادی است که انسانها برای گذران زندگی به اونها مشغول هستند

شاید زندگی امروزه دچار پیچیدگیهای زیادی شده است که در نهایت باید یک مسیر و یک مقصد رو طی کند همان مسیر و مقصدی که در قدیم هم زندگیها باید طی میکردند ......سادگی زندگی کردن اگرچه در گذشته بیشتر بوده است اما سختی ها و دشواریهایی هم بودند که باعث مسائل خاص خود میشدند ......هدف از بحث در این مقاله مقایسه بین زندگیهای گذشته وامروزی نیست بلکه بیشتر میخوایهم درباره این بگوییم که با تمام پیچیدگهای ظاهری زندگی امروز، بازهم باید به همان نطقه ای برسیم که نهایت آمال و غایت آفرینش است همان هدفی که بخاطر آن خلق شده ایم. اما در این میان انقدر درگیر روزمرگیها و مشغلات زندگی امروزی شده ایم که گاه فراموشمان میشود زندگی واقعی یعنی چه و گه گدار بشکل دلتنگی های بی سبب و یا افسردگیهای ناگهانی و یا احساس پوچی و بی هدفی برایمان نمایان میشوند هیچگاه اندیشیده اید منشا خیلی از ذلتنگی ها و احساس ضعف و نا امیدیها چیست ؟

اگر در کنار تمام مشغله ایمان بازهم به ارزشها و اصول خوب بودن توجه کنیم زندگیمان دیگر یک روال ماشینی هرروز تکرار شونده نیست و در کنار تمام مشکلات و سختیهایی که هرروزه با انها مواجهیم به اینهم فکرکنیم که باید از این فرصتهای  برای بهتر بودن و بهتر شدن استفاده کنیم ما میخواهیم الگو فرزندانی باشیم که در آینده نقش موثری در زندگیشان داریم و باید تا انجا که میتوانیم آنها را به راه درست هدایت کنیم  و باید خودمان اولین کسی باشیم که باعث بالندگی خودمان میشود ....

 باید خود با نیرو و تلاش و اندیشه امان این روزهای کسالت بار را تبدیل به روزهای خوش و لبریز از خاطرات خوب کنیم

و چه چیزی ماندگار تر ازآاموزه های خوب کردار و گفتار و پندار نیک داشتن... هرشب در کنار بیرون کردن خستگی تن و روح از مشغلیات روز کمی کتاب بخوانیم کمی به بالاتر بردن سطح آگاهی و فهممان کمک کنیم و بجای پرداختن به موضوعات زودگذر و فانی و بی ارزش و سرگرمیهای مخرب، روحمان را سرگرم افکاری کنیم که برای آرامش او بیشترین نقش را دارند

امیدوارم بتوانیم زندگی امروزی را با تمام پیچیدگیهایش و با تمام گرفتاریهایش به چشم امکانی خوب برای هرچه بهتر بودن ببینیم و بجای بهانه نپرداختن به امور معنوی بیشتر عطش یادگیری را افزون کنیم

 
امتداد داستان

باران و اشک ابرها

غروب و دلتنگی آفتاب

ستارگان و سوگ مهتاب

من و امتداد داستان

همهمه های باد با درختان

زمزمه های رود با دشتستان

شراره های آتش در نیستان

من و امتداد داستان

هم پرواز با پرستو

هم داغ با شقایق

پابه پا رمنده با آهو

من و امتداد داستان

من و این حدیث تو در تو

چشم انتظاری، بی حساب

آینده ای، بی هیچ نشان

کوچه کوچه ،شهر در شهر

نباشد هیچ خبراز آشنایان

بازهم من و امتداد داستان

 بازهم من و بیقرار دوستان

 

شباهنگ

 

 
باران

 

 

آنقدرهوا فرحبخش است که دل ، لذت قدم زدن زیر بارون زیبای پاییزی رو با تمام وجود میطلبد

چه احساس آرامش و شادی بخشی نصیب میکند حتی اگر بشود لحظاتی چشمان را ببندیم و کمی غرق در طبیعت و قدرتی که اینهمه زیبایی را آفریده است شویم

باران براستی زیبا و لبریز از نیروی انرژی بخش و آرامشی که وام گرفته از آفریدگارش است.....

