کویرم در آغوش باد و غبار

به رویای باران و باغم ببر

شبم سایه پوش خیال و سکوت

به ایوان نور وچراغم ببر

 

بهاری شو ودستهای مرا

بگیر و برویان ازین خاک پیر

سراغم بیا تا چو رودی رها

بریزم در آرامشی دلپذیر

 


تو را دوست دارم که رویای تو

ستونهای این سقف نیلوفریست

تو را دوست دارم که روز تو عید

شب قصه  های تو ماه و پریست

 

تو را دوست دارم که دنیای تو

به آرامی خوابهای من است

دلی گرم دارم در این خاک سبز

چراغی که تا زنده ام روشن است

 

صدا کردی از سایه ها و سکوت

مرا زیر نور چراغی که هست

پریدم  به رویای بالی که نیست

دویدم در آغوش باغی که هست

 

تو را دوست دارم که نام تو را

 نوشتند برسینه ی سنگها

به پیشانی سبزه ها عیدها

در آرامش باغ آهنگها

 

تو را دوست دارم کویری و باغ

تو را دوست دارم رهایی و شاد

تو را دوست دارم بزرگی و سبز

تو را دوست دارم ........

عبدالجبار کاکایی

Your image is loading...