آواز شباهنگ

;وبلاگ رسمی شعرها و نوشته های نیلوفر ثانی;;کپی و استفاده از اشعار و مطالب این وبلاگ تنها با ذکر نویسنده ی آن مجاز است


روزی که تورا ببینم

روزی که تورا ببینیم ...به تومیگویم : وسعت دلتنگی ام چه اندازه بزرگ است ،آنقدر که به هر گوشه ای پناه میبرم جایی خالی از آن نمیابم

روزی که تورا ببینم ...به تو میگویم :تمام تنهایی ام را به امید دیدن چشمهایت که پراز شوق و مهربانیست صبوری میکنم و گرمی دستانت را به سردی این روزهایم پیوند میزنم

روزی که تورا ببینم ... به تو میگویم :تمام عشقها و محبتهایم بهانه ای بود برای بزرگ کردن دلم و پاک کردن احساسم که روزی به تو تقدیمش کنم و هرگز اجازه ندادم لحظه ای چیزی مرا از فکر و یاد تو دور کند یا سبب دلبستگی ام بجز تو شود

روزی که تورا ببینم ...به تومیگویم : تمام ورقها و قلمها در شوق تو درزیر دستانم خط خطی میشوند و تمام واژه ها آبستن تمامی احساسهایی هستند که هرلحظه عشق تورا در من فوران میکند

تو سراسر شوقی و خیال من ،نقشبند روی تورا به تصویر میکشد

تو سراسر عشقی و فکر من پروانه گونه سویت پر میکشد

تو سراسر مستی و قلب من در حس و هوایت مست میکند هرشب

روزی که تورا ببینم تمام حرفهای یک عمر مانده در سینه ام را و بغض شبانه گلویم را و اشکهای نشسته برچهره ام را پیشکشت میکنم تا بدانی در عمق وجودم لانه داشته ای تمام روزهایی که کنارم نبوده ای

 

شباهنگ

 
نامه ای برای تو

سطر سطری که مینویسم
مملو از دردی جانکاه چون باز شدن زخمی کهنه است یاد آوری فصل زردی از زندگی که اگرچه حصول تجربیات فراوانی را بهمراه داشت اما تحملش طاقت فرسا بود و بازهم مکرر ، به تکرار است و تمام شدنی نیست گویا این سطرها حاوی رنجی است که باید همچنان کشیده شود تا ارتقایی در رتبه زندگی حادث شود و اگرچه لحظه لحظه اش چون جان کندن است اما میشود پذیرفت که برای داشتن زندگی بهتر وموفق تر ،این تجربیات و دانش زندگی است که حرف اول را میزنند و داشتن یک زندگی مرفه و بی درد و رنج ،پیمودن راه را دشوار میکند راهی که باید رفت تا به مقصد رسید و هرچه جلوتر برویم سبکبار تر میتوانیم پرواز کنیم
اینها برای تویی است که با تمام وجود سپاسگزارت هستم و باور دارم که با چنین مقدارتی هرچند به ظاهر ناخوشایند ، مرا لایق رتبه ای بالاتر از جایی که هستم میدانی و اگرچه چیزهاو افراد عزیز زیادی را از من دور و دریغ میکنی اما میدانم اینها برای خواری من نبوده و نیست بلکه برای رهایی و تعالی هرچه بیشتر است

صمیمانه  قدردانت هستم و تلاش میکنم رضایت درونی کامل بدست آورم هرچند سخت و دشوار است و دردها پایانی وبهبودی ندارند اما برای خوب زندگی کردن باید از فرصتی که مانده است، استفاده کرد ....تلاش انسان تا زمانی که نفس میکشد و زندگی میکند باید ادامه داشته باشد برای رسیدن به جایگاهی والا و در خور موجودی دارای قدرت فکر و تحلیل .

باورت دارم و ایمان و استواری بیشتر ازتو میخواهم.تنهایم مگذار

 

شباهنگ٣٠/شهریور/٨٨

 
بس است تردید

تا همچنان بمانی در پرده تردید

شجاعت انجام از دست میرود

اینهمه شک و دودلی

برباد میبرد همه جسارت و اشتیاق را

بگذار بار دیگر دلت راهنمایت باشد

اگر میزبانی اش را به اصلش داده باشی

میتوانی اعتماد کنی

 اینک قدم جلو بگذار.....


شباهنگ

 

 
یک فنجان عشق

اگر فکرمیکنی هرچه بدی کنی میتوانی خیالت را ازذهن پر دغدغه ام دور کنی ،اشتباه کرده ای.اگر تو یادت برود همه آن روزها و لحظه هارا،اما من بیاد دارم.اصلا نمیدانی هر روز جلوی چشمانم به نوبت رژه میروند گویا دست به یکی کرده اند یک لحظه ذهنم بی یاد تونباشد .اینهم نوعی اعلام وفاداری است...بهرحال هرچه کنی نمیتوانی عشق مرا بدل به کینه ای آتش افروز کنی .دیگر خودت میدانی راه مهرورزی پیش بگیری یا نفرت ....اما بفکردل من نیستی به فکر قلب پاک و سپید خودت باش مبادا گرد سیاهی بدیها و نفرت برآن بنشیند .....چه چیز شیرین تر از عشق میتواند باشد ؟؟ طعم خوش آن از یادت رفته است؟؟از بس قهوه تلخ میخوری .....بیا اینجا بنشین بار دیگر یه فنجان عشق مهمانت کنم...

 
چقدر مهم هستم!!

گاهی باید از اتفاقاتی که ظاهری ناخوشایند دارند، بجای تاثیرات منفی ، سعی کنیم انرژی مثبت بگیریم تا اندکی بار ناگواری حوادث مختلف روزمره را کم کنیم.یعنی چهره آنهارا عوض کنیم و از سمتی به اونها نگاه کنیم که وجه خوشایند تری برای ما دربر داشته باشند.مثلا امروز به این فکرمیکردم هردفعه که آن همسایه گرامی از کوچکترین فرصت دیدار از خصوصی ترین مسائل زندگی ام میپرسد ، بجای آنکه خودرا زجر دهم و اعصابم را خراب کنم که چرا بعضی افراد دلسوزی و فضولی را باهم می آمیزند، اخمهایم را بازکنم ،لبخند بزنم و به این فکرکنم که چقدر  باید برای دیگران مهم باشم که با اینهمه مشغله و دغدغه های فراوان در زندگیها بازهم گوشه ای از فکرشان را به امورات زندگی من اختصاص میدهند .کاری که من هرگز نه فرصتش را دارم و نه فکر و ذهن اضافی که به امورات ومسائل خصوصی دیگران اختصاص دهم ....خوب دراین باب آنها که مرا در گوشه ای از ذهن جستجو گر و پرتکاپوی خویش راه داده اند، از من پیش ترند....تازه فکرکنم الان مدیون آنها هم شده ام....

حالا نوبت شماست لبخند بزنید.

 

شباهنگ

 

 
اگر بخواهند

چنان به زمین چسبیده ای که

 کندنت محال به نظر میرسد

اما گویا یادت رفته است_اگربخواهند_

به فوتی چنان بهوا بلند میشوی

 که آمدنت اینبار نه بروی زمین

بلکه زیر آن است ....

 

شباهنگ

 
روز از نو و روزی از نو

وقتی روزنه ها یکی پس از دیگری بسته میشوند

وقتی در خلوتت میمانی یکه و تنها

وقتی روزگارت را میبینی

مینشینی و به گوشه ای زل میزنی

دلت یه اتفاق تازه، یه خبر خوش میخواهد

و هرچه گوش میدهی صدای زنگی نمی آید

بازهم منتظر میمانی .....

آنوقت بازهم مثل همیشه بلند میشوی

سعی میکنی همه چیز را فراموش کنی

و دوباره زندگی کنی

و اینبار با کلی تلقین و بی خیالی...

اما یواش در گوش خودت میگویی

اما این زندگی کردن نیست  اجباریست بظاهر شیرین

روز از نو و روزی از نو ....

 

شباهنگ

 

 

 
ذکر مصیبت

چه بگویم،

هرچه بگویم ذکر مصیبت است

توهم دیگر حوصله ات تمام شده،میدانم

همان بهتر که فقط برای خودم حرف بزنم

یا دلم خالی میشود و آرام میگیرم

یا دیوانه میشوم و دیگر درد حالیم نمیشود.

 

شباهنگ

 
سکوت تو

آواز سکوتت را نمیشنوم

آخر هرچی گوش میدهم

هرچه با خود کلنجار میروم

که بفهمم چه حرفها و رازهای ناگفته ای وجود دارد

بازهم نمی فهمم

خوب وقتی مرا اینگونه کر و کور میبینی،

معطل نکن دیگر؛

با صدای بلند حرفهایت را بزن

قول میدهم چشم و گوشم را خوب باز کنم!!!

به شرط آنکه واقعا سکوتت حرفی داشته باشد و رازهایی ....

 

شباهنگ

 
راهمان از هم جداست

اگر قرار است دستمان برای هم رو شود،

چه بهتر همین امروز باشد.

وقتی در اتفاقات روز ، برخوردهایمان ، ذاتمان را هم نشان میدهد.

سودی ندارد ،تلاش برای سازش و چشم پوشی،

هیچ کدام حاضر به تغییر نیست.

اگرچه این ،یعنی  ثبات هرکدام در هر آنچه که با آن رسیده است،

اما،معنی دیگر ،یعنی فاصله زیاد تا نقطه تفاهم .

نقطه ای که برای ماندن ،رسیدن به ان ضروری است.

اگر نقطه ای نباشد پس ماندنی نیست.

راهمان ازهم جداست .

تو براه خودت برو ،من به راه خود.

 

شباهنگ

00:10

 

 
توان نوشتنم نیست

وقتی دستی خونین باشد

وقتی دلی در وحشت هجوم باشد

وقتی ترس غارت در سراسر وجودی پر باشد

چطور میتوان از عشق و شادمانی نوشت؟

چطور میتوان وقتی ماهی قرمز

از تنگش بیرون افتاده است و درحال جان دادن است

از شور زندگی و حیات نوشت؟

وقتی نفسی به شماره افتاده است

چطور میتوان از همنفسی عاشقانه نوشت؟

قلم بدست میگیرم اما توانم نوشتنم نیست

این روزهای سیاه ،رنگ زیبایی ندارد

کاش رنگ خون هم نداشته باشد.