 

باران عشق برسر و رویتان ریزان باد 

 
مایه فخر ما

هزاران بار شکر در بین امامانمان انسانهای فرهیخته نه به سبب تعصب دینی بلکه به تایید عقل سلیم فراوان داریم تا حجتی دیگر باشد برای انانکه عنان مخالفتشان همیشه برخاسته است در کوی و برزن

از  دانشمند و مدرس و شکافنده علمها و عادل ترین و جنگجوترین و شجاعترین و عابد ترین و ....همه همه در بینشان هست که باعث فخرمان باشد و سرمشقمان در کنار خوب بودن و انسانیتشان

امام جعفر صادق (ع) با کلاسهای درس و هزاران شاگرد نیز مایه دیگری از فخر مسلمانان است که با همت و تلاش او ، اسلام پیامش و فرهنگش و ذریه محمد(ص) بیشتر شناخته شدند

روزی که گذشت سالروز شهادت وی بدست کینه توزانی بود که نتوانستند اوج و قدرت اسلام را بروش فرزندان علی تاب بیاورند

شهادتش تسلیت باد

 

 
چه باید کرد

گاهی دلم میخواد یک کاری بکنم

کمکی شاید هم یک دگرگونی

برای خودم و دیگران ..اما نمیدونم چکار باید بکنم

راههای زیادی رو در ذهنم پیدا میکنم و تعدادیشونو امتحان میکنم

اما باز اونی که میخوام نیست مثل تابلویی که نقاش میخواد یه چیزی بکشه که تو ذهنشه یا آهنگ ساز آهنگی رو که هی ریتمشو در فکرش میشنوه اما بعد حاصل اونی که میخواد نیست

نمیدونم شاید باید بازهم فکرکنم و راه جدیدی پیدا کنم

کاش میتونستم به کسانی که با خامی و بی تجربگی باعث تباهی خودشون میشوند بگم چقدر راهشون اشتباهه ،چقدر حماقت میکنند و چقدر ضربه های سختی ازاین بابت میخورند

چطور میشه کمکشون کرد ...؟؟؟وقتی حوصله نصیحت ندارند، وقت برای خوندن مطالب آگاهی دهنده رو ندارند ،گوش شنوا ندارند ،چشم دیدن هشدارها رو ندارند

باید بازهم فکرکنم

 
دانش و بصیرت

دانش محصول اندیشه است ،بصیرت ،محصول عشق .جایگاه دانش ، درسر است و جایگاه عشق ،دل.دانش از جنس دانستنیهاست و عشق را از جنس احساسات.کسی نمیتواند بدون تعلیم و تربیت دانش را فرا بگیرد اما بدون تعلیم و تربیت ،بصیرت ممکن است

بصیرت ارتباطی به اطلاعات ندارد ،بصیرت به بیداری مربوط است ،اطلاعات از بیرون می آید ،بصیرت از درون میجوشد ،بصیرت دانش حقیقی است.دانش فقط تظاهر میکند که میداند اما بصیرت براستی میداند.دانش تکرار طوطی وار است ، اکتسابیست واگویی دیگران است.حداکثر آن است که حافظه تورا انباشته میکند اما درون تو همچنان خالی میماند

بنابراین دنیای ما پراز آدمهای غافل دانشمند است و عکس آن نیز مصداق دارد :آدمهایی که بصیرت دارند امادانشمند نیستند پس ما نوعی جهل باسواد هم داریم و نیز نوعی بصیرت بی سواد

بصیرت چون از درون میجوشد میتواند دگرگونت کند چون از آن توست پس کسی نمیتواند آنرا ازتو بگیرد حتی مرگ از گرفتن آن عاجز است

