آواز شباهنگ

;وبلاگ رسمی شعرها و نوشته های نیلوفر ثانی;;کپی و استفاده از اشعار و مطالب این وبلاگ تنها با ذکر نویسنده ی آن مجاز است


کوتاه نوشت

از شبانه هایم نپرس

لبریز از تنهاییست

روزهایم  آفتابی ندارد

همیشه ابریست

جانم آوازها دارد

اما ترانه هایم همه

حاکی از هجرو جداییست

ازمن مخواه سخن گویم

گرچه حرفها دارم

اما حرفهایم ،ناگفتنیست

بنشین دمی تا شعری بخوانیم

این التیام لحظه های سخت تنهاییست

 

شباهنگ

٢١:٣۴

 

 

 

 

پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
عادتها

از عادتها بیزارم.چه بد باشند و حتی چه خوب.عادت یعنی کاری که پشت آن فکرنیست و از روی انجام مدام ان که حتی ممکن است اجباری باشد حادث میشود .شاید خیلی ها اعتقاد داشته باشند عادت اگر خوب و نیکو باشد پسندیده است ..بله اما این ظاهر است .مثل میوه ای که ظاهری زیبا دارد اما درونش کال و نارس است . بیش از آنکه زیبایی ظاهر مهم باشد ،زیبایی درون مهم است و آن زمانی بوجود می آید که از روی اختیار و فکر و اندیشه باشد .گرچه نمیتوان نتایج خوب بدست امده از عادتهای خوب را نادیده گرفت اما اگر هرروزه بی انکه بدانیم چرا و برای چه آنرا انجام میدهیم ارزشی که باید،ندارد و تنها ارزشش محدود به همان خوبی است که انجام میدهیم ...درست مثل کار نیکی که اگر به نیت نزدیکی و رضایت خالق باشد ارزش واقعی دارد تا کارهای خوبی که بی نیت و تنها برای خوب بودن انجام میدهیم ....

برای همین دوست ندارم حتی عادتهای خوب داشته باشم.اگر حتی این عادت رو کم کم در خودم ببینم سعی میکنم تغییری درآن بدهم نه آنکه ترکش کنم اما با تغییراتی پشتوانه فکر و اندیشه را همراهش میکنم که احساس تکرار درمن ایجاد نشود .

از نیروی تکرار برای تلقین و تداوم استفاده میکنم اما همیشه بیاد می آورم چرا و برای چه دارم هرکاری رو انجام میدهم .....باید به هرچیز همه جانبه فکرکرد حتی به چیزهای خوبی مثل عادتهای خوب...اگر لحظه ای از فکر غافل شویم نیروی بی نظیر خرد را بی استفاده گذاشته ایم .....با نزدیکی خرد و دل  میتوانیم قدمهای بلندی به سوی تعالی و مبدا هستی برداریم ....شاید وظیفه ما دراین دنیا همین باشد....

 

شباهنگ

١۴:١۴

پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
خدا هستی است.

 

 

 تنها خدا وجود داردو بس

بنابراین،هرآنچه هست ،اوست.نام دیگر خدا؛هستی است.

بودن ،خدا بودن است.ما از این حقیقت در حجابیم.

مسئله این نیست که چگونه به ذات ربوبی برسیم؛

مسئله اینست که چگونه حقیقت مذکور را درک کنیم.

ما زبان هستی را از یاد برده ایم.باید حقیقت از یاد رفته را دوباره بیاد بیاوریم.

خود را بیاد آور.خودرا کشف کن.

خودرا بشناس،انگاه خدارا شناخته ای.

ذات تو در ذات الهی مستحیل است.همچون قطره ای که دردریا افتاده است.

و ازاو فقط نامی باقی مانده است و بس.

نامی که بنوبه خود ،قطره فرو افتاده در دریا بیش نیست.

اگر خودرا بشناسی ،ذات الهی همه چیز را برای تو شهود خواهد کرد.

انگاه درخواهی یافت که هرچیزی ،خداست که به تصویر خویش مینگرد.

وقتی ببینی با خدا احاطه شده ای

ناخوداگاه به رقص در می آیی

شوری همچون طوفان تورا در بر میگیرد،تورا میرباید،می برد.

و تورا به لایتناهی پیوند میزند ..

 

مسیحا برزگر(فهم عاشقانه هستی)

 

پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
برای شما جا نداریم

دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت

*
ولی هیچ کس واقعا
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد

*
یکی گفت:
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است

*
و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟

*
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست

*
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر
برای شما جا نداریم
ا
ز این پس به جز او
کسی را نداریم.


عرفان نظرآهاری

چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
رسم دنیا

 

بعد از آنهمه صحبتهای آشنایی

بعد از آنهمه مونسی تنهایی

بعد از آنهمه رازهای پنهانی

رسم مروت نیست که با دنیایی از گله ،

پشت کنی و بروی

نه رسم دنیا هم نیست که هرچه میکنیم

 به حساب دنیا بگذاریم

کاش دنیا مردانگی و عشق را بحساب ما بگذارد ....

 

شباهنگ

16:40

چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
کوتاه نوشت

چشمان بارانی ام تورا جستجو میکنند ؛

کدام آفتاب تورا فراخواند ،

که از قاب چشمانم برون رفتی؟

 

 

شباهنگ

9:08

چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
بی خبر

 

مگو بی وفا رفت و هیچ خبر نکرد

من از مردنم چه گویم که دلت باور نکرد

نگاهم همیشه سوی تو بود

اما نگاهت حرف دلم را درک نکرد

گذشتم از تو و عشق پاک تو

وقتی بجز تنهایی کسی مرا صدا نکرد

عاشق میمانم و بخدا می سپارمت

مگو بیخبر رفت و به عهد خود وفا نکرد

 

شباهنگ

18/2/88 --21:12

 

سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
باب چهارم عشق

بنام او

برای درک بیشتر عشق الهی و به جهت محدود بودن انسان به زمان و مکان و ادارک ملموس برای او ،عشق زمینی میتواند راهی مناسب باشد . بشرط آنکه ناقص بودن و جزیی بودن آن ،درباره عشق الهی مشخص باشد نه انکه عشق زمینی بیایید و جای عشق واقعی اهورایی را بگیرد.وقتی با معشوقی زمینی آشنا شویم میتوانیم قهر و مهر را بهتر بشناسیم، رضایت معشوق و اینکه هر قدمی که برداریم برای او باشد و تنها بخاطر او ،میتواند مارا مخلص تر در عشق الهی کند و البته بیاموزدمان که چقدر معشوقهای زمینی با معشوق الهیمان زمین تا آسمان که هیچ تا بینهایتها متفاوت است .....

اویی که باهر خطایی و بی وفایی ترکمان نمیکند و در همه حال بفکرمان هست . اویی درکمان میکند و زبان سرو جانمان را میفهمد اصلا او خود بهترازما ؛باما آشناست .اویی که قهرش و مهرش زیباست و لایق پرستیدن ....نه آنچنان بزرگش میکنیم که نیست و نه روزی پسمان میزند که این آن عشقی که من میخواستم نیست....اما رضایتش از رضایت هر معشوق زمینی دشوارتر است چون عشقش بالاتر است ....امتحانهایش درسهای بچگانه نیست ...همه تمرینی است برای بهتر عاشق بودن و عاشق شدن ...عشق زمینی شور و حالی دارد که صدچندانش عشق الهی می آفریند ...و آرامشی نصیب میکند که گویی هم اکنون در کنارش و دستش در دستانمان است...شناخت عشق اهورایی ،با صیقل روح و دل امکان پذیر است ....آبدیده باید شود به سوهان سختی ها و به آتش رنجها ؛تا لعل شود این دُر گرانبهای به ودیعه نهاده شده در سینه مان.

الهی ! دلمان را برای بیشتر عاشق شدنت جلا ده که سخت محتاج عشقت هستیم تا روزی که به تورسیم.

 

شباهنگ

11:00

سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
کشاکش دنیا

مارا دل از کشاکش دنیا شکسته است
این کشتی از تلاطم دریا شکسته است
تنها ننالم از غم ایام و جور یار
باشد مرا دلی که ز صد جا شکسته است
ای گل! برون نیاوردش سوزن مسیح
خاری که عشق تو به دل ما شکسته است
از آنچه پیش دوست ب‍ُو‌د در‌خور نثار
تنها مرا دلی ب‍ُو‌َد، اما شکسته است
این حسرتم کشد که ز مرغانِ این چمن
بالِ منِ فلک‌زده تنها شکسته است
یک دل به سینه دارم و یک شهر دلستان
بازار من ز گرمیِ سودا شکسته است
ما دل‌شکسته از میِ مهر و محبتیم
مینای ما ز نشئة صهبا شکسته است
هر چیز بشکند ز بها اوفتد، ولیک
دل را بها و قدر ب‍ُو‌َد تا شکسته است
رنجی! کجا روم ز سر کوی او؟ که من
پای جهان‌دویده‌ام اینجا شکسته است
هادی رنجی

دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
بیا

 

حرفهای نا تمام من

پس کی تمام میشود

خستگی وجود من

زتن چه وقت برون شود

اینهمه درد دوریت

اینهمه رنج پر عذاب

به شوق دیدنت چه وقت

در دل من تمام شود

بیا درون دیده ام

بیا کنار من بشین

برای زخمهای دلم

حضورتو اثر شود

 

شباهنگ

11:34

 

دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
درد بشریت امروز

 

"بزرگترین درد بشریت امروز تنهایی و عشق است "

 

دکتر علی شریعتی

دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
سکوت

گاهی سکوت آزار دهنده است .دلت میخواهد هرکاری بکنی تا این سکوت هراس انگیز خاتمه یابد .

