آواز شباهنگ

;وبلاگ رسمی شعرها و نوشته های نیلوفر ثانی;;کپی و استفاده از اشعار و مطالب این وبلاگ تنها با ذکر نویسنده ی آن مجاز است


مسیر سبز نگاه تو

در مســــیر ِ ســـبز ِ نـــگاه تــو
قـــدم برمــــیدارم
دراین گـــذر
هــرچـه شـــکوفه ی عشـــق
بنـــام ِ تـــو
باز میـــشـود
عـــطر ِ مـــحبت ِ تو
پیـــچیده در مــــشام
تــا آخــــر ِ این مـــسیر
ای مــــــهربان
بامـن بمـــــــــــان

شباهنگ (ن.ثانی )

 

 
وچه سخت است

وقتی که دیگر نبود، من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت، من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد، من او را دوست داشتم
...
وقتی که او تمام کرد، من شروع کردم

وقتی که او تمام شد، من آغاز شدم

و چه سخت است

تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است

مثل تنها مردن!

( دکتر شریعتی )
 
 
 
ایمان بیاور

ایمان بیاور که
آنچه بدست میاوری و آنچه از دست میدهی
مرحمتی گشایش پنجره های تعالی است .

شباهنگ

 
بودن

بودن ،ضیافتی پرشکوه است ؛ خاکی ست حاصلخیز تا تو دانه ی وجودت را به درخت تناور عشق و نیایش تبدیل کنی و سرانجام باکانون آفریننده ی هستی یگانه شوی .

یک نوع دانایی وجود دارد که از خلال منطق به دست می آید .این یک نوع دانایی  را سواد هم میتوان خواند ؛ دانشی که تورا دگرگون نمیکند ، زیرا در سر میماند و به قلب تو راهی نمیابد .اگر دل تو نلرزد و دگرگون نشود فتو همان خواهی بود که هستی ؛ در جمع کتابها خواهی کوشید ،اما خحجابی را پس نخواهد زد . چنین دانشی باری بر دوش است .چنین دانشی تورا دانمشند میسازد اما چیزی از حماقت تو نخواهد کاست چنین دانشی ، بصیرت نمی بخشد ، پرتو نمی افکند جهش نمی آورد و تولدی دیگر نیست .فقط تلمبار کردن حافظه است و حافظه هم ظرفیتی پایان ناپذیر دارد .

 

مسیحا برزگر. آواز خوش زندگی

 
راز

یکی از رازهای اساسی زندگی اینست :

هرآنچه را که خواهان آنی ، به سوی خود خواهی کشید .

 

مسیحا برزگر

 

 
تقصیر ما نیست


 

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

 دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

 این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

 باید آدمش پیدا شود!

 باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

 سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…

شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

اما بگذار به سن تو برسند!

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

 

غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند




دکتر شریعتی
 
دچار که میشوی....

وقتی دچار میشوی

میمانی و یه حس دل گندگی

که وسعتش شده است به اندازه ی تمام دنیا

و دلت میخواهد

هرکه از دم دستت رد میشود محبت کنی و دوست بداری

وقتی دچار میشوی

میگردی دنبال مقصرهای تمام این دلدادگی

میگردی دنبال علتها

میگردی تا بدانی چشم تورا دچار کرد یا دل

و میمانی و تمام پرسشهای بی پاسخ و هزار پاسخ

وقتی دچار میشوی

اول تردید جانت را پرمیکرد

شک میکنی به تمام لبخندهایت

شادیهایت

به طپشهای قلبت که دیگر دست خودت نیست که ارامش کنی

پر شده ای از او  ونمیدانی چه باید بکنی

وقتی دچار میشوی

روز بروز تغییر میکنی

ادمی دیگر میشوی

و حس میکنی تازه ادم شده ای

وقتی دچار میشوی

آرام میشوی مهربان میشوی با گذشت میشوی

وقتی دچار میشوی

نگاهت تازه میشود احساست هوایی میخورد و بهاری میشوی

چقدر شیرین میشود لحظه ها

چقدر سخت میشود ماندن در دچارگی

و این نوبت عاشقی توست

ببین چه میکنی....

 

 