مسیحا برزگر/پرنده میمیرد، پرواز میماند

 
نیایش

الهی

ازتو امان میخواهم

ازنفس وسوسه انگیز

ازغرور و تکبری عجین

ازحب و بغض و کین

الهی

بدامان تو پناه میبرم

از شر شیطان رجیم

از عهدی که بسته است تا مرا خار کند

غرورم بشکندو بندگی و عبادتم زایل کند

از قسمش برای گمراهی

از فرصتی که خواست و تو امانش دادی

الهی

مگر نگفتی از فرشتگانت برترم

مگر رازت برهمه عرضه نکردی

تنها من قبول کردم

وقتی به آن شیطان نافرمان

امان دادی حتما برمن هم میدهی

میدانم مهربانیت بی حساب است

و مرا وامیدارد پای فراتر نهم و

 ازتو ببخشش و امنیت بطلبم

مرا در پناه خویش جای بده

مرا به حال خویش وامگذار

الهی

مرا همچنان دوست بدار

عاشقم باش

شباهنگ

 
رابطه درسها و مسائل زندگی

بنام او

دوستی ازم خواست رابطه ای که بین درسهای دوران تحصیل و امور زندگی برام روشن شده رو بگم .....و منهم برام جالب بود که به این موضوع بیشتر  فکرکنم 

شاید هنوز خیلی عمیقانه به این موضوع فکرنکردم اما میخواستم تا همینجا اونچه رو که بنظرم رسیده  بنویسم

شاید بارها گفتیم اونهمه درس که نه در زندگی روزمره و نه در کار آینده مون بدرد میخورند چرا باید خونده بشوند ...شاید اما شاید خوندن همونها باعث شده در زندگی موفقیتهای بیشتری داشته باشیم و ضعف در اونها باعث شکستهایی که برامون پیش اومده

اگه الان در حل مسائل موفقیم و میتونیم منطقی فکرکنیم حتما در حساب و ریاضی هم موفق بودیم و میتونستیم مسائل هندسه و فیزیک رو براحتی حل کنیم  و اگر الان قدرت درک درست از مشکلات یا حداقل حل کردن اونهاور نداریم نیز چون به ریاضی اون اهمیتی رو که باید ندادیم سعی نکردیم از فرصتی که برای بهتر زندگی کردن  در اختیار داریم استفاده کنیم

خوبی مسائل ریاضی در این بود که میتونستیم راههای زیادی رو برای رسیدن به جواب استفاده کنیم میتونستیم از راههای خیلی طولانی تا راههای سریع و با چند معادله به جواب نهایی برسیم همون راههای تستی که بارها و بارها تمرین کردیم تا در کنکور کمترین وقت رو ازما بگیره امروز هم این راهها برای حل مسائل خیلی شبیه همون تمرینات هستند

خوبی دیگه اش این بود که برای حل ریاضی باورمون شده بود ممکنه مجبور باشیم دوباره و دوباره از صفر شروع کنیم زمان زیاد رو بذاریم اما به جواب نرسیم و لی دوباره شروع کنیم و نا امید نشیم با این هم، امروزه خیلی برخورد میکنیم

و بازهم کسانی که اهل ریاضی و مسلط به حل مسائل آن نبودند و بقول خودشون از ریاضی نفرت داشتند امروز با کوچکترین شکستی ، ناامید میشوندو قدرت ادامه رو از دست میدهند  البته این یک قانون دقیق و بی چون چرا نیست اما تقریبا در بسیاری از موارد صادقه .نمیدونم روانشناسی این تست رو انجام داده یا نه اما موضوع خوبیه و حتما نتایج جالبی رو نشون خواهد داد

ادامه دارد.........