اما گاهی فقط سکوت میخواهی و با تمام وجود احساس میکنی مرهم دردهایی است که علاجی ندارند .

اما امروز احساس میکنم سکوت را میخواهم چون زیاده سخن گفته ام .از واژه ها و حرفها خسته شده ام. از گفتارهایی که درک آنها تنها برای خودم معلوم است و برای دیگران دشوار. برداشتی که میکنند ازهرآنچه میگویم آن چیزی نیست که میخوام بگویم ...اینجاست که زبان مشترک آدمیان را گم میکنم ... شاید احساس های مشابه را هم.

و سکوت برایم آشناتر از تمام آشناها میشود.

چقدر حرف زده ام ....دلم سکوت میخواهد ...سکوت .

قلم برمیدارم و مینویسم و حرفهایم را در سکوت باخودم تقسیم میکنم.  

این تحملش آسانتر است.

 

شباهنگ

یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
ترانه سکوت

خالی‌ام‌ ! خالی‌ از آواز ، خالی‌ از جرأت‌ِ پرواز
 ای‌ غزل‌ترین‌ ترانه‌ ! من‌ُ از اَزَل‌ بیاغاز
 من‌ُ پُر کن‌ از ستاره‌ ، از یه‌ فریادِ دوباره‌
 از یه‌ آهنگ‌ِ قدیمی‌ که‌ خریداری‌ نداره‌
 من‌ُ پُر کن‌ از پرستو ، از شب‌ِ نگاه‌ِ آهو
 از تو خاکسترِ دریا ، زنده‌ شو ! ترانه‌ بانو !
 با تو بادبادک‌ِ رؤیا توی‌ پنجه‌های‌ باده‌
 بی‌تو حتا یه‌ چراغم‌ از سرِ کوچه‌ زیاده‌
 
 ترانه‌ی‌ سکوتم‌ُ تنها تو می‌شنوی‌ عزیز !
 عطرِ زلال‌ِ تنت‌ُ رو تن‌ِ لحظه‌هام‌ بریز !
 
 بگو از شب‌ تا خروسخون‌ فاصله‌ چن‌ تا ستاره‌س‌ ؟
 بگو کی‌ لحظه‌ی‌ ناب‌ِ اون‌ تولدِ دوباره‌س‌ ؟
 بگو تا سفره‌ی‌ هف‌ سین‌ چَن‌ تا یخبندون‌ِ سرده‌ ؟
 بگو چشمای‌ ترانه‌ چَن‌ تا بغض‌ُ گریه‌ کرده‌ ؟
 بگو با منی‌ که‌ نبض‌ِ روزگارُ دَس‌ بگیرم‌
 بگو تا از این‌ زمونه‌ خنده‌هام‌ُ پَس‌ بگیرم‌
 بگو هستی‌ که‌ بمونم‌ ، پُشت‌ِ زندگی‌ نمیرم‌
 تو که‌ تو قصه‌ نباشی‌ از تموم‌ِ قصه‌ سیرم‌
 
 ترانه‌ی‌ سکوتم‌ُ تنها تو می‌شنوی‌ عزیز !
 عطرِ زلال‌ِ تنت‌ُ رو تن‌ِ لحظه‌هام‌ بریز !

 

یغماگلرویی

یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
میخوانمت

حجم بودنت را

در این نیمه های شب

درون خود هزار بار

فریاد میزنم

اما گویا صدایی بیرون نمی آید

که پاسخی نمی دهی

حتی با اینهمه رنج و اشتیاق

بازهم آرامم نمی کنی

دستانم که سوی تو بود

 از چه روی ماه را مهمانم نمیکنی

 

 

شباهنگ

1:18

یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
آیینه من و خدا

 

 

خدا در آیینه نگاه کرد،

در آیینه ،من نمایان شدم.

من در آیینه نگاه کردم،

در آیینه خدا نمایان شد.

خدا اگر در آیینه نگاه نمی کرد

و اگر در آیینه نمایان نمیشدم من،

چه میکرد خدا؟  

خدازیر بارگران اندوه تنهایی خویش،

به تنگ می آمد از ناخدایی خویش،

بر میخاست ،به آیینه نظر میکرد

وخود را به تماشا می نشست.

او هم اکنون به تماشای خویش نشسته است

و در آیینه ی آوازهای من ،خود را می سراید.

 

مسیحا برزگر...فهم عاشقانه هستی

 

 
امید

میگویندم: امیدوار باش

میگویمشان: امید واژه قشنگی است....

 گناه من چیست زیبایی ها از زندگی من کوچ کرده اند؟؟ 

 

شباهنگ

14:30

 
همزبانی

وقتی درتمامیت یک آرزو مچاله میشوم
وقتی سوخته ، بدنبال هستی میگردم

وقتی پنجره های امید را یکی یکی میبندم
بگذارکمی هم در سکوت،باتو همزبانی کنم

 

شباهنگ

21:15

 
میدانم که می آیی

 

 

چشمم نگاه مهربانت را بی قراری میکند

دست من زلف کمندت را نازداری میکند

عاشقم برروی تو تا یک نفس باقیست مرا،

چشم خمارت، صبح و شام دلربایی میکند

مینویسم تاسحر گاه آخرین شب هجران

تا آن زمان یادت هردم بنده نوازی میکند

میدانم که می آیی اگر هردم بخوانم تورا

دلم نام تورا چون شباهنگ راز داری میکند

 

 

شباهنگ

14:12

 

 

 
راز

 

 

چه با شتاب آمدی! در زدی. گفتم: «برو!» اما نرفتی و باز کوبه ی در را کوبیدی. گفتم: «بس است برو!» گفتم : « اینجا سنگین است و شلوغ. جا برای تو نیست.» اما نرفتی. نشستی و گریه کردی. آن‌قدر که گونه‌های من خیس شد. بعد در را گشودم و گفتم: «نگاه کن این‌جا چه‌قدر شلوغ است؟» و تو خوب دیدی که آن‌جا چه ‌قدر فیزیک و فلسفه و هنر و منطق و کتاب و مجله و روزنامه و خط‌کش و کامپیوتر و کاغذ و حرف و حرف و حرف و تنهایی و بغض و زخم و یأس و دل‌تنگی و اشک و گناه و گناه و گناه و آشوب و مه و تاریکی و سکوت و ترس در هم ریخته بود و دل گیج ِ گیج بود. و دل سیاه و شلوغ و سنگین بود. گفتی: «این‌جا رازی نیست.» گفتم: «راز؟» گفتی: «من رازم.» و آمدی تا وسط خط‌کش‌ها. من دست‌هات را در دست‌هام می‌فشردم تا نگریزی اما فریاد می‌زدم: «برو! برو!» تو سِحر خواندی. من به التماس افتادم. تو چه سبک می‌خندیدی، من اما همه‌ی وجودم به سختی می‌گریست. بعد چشم‌ها از میان آن دو قاب سبز جادو کردند و گویی طوفانی غریب درگرفت. آن‌چنان که نزدیک بود دل از جا کنده شود. و من می‌دیدم که حرف‌ها و فلسفه‌ها و کتاب‌ها و خط کش‌ها و کاغذ‌ها و یأس‌ها و تاریکی‌ها و گناهان و ترس و آشوب و مه و سکوت و زخم و دل‌تنگی، مثل ذرات شن در شن‌زار، از سطح دل روبیده شدند و چون کاغذ پاره‌هایی در آغوش طوفان گم. خانه پرداخته شد. خانه روشن شد و خلوت و عجیب سبک. و تو در دل هبوط کردی. گفتم: «چیستی؟» گفتی: «راز.» گفتم: «این دل خالی است، تشنه ام.» گفتی: «دوستت دارم.» و من ناگهان لبریز شدم...

مصطفی مستور

پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
من به یک احساس خالی دلخوشم

 

 

من به یک احساس خالی دلخوشم

من به گل های خیالی دلخوشم

 

در کنار سفره اسطوره ها

من به یک ظرف سفالی دلخوشم

 

مثل اندوه کویر و بغض خاک

با خیال آبسالی دلخوشم

 

سر نهم بر بالش اندوه خویش

با همین افسرده حالی دل خوشم

 

در هجوم رنگ در فصل صدا

با بهار نقش قالی دلخوشم

 

آسمانم: حجم سرد یک قفس

با غم آسوده بالی دلخوشم

 

گرچه اهل این خیابان نیستم

با هوای این حوالی دلخوشم

 

 

سهیل محمودی

پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
درسهای زندگی

فرصتی برای جبران نیست ....

مگر میشود برای تخریب روح و قلب و احساس و دنیای یک انسان، تنها یک کلمه بگوییم :

"ببخشید"

مگر میشود عمری را هدر داد و خوشبختی را گرفت و بازهم گفت : "جبران میکنم"

چه چیز را میشود جبران کرد؟چه چیزی را میشود بخشید؟

گاهی چیزی برای جبران نیست  ....کاری که بتواند اندکی مرهم درد باشد، نیست.

گذشت هم جایی ندارد ....وقتی آگاهانه میدانیم  دست به کشتار هویت و

 شخصیت کسی میزنیم ....انتظار بخشش هم نابجاست ....

زمانه ای که به کسی رحم ندارد ....

و بجای امنیت ،ترس و وهم و هراس برجای میگذاریم.