 

شباهنگ

١۵:١١

سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
قفل

وقتی تمام حرفها تکراری میشود

 وقتی گوشی برای شنیدن نیست

بهتر است یه قفل بزرگ برداری بر سردر دهان بزنی...

 

 

شباهنگ

١:١١

 
بی تابی

غمهایم زیاد است

فریادم خاموش

تابی ندارم برای سازگاری

میگیرم تنهایی را در آغوش

 

شباهنگ

22:10

سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
هراسهایم

من  از روزی که گلهای آفتاب گردان در حسرت ذره ای نور سرگردان بمانند

میترسم

من از حاکمیت مطلق سهمگین تنهایی بر دلها ،تا عصری نه چندان دور

میترسم

من از تقوی ی ریامابانه زاهدان و از گم شدن عفت زیر لوای نیازهای امروزی

میترسم

من از روزی که تمام واژهای ترانه ها و شعرها  از غم و جدایی باشند

میترسم

من از قهر دوستی هایی که بی امید آشتی در حبس بماند

 میترسم

من از درهای قفل شده اندیشه  بی داشتن کلیدی حتی کوچک

میترسم

من از معنی گمشده فصلها و روزها

میترسم

من از تردیدهایی که به یقین نرسد

میترسم

من از اسارتهای بی رهایی از قفسهای بی در 

میترسم

من از دیوارهای بی پنجره و از حصارهای ممتد

میترسم

من از بن بستی تمام کوچه های رابطه ها

میترسم

من از هجوم روزهایی که جز کسالت و رخوت چیزی نداشته باشند

میترسم

من از شبهایی که آواز و نغمه  و نیایش نداشته باشند

میترسم

من از .............

این هراسها تمامی ندارد ....

 

شباهنگ

15:11

 

 
فکرهای من

دلم مال خودم نباشد،

 فکرم که مال خودم هست.

به چه کس مربوط است به چه فکرمیکنم؟

به هرچیز و به هرکس ،همانطور که میخواهم،

فکرمیکنم.

و این لذتبخش ترین قسمت زندگی حال من است.

 

 

شباهنگ

١٢:٢٣

چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
بی اعتنایی درمان درد هایم آیا..

 نمیتوانم چشمانم را ببندم و به بی مرامی ها فکرنکنم ...

امامیخواهم برای مدتی همه چیز را کنار بگذارم .....

تمام روحم سوخته شد از اینهمه نامردمیها ......

میخواهم کمی ازهمه چیز بگریزم.....

مفری میخواهم و پناهی .....گوشه کنجی میخواهم .....خلوتی....

بی اعتنایی درمان دردهایم خواهد بود آیا ......

 

شباهنگ

٢١:١٠

 

سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
حرفها

پشت میکنم ،

به تمام وابستگانی که تنها روی اعلامیه ترحیم خویشاوندیشان را نشان میدهند.

 

شباهنگ

3:17

سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
فکرکن-درسهای زندگی

زندگی همیشه راحت و بر وفق مراد مانیست .اصلا این ذات زندگی است که بالا و پایین داشته باشد و بریک مدار نچرخد.شاید پایینی های زندگی برای این باشد قدر بالاییهایش را بیشتر بدانیم ،و سختی بکشیم تا راحتی ،لذت بیشتری برایمان داشته باشد .چرا فکرمیکنیم همیشه باید همه چیز خوب و راحت در زندگی ما باشد؟ خوب تلاش و پشتکار ما برای بدست آوردن یک زندگی آرام و راحت حتما لازم است اما خیلی از مسائل ،جدای از رفتار و اعمال ما در زندگی رخ میدهد که باعث تلخ و شیرین شدنش میشود.پس همیشه قدرت تحمل شرایط سخت رو در خود پرورش دهیم تا با برخورد با مشکلی از پا نیفتیم و دچار افسردگی و ناراحتی نشویم .یکی از این آمادگی سازیها فکر به شرایط خوب موجود در زندگیمان و اگر چنین نبود ، است.

فکرکنیم زندگی یه مبارزه است نه باید غافگیرش شویم و نه تسلیمش .باید برای بدست آوردن بهترین های زندگی تلاش و مبارزه کنیم .مبارزه بین خوبی ها و بدیها ....شکفتن و پژمردن...راحتی و سختی ....عشق و نفرت...دوستی و دشمنی .....نزدیکی و دوری و.....

زندگی هرچه هست نعمت زیبای الهی است پس قدرش بدانیم.

 

شباهنگ

 
ترانه های زیبای درون

چرا ترانه های زیبای وجودت را نمی سرایی؟

چرا اجازه نمیدهی آوازهای خوش زندگیت تراوش کنند ؟ گمان میکنی دانش خاصی میخواهد؟ یا علم بالایی؟؟ نه ترانه های وجودت همه در دسترس تو هستند وهرکدام هزاران حرف برای گفتن دارند ...آنها درباره تو و درون تو سخن میگویند و کشش تو برای رسیدن به عشق ،به هستی، به در آغوش کشیدن مبدا تمام کائنات.....چرا تعلل میکنی؟ چرا در تردیدی ؟ نمیدانی چه بنویسی و از کجا ....چون نمیخواهی به آوازهای درونت گوش دهی ...کمی درخودت فرو برو و به قلبت رجوع کن ....ببین خودت صدای آهنگ درونت را میشنوی ....و انگاه قلم در دستانت از این صداهای محصور کننده به رقص در میاید و میبینی واژه ها و حرفها خود با اعجازی که سرمنشا اش از قلب توست کنار یکدیگر قرار میگیرند...و برای هرخواننده ای پیام درونت را بیان میکنند....پیامی برای عشق و نزدیکی بیشتر به همه ...... در بند ترتیب و قافیه و نظر ادیبانه دیگران نباش ،وقتی بتوانی خوب گوش بدهی میتوانی خوب هم بنویسی و حس منقلب کننده نوشته هایت چنان قوی منتقل میکند، که نقصی هارا میپوشاند

بس است دیگر چقدر میخواهی سروده و ترانه های دیگران را بخوانی و بنویسی ....چقدر میخواهی گوشهایت را بر آواز زیبای درونت ببندی....گوش کن ....در سکوت ...انگاه میبینی که زیباترین نغمه ،نغمه ایست که همه کائنات درحال خواندنش هستند توهم همراه شو ...توهم نغمه خودرا آغاز کن ...با ساز دلت زیباترین آهنگهارا بساز و بخوان .....

آهنگ زیباییست ......نغمه هایش را به گوش ماهم برسان ...مشتاقانه گوش میسپاریم...

 

شباهنگ

پ.ن: نوشته فوق خطاب به یکی از دوستان گرامیست که با وجود نغمه های زیبایی که در درونش غوغا میکنند ،کمتر به سرایش آنها میپردازد....باشد که این نظر دوستانه را بپذیرد و ازاین پس ترانه های زیبایش را از قلب به کاغذ بیاورد.

 
سکوت

گاهی سکوت آزار دهنده است .دلت میخواهد هرکاری بکنی تا این سکوت هراس انگیز خاتمه یابد .

اما گاهی فقط سکوت میخواهی و با تمام وجود احساس میکنی مرهم دردهایی است که علاجی ندارند .

اما امروز احساس میکنم سکوت را میخواهم چون زیاده سخن گفته ام .از واژه ها و حرفها خسته شده ام. از گفتارهایی که درک آنها تنها برای خودم معلوم است و برای دیگران دشوار. برداشتی که میکنند ازهرآنچه میگویم آن چیزی نیست که میخوام بگویم ...اینجاست که زبان مشترک آدمیان را گم میکنم ... شاید احساس های مشابه را هم.

و سکوت برایم آشناتر از تمام آشناها میشود.

چقدر حرف زده ام ....دلم سکوت میخواهد ...سکوت .

قلم برمیدارم و مینویسم و حرفهایم را در سکوت باخودم تقسیم میکنم.  

این تحملش آسانتر است.

 

شباهنگ

یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
درسهای زندگی

فرصتی برای جبران نیست ....

مگر میشود برای تخریب روح و قلب و احساس و دنیای یک انسان، تنها یک کلمه بگوییم :

"ببخشید"

مگر میشود عمری را هدر داد و خوشبختی را گرفت و بازهم گفت : "جبران میکنم"

چه چیز را میشود جبران کرد؟چه چیزی را میشود بخشید؟

گاهی چیزی برای جبران نیست  ....کاری که بتواند اندکی مرهم درد باشد، نیست.

گذشت هم جایی ندارد ....وقتی آگاهانه میدانیم  دست به کشتار هویت و

 شخصیت کسی میزنیم ....انتظار بخشش هم نابجاست ....

زمانه ای که به کسی رحم ندارد ....

و بجای امنیت ،ترس و وهم و هراس برجای میگذاریم.

وقتی رشته مهربانی را که نازک شده است بجای ضخامت،ازهم میگسلانیم ؛

وقتی شانه ای که پناه اشکهایی است را بجای پیشکش ،دریغ میکنیم؛

وقتی بجای آرامش ،دغدغه هدیه میکنیم ؛

وقتی بجای شادی ، اشک می آفرینیم ......؛

چگونه زمزمه کنیم "ببخش "....

فرصت جبران نیست ،شاید زمان باشد اما چیزی برای جبران نیست .....

 

شباهنگ

 

پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
فاصله ها

از فاصله ها همیشه میرنجیدم

اما ،آنقدر فاصله ها را تجربه کردم

که امروز ،جزلاینفک زندگی منند.

حالا باهر فاصله، فقط ، دلم میگیرد ،همین .......

شباهنگ

چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
فکر کن

به آدمهای دورو برت خوب نگاه کن؛

به رفتارهایشان ،راه رفتنشان، برخوردهایشان ،صورتشان ....اخمو هستند یا خندان ،عصبانی هستند یا حواسشان جای دیگریست....