 

 

 

 
منتظر

دلبرانه ناز میکشم تورا

ای نازنین یار زیبا

محو تماشای توام

ای زدیده ها نهان

تاباز برمن عاشق نگاهی افکنی

به افقی که میدانم از عمق آن میآیی

چشم براه میمانم تورا

 

 

درآدینه ای دیگر

در انتظارت ای ناجی مهربان میمانم  

 
عشق

بنام او

چرا همیشه بدنبال معنای عشق هستیم؟بجای انکه خود عشق را درک کنیم؟

چرا همیشه میخواهیم عشق را پیدا کنیم غافل از اینکه عشق همیشه با ما هست

عشق یک قاعده غیر عادی نیست و مافوق الطبیعه ....بلکه عشق با ما زاده شده است

عشق همیشه با ماهست تنها کافیست کمی به آن بیندیشیم تا بعد با تمام وجود

لمسش کنیم

عشق پدیده است که باعث نجات بشریت امروزی میشود فقر بشریت امروز فقدان عشق است

نه آنکه عشق نباشد بلکه عشق شناخته نشده است ،درک نشده است و بشریت امروز نتوانسته است

آنرا در خود پرورش دهد باید برای نجات بشریت تلاش کرد باید بازهم از عشق گفت باید سخن آشنا گفت تا دلهای در خواب رفته بیدار شود

تا بازهم عشق، معنویت را، کمال را ،روح تازه ببخشد

تا بازهم بندگی به حقه ادا شود

 

 

شباهنگ

 
بگذار

بگذار من اشک چشمانت را پاک کنم

بگذار من مهربانیم را برتو نثار کنم

بگذار من مرهم دردهایت باشم و

کس بی کسیهایت

بگذار من برای حرفهایت همیشه منتظر باشم

بگذار من یاریگرت باشم بوقت اندوه

و همقدم در مسیر دشوارت باشم

بگذار شانه هایم برایت پناه باشد و

شادی دلت ،خنده هایم

بگذار به وقت عبادت به تو اقتدا کنم

به خیرگی چشمانت در غروب جمعه

من، همراهیت کنم

بگذار هردو باهم پرواز را تجربه کنیم

 خدا را باهم دیدار کنیم

بگذار باهم

زمان برایم اندک است

نمیدانی 

 

شباهنگ

 
حرفها

غم از دست دادن لحظه هایی که میروند

بزرگترین کابوس برای آنهاییست که همیشه برای اندیشیدن وقت کم میاورند

 

 

شباهنگ

 
زیبا

!زیبا

عجب شگفت زده ام میکنی وقتی نگاهم میکنی

عجب به هیجان میآیم وقتی دست نوازشت را ارزانیم میکنی

نمیدانی چقدر عاشق عشقت میشوم با مهربانیهایت

با حواست که با اینهمه عاشق بازهم با من است

زیبا

نمیدانی محو کمال توام

همیشه عاشق توام

با تو من زنده ام

همیشه  بیاد توام

زیبا

مباد فراموشم کنی

مرا به حال خود واگذاری و تنبیهم کنی

که مرا پناهی جز پناه تو نیست

مرا راهی بجز کوی تو نیست

زیبا

من افتاده ترینم

برای بزرگی و اقتدار تو

من بنده ترینم

......دوستت دارم

 
میشود ازتو گذشت؟

بنام او

میشود از تو گذشت؟

میشود کمی رفت و در تنهایی نشست؟

میشود با خود همیشه درگیر بود ؟

عشق تورا تا ابد کنج خانه دل ببست؟

میشود بی بهانه گفت خداحافظ؟

میشود بی هیچ مکثی با نگاهی آشنا وداع کرد؟

میشود از یک خنده ی از ته دل به یک بغض فرو خورده رسید؟

میشود چشم بست و جز خویشتن  چیزی ندید؟

میشود پای پیاده بر سنگلاخها قدم برداشت و

 اما وقت رسیدن لب چشمه ایستاد و  مردد ماند؟

میشود از تو و دوستی تو ساده گذشت؟

از دل پاک مهربانت بی بهانه چشم پوشید و رفت؟

میشود آیا میشود؟؟

شباهنگ

 


نیلوفر ثانی کتاب مجموعه شعر کوتاه (بی واسطه دوستت دارم ) لینک کانال تلگرام نیلوفرثانی http://telegram.me/niloofarsanipoem