وقتی رشته مهربانی را که نازک شده است بجای ضخامت،ازهم میگسلانیم ؛

وقتی شانه ای که پناه اشکهایی است را بجای پیشکش ،دریغ میکنیم؛

وقتی بجای آرامش ،دغدغه هدیه میکنیم ؛

وقتی بجای شادی ، اشک می آفرینیم ......؛

چگونه زمزمه کنیم "ببخش "....

فرصت جبران نیست ،شاید زمان باشد اما چیزی برای جبران نیست .....

 

شباهنگ

 

پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
سربراه

میخواهمت و دست از دامنت نمیگیرم
چه بخواهی چه نخواهی
دامنت از دستانم میگیر
از من رها نخواهی شد
بیهوده تلاش میکنی
سربراه نخواهم شد...

 

 

شباهنگ

00:00

پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
نیایش

خدایا !

اگر زارم ، در تو زاریدن خوشست.

اگر نازم به تو نازیدن خوشست.

شاد بدان ام که بدرگاه تو می زارم.

یک نظر در من نگری ،دو گیتی به آب اندازم.

 

مسیحا برزگر

آتش و بال پروانه 

 

چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
دلنوشت

اینروزها زیاد به زودگذر بودن همه چیز فکرمیکنم ،به دنیا....روزها ...فرصت ها ...آشنایی ها ...پیوندها .....جدایی ها .....و به مرگهایی که بسهولت یک اتفاق و به مدت کمتر از ثانیه ای رخ میدهد ...به دلیل بودنم و چگونه بودنم ...روزهایم یکی پس از دیگری میگذرد و احساس از دست دادن بزرگترین سرمایه ای که میتوان تصورش را کرد هر روز بیشتر از دیروز میشود ....مثل کسی که به امتحان نزدیک است و هیچ نخوانده ...همان دلشوره ها و همان دغدغه نداشتن وقت کافی واحتمال بلد نبودن سوالها....و بعد هم از دست دادن آنچه که میتوانست بسادگی بدست آید و به بطالت و بی خیالی گذشت.

وهم دردآوریست که مدام درونم را میخراشد و میگویدم باید کاری بکنم ....باید رضایت قلبی را پیدا کنم ...باید حس آرامش را ساکن درونم کنم....باید از فرصتهایم استفاده کنم ....هزار راه توصیه شده را میدانم اما میخواهم راه هزار و یکم را بروم ...همان راهی که تنها برای من است .......و هنوزنمیدانم........آرزویی ندارم ...آرزو تنها یارجوانیست ... من دگر تهی ازآرزوهای رنگانگم .....اما دلم میخواهد اگرهم قرار است معمولی باشم و معمولی بمیرم لااقل احساس غارت شدگان را نداشته باشم که همه عمر از کف بدادم و به او نرسیدم....

شباهنگ

سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
زمزمه

زانو نمی‌زنم‌ ،
حتا اگه‌ سقف‌ِ آسمون‌ ،
کوتاه‌تر از قدِ من‌ باشه‌ !

زانو نمی‌زنم‌ ،
حتا اگه‌ تموم‌ِ این‌ ترانه‌ها ،
مث‌ِ زوزه‌ی‌ یه‌ سگ‌
رو به‌ بادِ بی‌خبر باشن‌ !

زانو نمی‌زنم‌ ،
حتا اگه‌ تموم‌ِ مردم‌ِ دنیا
رو زانوهاشون‌ راه‌ بِرَن‌ !

من‌ْ
زانو نمی‌زنم‌ !

 

یغما گلرویی 

سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
یاری کنید

ای باد ببر از سر رویم غبارهای اندوه را

و درهوا گم کن آه و فغانم را

ای باران بشوی از دلم نقش های غم را

و درخاک مدفون کن همه رنجهایم را

ای آفتاب بسوزان تنهایی هایم را

و بخار کن همه اشکهای روان روی گونه هایم را

ای شب در خود فرو ببر ناله هایم را

و آرام بخش شب بیداریهای مکررم را

و گوش ده  شعرهای غمزده ام را

و ترانه های که بی صاحب مانده اند

و آرزوهایی که بی تحقق مرده اند

و دعاهایی که بی اجابت منتظرند

ای آسمان ..زمین. ..کوه ...صحرا

ای درخت ...گل ....دشت ....دریا

بیاریم بشتابیدو اندکی سبک کنید

این بار سنگین بر دوشهایم را

 

شباهنگ

 

 

دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
بی نیازی

عبور از مرز خواستن ،

اولین قدم تا بی نیازی است؛

از هرچه میتوان گذشت،

از هرچه میتوان بی نیاز بود،

 جز " عشق "

"چون عشق خود آخرین قدم بی نیازی است"

 

 

شباهنگ

 

دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
عارفانه

هرحجابی نوعی کوری است.نغمه سرایی ،چشمان تورا بینا میکند.

فقط شاعران میدانند ،فقط نغمه سرایان میدانند،

فقط آنانی که زندگی را به رقص در می آورند، میدانند .الباقی فقط فکرمیکنند و هرگز نخواهند دانست .

عارف به برترین ساحت شعر دست یافته است .

این نهایت سلوک است.جویبار سلوک به دریای عرفان میریزد.

با گام نهادن در طریق سلوک ،آمادگی خویش را برای رسیدن به بلندای آگاهی اعلام می کنی.

این آغاز سفر بزرگ سیمرغ کوه قاف است.که سرانجام به بلندترین قله زندگی خویش خواهد رسید.

 

زندگی را برقص درآور /مسیحا برزگر

یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
بریدن

 

فرق است میان ماندن و بودن

یکی سوختن و ساختنی است بالاجبار

وان دیگری درک لحظه های خوش زندگی و حیات

سهم من از تو کدام است ؟؟

دیگر هیچ یک را نمیخواهم،

سهم من همیشه این است،

تنهایی، بریدن ....

 

شباهنگ

یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
کوتاه نوشت

از من مخواه از قفس بدرآیم

وقتی هنوز دل مطمئنی نیست،

اعتمادی هم نیست.

بگذار همچنان در پیله خود بمانم؛

وقتی یار همدلی نیست،

بگذار بالها بسته بماند .....

 

شباهنگ

12:22

 

 

 

یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
حرف دل

 

گوشم از حرفهای تکراری پراست

واژه های پرزرق و برق

دیگر فقط دل را میزند همین

نه شور شوقی دارند و نه اشتیاقی واقعی

اگر میخواهی چیزی بگویی

با من بسادگی حرف بزن

اگر دلم را میخوای

با من از دلت حرف بزن

شباهنگ

 
پیشکش

 

 اگر یک شعر هدیه ام کنم

                         جانم را در دستمال سفید

                                                              پیشکشت میکنم

ای رود دستانم را بشور           که از اندیشه می آیم

                            کوه نور میترکد                       منفجر میشوم

زیباتراز هیچ                   بسوی تو می آیم .

 

گیتی خوشدل

 
گل یاس

اشک تو اشک لحظه های بیقراری است

اشک من اشک جفاهای بی بهونه است

غم تو غم آه و حسرت ،

غم من غم دردهای بی درمان است .

سینه ها پر سوز و گداز است

چشمها پراز اندوه  و اشک است

لحظه های سخت شکستن ِ

آن گل یاس کبود است

 

"شهادت بانوی بزرگ حضرت فاطمه زهرا (ع)تسلیت باد "

 

شباهنگ

 
آزادی

ای آزادی،

 تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو

یعنی هیچ! ...
ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.

ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام !

 و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.

 اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید.

من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟ ...

« دکتر علی شریعتی »

پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
سهم من

سهم من همیشه ماندن است
همیشه انتظار
در میان هیمه ی خاطره ها
گاه میسوزم
گاه میپوسم
گاه هایی هم بندرت، جوانه میزنم .

شباهنگ

 

پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
سراب

 

به چشمهایت دیگر نگاه نمیکنم

همه امید زندگی من بودند ،

آن دو سرچشمه عشق.

وقتی چشمه ها خشکیده اند؛

نگاه به آنها ،تنها،

تحمل رنج سراب است، سراب ....

 

شباهنگ

پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
فاصله ها

از فاصله ها همیشه میرنجیدم

اما ،آنقدر فاصله ها را تجربه کردم

که امروز ،جزلاینفک زندگی منند.

حالا باهر فاصله، فقط ، دلم میگیرد ،همین .......

شباهنگ

چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
بهونه

دیروز

چند موی سپیدم

قسم راست تو بود

امروز

بهونه تو برای رفتن

دیروز 

جوانیت

دلیل شور و دیوانگیت

امروز

بهونه بی وفاییت 

دیروز

آرزویت ماندن و رسیدن بود

امروز

رفتن و رها شدن

امان از بهونه ها و دلیل ها

چقدر میتوانند تغییر کنند .....!!!

 

شباهنگ

چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
نیلوفر عشق

 

مردم گمان میکنند که هنگام نیایش، آنهایند که خدارا میخوانند،در حالیکه قضیه برعکس این است.

یعنی این خداست که مارا میخواند و این ماییم که در نیایش به او پاسخ مثبت می دهیم.پیش از آنکه ما خدارا بخوانیم ،اوماراخوانده ،و به ساحت نیایش کشانده است.

او به ما مشتاق تراست در نیایش.به غیر از همین آری،چه داری که بخداوند بگویی؟آنگاه که بخداوند پاسخ مثبت می دهی و آری میگویی ،زندگیت بال و پر در میآورد.

پرپرواز مبارک بادت.