وقتی به اینها خوب دقت کردی برای هرکدام حدسی بزن مثلا شغلشان را ...یا نوع شخصیتشان را ...بازی جالبی است و آموزنده ...(امروز من همین کار انجام میدادم ...).برای اینکه بتوانی مردمت را بهتر بشناسی این دقت را داشته باش ...

 هرکدام را هم که میبینی لحظه ای به این فکرکن تو میتوانستی جای هرکدام از اینها بودی....ممکن بود خداوند تورا بجای یکی از آنها به این دنیا می آورد ...

آنوقت چه حسی پیدا میکنی؟یا چه میکردی؟

(مثلا بجای آن اقای پیر که منتظر در صف بانک است، یا آن جوان که موهایش را عجیب درست کرده و مدام با گوشی اش حرف میزند...یا آن خانم که بچه اش از سروکولش بالا میرود و شیطنت میکند)

احتمالاهمان کاری که آنها تا کنون کرده اند.....شاید هم متفاوت....

اما واقعا این ظاهر آدمهاست که تغییر میکند اصل و وجود همه ما یکی است و بواقع آنچه مهم است نوع عملکرد ماست که انسانیت مارا بیشتر نمود دهد .

٢٣:۴۴

دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
بابی تازه در عشق

بنام آرام دلها

 

در باب عشق زمینی چندگاهی است به نتایجی دیگر رسیده ام ....نمیدانم بیشتر نا امید کننده است یا واقع گرایانه اما منتظر فرصتی هستم که درباره اش بنویسم .....

اگر عمری باقی بود .....

یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
همزبان واقعی

 

چنان نگاهم میکنی انگار تمام احساس مرا درک میکنی

میگویی، بگو ، هرچه دلت میخواهد بگو من همه را گوش میدهم...

شاید کسانی باشند تنها به گفتن، بی هیچ ثمری جز تهی شدن ، آرام شوند و مشتاق باشند

اما مگر نمیدانی من سخن نگفتن را هزار بار به گفتن بی ثمر ترجیح میدهم

چه بگویم ،وقتی میدانم توهم نمیتوانی ذره از حرفهایم را بفهمی و آرامشم بخشی.

حتی اشتراک زبان با تویی که بیش از دیگران مرا میشناسی شاید تنها چند درصد ناقابل باشد .

پس چه انتظاری، برای داشتن یک همزبان و هم احساسی که حتی حضورش آرامش بخش باشد چه برسد به همکلامی......

ناراحت نشو،

من که تا کنون چنین کسی را نداشته ام  ....

اما بزرگترین گنج دنیایی میتواند وجود چنین کسی برای هرکسی باشد

حتی درک لحظه ای از آن حضور ناب غنیمتی است بی همتا.

 

"الهی ! نصیب گردان .."

 

 

شباهنگ

 
بهار

دلم هوای تازه میخواهد،

بهار!!

 اندکی پنجره ی اعجازت را بروی من بگشا.....

 

 

 

شباهنگ

پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
سفر

دلم میخواهد به سفر برود ....

میخواهد زیباترین و بی نظیر لحظه ها را تجربه کند.

دلم میخواهد پر بکشد و به انتظار سالهایش، مهر پایان بزند...

دلم میخواهد شور و شوق دیدار را بچشد ..........

دلم میخواهد بار سفر ببندد .....

میخواهد به دنیایی از جنس عشق قدم بگذارد .....

میخواهد عهدی دیگر را تجدید کند ...میخواهد غزلی دیگر بگوید ....

میخواهد ترانه هایش را گردنبندی کند و بر گردن عشق بیاویزد .....

میخواهم مدتی گم شوم .....شاید هم میخواهم که تازه بیدار شوم.....

پوسته جدید بسازم ...کهنه هارا همه را دور بریزم....

میخواهم  ...

 

شباهنگ

 

 
تو میروی

 

تو میروی و چلچله ها پر میکشند

تو میروی و ترانه ها، زنده بگور میشوند

تو میروی و آسمان غرق سیاهی میشود 

تو میروی و خانه ام پراز سکوت میشود

 

شباهنگ

 
التیام

 

 

برای چه بسراغم می آیی؟؟ حرفهایم برایت آشناست؟؟

شاید هم به جستجوی دل خود می آیی...!!

اینهمه حرف برایت کسالت بار است میدانم تو برای تنها عشق می آیی..

اینجا حرف حرف عشق است ....شاید کمی غمبار اما در تلاش پرواز است ...

اینجا جایی برای نیایش است ...

شاید ستاره ها کم باشند اما نور اینجا کافیست ......

دردهایم را نوشتن نشاید، اما برای آرامش ،نوشتن، الزامیست .....

میدانم که با دل خود می آیی

سپاس که بودنت ، خود التیامی است ....

 

 

شباهنگ

 
وقتی

وقتی دلت گرفته است چه میتوانی بگویی جز غم، اندوه و درد ؟

وقتی دلت بی تاب است و نمیدانی چرا ، چه میتوانی بکنی جز سکوت ، تنهایی ....

وقتی دلت پراز تشویش است ،چه میتوانی بنویسی جز هذیان ، جز خطی خطی کردن کاغذها......

بگذار کمی خط خطی هایم مرا آرام کند .....

 

شباهنگ

 
بازگشت به اوج

 

بازگشت به اوج بالهایی برای پرواز میخواهد

بدنبال بالها در آسمان نگرد

به درون خود نگاه کن تو بالهای مورد نظرت رو در درونت داری

با آنها میتوانی از دلتنگی رها شوی

میتوانی به اوج پر بگیری

میتوانی به جایی بروی که تمام حس آرامش نصیبت میکند

ترس را اندکی کنار بگذار ،شجاعت را لمس کن...

بگذار بالهای درونت تورا به پرواز درآورد....به اوج ببرد ...چیزی لذت بخش تراز حس پرواز ،حس آرامش نیست ...

تجربه اش کن .....امروز ...همین الان.....

 

شباهنگ

 
بگذار آرام بگیرم

 

نمی دانی چقدر نا آرامم کاش کمی نگاهم کنی تا از حس نگاهت کمی آرام بگیرم.

تنهایی در لحظه هایم همیشه جاریست،اما میدانم با تو رنج تنهایی ها پایان پذیر است.

میدانم همیشه با منی ....اما نگاهت را نیز میخواهم ...همیشه برمن نگهدار آن دو چشم زیبارا تا از نگاهت آرام بگیرم. 

 

شباهنگ

 
درسهای زندگی

 تجربیات زندگی، درسهایی هستند که هرروز به ما گوشزد میکنند برای داشتن زندگی بهتر باید چه کارهایی را انجام بدهیم و چه چیزهایی  را انجام ندهیم...

روزی گمان میکردم با منطق میتوانم راه پیش ببرم و به اهدافم برسم اما امروزه میدانم که گاهی برای موفقیت و برای داشتن زندگی آرام و عزیزانی که تا جایی که امکان دارد باید راضی باشند باید گاهی حتی منطقی نبود و انرا کنار گذاشت ...باید برای هنرزندگی کردن گاهی طرف مقابل را درک کرد و از خواسته ها گذشت .

باید گاهی حتی برخلاف جریان پیش رفت باید گاهی با جریانات زندگی همراه شد اما آنچه در همه وقت باید بیادمان بماند این است که آرامش را حفظ کرد و از اعتدال دور نشد

انسانها خیلی متفاوتند و برای زندگی در کنار آنها باید خیلی چیزها رو آموخت و انجام داد.اینروزها نمیشه از همه انتظار داشت خوب باشند و رفتارهایشان انسانی باشد چون انها خود هم نمیدانند دست به کارهای غیر انسانی میزنند آنها هم عیب دیگران را بیشتر میبینند و خودرا مبرا .......

باید برای آرامش روشهایی رو بکارببریم، برای زندگی که مطابق با اصول اخلاقی و نیک زیستی و نیک رفتاری باشد ....

 

حرفهایی زیادی دارم مجال دیگر ادامه خواهم داد......

 
فکرکن

بنام او

ساده گرفتن را بیاموزیم و سخت گرفتن را ...

بیاموزیم عشق ورزیدن و مهر داشتن ،آسان است ولی اشتباهات را سخت بگیریم...

از کنارشان ساده عبور نکنیم تا بازهم روزی مبتلای تکرارشان نشویم.

بیاموزیم دوستی ها را میتوان ساده گرفت و شروع کرد ولی برای حفظ آن ساده نگیریم .

ساده بگیریم اشتباهات دیگران را درحق خودمان و ساده نگیریم حقهایی که بر گردنمان است مبادا پایمال شوند....

ساده بگیریم مشکلات زندگی را ....زودگذرند و فانی ....سخت بگیریم آنچه مارا از خدا و روز حساب دور میکند و بیش از پیش دلبسته دنیا .....

روزی دمی تفکر به خود و خالقمان را ساده بگیریم و سخت بگیریم هدفهایی که باید داشته باشیم .هدفهایی که لایقمان است برگزینیم ..

ساده بگیریم گوش دادن به دیگران را و سخت بگیریم فاش دردها و رازهایمان را .

نوشتن را برای خود ساده بگیریم برای دیگران سخت ....آنچه مینویسیم برای کسی میتواند تغییر دهنده سرنوشتش باشد ....پس با دقت و سختی، متعهد به آنچه از قلم ما تراوش میکند باشیم ....

چیزهای خوب را ،همه را ساده بگیریم برای انجام و سخت باشند برایمان بدی ها پلیدی ها .....

میتوانیم با قدرت فکر و شعور، انتخاب کنیم چه چیزهایی در زندگیمان باید ساده گرفته شوند چه چیزهایی سخت و این مثل که" زیاد سخت نگیر "را همیشه درست و محق ندانیم.

 

شباهنگ

 
شبهای پاییزی

 

 

"بنام خالق تمامی شبها"

شبهای زیبایی می آیندو از پی هم میروند.

شبهای پاییزی سرد گرمی خاصی دارند چرا که همه را زودتر از زمان های دیگر دورهم جمع میکند.