شباهنگ

٠٠:٠٠

 
فلسفه عشق

مگر میشود روزی دوست بداری و روزی لبریز از نفرت شوی؟ مگر میشود روزی تمام وجودت یک چیز را فریاد کند و روز دیگر حتی نخواهی لحظه ای به ان فکرکنی؟گمان میکنی این همان عشق است ؟ همان رویای افسانه ای ؟؟ یا احساسی زود گذر که آمده است و اینک با تناقضهایی رنگ عوض میکند؟ یا شاید هم این عشق تنها به حس دل نیست و هزاران چیز دیگر درآن مداخله است ؟ مثل همان هماهنگی روحها فکرها سلیقه ها و حتی رفتارها؟؟؟ میشود احساسی قوی و واقعی در اثر رفتارهای متفاوت و اختلاف فکرها تغییر کند وشدتش کم شود؟ یا عشق واقعی جنگجویانه در برابر تمام تغییرها تفاوتها و مشکلات می ایستد و خم نمیشود؟ ایا این ایستادگی زمان دارد؟ یا همیشه چونان روز اول پابرجا میماند؟ آیا عشق هم محتاج بازسازی و تقویت است؟ و نیازمند مراقبت و پاسداری؟ احساسهای واقعی و دلواپسیهای ممتد میتواند دلیلی برحضور عشق باشد یا باید امتحان خودرا بارها پس دهد ؟ یا عشق همیشه سربلند است بی هیچ ازمون و خطایی ؟؟ خستگیهای همیشگی در عشق راه ندارد؟ طمع و منفعت خواهی که خصائل لاینفک انسانی است ،پایه های عشق را متزلزل نمیکند؟

عشق فلسفه پیچیده ای دارد .....مکاشفات زیادی میخواهد....

 

شباهنگ

 
سخنان بزرگان

با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو. در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش

 

دکتر علی شریعتی

 

 

 

 
فلسفه عشق _4

در عشق باید آگاهی وجود داشته باشد زمانیکه اگاهی همراه عشق نباشد حسی کورکورانه و فناپذیر است .عشقی که فقط احساس برایش مهم باشد در اثر تغییراحساس یا ورود احساسهای جدید دچار خدشه میشود.عشق ناگهانی و بی دلیل و بی پـشتوانه شناخت و آگاهی و بصیرت نه نیازی را برطرف میکند نه دستاوردی دارد . باید بدانیم چرا میخواهیم عاشق باشیم و عشق بورزیم؟اگر فقط میخواهیم حسهای هیجان انگیزی را تجربه کنیم پس چه اهمیت دارد به کی باشد و برای چی ...بعد از مدتی هم اگر ازبین برود باکی نیست باز با احساسی دیگر جایگزینش میکنیم و پیش میرویم...اما اگر میخواهیم از این عشق و احساس متعالی تر شویم و به عشقی والاتر دست یابیم باید آگاهی را همراهش کنیم و هماهنگیهایی که باعث قوام عشق شود . دوستی میگفت اینگونه پای معامله بمیان می آید . شاید اری مگر نه آنکه برای رسیدن به هدف باید چیزهایی را بدست آورد و چیزهایی را از دست داد ؟ اینهم خود معامله ایست . در عشق باید از هرچیزی گذشت ،این همان قسمتی است که میطلبد تا بدانیم به که  و برای چه عشق میورزیم.

 

شباهنگ

 
اینجا ...آنجا

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتی که بچه بودم هر شب دعا میکردم که خدا یک دوچرخه به من بدهد. بعد فهمیدم که اینطوری فایده ندارد. پس یک دوچرخه دزدیدم و دعا کردم که خدا مرا ببخش

هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است!

 نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن

دکتر علی شریعتی

 
رودخانه زندگی

زندگی میتواند مارا به وجد درآورد وقتی که بدانیم زندگی همچو رود زیبایی است که هدیه امان شده است .زندگی مارا با جریان خود میبرد گاهی جریانش تند میشود گاه کند ،گاه ازکنار مناظر زیبا عبورمان میدهد گاه تلخ،اما همواره مارا با عشق در آغوش خود دارد.این ما هستیم که باید شناگران خوبی باشیم و اجازه بدیم شناور روی زندگی جلو برویم نه دست و پای بیهوده بزنیم و نه به عمقش برویم و غرق شویم .زندگی جلوه ای است برای لمس بیشتر رازهای آفرینش و تا به ان دل نداده ایم نمیتوانیم رازهایش رادرک کنیم

اجازه دهیم زندگی مسرورمان کند و با عشق جلو ببرد 

 

شباهنگ

 
کویر ...آسمان....سکوت

این سه همسایه ی همیشگی من ،هم چنان در آستانه ی خانه ام به انتظار ایستاده بودند

کویر ، افق در افق تا چشم کار میکرد در برابرم دامن کشیده بود و از همه سو

 تا بی نهایت دور رفته بود ،سوخته و تافته ، غمگین و پرسراب 

 وآسمان بر بالای سرم ایستاده سکوت کرده بود ، زلال ، آبی و پرآفتاب 

ایستاده بودم و دل برکنده از کویر همه تن چشم کردم و در چشم آسمان دوختم

 و همه جان نگاه کردم و در آن گوشه ی آسمان آویختم

و در اعماق این کبود به لذت جان می سپردم و در آبی این دریا به عشق جان می گرفتم و غرقه ی هستی

 و بی خویش با آسمان عشق می ورزیدم و اشک امانم نمی داد و می نگریستم

و به نگریستن ادامه میدادم و می شنیدم که سکوت آبی وحی این سخن پیامبر را با دلم می گوید