مسیحا برزگر /نیلوفر عشق

 

 

سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
نیلوفرانه

در بهاری سبز، روییدم

طراوتی به من هدیه شد که

حضورم را معنا میبخشید

و بذررازهایی را در دلم میکاشت

که مرا صاحب هرآنچه نبودم میکرد

و هنگاهی که از رایحه خوش عشق مست میشدم

دسته نوری آمد

و توری از حریر وجد بر پیکرم انداخت_آه چقدر لطیف بود_

هنوز رفتن انوار طلایی را بدرقه نکرده بودم که

غرورم افتاد و شکست

و من مبهوت از این واقعه

دستی را دیدم که آینه ای را می زداید

و مویی که از نسیم عشق پریشان شده است

گذاشتم تا احساسات و غزلها ترانه بسرایند

درگشوده بود و نه چندان دور،

شقایقی از زیر سنگی چنان روییده بود که

بیگمان فردا ،با بالهای عشق

تا اوج آسمانها

پرواز خواهد کرد .

 

شباهنگ

 

 

سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
باب سوم-واقعی ترین عشق

خداوند انسان را در معرض عشقهای زمینی قرار میدهد تا به مرور بتواند به نقص موجود دراین عشق ها حتی در بالاترین مراحلش پی ببرد و بداند که عشق ورزیدن واقعی تنها لایق یک نفر است اویی که جفاکاریها و خودخواهی های معبودهای زمینی را ندارد .اویی که خود عشقش افزونتر از هر عاشقی است .و تا درک عشقهای زمینی نباشد درک درست تری از عشق الهی هم رخ نمیدهد .بهمین دلیل خداوند زمینه  عشقهایی را الزاما برای انسان قرار داده است.عشق مادر به فرزند و یا عشق به همسر و یا سایر عشقهای زمینی که همه فطرتا در وجود انسان وجود دارد.

 اینهم اثباتی دیگر برای قدرتمند بودن عشق نسبت به تمام ابزارهای موجود برای شناخت خالق .

وقتی با تمام وجود عشق و محبت کسی را در دلمان جای میدهیم اورا بحد بسیار بالایی برای خودمان مهم میکنیم و از او کسی میسازیم که هیچ بدی و نقص و خودخواهی دراو راه ندارد او بینظیر است هیچ کس مثل او نیست .تمام لحظه ها با او خوشایند است و لذت بخش .زیباترین موجود دنیابرایمان میشود و میخواهیم هرطور هست به وصالش برسیم.اما هرچه به او نزدیکتر میشویم آن بلور تصورات ما ترک برمیدارد .و اندوهگینانه به این نتیجه میرسیم که کسی وجود ندارد که بتوانیم با او عشق واقعی را تجربه کنیم.

باید بدانیم این نه به آن معناست که همیشه معشوقها قدرت درک عشق مارا ندارند بلکه این به این معناست که انها هم انسانهایی هستند با تمام خصوصیات انسانی و البته ناقص و محدود خود .اینجاست که اگر به دل و عقلمان گوش دهیم برایمان مسجل میشود باید چه کس را فقط بپرستیم و اورا بر تمام عشقها ارجح بگذاریم . اویی که هیچ نقصی ندارد و اکمل ترین است. و بدانیم عشق به هرچیزی غیر او نواقصی دارد که حتما باعث آزار خواهد شد .اما آنچه آرامش واقعی و رضایت درونی نصیب میکند تنها یک عشق است عشق به بهترین و مطمئن ترین و زیباترین معشوق هستی.....

 

شباهنگ

سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
سرزمین رویا

چشمانم را باز میبندم تا آنچه از زیبایی هایی که میخواهم پیش چشمانم نقش بندد.

وقتی زیاد خسته میشوم به استقبال رویا میروم.

رویاهای خواستنی درباره آنچه آرامش بخش است و شادی آور.

آه چقدر لذت بخش است، ناخوداگاه لبخند بر لبانم مینشیند.

نمیخواهم چشمانم را دیگر هرگز باز کنم.

اینجا امید و نیروی ادامه زندگی هدیه ام میشود .

اینجا که میآیم تو هم هستی،

بوی تو  و برق نگاهت ،همه جا هست .

و تمام رازهایت.

اینجا زیباست چون بهشت ...

اما،

اما،

اما،

امان از وقتی که مرگ رویاها هم از راه برسد. 

 

 

شباهنگ

دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
آشتی

توی‌ این‌ کوچه‌های‌ مه‌ گرفته‌،
کسی‌ دلواپس‌ِ اندوه‌ِ من‌ نیست‌ !
هنوزم‌ تو چشام‌ خورشیدِ امّا ،
دیگه‌ حسّی‌ واسه‌ روشن‌ شُدن‌ نیست‌ !

دوباره‌ می‌رسم‌ به‌ خاطراتی‌ ،
که‌ با عطرِ خوش‌ِ خونه‌ رفیقن‌ !
ترانه‌ سررسیده‌ از سکوتم‌،
ولی‌ میلی‌ ندارم‌ من‌ به‌ خوندن‌ !

تموم‌ِ کوچه‌ها تاریکن‌ این‌جا !
تموم‌ِ آرزوها دست‌ِ بادن‌ !
من‌ از این‌ آدمک‌ها نااُمیدم‌،
که‌ چشمای‌ من‌ُ به‌ گریه‌ دادن‌ !

من‌ُ آشتی‌ بده‌ با سرزمینی‌،
که‌ پایان‌ِ تموم‌ِ آرزوهاس‌ !
بِبَر من‌ رُ از این‌ شب‌های‌ سنگی‌،
دلم‌ بی‌تاب‌ کشف‌ِ صبح‌ِ فرداس‌ !

من‌ُ این‌ پرسه‌های‌ بی‌بهونه‌ !
من‌ُ رؤیای‌ لمس‌ِ خاک‌ِ خونه‌ !
من‌ُ آوازِ دلگیرِ غریبی‌،
توی‌ پسکوچه‌ی‌ غربت‌ ، شبونه‌ !

 

یغما گلرویی

دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
شکستن

 

بازهم شکستیم؛

کاش فقط یک لحظه ،

در آن ازدحام و شلوغ ،

صدای شکستنم را  میشنیدی....

 

 

شباهنگ

یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
مسئله حجاب

 

امروز روز معلم و سالروز شهادت شهید مرتضی مطهری بود .ضمن تبریک به همه مدرسان علمی و معنوی، بهمین مناسبت قسمتی از کتاب مسئله حجاب استادرا برای یادآوری نکاتی انتخاب کردم .

امیدوارم برای همه افراد فرصت حداقل یکبار خوندن با تعمق این کتاب میسر شود.

 

شرافت زن اقتضاء می‏کند که هنگامی که از خانه بیرون می‏رود متین و سنگین‏ و با وقار باشد ، در طرز رفتار و لباس پوشیدنش هیچگونه عمدی که باعث‏ تحریک و تهییج شود به کار نبرد ، عملا مرد را به سوی خود دعوت نکند ، زباندار لباس نپوشد ، زباندار راه نرود ، زباندار و معنی‏دار به سخن خود آهنگ ندهد . چه آنکه گاهی اوقات ژستها سخن می‏گویند ، راه رفتن انسان‏ سخن می‏گوید ، طرز حرف زدنش یک حرف دیگری می‏زند
اول از تیپ خودم که روحانی هستم مثال می‏زنم : اگر یک روحانی برای‏ خودش قیافه و هیکلی برخلاف آنچه عادت و معمول است بسازد ، عمامه را بزرگ و ریش را دراز کند ، عصا و ردائی با هیمنه و شکوه خاص به دست و دوش بگیرد ، این ژست و قیافه خودش حرف می‏زند ، می‏گوید برای من احترام‏ قائل شوید ، راه برایم باز کنید ، مؤدب بایستید ، دست مرا ببوسید
همچنین است حالت یک افسر با نشانه‏های عالی افسری که گردن می‏افرازد ، قدمها را محکم به زمین می‏کوبد ، باد به غبغب می‏اندازد ، صدای خود را موقع حرف زدن کلفت می‏کند . او هم زباندار عمل می‏کند ، به زبان بی زبانی‏ می‏گوید : از من بترسید ، رعب من را در دلهای خود جا دهید
همینطور ممکن است زن یک طرز لباس بپوشد یا راه برود که اطوار و افعالش حرف بزند ، فریاد بزند که به دنبال من بیا ، سر بسر من بگذار ، متلک بگو ، در مقابل من زانو بزن ، اظهار عشق و پرستش کن

 

12 اردیبهشت

 
رد پای تو

 

زمان زیادی است که رد پایت را کسی ندیده،

آنقدر که در یک نقطه ایستاده ای؛

حرکت کن ، قدم بردار.

بگذار هنوز هم هرجا میروم

نشانی از رد پای توباشد  .

 

شباهنگ

 

 

 
بزرگی

گه گاه غریبه ای را سلام گفتن

از بزرگی سرو نمیکاهد

میخواستم بوزم اما نسیم وزید

ومن در سرود پرندگان محو شدم

 

گیتی خوشدل

 
سوغات عشق

 

 مسافر جاده های منتظر

 از سرزمین نور که آمدی

اندکی عشق سوغات بیاور!!

 

شباهنگ

 
کوتاه نوشت

 

چشمانت را روی هم بگذار

هزار نقش زیبا پیش چشمت میسازم

برای دلدادگی

برای حظ خوش جاودانگی

برای مستی و دیوانگی

بگذار تا هستم برایت بنویسم

 از غزلها و ترانه ها

از پرواز پرستو ها

از آبی دریا

از سرخی شقایقها

بگذار دستانت آرام بگیرند در دستان مهربانی

در آغوش گرم یک مهر آسمانی

بگذار برویم پا به پا ،شاید تا نور راهمان ،زیاد دور نباشد.