آئینه(٢)
آتش دل(٥)
آزادی(٢)
آشنایی(۱)
آغاز(۱)
آغوش(۱۱)
آمدنت(۳)
آموزه های دینی(٧)
آه(۱)
آیات دلنشین(۱۸)
آیین شاعر(٢)
ابر(٥)
اتفاق(٤)
اثرخوشنویسی(۱)
احمدشاملو(۳)
اخوان ثالث(٢)
ارتفاع نبودنت(۱)
اردلان سرافراز(۱)
اردیبهشت(٤)
ازمن دور شو(۱)
اسارت(۱)
اسماعیل هاشمی(۱)
اسیر(۱)
اشتیاق(٢)
اعتراض(٥)
اعتماد(٢)
افسانه(٢)
افسانه امیری(۱)
افسوس(۱)
امید(٥)
امیرحسین سام(۱)
انتظار(۱٢٦)
انتظار 2(۳)
انتظار2(۱۱)
انتظار3(۱٠)
انتظار4(۱٧)
اندرز(٩)
اندوه(٦)
انسان(۳)
انعکاس تو(۱)
ای تماشایی خورشید(۱)
ایرج جنتی عطایی(٢)
ایمان(٢)
اینستاگرام نیلوفرثانی(٢)
باد(٩)
بادبادک(۱)
باران(٦۳)
باران بوسه(٢)
باران عشق(۱)
باران نگاه(٢)
بازگشت(٤)
بدنبال(۱)
بذر تو(٤)
برزگر(۱)
برف(٤)
برکه(٢)
بزرگان دین(۱۸)
بساط عاشقی(۱)
بغض(۱)
بند عشق(۱)
بهار(٤٢)
بهانه(۱)
بهشت(۳)
بهشت تو(۱)
بودن(۱)
بودنت(٧)
بوسه(۳۳)
بوی تو(٤)
بی تو(۱۳)
بی هیچ ردی(۱)
بی واسطه دوستت دارم(٢)
بی وفایی(٢)
بیا(۱۱)
بیداری(۳)
بیراهه(۱)
پارادوکس(۳)
پاییز(۱٩)
پاییز 2(۱٩)
پچ پچ عاشقی(۱)
پرتگاه جنون(۱)
پرنده(٢۱)
پرواز(۳)
پروانگی(۱)
پروانه(۸)
پریدن(۱)
پس خواهم گرفت(۱)
پنجره(۱۳)
پیچک(٢)
پیشکش(۱)
پیوند شعر(۱)
تاراج(۱)
تاریکی(٢)
تایپوگرافی(۸٦)
تایپوگرافی نیلوفرثانی(٥٥)
تبر(۱)
تبعید(٢)
ترانه(۱٦)
تشنگی(٢)
تصنیف(۱)
تعبیر خواب(۱)
تقدیر(۱)
تقدیمی(۱)
تقویم(۱)
تماشای تو(۳)
تندر(٢)
تنهایی(۱٤)
تنهایی 2(٩)
تنهایی3(٢)
تهران(۱)
تو(٥٤)
تو رفته ای(۱٠)
تو نیستی(٢٠)
تک بیتی(۱)
تک نوشت(٢)
تکثیر تو(٢)
تکرار(۱)
تیررس نگاه تو(۱)
تیغ(۱)
تیک تاک(۱)
جبران خلیل جبران(۱)
جدایی(۳)
جدایی 2(٦)
جزر محبت(۱)
جملات کوتاه(٢)
جنگ(۳)
جنون(٩)
چشم(٤)
چشم تو(٤)
چشم های بی روشنی(۱)
چشم های تو(٦٤)
چشمهای تو(۱٤)
چندکوتاه نوشت(۱)
چه خبر(۱)
چهل تکه(۱)
حادثه(٧)
حرفها(٦۳)
حس قشنگ(۱)
حسرت(٢)
حسین منزوی(٢)
حق کلمات(۱)
حقیقت(۳)
حمید مصدق(۱٢)
خاطرات(٧)
خانه(۱)
خرمن(۱)
خرید اینترنتی کتاب(۳)