 و من در عمق همه ی ذرات وجودم آن را به نیاز و حسرت زمزمه می کنم

که : اگر مامور نبودم که با مردم بیامیزم و در میان خلق زندگی کنم

 دوچشمم را به این آسمان می دوختم

و چندان به نگاه کردن ادامه می دادم تا خداوند جانم را بستاند

 

 

دکتر علی شریعتی

منبع:وبلاگ دکتر شریعتی

 
درسهای زندگی

تازگی برای انجام هرکاری وقتی طرف حسابهایم افراد بی تعهد و بی مسئولیتی  از آب در میا مدند و حتی بجای عذر خواهی  و اصلاح کارشان، طلبکارانه مدعی هم بودند به این فکرکردم که واقعا بد شانسم و یا این جور افراد در جامعه زیاد شده اند؟ وقتی خوب فکر کردم به این نتیجه رسیدم که تنها دلیل تکرار زیاد این اتفاقات یک چیز است و آن اینست که من شاگرد خوبی در رویارویی با این مسائل نبوده ام

وقتی درسی را که باید از این برخوردها میگرفتم که بیاموزم در برخوردهای بعدی چطور رفتار کنم را نگرفته ام مسلما این واحد دوباره برای من ارائه میشود و تا زمانی که نمره قبولی نگرفته ام به همان شدت بازهم تکرار میشوند و اگر نمره عالی بگیرم زمانیست که این اتفاقات به حداقل میرسند،پس قرار گذاشتم بعد از این هر وقت با این جور افراد مواجه شدم من نوع و طریقه برخوردم را تغییر بدم و راههایی رو برای کنترل این وضع پیدا کنم مسلما یکی از آن راهها عاقبت جواب میدهد .این برخورد شامل تمام اتفاقات ناخوشایندی که بیش از حد در زندگی با آنها مواجه میشویم هم صدق میکند....اگر زیاد خیانت میبینیم، اگر زیاد دروغ میشنویم،اگر زیاد مورد سو استفاده قرار میگیریم، اگر زیاد شکست میخوریم ،همه و همه درسهایی دارند که ما باید از آن اتفاقات بگیریم تا بتوانیم رفتاری درست در برابر آنها ارائه کنیم و وقتی این درسها را نمیگیریم باید مرتب با آنها رو برو شویم تمام این اتفاقات دلیلی جز رفتار ما ندارد از این زاویه هم نگاه کنیم شاید با تغییراتی بعد از این این اتفاقات ناخوشایند کمتر پیش بیایند.

شباهنگ

 
آموزگارن نو

Picasion.Com

زمان وقوع رویداد بزرگ فرا رسیده است.دنیای نو به آموزگاران تازگی محتاج است.

آموزگارانی که آدمها را به کمال فرا میخوانند، درسشان زمزمه ی محبت و آرمانشان یکپارچگی فرد است.کسانی که از بقایای روح هنوز چیزی در آنها باقی است نخستین پرتو های خورشید انسان نوین اند که از افق زندگی بالا می آید.آموزه های تازه شاگردانی رند و ماجرا جو و شجاع می طلبد.شاگردانی که دل مشغول آفریدن دنیای شجاع نو هستند .

مسیحا برزگر / پرنده میمیرد پرواز میماند 

چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
وسوسه

دلت میخواهد وسوسه ام کنی

تا ته دلت غنج برود از خوشحالی

تا به خدا هم فخر بفروشی

منهم با تو بازی میکنم

وسوسه میشوم اما عمل نمیکنم

تا تو از ناراحتی مجبور شوی

سرت را محکم به دیوار بکوبی

و اینبار ته دل من از خوشحالی غنج برود

 

شباهنگ

پ.ن: پیش خودمان بماند فقط خدا نکند روزی بیاید و من مجبور باشم سرم را به دیوار بکوبم

وسوسه های شیطان همیشه در کمینند و در هرلباسی و ظاهری خودنمایی میکنند از خدا در این شبهای عزیز بخواهیم مارا در مقابل وسوسه های او ایمن کند.(آمین)

 
روز حسرت

همیشه فقط حرف میزنیم ...اسم رمضان و محرم می آید از خود بیخود میشویم و عطش وار دلمان برایشان پرمیزنداما وقتی از راه میرسند همانی که بودیم هستیم دریغ از کمی تغییر دریغ از بهره ی لحظه لحظه اش ..اینکه فرصت خوبی داریم تا جبران کنیم، تا بسازیم بالا ببریم بیاموزیم، عاشق تر شویم، اما بازهم غرق در روزمرگیها میشویم ..اگر غیر از این بودیم که اینهمه سال محرم و رمضان را سپری کردیم اینک باید کس دیگری میشدیم ....خودمان را با حرف ها گول نزنیم......تا کنون تلاشی نکرده ایم یا اگرکرده ایم چند روز بیشتر دوام نیاورده است ....عمر هم میگذرد ......فرصت زیادی باقی نیست.... یادمان باشد هرچه کنیم ذره ای نه اضافه خواهد شد نه کم ...همانی که بودیم محاسبه میشویم ....روز حسرت ما کاش زمان جبران داشته باشد ....