نقلهای زیبایی در این شبها گفته میشود و خاطرات قدیمی شگفت آوری...

این شبها شبهای نزدیکی بیشتر به دلهای هم است.

باید این شبها را غنیمت شمرد و باید اندکی از سهم این شبها را به ذکر و نیایشی اختصاص داد.

که باعث وصلت بیشتر با حس آشنای خالقمان میشود .چقدر لذت بخش است حس یکی شدن و درهم آمیختگی با پروردگار.

و بعد از آن تجربه حس رهایی از همه چیز و پروازی که با دل است با درون ....

شبهای پاییزی یادگارهای زیبایی هستند برای خلوت انس ...کاش غنیمت شمریم...

 

شباهنگ

 

 
تردیدها

فکرکن به تردیدها

به زمانی که بین دوراهی سختی مرددی...

نه راه پیشی هست و نه پسی..

فکرکن چطور میتوان راه حلی یافت ،

همیشه تصورم براین بود که تردید نشانه ضعف عقل در برابر احساس است که نمیتواند تصمیم درستی بگیرد

اما گاهی جز این است ،

فکرکن به تردیدی که تصمیم گیری بسیار سختی است...

شاید تکلیف احساس و عقل معلوم باشد اما بازهم  قادر به انجامش نیستی

و با معرفت اندک خود ندانی کدام راه درست تر است و چ باید بکنی .... 

و زمانی سخت تر است که ندانی تصمیمت برای دیگران هم ضرری دارد یا منفعتی،

کاش چشم واقع بینی همه جانبه تری داشتیم کاش در لحظاتی میتوانستیم قدرت بیشتری برای درک و دید عمقی مسائل داشته باشیم!

فکرکن با همین امکانات چطور میتوانیم بازهم تصمیم درست تری بگیریم

فکرکن،خوب فکرکن شاید همین فردا برای تو هم چینین رخدادی رخ دهد .....

باید گاهی فقط توکل کرد باید دل ،به سرنوشتی که از او میخواهیم یاریمان دهد، بسپاریم و به محبت خدا امیدوار باشیم و  اینکه بدانیم گاهی باید بخاطر نقص در آگاهیمان بر مسائل بپذیریم انچه برایمان پیش می آید.

 

شباهنگ


ادامه مطلب
 
با تو

 

در کشاکش لحظه های خواب و بیداری

حس هرم نفسهای تو

مرا گرم میکند

میدانم همین نزدیکیهایی

چقدر لمست واقعیست

گویا بازهم به دیدار من آمده ای

و من بازهم عطر خوش تورا میشنوم

و دستانت را که بر سرم مهربانانه میکشی

میدانم خطا بسیار دارم و شرمندگی فراوانتر

اما تو بازهم مهربانانه میبخشی

و این مهربانیت مرا باز هم امیدوار میکند که

بتوانم آنی باشم که تو میخواهی

و میدانم کمکم میکنی از هرجا که بتوانی 

 

 

شباهنگ

 

 
درسهای زندگی

همیشه پیش داوری و قضاوت نادرست در حق دیگران نیست که موجب اشتباهات مارا فراهم می آورد.

بلکه قضاوت نادرست درباره عملکرد خودمون نیز باعث میشه ما دچار اشتباهات بزرگی شویم و حتی گاهی جبران ناپذیر....

وقتی در موضوعی بیش از حد ممکن به خودمون حق بدیم یعنی درباره ماهیت واقعی عملمون قضاوت نادرست و نسنجیده داشته باشیم باعث میشود حقی برای خودمان قائل شویم که بیشتر اغراق آمیز است تا واقعیت....

همین دادن حقی که از آن ما نیست  باعث میشود با حس غرور نتوانیم دید درستی به مسئله داشته باشیم و در نتیجه راه حل درستی برای حل آن پیدا کنیم

مضاف براینکه وقتی حقی بیشتر بخود میدهیم حتما از حقی دیگری برداشته ایم ، از او کم کرده ایم و به خود افزودیم ،آیا اینهم نوعی اجحاف نیست؟و پایمال کردن حقی ؟؟

همانطور که اگر از حق واقعی خودمون بگذریم و اونو بی دلیل به دیگری واگذاریم ،در حق خودمان هم اجحاف کرده ایم ...

حق مسئله بزرگی است و قضاوت هم..... اغلب سرسری و با دیدن ظاهر برداشتمان را میکنیم رای میدهم و اجراهم میکنیم و بدتر از آن چنان پافشاری میکنیم که راه هرگونه اصلاح را هم میبندیم ....

برای داشتن عملکردی درست باید بدون قضاوت عجولانه ،همه چیز را خوب ببینیم ،بسنجیم و بعد با دقت به عمق و باطن مسائل و سنجش میزان نقش خود در این مسئله نظر بدهیم .....گاهی چنان اشتباهاتمان را کوچک میشماریم که نادیده میگریم اما همانها زیر بنای کل مشکل بوده اند ...

در یک ماجرا ممکن است استباه اولیه ما باعث بروز مشکلات بیشتر از سوی دیگران شود

بازهم با دقت به این فکرکنیم که هرعملکرد ما میتواند چه عواقبی داشته باشد حتی اگر بقصد دلسوزی و نیتی خیر باشد ....

 

 

بازهم باید فکرکنیم به حق ،به قضاوتها حتی درباره خودمون .....

 
دیدار و پرواز

 

 

 

یک روز به کنارت خواهم آمد ،یک روز آفتابی نه بارانی

و با دیدنت، پیله ی تنهایی هایم را برای همیشه دور خواهم انداخت

و پرواز را در حضور تو تجربه خواهم کرد .

 

 

شباهنگ

 

 

 
بال پرواز

 

 

بال پروازم کجاست ؟

به چه کس قرض داده ام که همرهان همه پرواز کردند و من همچنان اسیر خاکم؟؟؟

 

 

شباهنگ

 
یادم باشه

بنام خدا

یادم باشه اشتباه کردن یک لحظه است و تاوان آن گاهی جبران ناپذیر.

پس همیشه مراقب باشم آگاهانه اشتباه نکنم.

یادم باشه کرده های من می تونه نشان لیاقتی برای ابلیس باشه و یا ترکه ای بر اراده ی استوارش برای گمراهیم.

یادم باشه هرکرده من میتونه هم اثر خوب داشته باشه هم اثر بد و هم برای خودم و هم برای عزیزانم .

پس چگونه حق عشق بجای بیارم در حالیکه مراقب کرده هایم نباشم ؟؟

یادم باشه هرکرده من پوسته ای داره و مغزی ، بخاطر پوسته زیبا ، مغز شیرینشو فدا نکنم

یادم باشه هرکرده من میتواند یک قدم به خدایم نزدیک ترم کنه و یا دورتر ...

پس بخاطر راحتی روحم سعی کنم همیشه راه نزدیکتر رو انتخاب کنم.

یادم باشه به اندازه هرکرده ام پاداش یا جزا میگیرم و ذره ای ظلم بر من نخواهد شد.

پس نتیجه امروز زندگی ام _هرچه که هست_ لیاقت بجایی است که تا کنون بوده ام ....

 

شباهنگ

 
برنامه ریزی ویژه

بنام خدا

سعی میکنم هرروز برای خودم برنامه  داشته باشم

این برنامه یک برنامه خاص هست ، برنامه ای که مورد نظرم هست برنامه تنظیم کارهای روزانه ام یا لیست خریدهام نیست

برنامه انسان بودن هست .....برنامه راههایی که بشه به کمال رسید بشه اونی باشم که باید باشم

قبلا هم درباره اش حرف زدم اما میخوام بازهم بگم اینها دغدغه های ما باید باشه اینها باید فکرمارو بخودش جلب کند

"همیشه فکرمیکنیم چون گرفتاریم به خدا نمیرسیم اما حقیقت این است چون به خدا نمیرسیم گرفتاریم "

پس وقتی قدمی درراه کمال و شناخت خود و خالقمون برداریم درحقیقت داریم از گرفتاریهای دنیویمون کم میکنیم داریم بسمتی حرکت میکنیم که مبدا و مقصد ماست

همیشه وقت برای برنامه ریزی کاریمون زیاد میذاریم اما آیا روی یک کاغذ مینویسیم فردا چه کارهایی برای انسان بودن باید انجام بدیم؟برای رسیدن به کمال و تعالی؟؟

آیا به این فکرمیکنیم که جز اندوخته های مادی ، اندوخته های معنوی هم ذخیره کنیم؟آنقدر درگیر زندگی روزمره هستیم که فراموش میکنیم واقعا آنچه برای ما باعث خیر و برکت و نیکی در زندگی میشه چیزهای دیگریست ...وآنقدر درگیر ظواهر هستیم و انقدر در روز آلوده به گناه و خطا میشویم که دیگر عادت میکنیم و برایمان وجه حساس خودش را ازدست میدهدو هرروز بیشتر غرق میشویم آنقدر که حتی از قلبمان دیگر اعتراض هم نمیشنویم.....

برنامه معنوی ، برنامه ایست که هروز برای خودم یادآوری میکنم چطور انسان تر باشم و بنده شاکرتری.....ربطی به دین و مسلک خاصی هم نداره این برنامه ای برای نزدیکی بیشتر به خداست و برای بالا بردن عشقی که باورش دارم

در برنامه ام می نویسم: امروز گله و شکایت نکنم ،امروز پرخاشگری و تندخویی نکنم،امروز ناشکری نکنم نه در عمل نه در کلام ،امروز یادم باشد درحین صحبتهایم درباره کسی صحبتی نکنم که باعث رنجش او باشد یا نارضایتی او، امروز حتما سعی کنم به بنده ای نیازمند کمک ، خدمت کنم بهرنحوی حتی خیلی کوچک ، امروز برنامه ام این باشه خبری از دوستی ،آشنایی ،همسایه ای بگیرم امروز وقت بگذارم کلامی از حق بخوانم هرچند کوتاه و امروز حتما عبادتم همراه با توجه به خالق باشد نه سرسری و بی توجه.....اینها برای امروز و خیلی های دیگر برای روزهای آینده ...