 

 

شباهنگ 

22:07

 

پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
فکرکن

اگر تجربه تلخی داشتی

از کنارش زود رد نشو

که رنجی بر دلت میگذارد و غمی در سینه ات

و شادی را ازتو سلب میکند ،

و بگویی گذشته است دیگر ،تنها باید فراموش کرد.

بلکه بایست و خوب به آن نگاه کن

فکرکن.بررسی اش کن.کنکاشش کن. جستجویش کن .

ببین پیروزی و راه درست  را کجایش جا گذاشتی که فراموش کردی برش داری

و بجای آن شکست و تجربه تلخ نصیبت شده است ،

وقتی خوب تمام درسهاشو آموختی و تمرین کردی انوقت  فراموشش نکن اما کناری بگذارش تا فقط درسهایش همیشه برایت بماند و علامتهای قرمزش که مبادا دوباره تکرار شود...

 

شباهنگ

 

پ.ن :نیمه خالی لیوان رو نباید همیشه دید اما غفلت از دیدن اونهم تکرار اشتباهاتی است که تاوانش هربار سختر خواهد شد .

 

پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
درسهای زندگی _ بیان ایراد و انتقاد از دیگران

بنام او

امروز میخوام درباره یک موضوع بگم گه چند روزه زیاد بهش فکرمیکنم ،خوشحال میشم نظر دوستان رو هم بدونم.

تا حالا شده به کسی برخورد کنید که هیچ گونه انتقادی ازش نداشته باشید و هرچقدر هم بیشتر معاشرت میکنید متوجه بی عیب بودنش بشید؟هیچ ایرادی از نظر شما نداردحتی چیزهای خیلی معمولی که تقریبا اکثر آدمها از اون جدا نیستند؟منظورم خصوصیات فردی نیست که مسلما همه در اونها باهم فرق میکنند بیشتر مد نظرم اعتقاد و نوع رفتارهای افراد دربرابر مسائل زندگی است .

یا اینکه تا حالا با چنین کسی برخورد نکردید و هرچقدر هم فرد محترم و وارسته ای بوده اما بازهم از دید شما (به درست و غلط بودنش کاری نداریم) بازهم ایراداتی داشته است؟

ایا به این فکرکردید رفتار همه افرادی که با آنها برخوردمیکنید بنوعی متقاوت با نظر و عقیده شماست و چه دلایلی برای این تفاوت ها وجود داره؟

اما نکته اینجاست که ما گاهی نسبت به خیلی از کسانی که با اونها ارتباطاتی داریم نکاتی رو بعنوان ایراد برای اون فرد متوجه میشویم گاهی اینها ایرادتی منطقی هستند و خیلی مایلیم که درباهر اونها با فرد مورد نظر صحبت کنیم چون فکرمیکنیم مرور و تغییر در اونها باعث پیشرفت و موفقیت بیشتر اون در زندگیش میشه و اگرچه این در کلام ساده است اما واقعا کار سختی است ....تا حالا شده بخواهید چیزهایی رو بعنوان توصیه و حتی تذکر به فردی بگید حتی دوست نزدیکتان اما از عکس العمل اون نگران باشید و آیا شده که به خاطر نگفتن اون موضوع دچار عذاب وجدان و دلواپسی بشید که مبادا چیزی رو که شما نگفتید برای او روزی مشکل بزرگی ایجاد کند؟

آیا اینکه بخواهیم افراد مورد ارتباطتمونو زیاد کنکاش کنیم و به رفتارهاشون خیلی دقت کنیم و همین باعث بشه که نکاتی برای تذکر و بهبود رفتار اون به ذهنوت بیاد و اونوقت وظیفه داشته باشید که بگید؛کار درستی هست یا نه؟

این گفتن تحت چه شرایط است؟آیا فقط باید به دوستان نزدیک و خانواده دراین موارد حرف زد؟بگذریم که باید خوب بگوییم و با احترام بگوییم و .....اما آیا واقعا باید گفت ؟؟آیا باید گاهی از خیر گفتن گذشت و اجازه داد تجربه و زمان به اون فرد ایراداتش را بگوید؟آیا باید گفت و وظیفه و حق دوستی و محبت را بجا آورد حتی اگر باعث رنجش و یا احساس فضولی برای اون فرد شود؟تا کجا میشود جلو رفت ؟ چه قوانینی راباید رعایت کرد.؟

وآیا خودما ظرفیت و جنبه انتقاد یا تذکراتی رو که بهمون بشه حتی خیلی سخت باشه ،داریم؟و ایا همیشه پیرو اصلاح و تعالی خودمون هستیم و این باعث میشه با استقبال به این موارد بدون ناراحتی توجه کنیم؟حداقل اینکه بهشون فکرکنیم ؟یا همیشه این بهانه رو دستاویز قرار میدهیم که هیچ کس در شرایط ما نیست و وضعیت مارا نمیداند پس نمتواند درست قضاوت کند.

 فکرکنیم و ببینیم درابن باره چگونه فردی هستیم

بحث مفصلی است اما کوتاه میکنم که باعث خستگی نشم ....بازهم دراین باره صحبت خواهیم کرد

 

پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
نبض ترانه ها

 

سرودن گاهی درد است،

گاهی پرواز؛

اگر نبض ترانه هایم را بگیری میفهمی به چه حالی سرودمشان،

وقتی بودم از غم هجرت تبدار،

یا که از شوق نگاهت سرمست؛

یا عاشقانه در حال پرواز؛

اما یک بیت همیشه آرام است،

همان شعر قشنگ چشمات

 

 

شباهنگ

22:45

چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
لطف ایزدی

شکر واقعی آن است که عاشق قهر و لطف خداوند،هردو باشی.قهر او عین لطف اوست.

پس قهر او نیز شکری واجب لازم دارد.

اصا اگر نیک بنگری،قهری وجود ندارد ،همه لطف است.

نبودیم ،اکنون هستیم.آیا این کافی نیست؟

اگر نیک بنگری،احساس خلا نیز خالی نیست.بلکه پراز لطف و عنایت است.

عاشقانه پذیرای حوادث و رویدادها باش.

هنگامی که عاشقانه احساس برهوت دورنت رار می پذیری،ناگهان برهوت می شکفدو سبز میشود؛روضه رضوان میشود.

این معجزه ی قدردانی و سپاس است.

سپاس هرچه را لمس کند، طلایی میشود.

آسوده بگیر و ناظر بی طرف باش.

 

مسیحا برزگر/نیلوفر عشق

چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
نیایش

مبادا آسمان بی‌بال و پر بار
مبادا در زمین دیوار بی‌در

مبادا هیچ سقفی بی‌پرستو
مبادا هیچ بامی بی‌کبوتر

 

مرحوم قیصر امین پور

چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
بمان

 

هرچه میخواهی بکن

                                                                            اما نرو، با من بمان

سرنخ تمام شعرها و ترانه در دست توست

سنگ هم خواهی شوی

                                                             اما بمان

مستی و دیوانگی هایم از چشم توست

سرد هم خواهی  شوی  

                                                            اما بمان

این قلم حرفهای ناگفته بسیار دارد

سکوت هم خواهی کنی

                                                           اما بمان

بگذار درخلوت تنهاییم نام تو جوشش شعرم شود

هرچه میخواهی بکن

                                                          اما بمان

 

شباهنگ

چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
بازی آفتاب و مهتاب

 زندگی بکام ماه و خورشید است.

دوستی میگفت:

زندگی چیزی نیست جز بازی الاکلنگ آفتاب و مهتاب ...

 

 

شباهنگ

٠٠:٣۵

چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
پیشکش

 

اگر جز شعر، چیزی نداشته باشی،

بزرگترین پیشکشی که میتوانی ببخشی،

 واژه است؛

هرچه شعرو ترانه و غزل ، همه تقدیم تو باد .

 

 

شباهنگ

سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
خدانگهدار بهار

 هجوم فصل سرخ اندوه،

چپاول سبزی بهار.

روی کاغذ مینویسم و به دیوار میزنم،

بهار؛ تا سال بعد خدانگهدار!!!

شباهنگ 

 

سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
در تواضع یک سلام

در تواضع یک سلام،

با غرور از احساس ،

بر سرراهت می ایستم؛

و تو ندیده از من میگذری،

هیچ چیزی توجهت را جلب نکرد ،

نه صدای طپشهای قلبم،

 نه شوق نگاهم ،

نه سرخی گلهای منتظر در دستانم ....

 

 

شباهنگ

١:٢۴

سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
فکر کن

به آدمهای دورو برت خوب نگاه کن؛

به رفتارهایشان ،راه رفتنشان، برخوردهایشان ،صورتشان ....اخمو هستند یا خندان ،عصبانی هستند یا حواسشان جای دیگریست....

وقتی به اینها خوب دقت کردی برای هرکدام حدسی بزن مثلا شغلشان را ...یا نوع شخصیتشان را ...بازی جالبی است و آموزنده ...(امروز من همین کار انجام میدادم ...).برای اینکه بتوانی مردمت را بهتر بشناسی این دقت را داشته باش ...

 هرکدام را هم که میبینی لحظه ای به این فکرکن تو میتوانستی جای هرکدام از اینها بودی....ممکن بود خداوند تورا بجای یکی از آنها به این دنیا می آورد ...