 

شباهنگ

 
فکرکن

Picasion.Com
این شبها بنشین و کمی فکرکن

به خودت ،به آفرینشت، به دیگر مخلوقات

به خالق ، به هستی ،به زمان

به اینکه در این دنیا چه میکنی و باید چه کنی

به اینکه روزها و عمر در حال گذر است

چشم برهم بزنیم نوبت رفتن است

این مدت را چگونه بگذارنیم

به چشمهایی که باید بیاموزند، بی پرده ببینند

بی پرده بشنوند، بی پرده سخن بگویند

فکرکن به ارجحیت انسان بر تمامی مخلوقات

به جانشینیش به امانتی که بر دوش گرفت

به تعالی ،به رشد ،به خوب بودن

فکرکن این روزها و شبها ،فرصت مغتنمیست برای تفکر

گویی تمام دریچه ها برای کشف رموز گشوده شده است

فکرکن .......

 

شباهنگ

 
اندر باب خوب بودن

بنام او

بفرض آنکه اصلا آن دنیایی نباشد به دنیا می آییم و بعد هم میمیریم اخر و عاقبتی هم نداریم قرار نیست حساب و کتاب شویم که بپرسند چرا دل شکستید  یا ظلم کردید یا حقی را خوردید. اصلا اگرهم حسای کتابی بود ولمان کنند به امان خدا بگویند هرچه کردید و نکردید بیخیال . بازهم مجوز برای اینهمه بد بودن صادر میشود؟؟اینهمه مردم آزاری و زورگویی و حق خوری..آزاد ؟؟
اصلا مگر ما خوبی میکنیم برای آن دنیا؟ که مثلا حالا یک وجب در صف بهشتی ها جلوتر باشیم؟؟یا بدی نمیکنیم مبادا ما را ازمو و پا آویزان کنند ودرحلقمان قیرمذاب بریزند؟ خدایی اینهمه چیزهایی که از آن دنیا شنیده ایم کدامش به تحقیق و اثبات رسیده است؟ کسی آمده که گواه بدهد؟اما باز هم دست و دلمان برای بدی کردن میلرزد.
میخواهم این را بگویم که حتی اگر زندگی ما به همین دنیا ختم شود دنیایی که دو دوستی چسبیده ایمش و دوستش داریم ،چه بهتر که سعی کنیم خوب باشیم و رفتاری با ارزش داشته باشیم که دنیا برایمان بهتر و بهتر باشد چه میشود مگر اگر در کنار رفاه خودمان گوشه چشمی هم به حال و احوال دیگر بندگان خدا داشته باشیم مگر حق حیات برای همه یکسان نیست ؟ بفرض بندگان خدا را بگوییم کیلو چند ،اما فرزندنمان را که عاشقانه دوست داریم خوب هرچه ما بیشتر بدی کنیم مردم و دنیا بیشتر رو به بدی میروند و آنوقت نوبت نسل بعدمان این دنیای پر از سیاهی چه میخواهد با آنها بکند که مدام باید به هرکس میرسند یا حقشان خورده شود یا آزار ببینند یا سرخورده شوند آنوقت هم باید پیرو این حکایت شوند که باید گرگ شوی تا خورده نشوی.....
القصه یادمان بماند برای خوب بودن ،رعایت حق و انصاف رعایت قوانین اجتماعی ،برخورد خوش و حسن خلق، انسانیت و پایبندی به اخلاقیات در وهله اول برای خودمان و عزیزانمان است بعد برای دیگران و ثواب و گناه اگر همیشه بخواهیم از ان دنیا بترسیم و از حساب و کتاب، بازهم خواهیم لغزیم اما اگر بداینم هرچه میکنیم اثرش در همین دنیا برای ما واقع خواهد شد و حتی اثراتش برای عزیزانمان خواهد بود، کمی با احتیاط تر دست به نادرستی ها میزنیم
یادمان بماند هرچه بیشتر خوب باشیم بیشتر ترغیب به خوب بودن میشویم و اگرهم بد باشیم روز به روز بیشتر در بدیها فرو میرویم.

 

شباهنگ

سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
هرگز بر نمیگردم

به لبانت چشم میدوزم

میخواهی چیزی بگویی

دهانت را باز میکنی

چند ثانیه میگذرد

اما هیچ کلامی بیرون نمی آید

چشمانت فقط زل زده اند به زمین

اما من

منتظر حرفهایی بودم

منتظر کلامی ،

منتظر خبرهای خوشی بودم

و تو بازهم هیچ نگفتی

کلام ناگفته را خوردی

شکست خورده از جا بلند میشوم

تورا میگذارم و دنیای خودت

میروم

اینبار میخواهم هرگز برنگردم

 

شباهنگ

پ.ن: گاهی باید شجاعت قبول واقعیت هارو داشت و اصرار بیهوده برای داشتن خیلی چیزها یی که میخواهیم و نمیشود ،نداشته باشیم . گاهی نداشتن این چیزها برای ما خیر دارد و درسها و ازمونهاییست که باید برای روزی دیگر در آینده تربیتمان کند .