در آخر روز این برنامه را جلویم میگذارم و آنهایی رو که موفق بودم علامت میزنم و بفرموده کلام حق که میگوید: "به حساب خود رسیدگی کنید قبل از آنکه به حساب شما رسیدگی کنند "عمل میکنم ........

 

 

شباهنگ

 

 
مهم اینه که

مهم نیست زمینی که داریم بایره یا حاصلخیز...

مهم اینه که باور داشته باشیم هرچه بکاریم همان را درو میکنیم ....

 

 

 

 

شباهنگ

 
درسهای زندگی

 

بنام خدا

زمان یکی از چیزهاییست که بیشترین تاثیر را روی انسان دارد چقدر با گذر زمان تغییر پیش می آید

نه تنها درظاهر و افکار و در نوع رفتار بلکه در خوشی ها ،ناراحتی ها، لذتها و احساس های یک فرد نیز اثر میگذارد ....گویا از دوره ای به یک دوره دیگر قدم نهاده است ....انگار فردی دیگر میشود .....

درست است که با گذر زمان به تکامل فکری و رفتاری بیشتر نزدیک میشویم اما آنچه منشاء تمام اینهاست تجربیاتی ست که با گذر زمان پیدا کرده ایم. و تغییرات سیستمیکی بدن هم مزید بر علت است....

اما آنچه مهم است  این است که به تمامی این تغییرات دقت کنیم ودر هرمرحله ای که هستیم بتونیم از حس و شرایط اون مرحله بهترین استفاده رو ببریم و اجازه ندیدم زمان فرصت بهره مندی مارا بگیرد و دست خالی وارد مرحله بعد شویم ....

وقتی زمان مارابه سمت ثبات بیشتر احساسات و منطق و تغییرات کمتر رفتارها پیش میبرد ما فرصت داریم به مسائل، عمیقتر فکرکنیم و انعطاف بیشتری برای زندگی اجتماعی کسب کنیم اراده و اعتماد بیشتری برای انجام اهداف داریم در حالیکه ریسک کمتری رو انجام میدهیم و میخواهیم شناخت بیشتری از خود ودیگران بدست بیاوریم.

 اما باید بدانیم   آنچه از ما فردی موفق میسازد این است که بازی را به زمان نبازیم با او پیش برویم و اجازه غلبه اورا ندهیم و از نیروی خرد در رسیدن به هدفها استفاده کنیم تا میتوانیم بشناسیم و به همه آنچه جزیی از زندگی ماست فکرکنیم ...حتی به چیزهای ساده و بدیهی ...تغییر دیدگاه ما با گذرزمان مثل کتابیست که بارهربار خوندن  یک مطلب جدید برایمان آشکار میشود و اینست که زندگی را جذاب و پرهیجان میکند .....

 

 

شباهنگ

 

 
درسهای زندگی

 

 

بنام خدا

امروز میخواهم درباره یکی از بزرگترین تجربه هایم بنویسم

تجربه ای که با سختی بدست آمده است ....روش برخوردم در گذشته با افرادی که دوست نداشتم یا برایم تحملشون سخت بود این بود که بعضی هاشونو  کنار میگذاشتم یا رابطه ام رو کم میکردم  اما زندگی نشانم داد خیلی از افرادی که ناراحتمان میکنند قابل کنار گذاشتن نیستند و باید با آنها کنار آمد.

 پس چکار باید میکردم ؟فکرکردم اینجاست که بایدطوری رفتار کنم که هم کمترین ناراحتی را برایم ایجاد کند و هم  آن افراد رو تحمل کنم و هم حذفشان نکنم تا یکروز دیگر و یک جای دیگر باز با مشابه آنان مواجه بشوم و بازهم مشکل پیش رویم باشد ...

راستش را بگویم بجایی رسیدم که دوست داشتم با افراد مختلف روبرو شوم تا قدرت اراده ام را در کنار اومدن با اونها ببینم برایم مثل یک  معادله ریاضی شده بود که بتوانم منطقانه و از روشهای مختلف حلش کنم بدون آنکه مجبور باشم صورت مسئله را پاک کنم یا با هر اختلاف چنان تسلطم را ازدست بدهم و بترسم که قدرت فکر از من زایل شود ....

حالا اینطور راحت تر زندگی میکنم اگر با فردی مواجه شوم که با او تفاوتهای زیادی دارم که باعث آزار من میشود، در اکثر موراد(هنوز نه تمام آنها ) جارا خالی نمیکنم اگر از دوستی ناراحت میشوم اورا کنار نمیگذارم بلکه سعی میکنم تا انجا که ممکن است با او کنار بیایم اما با شرایط خودش با در نظر گرفتن ویژگیهایی که رابطه من و او دارد ...چون میدانم حضور او در زندگی من بی علت نبوده است و درسهایی که از این موارد می آموزم بسیار بیشتر از گذشته است و باعث میشود قدرت درک دیگران را بیشتر داشته باشم .اگر با همسایه یا خانواده و یا دیگران هم مسئله ای پیش بیاید هم همینطور... حتی مشکلات دیگر زندگی هم .....

 میتوانم از دیگران انقدر تجربه بیاموزم که برایم راهگشا در زندگی باشد ...دیگرانی که گاه به من نشان میدهند آنان نبوده اند که تا امروز مرا ناراحت میکردند بلکه رفتار من که متوجه آن نبودم نیز گاهی باعث برخوردی از سوی آنان میشده است که مورد رضایت من نبوده است.....

سعی میکنم اگر قرار است چیزی بیاموزم خودم به استقبال آن بروم این روش باعث شده است قدرت انعطافم بیشتر شود .راههای حل مشکلات رو بیشتر بیاموزم اعتماد به نفسم بیشتر شود و بدانم تا زمانی که قدرت ارده  و توانایی و مهارتم پرورش پیدا کند من پیروز خواهم بود

همچون رودی که از میان کوههای سخت و خشن راه خودرا میابد و به مقصد میرسد ....

 

شباهنگ

 
گمشده

خیلی بدنبالت گشتم ،خیلی،

اما تو خود نمیخواهی پیدایت کنم

دیگر چکار کنم ؟؟

 

 

شباهنگ

 
درسهای زندگی

بنام خدا

 

زندگی امروزه مملو از ماشینها و تکنولوژی و گرفتاریهایی زیادی است که انسانها برای گذران زندگی به اونها مشغول هستند

شاید زندگی امروزه دچار پیچیدگیهای زیادی شده است که در نهایت باید یک مسیر و یک مقصد رو طی کند همان مسیر و مقصدی که در قدیم هم زندگیها باید طی میکردند ......سادگی زندگی کردن اگرچه در گذشته بیشتر بوده است اما سختی ها و دشواریهایی هم بودند که باعث مسائل خاص خود میشدند ......هدف از بحث در این مقاله مقایسه بین زندگیهای گذشته وامروزی نیست بلکه بیشتر میخوایهم درباره این بگوییم که با تمام پیچیدگهای ظاهری زندگی امروز، بازهم باید به همان نطقه ای برسیم که نهایت آمال و غایت آفرینش است همان هدفی که بخاطر آن خلق شده ایم. اما در این میان انقدر درگیر روزمرگیها و مشغلات زندگی امروزی شده ایم که گاه فراموشمان میشود زندگی واقعی یعنی چه و گه گدار بشکل دلتنگی های بی سبب و یا افسردگیهای ناگهانی و یا احساس پوچی و بی هدفی برایمان نمایان میشوند هیچگاه اندیشیده اید منشا خیلی از ذلتنگی ها و احساس ضعف و نا امیدیها چیست ؟

اگر در کنار تمام مشغله ایمان بازهم به ارزشها و اصول خوب بودن توجه کنیم زندگیمان دیگر یک روال ماشینی هرروز تکرار شونده نیست و در کنار تمام مشکلات و سختیهایی که هرروزه با انها مواجهیم به اینهم فکرکنیم که باید از این فرصتهای  برای بهتر بودن و بهتر شدن استفاده کنیم ما میخواهیم الگو فرزندانی باشیم که در آینده نقش موثری در زندگیشان داریم و باید تا انجا که میتوانیم آنها را به راه درست هدایت کنیم  و باید خودمان اولین کسی باشیم که باعث بالندگی خودمان میشود ....

 باید خود با نیرو و تلاش و اندیشه امان این روزهای کسالت بار را تبدیل به روزهای خوش و لبریز از خاطرات خوب کنیم

و چه چیزی ماندگار تر ازآاموزه های خوب کردار و گفتار و پندار نیک داشتن... هرشب در کنار بیرون کردن خستگی تن و روح از مشغلیات روز کمی کتاب بخوانیم کمی به بالاتر بردن سطح آگاهی و فهممان کمک کنیم و بجای پرداختن به موضوعات زودگذر و فانی و بی ارزش و سرگرمیهای مخرب، روحمان را سرگرم افکاری کنیم که برای آرامش او بیشترین نقش را دارند

امیدوارم بتوانیم زندگی امروزی را با تمام پیچیدگیهایش و با تمام گرفتاریهایش به چشم امکانی خوب برای هرچه بهتر بودن ببینیم و بجای بهانه نپرداختن به امور معنوی بیشتر عطش یادگیری را افزون کنیم

 
باران

 

 

آنقدرهوا فرحبخش است که دل ، لذت قدم زدن زیر بارون زیبای پاییزی رو با تمام وجود میطلبد

چه احساس آرامش و شادی بخشی نصیب میکند حتی اگر بشود لحظاتی چشمان را ببندیم و کمی غرق در طبیعت و قدرتی که اینهمه زیبایی را آفریده است شویم

باران براستی زیبا و لبریز از نیروی انرژی بخش و آرامشی که وام گرفته از آفریدگارش است.....