آنوقت چه حسی پیدا میکنی؟یا چه میکردی؟

(مثلا بجای آن اقای پیر که منتظر در صف بانک است، یا آن جوان که موهایش را عجیب درست کرده و مدام با گوشی اش حرف میزند...یا آن خانم که بچه اش از سروکولش بالا میرود و شیطنت میکند)

احتمالاهمان کاری که آنها تا کنون کرده اند.....شاید هم متفاوت....

اما واقعا این ظاهر آدمهاست که تغییر میکند اصل و وجود همه ما یکی است و بواقع آنچه مهم است نوع عملکرد ماست که انسانیت مارا بیشتر نمود دهد .

٢٣:۴۴

دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
پوسته جدید

 

    سکوت ،سکوت، سکوت

بس است دیگر،

پس کی پوست می اندازد این سکوت تو

به گلواژه های عشق؛

به ترنم یکی شدن؛

و نویدی که پایان میدهد بی صدایی که افسرده کرده است روزهایمان را ،

وغم زده کرده است نگاهایمان را،

 بگذار این پوسته جدید،

هوای مهربانی مرا ببیند تا قوام گیرد؛

بگذار آفتاب محبتم براو بتابد تا همیشه زیبا بماند ،

بگذار این سکوت وهم انگیزد پایان بگیرد ،

به دل اعتماد کن ؛

پیله هارا بگسل؛

بگذار فردای روشن ما از راه برسد....

 

 

شباهنگ

یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
روی دایره

 توهرچه داری بریز روی دایره

من هرچه دارم میگذارم کف دست،

آنگاه خودت قضاوت کن ؛

کدام عاشق تر است،

کدام مدعی تر.....!!

 

 

شباهنگ

3:31بامداد

 

یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
باب دوم _آگاهی در عشق

میخواهیم عاشق خوبی باشیم اما براحتی نمیتوانیم چون عشق رو نمیشناسیم چون بیشتر از عشق ،خودمان رو دوست داریم و هنوز نمیدانیم چطور میتوانیم از خود بگذریم و به عشق برسیم.این مرحله رشد روحی بزرگی است که بتوانیم از خود به دیگری برسیم و شاید این اولین قدم، برای رسیدن به عشق بزرگتری باشد.

این کلام را هزاران بار شنیده ایم که باید برای عشق از خود بگذریم اما براستی این عمل براحتی گفتنش نیست .کار سختی است که توجه و مجاهدت میطلبد .بیشتر کسانی که در عشق شکست میخورند به این دلیل است که عشق را درخود، بی توجه و بی دانایی و بصیرت پرورش میدهند .عشق نیاز به توجه خاص دارد و آگاهی در پرورش و رشد و نمو آن.

مانند گیاهی که باغبان آن میداند چقدر نیازمند به نور ،آب ،و مواد غذایی در خاک ،کود و سایر نیازهایش را دارد.اگر هر گیاهی را بدون اگاهی و مراقبت کافی پرورش داد همانند گیاهان هرز بی رویه رشد میکند و نه تنها ثمر ندارد بلکه باعث مشکل هم میشود .

باید برای عشق، دل را که زمین رشد و نمو آن است،پرورش دهیم .باید درباره عشق بیشتر بدانیم .باید درباره هرچیزی فکرکرد.حتی عشق....باید برای داشتن هرچیز توانایی حفظش را داشته باشیم.

 

شباهنگ

 

 
کوتاه نوشت

 

 

 
خلوص و معصومیت

خلوص با خوبی فرق دارد.خلوص،فراسوی خوب و بد است.

معنای خلوص ،همنشین معنای معصومیت است.گناهکار،معصوم نیست.او گناهکار است،قدیس هم معصوم نیست.زیراابه مقام فداست خویش مفتخر است.هردوی اینها دست به انتخاب زده اند: یکی گناه را برگزیده است و دیگری قداست را.

معصومیت و خلوص ،خصلتی کودکانه است:کودک فارغ از خوب و بد است او یک زندگی محاسبه نشده دارد.کودک شخصیتی ندارد.کسی که به اخلاص و بی آلایشی رسیده نیز فارغ از شخصیت است.

 

مسیحا برزگر/نیلوفر عشق

 

 

 
بهارم مثل زمستون می مونه

 دنیای به این بزرگی واسه من
 وقتی نیستی مثل زندون می مونه
 وقتی نیستی گلا ماتم می گیرن

 بهارم مثل زمستون می مونه
وقتی نیستی
من هوای موندنم نیست
 دیگه اینجا
 بی تو جای موندنم نیست
 وقتی رفتی اینه چین خورد و شکست
باغبون درهای گلخونه رو بست
 عروس سفید پوشت تا دم مرگ
لباس سیاه به تن کرد و نشت
 وقتی نیستی
 من هوای موندنم نیست
 دیگه اینجا
بی تو جای موندنم نیست
تو می خواستی دیوارا رو ورداری
 جای هر دیوار یه باغچه بکاری
 تو می خواستی پرده رو پس بزنی
 پشت هر پنجره خورشید بذاری
 وقتی نیستی
 کی به ما نشون بده
 عکس خورشید توی آب چه رنگیه
 کی می خواد به ما بگه
 بدون عشق اینجا پر از آدمای سنگیه
 
وقتی نیستی
 من هوای موندنم نیست

 

****

ایرج جنتی عطایی

 

7:00

 
مهارت اعجاب انگیز

 

هرچه سرو ته روزهایم را نگاه میکنم نمیتوانم فراموش کنم اینهمه دردی که میکشم همه ازمهارت بی چون چرای تو در برهم زدن زندگی عادی و آرام کسی و تبدیل آن به انبوهی از دغدغه های جورواجور وذهنی پراز مشغله های تمام نشدنی و البته ترسیم هنرمندانه ء آینده ای تیره و تار و مبهم بی هیچ روزنه ای امید، هست و بس...

کاش خودت هم میدانستی چه مهارت هایی اعجاب انگیزی داری.......

 

شباهنگ

 
سالار عشق

درحضور متبرکت سر فرومی آورم ،

و همه آفرینش هم ،

ای سالار بی چون و چرای عشق ؛

حال که نمیتوانم از شرم در چشمانت نگاه کنم؛

بگذار بر پایت بوسه زنم ....!!!

شباهنگ

 
نیایش با دوست

خدایا از تو درخواست میکنم

 بآن رحمت بى‏انتهایت که همه موجودات را فراگرفته است
و بتوانایى بى‏حدت که بر هر چیز مسلط و قاهر است و همه اشیاء خاضع و مطیع اوست و تمام عزتها در مقابلش ذلیل و زبون است
و به مقام جبروت و بزرگیت که همه قدرتها برابر او مغلوب است
و به عزت و اقتدارت که هر مقتدرى از مقاومتش عاجز است
و به عظمت و بزرگیت که سراسر عالم را مشحون کرده است
و به سلطنت و پادشاهیت که بر تمام قواى عالم برترى دارد
و بذات پاکت که پس از فناى همه موجودات باقى ابدى است
و بنامهاى مبارکت که در همه ارکان عالم هستى تجلى کرده است
و به علم ازلیت که بر تمام موجودات محیط است
و به نور تجلى ذاتت که همه عالم را روشن ساخته است
اى نور حقیقى و اى منزه از توصیف اى پیش از همه سلسله و بعد از همه موجودات پسین
خدایا ببخش آن گناهانى را که پرده عصمتم را مى‏درد
خدایا ببخش آن گناهانى را که بر من کیفر عذاب نازل مى‏کند
خدایا ببخش آن گناهانى را که در نعمتت را به روى من مى‏بندد
خدایا ببخش آن گناهانى را که مانع قبول دعاهایم مى‏شود
خدایا ببخش آن گناهانى را که بر من بلا مى‏فرستد
خدایا هر گناهى که مرتکب شده‏ام و هر خطایى از من سر زده همه را ببخش
اى خدا من به یاد تو بسوى تو تقرب مى‏جویم و تو را سوى تو شفیع مى‏آورم
و از درگاه جود و کرمت مسئلت مى‏کنم که مرا به مقام قرب خود نزدیک سازى و شکر و سپاست را به من بیاموزى
و ذکر و توجه حضرتت را بر من الهام کنى

"فرازهایی از دعای کمیل"

 

23:15

پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
بازی قایم موشک

 

 

 قایم موشک بازیمان یادت هست؟

تو همیشه مرا پیدا میکردی و

من همیشه در یافتنت ناتوان؛

بعد از سالها بازی ما همچنان ادامه داد...

تو هنوز هم قایم میشوی و  من هنوز برای پیدا کردنت در تلاش...

  شباهنگ/3/2/88

15:00

پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
محک عشق

 

گفتمش :معشوق من، عاشق بر توام، تا حد جان؛

گفت: عشق را آزمون میباید ،حرف گفتن خطاست.

گفتمش:بیازمایم و عشق را بر من بنما ،

گفت : عشق پنهان نیست در احوال و حال هویداست ؛

گفتمش :محکی بر عشق من زن، بگذار ببینم روسفیدم یا سیاه؛

گفت : اینک که میدانی محکی در بین هست ،عقلت عشق را مینماید ،نه دل و احساس؛

باید بگذاری عشق خود دیده شود ،نه آن هنگام که پای عقل هست درمیان .

بدان آزمون عشق در عمل است نه با گفتار و زبان.

اگر میخواهی آزموده شوی،

بهترین محک بر تو، خود میزند آن حریف قدر ،یعنی ،زمان ......