 

 

 

 
ماه عاشقی

روزهایی که در پیش داریم روزهای یک ماه خوب خداست ،ماهی که میتوان از فرصتهایش به خوبی برای تزکیه نفس و تقویت ایمان استفاده کرد .اصلا از ثواب و واجبات دین بگذریم چقدر خوب است که بتوانیم یک ماه از ١٢ ماه سال را با تغییر در عادات کمی غیر متعارف تر از همیشه رفتار کنیم تا همیشه برای خیلی از مسائل غیر مترقبه ای که در زندگی برای ما پیش می آید آمادگی لازم را داشته باشیم کمی سختی در ساده ترین امور زندگی مثل خوردن و آشامیدن میتواند قدمی برای این تقویت باشد .با توجه و تمرکز بیشتر بروی رفتار و گفتارمان باعث میشود بیشتر از گذشته به خودمان دقت کنیم با این کار چندین اصل مهم برای تعالی رو تمرین میکنیم یکی تقویت توجه که مهمترین اصل در عبادت و ارتباط با عالم بالاست و دیگری شناخت بیشتر از رفتارها و گفتارمان که گاهی چون آنقدر به ما نزدیکند که از اصلشان فراموشمان میشود عیبها و خطاهایمان را بیشتر میفهمیم و راحتر میتوانیم برای آنها راه حل پیدا کنیم هرچه بیشتر روی خودمان کار کنیم خوشبختر خواهیم بود و موفق تر .اینکه بتوانیم با دیگران بهتر و بیشتر کنار بیاییم بزرگترین حسنش داشتن آرامش بیشتر خودمان است و احساس سعادت و شادی.و رضایت درونی از خودمان که براحتی بدست نمی آید .یکی از بزرگترین دلایل احساس ناامیدی و افسردگی در افراد بدلیل عدم حضور همین رضایت درونی است .که با کمی تمرین قابل تحصیل است.این ماه و اعمالی که میتواند برای ما یه دروه باز اموزی باشد جوانب بسیاری دارد ان شاالله در طول این ماه به آنها خواهیم پرداخت .

خوشحال خواهم شد از نظرات دوستان بهره مند شویم شاید باب خیرات بسیاری از تبرک حضور و همراهی عزیزان نصیبمان شود. ان شاالله

تقبل الله عباداتکم

 
بس است تردید

تا همچنان بمانی در پرده تردید

شجاعت انجام از دست میرود

اینهمه شک و دودلی

برباد میبرد همه جسارت و اشتیاق را

بگذار بار دیگر دلت راهنمایت باشد

اگر میزبانی اش را به اصلش داده باشی

میتوانی اعتماد کنی

 اینک قدم جلو بگذار.....


شباهنگ

 

 
ابزارهای پرواز

گاهی آنچیزهایی که انتظار داریم مارا به پروازی در اوج  برساند

ما را دربندتر و زمینی تر میکند

یادمان باشد ابزارهای پرواز را درست انتخاب کنیم.

 

شباهنگ

 
فکرکن

فکرکن به اینکه براستی میخواهی چگونه انسانی باشی؟ کمی با دقت بیشتر به امروز خودت فکرکن .ببین امروز تو همان چیزیست که میخواستی باشی و برایت کاملا راضی کننده است؟ فکرکن آیا میتوانستی خیلی بهتر از این باشی با همان شرایط زندگی و همان خانواده ای که داری؟و این بهتر بودن در سایه تلاش و رفتار خودت بدست میآمد؟

فکرکن که میتوانستی قدمهای درست تری برداری و اشتباهات کمتری مرتکب شوی اشتباهاتی که با کمی تفکر و با کمی رجوع به تجربیات گذشته قابل پیشگیری بودند و امروز همان اشتباهات سبب سرخوردگی و ایجاد اعتماد به نفسی کمتری میشود .شاید اشتباهات گاهی مقدمه پیشرفت و تعالی میشوند اما اگر زیاد تکرار شوند اثر مخرب دارند اوایل با هربار شکست دوباره بلند میشویم اما اگر با ناشی گری و با تفکر ناقص و عدم همه جانبه نگری مرتبا دچار شکست شویم دیگر قدرت برخاستن نداریم این طمع تلخ همیشه برایمان ماندگار است و جلوی ریسکها و حتی تصمیمات مارا میگیرد .