خزان(۱)
خلسه(۱)
خلوتانه(۱)
خواب(٦)
خورخه لوئیس بورخیس(۱)
خورشید تابان(۱۳)
خوشنویسی(۱)
خیال تو(٦)
دار(۳)
داستان کوتاه(۱)
داستانک(٢)
درخت(۱٠)
درد(٦)
درد واره(٤)
درسهای زندگی(۱٢٤)
درسهای عاشورا(٤)
درسهای معنوی(۳۸)
درنای دل(۱)
دریا(۱٠)
دست نوشته های من(٩۸٦)
دست نوشته های من 2(۱٠٠)
دست نوشته های من 3(۱)
دست نوشته های من3(۱)
دست نوشته های من4(٤٥)
دست نوشته های من5(۳٥)
دست نوشته های من6(٤٦)
دست نوشته های من7(۱٦)
دست نوشته های من8(٥)
دست نوشته های ن(۱)
دست های تو(٩)
دستان تو(٢)
دستهای تو(۱٤)
دعوت(۱)
دل(٩)
دل عاشق(۱)
دلتنگی(٥٢)
دلتنگی 2(٧)
دلتنگی 3(۸)
دلتنگی 4(۱٢)
دلتنگی 5(۳)
دلتنگی2(٥)
دلتنگی3(۸)
دلداده(۱)
دلهره شهر(۱)
دماوند(۱)
دوبیتی(۱۱)
دوبیتی من(٤)
دورتر بایست(۱)
دوری(٧)
دوری دست ها(۱)
دوست داشتن(۱٦)
دوستت دارم(٥)
دکتر افشین یداللهی(۳)
دکتر علی شریعتی(٢٢)
دکتر موسوی گرمارودی(٢)
دکترامیرحسین سام(٢)
دیدار(۱٤)
دیوار(۱)
دیوانه(۱)
ذره ای دور از خورشید(۱)
ردپای تو(۱)
رسم عشاق(۱)
رضا کاظمی(٢)
رفت و آمدها(۱)
رفتن(۳)
رقص عشق(٥)
رنچ(٤)
رنگ عشق(۱)
رهایی(٢)
روز پدر(۱)
روزمیلاد(۱)
رویا(۸)
روییدن(۱)
زلزله(٢)
زمیم بیهوده میچرخد(۱)
زن(٧)
زندگی(۸)
سال نو(۳)
سایه تو(٢)
ستاره(٢)
سخنان بزرگان(٧٤)
سخنان کوتاه(۱)
سر عشاق(۱)
سرآغاز(۱)
سردی(۱)
سفر(٦)
سقوط(۱)
سنگ انداختن(۱)
سهم دستانت(۱)
سهم من(٢)
سهیل محمودی(٢)
سوختن(٥)
سوزنبان(۱)
سوی تو(۱)
سکوت(۳)
سید علی امیر افضلی(۱)
سید علی صالحی(۳)
سیمرغ(۱)
شاعر(٤)
شاعر پرنده(۱)
شاعران(۱٠٧)
شاعری(٢)
شانه های تو(٥)
شب(٩)
شب زمستانی(٤)
شبیخون(۱)
شعر(٢٦٢)
شعر 2(۸)
شعر 3(۱)
شعر بلند(٢)
شعر به مناسبت تولد(۱)
شعر مشقی(۱)
شعر و تصویر(٦٦)
شعر و شیدایی(۱)
شعر کوتاه(۱)
شعرهای بلند من(۱٢)
شعرهای بلند من 2(۱٠)
شعرهای بلند نیلوفرثانی 95(۱)
شعرهای من(٦٠٥)
شعرهای من 2(۱۱۳)
شعرهای من 3(۳٩)
شعرهای من 4(۱)
شعرهای من3(۱)
شعرهای من4(٢۱)
شعرهای من5(٢)