 

باران عشق برسر و رویتان ریزان باد 

 
رابطه درسها و مسائل زندگی

بنام او

دوستی ازم خواست رابطه ای که بین درسهای دوران تحصیل و امور زندگی برام روشن شده رو بگم .....و منهم برام جالب بود که به این موضوع بیشتر  فکرکنم 

شاید هنوز خیلی عمیقانه به این موضوع فکرنکردم اما میخواستم تا همینجا اونچه رو که بنظرم رسیده  بنویسم

شاید بارها گفتیم اونهمه درس که نه در زندگی روزمره و نه در کار آینده مون بدرد میخورند چرا باید خونده بشوند ...شاید اما شاید خوندن همونها باعث شده در زندگی موفقیتهای بیشتری داشته باشیم و ضعف در اونها باعث شکستهایی که برامون پیش اومده

اگه الان در حل مسائل موفقیم و میتونیم منطقی فکرکنیم حتما در حساب و ریاضی هم موفق بودیم و میتونستیم مسائل هندسه و فیزیک رو براحتی حل کنیم  و اگر الان قدرت درک درست از مشکلات یا حداقل حل کردن اونهاور نداریم نیز چون به ریاضی اون اهمیتی رو که باید ندادیم سعی نکردیم از فرصتی که برای بهتر زندگی کردن  در اختیار داریم استفاده کنیم

خوبی مسائل ریاضی در این بود که میتونستیم راههای زیادی رو برای رسیدن به جواب استفاده کنیم میتونستیم از راههای خیلی طولانی تا راههای سریع و با چند معادله به جواب نهایی برسیم همون راههای تستی که بارها و بارها تمرین کردیم تا در کنکور کمترین وقت رو ازما بگیره امروز هم این راهها برای حل مسائل خیلی شبیه همون تمرینات هستند

خوبی دیگه اش این بود که برای حل ریاضی باورمون شده بود ممکنه مجبور باشیم دوباره و دوباره از صفر شروع کنیم زمان زیاد رو بذاریم اما به جواب نرسیم و لی دوباره شروع کنیم و نا امید نشیم با این هم، امروزه خیلی برخورد میکنیم

و بازهم کسانی که اهل ریاضی و مسلط به حل مسائل آن نبودند و بقول خودشون از ریاضی نفرت داشتند امروز با کوچکترین شکستی ، ناامید میشوندو قدرت ادامه رو از دست میدهند  البته این یک قانون دقیق و بی چون چرا نیست اما تقریبا در بسیاری از موارد صادقه .نمیدونم روانشناسی این تست رو انجام داده یا نه اما موضوع خوبیه و حتما نتایج جالبی رو نشون خواهد داد

ادامه دارد.........

 

 

 

 
منتظر

دلبرانه ناز میکشم تورا

ای نازنین یار زیبا

محو تماشای توام

ای زدیده ها نهان

تاباز برمن عاشق نگاهی افکنی

به افقی که میدانم از عمق آن میآیی

چشم براه میمانم تورا

 

 

درآدینه ای دیگر

در انتظارت ای ناجی مهربان میمانم  

 
عشق

بنام او

چرا همیشه بدنبال معنای عشق هستیم؟بجای انکه خود عشق را درک کنیم؟

چرا همیشه میخواهیم عشق را پیدا کنیم غافل از اینکه عشق همیشه با ما هست

عشق یک قاعده غیر عادی نیست و مافوق الطبیعه ....بلکه عشق با ما زاده شده است

عشق همیشه با ماهست تنها کافیست کمی به آن بیندیشیم تا بعد با تمام وجود

لمسش کنیم

عشق پدیده است که باعث نجات بشریت امروزی میشود فقر بشریت امروز فقدان عشق است

نه آنکه عشق نباشد بلکه عشق شناخته نشده است ،درک نشده است و بشریت امروز نتوانسته است

آنرا در خود پرورش دهد باید برای نجات بشریت تلاش کرد باید بازهم از عشق گفت باید سخن آشنا گفت تا دلهای در خواب رفته بیدار شود

تا بازهم عشق، معنویت را، کمال را ،روح تازه ببخشد

تا بازهم بندگی به حقه ادا شود

 

 

شباهنگ

 
بگذار

بگذار من اشک چشمانت را پاک کنم

بگذار من مهربانیم را برتو نثار کنم

بگذار من مرهم دردهایت باشم و

کس بی کسیهایت

بگذار من برای حرفهایت همیشه منتظر باشم

بگذار من یاریگرت باشم بوقت اندوه

و همقدم در مسیر دشوارت باشم

بگذار شانه هایم برایت پناه باشد و

شادی دلت ،خنده هایم

بگذار به وقت عبادت به تو اقتدا کنم

به خیرگی چشمانت در غروب جمعه

من، همراهیت کنم

بگذار هردو باهم پرواز را تجربه کنیم

 خدا را باهم دیدار کنیم

بگذار باهم

زمان برایم اندک است

نمیدانی 

 

شباهنگ

 
حرفها

غم از دست دادن لحظه هایی که میروند

بزرگترین کابوس برای آنهاییست که همیشه برای اندیشیدن وقت کم میاورند

 

 

شباهنگ

 
درسهای زندگی

 

 

خیلی از تجربیات تلخی که برای ما رقم میخوره بدلیل مستقیم یا غیر مستقیم اشتباهات خودمون هست ولی معمولا دید واقع گرایانه ما از توجه به اونها عاجزه و همیشه بدنبال مقصر برای رخدادهای بدی هستیم که  اتفاق میافتند

گاهی ساده اندیشی و عدم احتیاطهای درست و بجا وگاهی دخالت در اموری که مربوط به افرادی است که شناخت کمی از ما دارند و ممکن است این دخالت دلسوزانه را حمل بر مداخله بی مورد در امور شخصیشون تلقی کنند و  گاهی هم اعتمادهای کورکورانه به افرادی که گمان میکنیم  بهترین فرد هستند و بایددرسترین رفتارها رو داشته باشند غافل از اینکه اکثر انسانها دارای نقاط ضعف و کمبودهایی هستند که در شرایط متفاوت به اشکال متفاوت بروز میکنه و باعث میشه رفتاری دوراز اخلاق و منطق از خودشون بروز بدهند

ولی ساده اندیشانه با خوشبینی مسبب ضربه هایی میشیم که نه تنها خودمون رو درگیر میکنه بلکه به خانواده و نزدیکانمون هم صدمه میزنه و اونهارو وارد جریانی میکنه که تمام فکر و اوقاتشون غم و حسرت و تاسف پر میکنه

بعضی از اتفاقات بد هم  بدون دخالت ما رخ میدهند و بیشتر جبنه امتحان و آزمایش دارند که نه تنها وجود مارا در برابر سختیها آبدیده تر میکنند بلکه راحتی و آسانی و شیرینی اوقاتی رو برامون به ارمغان میآورند به شرط آنکه درست در برابر آنها رفتار کنیم

پس باید روی تک تک رفتارها برخوردها و اتفاقاتی که در زندگی ما رخ میدهند دقت کنیم مرور کنیم بررسی کنیم تجزیه تحلیل کنیم و نقش موثرمون در ایجاد اونها بسنجیم و بدانیم که چگونه از تکرار آنها میشود جلوگیری کرد .....

زندگی در عین سادگی بسیار پیچیده است و رفتار هنرمندانه ما در مدیریت و برخورد با ان میتواند روزها و لحظه های بدون تشویش و اندوه و نگرانی رو بسازد لحظه های آرامش بخش شیرین و با نشاط از اجرای یک رفتار و منش درست و یک سیره اخلاقی.....

 

پس بازهم فکرکنیم ......

 
دلهای آشنا

 

.دلهایی که باهم آشنا هستند و این آشنایی شاید تنها منشاء زمینی ندارد حتی از پس فاصله های بسیار بازهم بهم مرتبطند و هم را درک میکنند

شاید گاهی تنها از روی نوشته ای بتوان این آشنایی را پیدا کرد و همجنسی دلهارا درک کرد و این سبب میشود احوالات این دلها زودتر از حتی کوچکترین حرفی برهم آشکار شود.این اشنایی با دیده ظاهر نیست بلکه با دیده درون است که فقط کشش و جاذبه را حس میکند که بی هیچ دلیل آشکاریست تنها حس ملموس آشناییست

گاهی همه چیز در ید قدرت ظواهر نیست و گاه حکمرانی کلمات بر اذهان نمیتواند آنچه را که در باطن نهفته است را تغییر دهد میتوان از ورای کلمات ساده حال دلهای آشنارا درک کرد میتوان فهمید غمیست اینک نشسته بر آن و یا شادی و شعفی که لبریز است

.این هم یکی از اعجازهای دل است و اتفاقاتی که در فهم مادی نمیگنجد

 

 

شباهنگ

 
...چرا ؟؟

چرا همیشه از بی کسی مینالیم اما هرگز به دستی که بسوی ما دراز شده اعتنا نمیکنیم؟

چرا همگی میگیم عاشق بارونیم اما تا بارون میباره یا بدنبال یه سر پناهیم یا چتر دست میگیریم و بعد زیر بارون میریم؟

چرا از دوری و فاصله بیزاریم اما خودمون باعث خیلی از دوریها میشیم؟

چرا میخوایم همیشه همه چیز بر وفق مراد باشه؟

چرا به داشته هامون اینقدر زود عادت میکنیم؟

چرا ...چرا.... چرا

 
! انتظار

وقتی در سکوت و تنهایی نشسته بودم

وقتی به عهدی پایدار حتی از عشق نوشتن  گذشتم

وقتی روزگار روی سختش نشانم داد

که دست به کاری بزرگ زنم

و باران رحمتی بر من باریدن گرفت

وقتی سجده گاهم غرقه در اشک و آه بود

وقتی صدای من جز صدای سکوت چیزی نبود

وقتی دلم در هوای نوشتم پر میکشد

وقتی غمها بر من بیش بود

تنها نگاهم به درگاهی بود بلند و با عظمت

که اینبار امتحانی دیگری روبرویم نهاد بود و

آموزه هایی دیگر

و  تجربیاتی که روزی روشنگر راهم خواهد بود

میل خواستن و ایستادگی دربرابر آن

وجود را صیقل میدهد و به آدمی میگوید :

به هیچ چیز جز عشق راستین نباید دل بست

نباید تکیه کرد

نباید امید داشت

...همه چیز فانی است و رو بزوال

اما آنچه  که در این مدت با تمامی سختیها  تغییر نکرد

......محبت و پیوندی بود ، ورای کلمات و جملات

که چشمه ای از عشق وجود بیکرانش بود ....