فکرکن برای اینکه امروز خودرا بهتر کنی و بیشتر شبیه به آنچه همیشه میخواستی باشی هنوز دیر نشده و میتوانی با قدمهای درست و تصمیم و تلاش و پشتکار تغییراتی رو به بهبود بدهی .امروز تو برای تو  قبایی اندازه نیست  تو قدرتهای معنوی و فکری زیادی داری بلند شو و قبایی که لایق توست برتن کن ....

 

شباهنگ

 
درسهای زندگی

گاهی با رویایی مشکلات ناراحت میشویم با خودمان میگوییم چرا از زمین و زمان برایمان میبارد .دست بهرکار میزنیم بد میاوریم و خرابکاری میشود و خلاصه از این داستانها....اما واقعا اگرکمی خوب فکرکنیم به نکات مثبت این مشکلات در عین سختی و آزارشون پی خواهیم برد . شاید همین سختی ها هستند که باعث میشوند در برابر مشکلات بزرگتر مقاومتر باشیم و حتی وقتی کار مهم و بزرگی رو شروع میکنیم زود جا نزنیم و با برخورد با یک مشکل از ادامه منصرف نشیم ...مشکلات در زندگی ماهم مثل تمامی حوادث دیگر اتفاقی نیستند و با حکمت و دلیلی رخ میدهند و مطمئنا برای ما جز خیر و خوبی نخواهد بود اگر به بزرگی و اقتدار خالقمان  ایمان داشته باشیم هرگز از مشکلات نخواهیم ترسید هرچند ممکن است بر حسب خستگی گله ای داشته باشیم اما در باطن همیشه یادمان بماند امید به او  عشق می آفریند که با هیچ چیز شکستنی نیست.

 

پ.ن: خالق : بنده عزیزسعی کن همان گله راهم به صفر برسانی،نیکو تر است .

         بنده : بروی چشم ، شماهم هوای مارا داشته باشید. بی زحمت.

 
فکرکن-جنبه های مختلف تغییرات

گاهی از اوضاع زندگی خسته میشیم و اولین چیزی که تو ذهنمون میاد اینه که تغییری در اون بدیم چیزهای زیادی به ذهنمون برای تغییر میاد و البته بیشتر نکات مثبت و دورنمای خوب اون تغییرات ، کلی هم شور و شعف از این تغییرات خوب احساس میکنیم نکته مهم اینجاست که همیشه از یک طرف نباید به قضیه نگاه کرد درسته که این ما هستیم که وقتی از وضع موجود ناراحتیم و یا خسته شده ایم و نیازمند تغییرات ،حتما با اراده و خلاقیتی درست وضع رو به سمتی تغییر بدیم که احساس لذت در زندگی رو دوباره بدست بیاریم اما طرف دیگه قضیه اینه که همیشه در تغییرات با اینکه خیلی چیزها رو بدست میاریم خیلی چیزها رو هم از دست میدهیم .هرتغییری مستلزم شرایط جدیدی است که باید از قبل به اون فکرکنیم و اگر هم نکات پنهانی وجود دارد حداقل این آمادگی رو در خودمون ایجاد کنیم که ممکنه با وضعی روبرو بشیم که قابل پیش بینی نبوده و حتی مورد نظرمون ،پس قبل از ایجاد هرگونه تغییر به این فکرکنیم که آیا اصولا اهل ریسکی که در هر تغییری موجود هست هستیم یا خیر؟ اهل قرار گرفتن در شرایطی که قبلا پیش بینی نکردیم هستیم؟آیا وضع موجود آنقدر برایم ناراحت کننده استکه با ایجاد تغییر ،ظرفیت از دست دادن خیلی از چیزهایی که حتی به اونها علاقمند هستیم یا نیازمندیم ،داریم؟

همیشه در همه مسائل به جنبه های مختلف فکرکنیم حتی درایجاد تغییرات خوب به این فکرکنیم که ممکن است چیزهایی که به اونها دلبستگی داریم رو از دست بدیم و تبعات اونو رو درنظر بگیریم.

 
درسهای زندگی

گاهی فکرمیکنیم روال تغییرات شخصیتی و رفتاری در فرد با بالاتر رفتن سن کمتر میشودو یک ثبات نسبی بوجود می آید .اما من فکرمیکنم همیشه اینطور نیست شاید این ثبات در فکر و نوع اندیشه بوجود بیایید اما در رفتار و شخصیت کاملا معکوس است .آنچه تجربه خودم نشان میدهد این است که در سنین جوانی بدلایل زیادی پافشاری بیشتری روی خصوصیات فردیمون داریم غرور ملزم جوانی باعث میشود تغییرات را به سختی در خود ایجادکنیم و با اصرار روی آنچه هستیم و فکرمیکنیم ،میمانیم اما با بالاتر رفتن سن ناخوداگاه آموخته میشویم که باید منعطف تر باشیم و ارام تر و منطقی تر و آسان گیرتر ....چقدر نسبت به روزهای اول جوانی تغییر کرده ام ...چقدر کمتر اعتراض میکنم، کمتر جوش می آورم،کمتر بهانه میگیرم ،کمتر بهانه می آورم ، کمتر بهم برمیخورد ،کمتر احساساتی میشوم ،کمتر به ظواهر توجه میکنم،کمتر بگو مگو میکنم وکمتر میخندم و........بیشتر دیگران را توجیه میکنم ،بیشتر کنار می آیم ،بیشتر فکرمیکنم،بیشتر تنهایی را انتخاب میکنم،بیشتر عمقی نگاه میکنم،بیشتر گذشت میکنم، بیشتر دردها را احساس میکنم وبیشتر سکوت میکنم  و.....