 

 

شباهنگ

1:16بامداد

 

 

 

چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
کوتاه نوشت_ تو کیستی ؟؟نمیشناسمت

 

 

تورا نمیشناسم!! کیستی؟؟

روزی که چشمانت لبریز از عشق بود و شوق و من ،

آشنایم بودی،

امروز که در آنها هزار عشق است و انبوه جمعیت ،

چقدر غریبه ای!!!

نه ،دیگر تورا نمیشناسم.....راستی ،تو کیستی؟؟

 

 

شباهنگ

31/1/88

چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
در محضر بزرگان دین

اى بندگان خدا ، شما را به ترس از خدا سفارش مى‏کنم و از منافقان بر حذر مى‏دارم . منافقان ، گمراهان و گمراه‏کنندگان‏اند . خود خطا کارند و دیگران را هم به خطا اندازند .

هر بار رنگى به خود گیرند و هر روز سخنى دیگر گویند و شیوه‏اى دیگر انگیزند و تا شما را گمراه کنند به هر وسیله چنگ مى‏زنند و در هر جا به کمین مى‏نشینند .

 دلهایشان بیمار است ، بیماریى درمان‏ناپذیر ، ولى ظاهرشان آراسته و پاکیزه است . در خفا این سو و آن سو روند و چون خزندگان درون جنگلها ، نرم و پوشیده راه مى‏سپرند .

 سخن گفتنشان به دارو ماند و به زبان ، شفاى دیگران خواهند ، ولى به عمل دردى درمان ناپذیرند .

 اگر دیگران در راحت باشند ، رشک برند که به جد خواستار بلایند و رشته امیدها را مى‏برند .

 در هر راهى ، کسانى را فداى خود کرده ، به خاک هلاک افکنده‏اند و ایشان را نزد هر دلى شفاعتگرى است . بر هر غمى سرشکها

 

حضرت علی (ع)

خطبه ١٨۵/نهج البلاغه

چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
درسهای معنوی

آنچه که میتواند از تو یک موجود بغایت شگرفترین خلقت آفرینش بسازد دست یابی به دانایی و بصیرتی است که با تفکر در نشانه ها و آیات خلقت و شناخت بیشتر خالق بدست می آید .

ابرازهای شناخت انسان با محدودیتهای درک و فهمی که دارد باید از قدرت زیادی برخوردار باشند این قدرت با تلاش و پرورش او بیشتر میشود .

عقل و دل بهترین راههای شناخت است.اما نه باعقل و دل معمولی،باید این دورا قوی کرد تا آنچه از آنها حادث میشود به حقیقت نزدیک تر باشد .

انسانها درگیر روزمرگیهای خود هستند و زمانی را برای مهمترین اصل زندگی و حیاتشان ،یعنی تفکر و تعمق در اساس خلقت و اهداف آفرینش صرف نمیکنند .آنها بی خبر بدنیا می آیند و بی خبر میروند.

شاید بزرگترین چیزی که از دست میدهند و از آن محرومند فرصت مغتنمی است که تنها در دوره زندگی زمینی عایدشان میشود و وقتی اینچونین برای یادگیری و کشف و مکاشفه دیگر در اختیارشان قرار نمیگیرد.

انساها همیشه در حسرت این زمان خواهند بود وقتی دیگر قادر به بازگشت به دنیا نیستند.

 

 

شباهنگ

سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
کوتاه نوشت

 

 

دیدار تو  تنها شیرینی تلخی روزهایم بود

به حرمت عشق نمی آیی،

به تلخی  روزهایی که می نوشم هر روز،هر روز، جرعه ،جرعه

رحمی کن و بیا...!!

 

 

شباهنگ

سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
فهمیدن و نفهمیدن

*****

تو هرچه می خواهی باش ، اما ... آدم باش !!!

*****

چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است که به این مردم ، آسایش و خوشبختی بخشیده است !!!

*****

امروز گرسنگی فکر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است .

*****

برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !

*****

دکترعلی شریعتی

 

سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 


نیلوفر ثانی کتاب مجموعه شعر کوتاه (بی واسطه دوستت دارم ) لینک کانال تلگرام نیلوفرثانی http://telegram.me/niloofarsanipoem