شعرهای نیلوفر ثان 6(٢)
شعرهای نیلوفر ثانی 1(۱٩)
شعرهای نیلوفر ثانی 2(٢)
شعرهای نیلوفر ثانی 2(٥۳)
شعرهای نیلوفر ثانی 5(۳٥)
شعرهای نیلوفر ثانی 6(۱۸)
شعرهای نیلوفر ثانی 7(۱٧)
شعرهای نیلوفر ثانی 9(۳٤)
شعرهای نیلوفر ثانی10(۱٠٩)
شعرهای نیلوفر ثانی4(٥۱)
شعرهای نیلوفر ثانی6(۱)
شعرهای نیلوفر ثانی8(٥۳)
شعرهای نیلوفرثانی بهار95(٥٩)
شعرهای نیلوفرثانی بهار96(٢٤)
شعرهای نیلوفرثانی پاییز95(۸٠)
شعرهای نیلوفرثانی زمستان 95(٤٥)
شعرهای نیلوفرثانی11(۳٤)
شعرهای نیلوفرثانی12(٧۳)
شعرهایم(٢)
شعرکوتاه(٢۱)
شلیک عشق(۱)
شمس(٢)
شمس لنگرودی(۱)
شنبه(۱)
شهاب مقربین(۱)
شهر(٢)
شوق(۳)
شکسته(۱)
صبح(۱)
صدا(۳)
طالع(۱)
طبل تو خالی(۱)
طبیب(۱)
طغیان(۱)
طنین(٢)
طوفان(۱)
ظرف شعر(۱)
عابر(۱)
عارفانه(٢۱٩)
عاشق(٢)
عاشقانه(٩٩٩)
عاشقانه 10(۱٤)
عاشقانه 11(٢٥)
عاشقانه 12(۱٢)
عاشقانه 13(٢۳)
عاشقانه 14(٦)
عاشقانه 15(٢٤)
عاشقانه 16(۱)
عاشقانه 17(۱۸)
عاشقانه 2(٦٧)
عاشقانه 3(٢)
عاشقانه 5(۱٠)
عاشقانه 8(۳٦)
عاشقانه 95(۳۱)
عاشقانه10(٢)
عاشقانه15(٩)
عاشقانه18(٢)
عاشقانه3(٢۳)
عاشقانه4(۱۳)
عاشقانه9(٢٢)
عاشقانه95(۸)
عاشقانه96(۱)
عبدالاجبار کاکایی(٢)
عبدالجبار کاکایی(۱)
عبور(۱)
عشق(۱٠۳)
عشق 2(۱٥)
عشق 5(٢٧)
عشق 6(۱٧)
عشق3(۱۳)
عشق4(۱)
عشق4(۱٧)
عشق7(۱)
عصر ما(۱)
عطرتو(۸)
عطش(۳)
عکس و نوشته(۸)
غزل(٢)
غمگینانه(٧)
غیاب عشق(۱)
فاصله(۱٠)
فانوس(۱)
فراق(٢)
فراموشی(۳)
فرشته(۱)
فروغ فرخزاد(٢)
فریاد(۱)
فریدون مشیری(٤)
فلسفه عشق(٢)
فکرکن(٧٤)
قاصدک(٢)
قرعه(۱)
قسم به عشق(۱)
قسمت ما(۱)
قصه امروز ما(۱)
قطار(۳)
قطعه(٤)
قفس(۳)
ققنوس(۱)
قلب تو(۱)
قلب شعر(۱)
قیصر امین پور(٩)
گره دستانمان(۱)
گروس عبدالملکیان(۱)
گل(۱)
گم شدگی(۳)
گنجشک(٢)
گیتی خوشدل(٦)
گیسوی یار(۱٥)
لبخند(۱٢)
لبخند زن(۱)
لمس باران(۱)
لیلی و مجنون(٥)
مادر(۱)
ماه(٢٧)
مبادا(۱)
متفرقه(۳)
مجسمه سنگی(۱)
مجموعه شعر کوتاه(۳)
مردن(٢)
مردودی عشق(۱)
مرز ما(٢)
مرزی نیست(۱)