طوری شده ام که انتظار هرچیزی را در هرلحظه ای دارم ......فکرمیکنم چیزی نیست که بتواند مرا غافل گیر کند حداقل به شادی .....این نشانه های پا تو سن گذاشتن نیست؟

 

شباهنگ

 
چقدر مهم هستم!!

گاهی باید از اتفاقاتی که ظاهری ناخوشایند دارند، بجای تاثیرات منفی ، سعی کنیم انرژی مثبت بگیریم تا اندکی بار ناگواری حوادث مختلف روزمره را کم کنیم.یعنی چهره آنهارا عوض کنیم و از سمتی به اونها نگاه کنیم که وجه خوشایند تری برای ما دربر داشته باشند.مثلا امروز به این فکرمیکردم هردفعه که آن همسایه گرامی از کوچکترین فرصت دیدار از خصوصی ترین مسائل زندگی ام میپرسد ، بجای آنکه خودرا زجر دهم و اعصابم را خراب کنم که چرا بعضی افراد دلسوزی و فضولی را باهم می آمیزند، اخمهایم را بازکنم ،لبخند بزنم و به این فکرکنم که چقدر  باید برای دیگران مهم باشم که با اینهمه مشغله و دغدغه های فراوان در زندگیها بازهم گوشه ای از فکرشان را به امورات زندگی من اختصاص میدهند .کاری که من هرگز نه فرصتش را دارم و نه فکر و ذهن اضافی که به امورات ومسائل خصوصی دیگران اختصاص دهم ....خوب دراین باب آنها که مرا در گوشه ای از ذهن جستجو گر و پرتکاپوی خویش راه داده اند، از من پیش ترند....تازه فکرکنم الان مدیون آنها هم شده ام....

حالا نوبت شماست لبخند بزنید.

 

شباهنگ

 

 
درسهای زندگی

تنهایی گرچه در خیلی از مواقع خوب و حتی آرامش بخش است اما گاهی بیش از حد ماندن در تنهایی سبب معضلات زیادی میشود مهمترین آنها از دست دادن مهارت سازگاری و انعطاف و معاشرت با دیگران است .و از آنجایی که انسان هم موجودی اجتماعی است و هرچه بخواهد گوشه عزلت برگزیند بازهم مجبور به ارتباط با دیگران است بنابراین نیاز به داشتن مهارتی مناسب و درست در ارتباط با دیگران لازم و ضروری است.گاهی افراد انقدر در پیله تنهایی خود میمانند که حتی فراموش میکنند چطور بادیگران باید رفتار کنند و در مواجه با انها ناشیانه و بی توجه برخورد میکنند همین باعث میشود که دیگران کم و با بی رغبت به ارتباط با انها شوند و اگرچه شاید در ظاهر جذابیتهای زیادی برای ارتباط داشته باشند اما بزودی کنار گذاشته میشوند .پس در کنار این بیماری اپیدمی تنهایی که مدتیست گریبانگیر اغلب افراد جامعه شده است باید یادمان بماند که این تنهایی موقت، سبب تنهایی همیشگی ما نشود .

 

شباهنگ

 
تغییر فصول و زندگی انسان

 

خداوند همه چیزهای موجود در طبیعت را با نظم و برنامه خاص آفریده است تا انسان در پیشرفت و تعالی خود از انها الهام بگیرد و درباره انها دست به تفکر و تدبر بزند .آنچه خداوند بیش از سایر چیزها به انسان توصیه میکند همین تفکر و تدبر در امور دنیا و هستی است.

امروز به تغییر فصول و تشابه ان با زندگی انسان فکرمیکردم .و هماهنگی عجیبی درانها پیدا کردم.تغییرات فصول در طی یکسال همانند دوره عمر و زندگی آدمی است.

بهار اولین فصل سال و روزهای اغازین است که زیبا و باطراوت و خوش عطر است مطابق با همان دوره نوزادی و کودکی انسان است کودکی که مثل بهار خوش عطرو نرم و لطیف است و همانند نسیم های بهاری روح زندگی را درهستی جاری میکند.

تابستان در حرارت و گرما دوره جوانی انسان است پرشور و حرارت و پرتلاش با تمایل به رنگهای تند و رنگانگ و زمانی که انسان بیشتر درحال فعالیت است .