آئینه(٢)
آتش دل(٥)
آزادی(٢)
آشنایی(۱)
آغاز(۱)
آغوش(۱٠)
آمدنت(۳)
آموزه های دینی(٧)
آه(۱)
آیات دلنشین(۱۸)
آیین شاعر(٢)
ابر(٤)
اتفاق(۳)
اثرخوشنویسی(۱)
احمدشاملو(۳)
اخوان ثالث(٢)
ارتفاع نبودنت(۱)
اردلان سرافراز(۱)
اردیبهشت(٤)
ازمن دور شو(۱)
اسارت(۱)
اسماعیل هاشمی(۱)
اسیر(۱)
اشتیاق(٢)
اعتراض(٥)
اعتماد(٢)
افسانه(٢)
افسانه امیری(۱)
افسوس(۱)
امید(٥)
امیرحسین سام(۱)
انتظار(۱٢٦)
انتظار 2(۳)
انتظار2(۱٠)
انتظار3(۱٠)
انتظار4(۱٧)
اندرز(٩)
اندوه(٥)
انسان(۳)
انعکاس تو(۱)
ای تماشایی خورشید(۱)
ایرج جنتی عطایی(٢)
ایمان(٢)
اینستاگرام نیلوفرثانی(٢)
باد(٩)
بادبادک(۱)
باران(٦۳)
باران بوسه(٢)
باران عشق(۱)
باران نگاه(٢)
بازگشت(٤)
بدنبال(۱)
بذر تو(٤)
برزگر(۱)
برف(٤)
برکه(٢)
بزرگان دین(۱۸)
بساط عاشقی(۱)
بغض(۱)
بند عشق(۱)
بهار(۳٩)
بهانه(۱)
بهشت(۳)
بهشت تو(۱)
بودن(۱)
بودنت(٦)
بوسه(۳۳)
بوی تو(٤)
بی تو(۱۳)
بی هیچ ردی(۱)
بی واسطه دوستت دارم(٢)
بی وفایی(٢)
بیا(۱۱)
بیداری(۳)
بیراهه(۱)
پارادوکس(۳)
پاییز(۱٩)
پاییز 2(۱٩)
پچ پچ عاشقی(۱)
پرتگاه جنون(۱)
پرنده(٢٠)
پرواز(۳)
پروانگی(۱)
پروانه(۸)
پریدن(۱)
پس خواهم گرفت(۱)
پنجره(۱۳)
پیچک(٢)
پیشکش(۱)
پیوند شعر(۱)
تاراج(۱)
تاریکی(٢)
تایپوگرافی(۸٦)
تایپوگرافی نیلوفرثانی(٥٥)
تبر(۱)
تبعید(٢)
ترانه(۱٦)
تشنگی(٢)
تصنیف(۱)
تعبیر خواب(۱)
تقدیر(۱)
تقدیمی(۱)
تقویم(۱)
تماشای تو(۳)
تندر(٢)
تنهایی(۱۳)
تنهایی 2(٩)
تنهایی3(٢)
تو(٥۳)
تو رفته ای(٩)
تو نیستی(۱۸)
تک بیتی(۱)
تک نوشت(٢)
تکثیر تو(٢)
تکرار(۱)
تیررس نگاه تو(۱)
تیک تاک(۱)
جبران خلیل جبران(۱)
جدایی(۳)
جدایی 2(٦)
جزر محبت(۱)
جملات کوتاه(٢)
جنگ(٢)
جنون(٩)
چشم(٤)
چشم تو(٤)
چشم های بی روشنی(۱)
چشم های تو(٦۳)
چشمهای تو(۱٤)
چه خبر(۱)
چهل تکه(۱)
حادثه(٧)
حرفها(٦۳)
حس قشنگ(۱)
حسرت(٢)
حسین منزوی(٢)
حق کلمات(۱)
حقیقت(۳)
حمید مصدق(۱٢)
خاطرات(٦)
خانه(۱)
خرمن(۱)
خرید اینترنتی کتاب(۳)
خزان(۱)
خلسه(۱)
خلوتانه(۱)
خواب(٤)
خورخه لوئیس بورخیس(۱)
خورشید تابان(۱۳)
خوشنویسی(۱)
خیال تو(٥)
دار(۳)
داستان کوتاه(۱)
داستانک(٢)
درخت(٩)
درد(٦)
درد واره(٤)
درسهای زندگی(۱٢٤)
درسهای عاشورا(٤)
درسهای معنوی(۳۸)
درنای دل(۱)
دریا(٩)
دست نوشته های من(٩۸٦)
دست نوشته های من 2(۱٠٠)
دست نوشته های من 3(۱)
دست نوشته های من3(۱)
دست نوشته های من4(٤٥)
دست نوشته های من5(۳٥)
دست نوشته های من6(٤٦)
دست نوشته های من7(۱٦)
دست نوشته های من8(٥)
دست نوشته های ن(۱)
دست های تو(٩)
دستان تو(٢)
دستهای تو(۱٤)
دعوت(۱)
دل(۸)
دل عاشق(۱)
دلتنگی(٥٢)
دلتنگی 2(٧)
دلتنگی 3(۸)
دلتنگی 4(۱٢)
دلتنگی 5(۳)
دلتنگی2(٥)
دلتنگی3(۸)
دلداده(۱)
دلهره شهر(۱)
دماوند(۱)
دوبیتی(۱۱)
دوبیتی من(٤)
دورتر بایست(۱)
دوری(٦)
دوری دست ها(۱)
دوست داشتن(۱٥)
دوستت دارم(٥)
دکتر افشین یداللهی(۳)
دکتر علی شریعتی(٢٢)
دکتر موسوی گرمارودی(٢)
دکترامیرحسین سام(٢)
دیدار(۱٤)
دیوار(۱)
دیوانه(۱)
ذره ای دور از خورشید(۱)
ردپای تو(۱)
رسم عشاق(۱)
رضا کاظمی(٢)
رفت و آمدها(۱)
رفتن(٢)
رقص عشق(٥)
رنچ(٤)
رنگ عشق(۱)
رهایی(٢)
رویا(٧)
روییدن(۱)
زلزله(٢)
زمیم بیهوده میچرخد(۱)
زن(٧)
زندگی(۸)
سال نو(۳)
سایه تو(٢)
ستاره(٢)
سخنان بزرگان(٧٤)
سخنان کوتاه(۱)
سر عشاق(۱)
سرآغاز(۱)
سردی(۱)
سفر(٦)
سقوط(۱)
سنگ انداختن(۱)
سهم دستانت(۱)
سهم من(٢)
سهیل محمودی(٢)
سوختن(٥)
سوزنبان(۱)
سوی تو(۱)
سکوت(۳)
سید علی امیر افضلی(۱)
سید علی صالحی(۳)
سیمرغ(۱)
شاعر(٤)
شاعر پرنده(۱)
شاعران(۱٠٧)
شاعری(٢)
شانه های تو(٥)
شب(۸)
شب زمستانی(٤)
شبیخون(۱)
شعر(٢٦٢)
شعر 2(۸)
شعر 3(۱)
شعر بلند(٢)
شعر مشقی(۱)
شعر و تصویر(٦٥)
شعر و شیدایی(۱)
شعر کوتاه(۱)
شعرهای بلند من(۱٢)
شعرهای بلند من 2(۱٠)
شعرهای بلند نیلوفرثانی 95(۱)
شعرهای من(٦٠٥)
شعرهای من 2(۱۱۳)
شعرهای من 3(۳٩)
شعرهای من 4(۱)
شعرهای من3(۱)
شعرهای من4(٢۱)
شعرهای من5(٢)
شعرهای نیلوفر ثان 6(٢)
شعرهای نیلوفر ثانی 1(۱٩)
شعرهای نیلوفر ثانی 2(٢)
شعرهای نیلوفر ثانی 2(٥۳)
شعرهای نیلوفر ثانی 5(۳٥)
شعرهای نیلوفر ثانی 6(۱۸)
شعرهای نیلوفر ثانی 7(۱٧)
شعرهای نیلوفر ثانی 9(۳٤)
شعرهای نیلوفر ثانی10(۱٠٩)
شعرهای نیلوفر ثانی4(٥۱)
شعرهای نیلوفر ثانی6(۱)
شعرهای نیلوفر ثانی8(٥۳)
شعرهای نیلوفرثانی بهار95(٥٥)
شعرهای نیلوفرثانی بهار96(٢)
شعرهای نیلوفرثانی پاییز95(۸٠)
شعرهای نیلوفرثانی زمستان 95(٤٥)
شعرهای نیلوفرثانی11(۳٤)
شعرهای نیلوفرثانی12(٧۳)
شعرهایم(٢)
شعرکوتاه(٢۱)
شلیک عشق(۱)
شمس(٢)
شمس لنگرودی(۱)
شنبه(۱)
شهاب مقربین(۱)
شهر(۱)
شوق(۳)
شکسته(۱)
صبح(۱)
صدا(۱)
طالع(۱)
طبل تو خالی(۱)
طبیب(۱)
طغیان(۱)
طنین(٢)
طوفان(۱)
ظرف شعر(۱)
عابر(۱)
عارفانه(٢۱٩)
عاشق(٢)
عاشقانه(٩٩٩)
عاشقانه 10(۱٤)
عاشقانه 11(٢٥)
عاشقانه 12(۱٢)
عاشقانه 13(٢۳)
عاشقانه 14(٦)
عاشقانه 15(٢٤)
عاشقانه 16(۱)
عاشقانه 17(۱۸)
عاشقانه 2(٦٧)
عاشقانه 3(٢)
عاشقانه 5(۱٠)
عاشقانه 8(۳٦)
عاشقانه 95(۳۱)
عاشقانه10(٢)
عاشقانه15(٩)
عاشقانه18(٢)
عاشقانه3(٢۳)
عاشقانه4(۱۳)
عاشقانه9(٢٢)
عاشقانه95(۸)
عبدالاجبار کاکایی(٢)
عبدالجبار کاکایی(۱)
عبور(۱)
عشق(۱٠۳)
عشق 2(۱٤)
عشق 5(٢٦)
عشق 6(۱٧)
عشق3(۱٠)
عشق4(۱٧)
عشق4(۱)
عشق7(۱)
عصر ما(۱)
عطرتو(۸)
عطش(٢)
عکس و نوشته(۸)
غزل(٢)
غمگینانه(٧)
غیاب عشق(۱)
فاصله(٩)
فانوس(۱)
فراق(٢)
فراموشی(۳)
فرشته(۱)
فروغ فرخزاد(٢)
فریاد(۱)
فریدون مشیری(٤)
فلسفه عشق(٢)
فکرکن(٧٤)
قاصدک(٢)
قرعه(۱)
قسم به عشق(۱)
قسمت ما(۱)
قصه امروز ما(۱)
قطار(۳)
قطعه(٤)
قفس(۳)
ققنوس(۱)
قلب تو(۱)
قلب شعر(۱)
قیصر امین پور(٩)
گره دستانمان(۱)
گروس عبدالملکیان(۱)
گل(۱)
گم شدگی(۳)
گنجشک(٢)
گیتی خوشدل(٦)
گیسوی یار(۱٥)
لبخند(۱۱)
لبخند زن(۱)
لمس باران(۱)
لیلی و مجنون(٥)
مادر(۱)
ماه(٢٦)
مبادا(۱)
متفرقه(۳)
مجسمه سنگی(۱)
مجموعه شعر کوتاه(۳)
مردن(٢)
مردودی عشق(۱)
مرز ما(٢)
مرزی نیست(۱)
مرگ(٤)
مرو(۱)
مستی(۱٠)
مسیحا برزگر(٧٢)
مشق هر شب(۱)
مصطفی مستور(۳)
معجـزه(۳)
معطل یک بوسه(٢)
مفهومی(٢)
مقدس(۱)
ملک الشعرای بهار(۱)
من(٢)
مناجات(٢)
مناسبتها(٥٧)
مهدی اخوان ثالث(۱)
مهر(٤)
موریانه تنهایی(۱)
موسیقی سنتی ایرانی(۱)
موفقیت(٧)
مولانا(۱)
میدانم(۱)
ناامید و خسته(٥)
نام تو(٩)
نامه ها(٧)
نبودنت(٢٢)
نت گمشده(۱)
نجات من(۱)
نظرآهاری(٩)
نقطه عطف(۱)
نگاه(٢)
نگاه تو(٤)
نگاه تو(٢)
نگاهم کن(۱)
نهج البلاغه(٩)
نوبت عاشقی(۱)
نوشته های من(٢)
نویسندگان(۱)
نکته امروز(۱٠)
نیایش(٥۱)
نیلوفر(٥)
نیلوفر آبی(۳)
نیلوفر ثانی 3(۳٩)
نیلوفر ثانی 5(۱)
نیـلوفرآبی(۱)
نیما یوشیج(۱)
نیمکت پارک(۱)
هادی رنجی(۱)
هجرت(۱)
هذیانه(۱٢)
هشدار(۱)
هفت سین(۱)
هفته(۱)
هم رزم(۱)
هما روستا(۱)
همایون شجریان(۱)
همچو گوهری(۱)
هورمزد یعقوبی نژاد(۱)
هوشنگ ابتهاج(٢)
هیچ(۳)
واگویه های دل(٤٠٦)
وبلاگ(۱)
وحشی بافقی(۱)
وسوسه(۱)
وطن من(۱)
وعده بهشت(٢)
وقت اضافه(۱)
وقتی یادت میرود(۱)
کاش(٢)
کافه(۱)
کانال تلگرام شعرهای نیلوفرثانی(٦)
کتاب بی واسطه دوستت دارم(٧)
کتاب شعر کوتاه(۱)
کتاب های نیلوفر ثانی(٥)
کجاست(۱)
کشت های من(۱)
کمانه تیر(٢)
کوتاه نوشت(٧٠٦)
کوتاه نوشت 10(٤٩)
کوتاه نوشت 11(۳٥)
کوتاه نوشت 12(٢٠)
کوتاه نوشت 13(۱٥)
کوتاه نوشت 15(۳٤)
کوتاه نوشت 16(۱٠٧)
کوتاه نوشت 17(٦۱)
کوتاه نوشت 2(۱٠۸)
کوتاه نوشت 3(۳٥)
کوتاه نوشت 5(۳۳)
کوتاه نوشت 7(۱٦)
کوتاه نوشت 8(٥٥)
کوتاه نوشت 9(٤۱)
کوتاه نوشت بهار95(٥۳)
کوتاه نوشت بهار96(٢)
کوتاه نوشت پاییز95(۸٠)
کوتاه نوشت تابستان95(۱)
کوتاه نوشت زمستان 95(٤٥)
کوتاه نوشت14(٥٤)
کوتاه نوشت18(٤۸)
کوتاه نوشت4(٤٤)
کوتاه نوشت6(٤٥)
یاد(۱)
یار(٤)
یغماگلرویی(۳٠)
یلدا(٤)

 

 

 

اسفند ٩٥
بهمن ٩٥
دی ٩٥
آذر ٩٥
آبان ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
امرداد ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