 

شباهنگ

 
مهمانی

مهمانی هم دارد اندک اندک تمام میشود

و مقدر بود سرآسیمه بر سر این خوان بنشینیم و آسیمه سر تر برخیزیم

وقتی زندگی لبریز از گرفتاریهای ریز و درشت میشود مجالی برای دلسپردن به لحظه های ناب احتیاج و اجابت کمتر میماند باز باید یکسال دیگر چشم انتظارش بمانیم تا دل را با درکش کمی آرام کنیم.

 امسال توشه ام اندک است و پشتوانه ام به آه و گریه و راز و نیاز شبهایی که مقدرات را مینگارند نیز بسی کمتر، امسال را باید هرشب قدر بدانم و هرشب به دعا بنشینم شاید التفاتش ،روزهایی که در کارنامه عمر قرار است بیایند و بروند را اندکی بیمه کند.

در این روزهای پایانی مهمانی

التماس دعا

شباهنگ

 
درسهای زندگی..و اینبار سلامی دیگر

یا حق

 

 

ساده و صمیمی .....سلام

از پس روزهای بیشمار انتظار و لحظه های طاقت فرسای دلتنگی اینک برگی دیگر ورق خورد و قلم بار دیگر به نوشتن تکان

بخت و سرنوشت چه بازیها دارد و درسهایی که باید تمرین شوند وقتی در نهایت خوشبینی گمان میکنیم خیلی چیزها همیشه ماندنیست اماناگهان بادی همه چیز را میگیرد تا به پوچی و سستی این دنیا بیشتر واقف شویم و باز بر دل رنجورمان حک شود تنها عشق و محبت و دوستی و الفت ماندگار است و بی زوال هرچند گرد فراموشی رویش بنشیند

سختیها و دشواریهای زندگی همیشه درهم شکننده وجود نازک آدمیست اما توکل و اعتماد به خالقی که مقدر کننده تمام امور است و باور به قسمتی که باید آموزه های بسیاری را بر کوله بارمان بیفزاید برآنمان میدارد راست قامت بپذیریم اگر قادر به تغییر نیستیم و نیک بنگیریم که همیشه اتفاقات ساده یا حتی سخت تنها یک پیام ندارند بیش از همیشه هوشیار باشیم که روزگار تنها برای هوشیاران و عاشقان برگ برنده ای حقیقی ندارد

 

 

سپاس و ستایش از همراهانی که بذل مهرشان اجازه هجوم گردهای فراموشی را از این نوشته ها ربود و چشم انتظاریشان شکست مهر سکوتی که بیش از این مدتها بود ......

شباهنگ 

 
ای کاش

ای کاش میدانستی که در انبوه زمزمه های بیکسی یاد تو غمگسار است

و در شبهای سرد پاییز نام تو نوید بهار

ای کاش میدانستی که بی تو چگونه دل به امواج خروشان خاطره ها سپرده ام و چگونه با هرموجی به این سو و آن سو میروم

ای کاش میدانستی چگونه غم غریبی پیر و فرتوتم کرده است و چگونه فراق و دروی دشنه در سینه ام فرو کرده است

ای کاش می دانستی که ره سپردن به نور فرار از تاریکی نیست گذر از این ظلمت است

ای کاش بسویم می آمدی و تمام میشد طعم تلخ انتظار .....

سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸٧ | پيام هاي ديگران ()

 
چشمانم

 

چشمانم را شسته ام

روزهاییست که جور دیگری میبینم

اما بازهم چیزهایی هستند که تیره و تارند

و سیاه و تلخند و ناخوشایند

شاید با آبی که شسته ام زلال نبوده است

بازهم باید  چشمهایم را بشویم....

سرچشمه زلالی باید بیابم...

 

شباهنگ

 
باران....

به انتظار بارانی که بیاید و تو با آن بیایی

چشمم به آسمان خیره مانده است

اگر قطره ای در چشمم ببارد نگاهم دریایی خواهد شد

آنگاه برای دیدار تو آماده ام ....

******

شباهنگ

چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳۸٧ | پيام هاي ديگران ()

 
جنون...

تا سرزمین جنون چند قدم مانده است؟؟

باران عشق میبایدم تا بشوید مسیر را ....همچنان قدم برمیدارم خستگی ناپذیر ......با من بیا..

 


نیلوفر ثانی کتاب مجموعه شعر کوتاه (بی واسطه دوستت دارم ) لینک کانال تلگرام نیلوفرثانی http://telegram.me/niloofarsanipoem