مرگ(٥)
مرو(۱)
مستی(۱٠)
مسیحا برزگر(٧٢)
مشق هر شب(۱)
مصطفی مستور(۳)
معجـزه(۳)
معطل یک بوسه(٢)
مفهومی(٢)
مقدس(۱)
ملک الشعرای بهار(۱)
من(٢)
مناجات(٢)
مناسبتها(٥۸)
مهدی اخوان ثالث(۱)
مهر(٤)
موریانه تنهایی(۱)
موسیقی سنتی ایرانی(۱)
موفقیت(٧)
مولانا(۱)
موی تو(۱)
میدانم(۱)
ناامید و خسته(٥)
نام تو(٩)
نامه ها(٧)
نبض تپیدن(۱)
نبودنت(٢٢)
نت گمشده(۱)
نجات من(۱)
نظرآهاری(٩)
نقطه عطف(۱)
نگاه(٢)
نگاه تو(٤)
نگاه تو(٢)
نگاهم کن(۱)
نهج البلاغه(٩)
نوبت عاشقی(۱)
نوشته های من(٢)
نویسندگان(۱)
نکته امروز(۱٠)
نیایش(٥۱)
نیلوفر(٥)
نیلوفر آبی(۳)
نیلوفر ثانی 3(۳٩)
نیلوفر ثانی 5(۱)
نیـلوفرآبی(۱)
نیما یوشیج(۱)
نیمکت پارک(۱)
هادی رنجی(۱)
هجرت(۱)
هذیانه(۱٢)
هشدار(۱)
هفت سین(۱)
هفته(۱)
هم رزم(۱)
هما روستا(۱)
همایون شجریان(۱)
همچو گوهری(۱)
هورمزد یعقوبی نژاد(۱)
هوشنگ ابتهاج(٢)
هیچ(۳)
واگویه های دل(٤٠٦)
وبلاگ(۱)
وحشی بافقی(۱)
وسوسه(۱)
وطن من(۱)
وعده بهشت(٢)
وقت اضافه(۱)
وقتی یادت میرود(۱)
کاش(٢)
کافه(۱)
کانال تلگرام شعرهای نیلوفرثانی(٦)
کتاب بی واسطه دوستت دارم(٧)
کتاب شعر کوتاه(۱)
کتاب های نیلوفر ثانی(٥)
کجاست(۱)
کشت های من(۱)
کمانه تیر(٢)
کوتاه نوشت(٧٠٦)
کوتاه نوشت 10(٤٩)
کوتاه نوشت 11(۳٥)
کوتاه نوشت 12(٢٠)
کوتاه نوشت 13(۱٥)
کوتاه نوشت 15(۳٤)
کوتاه نوشت 16(۱٠٧)
کوتاه نوشت 17(٦۱)
کوتاه نوشت 2(۱٠۸)
کوتاه نوشت 3(۳٥)
کوتاه نوشت 5(۳۳)
کوتاه نوشت 7(۱٦)
کوتاه نوشت 8(٥٥)
کوتاه نوشت 9(٤۱)
کوتاه نوشت بهار95(٥٦)
کوتاه نوشت بهار96(٢۳)
کوتاه نوشت پاییز95(۸٠)
کوتاه نوشت تابستان95(۱)
کوتاه نوشت زمستان 95(٤٥)
کوتاه نوشت14(٥٤)
کوتاه نوشت18(٤۸)
کوتاه نوشت4(٤٤)
کوتاه نوشت6(٤٥)
یاد(۱)
یار(٤)
یغماگلرویی(۳٠)
یلدا(٤)

 

 

 

اردیبهشت ٩٦
فروردین ٩٦
اسفند ٩٥
بهمن ٩٥
دی ٩٥
آذر ٩٥
آبان ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
امرداد ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