آئینه(٢)
آتش دل(٥)
آزادی(٢)
آشنایی(۱)
آغاز(۱)
آغوش(۱۱)
آمدنت(۳)
آموزه های دینی(٧)
آه(۱)
آیات دلنشین(۱۸)
آیین شاعر(٢)
ابر(٥)
اتفاق(٤)
اثرخوشنویسی(۱)
احمدشاملو(۳)
اخوان ثالث(٢)
ارتفاع نبودنت(۱)
اردلان سرافراز(۱)
اردیبهشت(٦)
ازمن دور شو(۱)
اسارت(۱)
اسماعیل هاشمی(۱)
اسیر(۱)
اشتیاق(٢)
اعتراض(٥)
اعتماد(٢)
افسانه(٢)
افسانه امیری(۱)
افسوس(۱)
امید(٥)
امیرحسین سام(۱)
انتظار(۱٢٦)
انتظار 2(۳)
انتظار2(۱۱)
انتظار3(۱٠)
انتظار4(۱٧)
اندرز(٩)
اندوه(٦)
انسان(۳)
انعکاس تو(۱)
ای تماشایی خورشید(۱)
ایرج جنتی عطایی(٢)
ایمان(٢)
اینستاگرام نیلوفرثانی(٢)
باد(۱٠)
بادبادک(۱)
باران(٦٤)
باران بوسه(٢)
باران عشق(۱)
باران نگاه(٢)
بازگشت(٤)
بدنبال(۱)
بذر تو(٤)
برزگر(۱)
برف(٤)
برکه(٢)
بزرگان دین(۱۸)
بساط عاشقی(۱)
بغض(۱)
بند عشق(۱)
بهار(٤۳)
بهانه(۱)
بهشت(۳)
بهشت تو(۱)
بودن(۱)
بودنت(٧)
بوسه(۳۳)
بوی تو(٤)
بی تو(۱٤)
بی هیچ ردی(۱)
بی واسطه دوستت دارم(٢)
بی وفایی(٢)
بیا(۱۱)
بیداری(۳)
بیراهه(۱)
پارادوکس(۳)
پاییز(۱٩)
پاییز 2(۱٩)
پچ پچ عاشقی(۱)
پرتگاه جنون(۱)
پرنده(٢۱)
پرواز(۳)
پروانگی(۱)
پروانه(۸)
پریدن(۱)
پس خواهم گرفت(۱)
پنجره(۱٤)
پیچک(٢)
پیشکش(۱)
پیوند شعر(۱)
تاراج(۱)
تاریکی(٢)
تایپوگرافی(۸٦)
تایپوگرافی نیلوفرثانی(٥٥)
تبر(۱)
تبعید(٢)
ترانه(۱٦)
تشنگی(٢)
تصنیف(۱)
تعبیر خواب(۱)
تقدیر(۱)
تقدیمی(۱)
تقویم(۱)
تماشای تو(۳)
تندر(٢)
تنهایی(۱٤)
تنهایی 2(٩)
تنهایی3(٢)
تهران(۱)
تو(٥٤)
تو رفته ای(۱٠)
تو نیستی(٢٠)
تک بیتی(۱)
تک نوشت(٢)
تکثیر تو(٢)
تکرار(۱)
تیررس نگاه تو(۱)
تیغ(۱)
تیک تاک(۱)
جبران خلیل جبران(۱)
جدایی(۳)
جدایی 2(٦)
جزر محبت(۱)
جملات کوتاه(٢)
جنگ(۳)
جنون(٩)
چشم(٤)
چشم تو(٤)
چشم های بی روشنی(۱)
چشم های تو(٦٧)
چشمهای تو(۱٤)
چندکوتاه نوشت(۳)
چه خبر(۱)
چهل تکه(۱)
حادثه(٧)
حرفها(٦۳)
حس قشنگ(۱)
حسرت(٢)
حسین منزوی(٢)
حق کلمات(۱)
حقیقت(۳)
حمید مصدق(۱٢)
خاطرات(٧)
خانه(۱)
خرمن(۱)
خرید اینترنتی کتاب(۳)
خزان(۱)
خلسه(۱)
خلوتانه(۱)
خواب(٦)
خورخه لوئیس بورخیس(۱)
خورشید تابان(۱۳)
خوشنویسی(۱)
خیال تو(٦)
دار(۳)
داستان کوتاه(۱)
داستانک(٢)
درخت(۱٠)
درد(٦)
درد واره(٤)
درسهای زندگی(۱٢٤)
درسهای عاشورا(٤)
درسهای معنوی(۳۸)
درنای دل(۱)
دریا(۱٠)
دست نوشته های من(٩۸٦)
دست نوشته های من 2(۱٠٠)
دست نوشته های من 3(۱)
دست نوشته های من3(۱)
دست نوشته های من4(٤٥)
دست نوشته های من5(۳٥)
دست نوشته های من6(٤٦)
دست نوشته های من7(۱٦)
دست نوشته های من8(٥)
دست نوشته های ن(۱)
دست های تو(۱۱)
دستان تو(٢)
دستهای تو(۱٤)
دعوت(۱)
دل(٩)
دل عاشق(۱)
دلتنگی(٥٢)
دلتنگی 2(٧)
دلتنگی 3(۸)
دلتنگی 4(۱۳)
دلتنگی 5(۳)
دلتنگی2(٦)
دلتنگی3(۸)
دلداده(۱)
دلهره شهر(۱)
دماوند(۱)
دوبیتی(۱۱)
دوبیتی من(٤)
دورتر بایست(۱)
دوری(٧)
دوری دست ها(۱)
دوست داشتن(۱٦)
دوستت دارم(٥)
دکتر افشین یداللهی(۳)
دکتر علی شریعتی(٢٢)
دکتر موسوی گرمارودی(٢)
دکترامیرحسین سام(٢)
دیدار(۱٤)
دیوار(۱)
دیوانه(۱)
ذره ای دور از خورشید(۱)
ردپای تو(۱)
رسم عشاق(۱)
رضا کاظمی(٢)
رفت و آمدها(۱)
رفتن(۳)
رقص عشق(٥)
رنچ(٤)
رنگ عشق(۱)
رهایی(٢)
روز پدر(۱)
روزمیلاد(۱)
رویا(۸)
روییدن(۱)
زلزله(٢)
زمیم بیهوده میچرخد(۱)
زن(٧)
زندگی(۸)
سال نو(۳)
سایه تو(٢)
ستاره(٢)
سخنان بزرگان(٧٤)
سخنان کوتاه(۱)
سر عشاق(۱)
سرآغاز(۱)
سردی(۱)
سرگردان(۱)
سفر(٦)
سقوط(۱)
سنگ انداختن(۱)
سهم من(٢)
سهیل محمودی(٢)
سوختن(٥)
سوزنبان(۱)
سوی تو(۱)
سکوت(۳)
سید علی امیر افضلی(۱)
سید علی صالحی(۳)
سیمرغ(۱)
شاعر(٤)
شاعر پرنده(۱)
شاعران(۱٠٧)
شاعری(٢)
شانه های تو(٥)
شب(٩)
شب زمستانی(٤)
شبیخون(۱)
شعر(٢٦٢)
شعر 2(٩)
شعر 3(۱)
شعر بلند(٢)
شعر به مناسبت تولد(۱)
شعر مشقی(۱)
شعر و تصویر(٦٦)
شعر و شیدایی(۱)
شعر کوتاه(۱)
شعرهای بلند من(۱٢)
شعرهای بلند من 2(۱٠)
شعرهای بلند نیلوفرثانی 95(۱)
شعرهای من(٦٠٥)
شعرهای من 2(۱۱۳)
شعرهای من 3(۳٩)
شعرهای من 4(۱)
شعرهای من3(۱)
شعرهای من4(٢۱)
شعرهای من5(٢)
شعرهای نیلوفر ثان 6(٢)
شعرهای نیلوفر ثانی 1(۱٩)
شعرهای نیلوفر ثانی 2(٢)
شعرهای نیلوفر ثانی 2(٥۳)
شعرهای نیلوفر ثانی 5(۳٥)
شعرهای نیلوفر ثانی 6(۱۸)
شعرهای نیلوفر ثانی 7(۱٧)
شعرهای نیلوفر ثانی 9(۳٤)
شعرهای نیلوفر ثانی10(۱٠٩)
شعرهای نیلوفر ثانی4(٥۱)
شعرهای نیلوفر ثانی6(۱)
شعرهای نیلوفر ثانی8(٥۳)
شعرهای نیلوفرثانی بهار95(٥٩)
شعرهای نیلوفرثانی بهار96(۳۳)
شعرهای نیلوفرثانی پاییز95(۸۱)
شعرهای نیلوفرثانی زمستان 95(٤٥)
شعرهای نیلوفرثانی11(۳٤)
شعرهای نیلوفرثانی12(٧۳)
شعرهایم(٢)
شعرکوتاه(٢۱)
شلیک عشق(۱)
شمس(٢)
شمس لنگرودی(۱)
شنبه(۱)
شهاب مقربین(۱)
شهر(۳)
شوق(۳)
شکسته(۱)
صبح(۱)
صدا(۳)
طالع(۱)
طبل تو خالی(۱)
طبیب(۱)
طغیان(۱)
طنین(٢)
طوفان(۱)
ظرف شعر(۱)
عابر(۱)
عارفانه(٢۱٩)
عاشق(٢)
عاشقانه(٩٩٩)
عاشقانه 10(۱٤)
عاشقانه 11(٢٥)
عاشقانه 12(۱٢)
عاشقانه 13(٢۳)
عاشقانه 14(٦)
عاشقانه 15(٢٤)
عاشقانه 16(۱)
عاشقانه 17(۱۸)
عاشقانه 2(٦٧)
عاشقانه 3(٢)
عاشقانه 5(۸)
عاشقانه 8(۳٦)
عاشقانه 95(۳۱)
عاشقانه10(٢)
عاشقانه15(٩)
عاشقانه18(٢)
عاشقانه3(٢۳)
عاشقانه4(۱۳)
عاشقانه9(٢٢)
عاشقانه95(۸)
عاشقانه96(٢)
عبدالاجبار کاکایی(٢)
عبدالجبار کاکایی(۱)
عبور(۱)
عشق(۱٠۳)
عشق 2(۱٥)
عشق 5(٢٧)
عشق 6(۱٧)
عشق3(۱٤)
عشق4(۱٧)
عشق4(۱)
عشق7(۱)
عصر ما(۱)
عطرتو(۸)
عطش(۳)
عکس و نوشته(۸)
غزل(٢)
غمگینانه(٧)
غیاب عشق(۱)
فاصله(۱۱)
فانوس(۱)
فراق(٢)
فراموشی(۳)
فرشته(۱)
فروغ فرخزاد(٢)
فریاد(۱)
فریدون مشیری(٤)
فلسفه عشق(٢)
فکرکن(٧٤)
قاصدک(٢)
قرعه(۱)
قسم به عشق(۱)
قسمت ما(۱)
قصه امروز ما(۱)
قطار(۳)
قطعه(٤)
قفس(۳)
ققنوس(۱)
قلب تو(۱)
قلب شعر(۱)
قیصر امین پور(٩)
گره دستانمان(۱)
گروس عبدالملکیان(۱)
گل(۱)
گم شدگی(۳)
گنجشک(٢)
گیتی خوشدل(٦)
گیسوی یار(۱۸)
لبخند(۱٢)
لبخند زن(۱)
لمس باران(۱)
لیلی و مجنون(٥)
مادر(۱)
ماه(٢٧)
مبادا(۱)
متفرقه(۳)
مجسمه سنگی(۱)
مجموعه شعر کوتاه(۳)
مردن(٢)
مردودی عشق(۱)
مرز ما(٢)
مرزی نیست(۱)
مرگ(٥)
مرو(۱)
مستی(۱٠)
مسیحا برزگر(٧٢)
مشق هر شب(۱)
مصطفی مستور(۳)
معجـزه(۳)
معطل یک بوسه(٢)
مفهومی(٢)
مقدس(۱)
ملک الشعرای بهار(۱)
من(٢)
مناجات(٢)
مناسبتها(٥۸)
مهدی اخوان ثالث(۱)
مهر(٤)
موریانه تنهایی(۱)
موسیقی سنتی ایرانی(۱)
موفقیت(٧)
مولانا(۱)
موی تو(۱)
میدانم(۱)
ناامید و خسته(٥)
نام تو(٩)
نامه ها(٧)
نبض تپیدن(۱)
نبودنت(٢٢)
نت گمشده(۱)
نجات من(۱)
نظرآهاری(٩)
نقطه عطف(۱)
نگاه(٢)
نگاه تو(٤)
نگاه تو(٢)
نگاهم کن(۱)
نهج البلاغه(٩)
نوبت عاشقی(۱)
نوشته های من(٢)
نویسندگان(۱)
نکته امروز(۱٠)
نیایش(٥۱)
نیلوفر(٥)
نیلوفر آبی(۳)
نیلوفر ثانی 3(۳٩)
نیلوفر ثانی 5(۱)
نیـلوفرآبی(۱)
نیما یوشیج(۱)
نیمکت پارک(۱)
هادی رنجی(۱)
هجرت(۱)
هذیانه(۱٢)
هشدار(۱)
هفت سین(۱)
هفته(۱)
هم رزم(۱)
هما روستا(۱)
همایون شجریان(۱)
همچو گوهری(۱)
هورمزد یعقوبی نژاد(۱)
هوشنگ ابتهاج(٢)
هیچ(۳)
واگویه های دل(٤٠٦)
وبلاگ(۱)
وحشی بافقی(۱)
وسوسه(۱)
وطن من(۱)
وعده بهشت(٢)
وقت اضافه(۱)
وقتی یادت میرود(۱)
کاش(٢)
کافه(۱)
کانال تلگرام شعرهای نیلوفرثانی(٦)
کتاب بی واسطه دوستت دارم(٧)
کتاب شعر کوتاه(۱)
کتاب های نیلوفر ثانی(٥)
کجاست(۱)
کشت های من(۱)
کمانه تیر(٢)
کوتاه نوشت(٧٠٦)
کوتاه نوشت 10(٤٩)
کوتاه نوشت 11(۳٥)
کوتاه نوشت 12(٢٠)
کوتاه نوشت 13(۱٥)
کوتاه نوشت 15(۳٤)
کوتاه نوشت 16(۱٠٧)
کوتاه نوشت 17(٦۱)
کوتاه نوشت 2(۱٠۸)
کوتاه نوشت 3(۳٥)
کوتاه نوشت 5(۳۳)
کوتاه نوشت 7(۱٦)
کوتاه نوشت 8(٥٥)
کوتاه نوشت 9(٤۱)
کوتاه نوشت بهار95(٥٦)
کوتاه نوشت بهار96(۳٠)
کوتاه نوشت پاییز95(۸۱)
کوتاه نوشت تابستان95(۱)
کوتاه نوشت زمستان 95(٤٥)
کوتاه نوشت14(٥٤)
کوتاه نوشت18(٤۸)
کوتاه نوشت4(٤٤)
کوتاه نوشت6(٤٥)
یاد(۱)
یار(٤)
یغماگلرویی(۳٠)
یلدا(٤)

 

 

 

خرداد ٩٦
اردیبهشت ٩٦
فروردین ٩٦
اسفند ٩٥
بهمن ٩٥
دی ٩٥
آذر ٩٥
آبان ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
امرداد ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