پاییز با آن نسیمهای خنک و بارانهای باطراوت و دورنگی که در طبیعت غالب است انسان را بیاد دوره میانسالی می اندازد  وقتی موهایش جو گندمی شده و بیشتر به پختگی رسیده است و سنگین و محجوب بیشتر تفکرمیکند .آرامش خاصی دارد و البته دلتنگی از همان نوعی که انسان در میانسالی کاملا با احساس آن عجین است.

زمستان با سپیدی و سردی زیادش شبیه به دوره ی سالمندیست. زمانی که رنگ موها یکدست سپید میشود و انسان دوره کهولت خودرا میگذارند سختی در تحرک و تنهایی ....همان انزوای زمستان را بیاد می آورد....و بعد هم پیوستن زمستان به بهار هم پیوند زندگی دنیوی به زندگی اخروی درانسان است.

در هستی چیزهای زیادی وجود دارد برای اینکه به انها نه بطور تصادف بلکه با عمقی بیشتر دقت کنیم کشف رازهای افرینش خود نوعی شکر گزاریست

شباهنگ

 
درسهای زندگی

گاهی احساس میکنیم دچار یک روند از پیش تعیین شده ایم میرویم به آن سمتی که میبرندمان و برایمان از روز نخست مقدر کرده اند گاهی تفکر بدون تبلور مکاشفه باعث رخوت سردی میشود گمان میکنیم اختیاری نیست که ما را به انچه میخواهیم برساند و گمان میکنیم تلاش بیهوده است قسمت من چیز دیگریست .اما آنگاه که با تصمیمی و اراده ای تغییر میدهیم روزگار و احوالات خود را ،میفهمیم اینگونه نیست.آنچه مارا در میان مشت خود میفشارد جبر نیست.

گاهی برای دریدن این افکار مغرضانه ای که شیطان بجهت تحقیراز عقده گشایی ازلی اش بر ذهنم حاکم میکند دست به ابتکاری میزنم ...عصیان میکنم که بگویم هستم و به او بگویم دیدی تو نتوانستی مرا مقهور کنی وتسلیم انچه پیش امده، روال یکنواخت زندگی را برهم میزنم سرکشی میکنم و میجنگم تا مبادا چون نا امیدان تسلیم محض باشم حتی اگر چیزی برای جنگیدن نباشد ،دلیلی پیدا میکنم.

فکرمیکنم حتی به چیزهای ممنوعه ...میخوانم حتی کتابهایی که آنطرف خط قرمزند ..که بیشتر بدانم که انتخاب کنم که بگویم اختیارو اراده انسانی زیر سایه اراده الهی قدرتی بی مثال دارد که میتواند تمام کائنات را بزیر نگین انگشترش دراورد ....و چیزی را توان رویارویی با آن را ندارد ....همه سجده میکنند ......همه اقرار میکنند به نیابت من به جانشینی ام ...به دم اهورایی که درونم است .....من انسان هستم .

 

شباهنگ

 
شهادت-دکتر علی شریعتی

خواهران، برادران!
اکنون شهیدان مرده‌اند، و ما مرده‌ها زنده هستیم. شهیدان سخنشان را گفتند، و ما کرها مخاطبشان هستیم، آنها که گستاخی آن‌ را داشتند که ـ وقتی نمی‌توانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب کنند، رفتند، و ما بی‌شرمان ماندیم، صدها سال است که مانده‌ایم. و جا دارد که دنیا بر ما بخندد که ما ـ مظاهر ذلت و زبونی ـ بر حسین(ع) و زینب(س) ـ مظاهر حیات و عزت ـ می‌گرییم، و این یک ستم دیگر تاریخ است که ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزیزان باشیم.
امروز شهیدان پیام خویش را با خون خود گذاشتند و روی در روی ما بر روی زمین نشستند، تا نشستگان تاریخ را به قیام بخوانند. در فرهنگ ما، در مذهب ما، در تاریخ ما، تشیع، عزیزترین گوهرهایی که بشریت آفریده است، حیات بخش ترین ماده‌هایی که به تاریخ، حیات و تپش و تکان می‌دهد، و خدایی ترین درسهایی که به انسان می‌آموزد که می‌تواند تا «خدا» بالا رود، نهفته است و میراث همه این سرمایه‌های عزیز الهی به دست ما پلیدان زبون و ذلیل افتاده است.
ما وارث عزیزترین امانت‌هایی هستیم که با جهادها و شهادت‌ها و با ارزش‌های بزرگ انسانی، در تاریخ اسلام، فراهم آمده است و ما وارث اینهمه هستیم، و ما مسؤول آن هستیم که امتی بسازیم از خویش، تا برای بشریت نمونه باشیم. «وکذالک جعلناکم امة وسطا لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا» خطاب به ماست. ما مسئول این هستیم که با این میراث عزیز شهدا و مجاهدانمان و امامان و راهبرانمان و ایمانمان و کتابمان، امتی نمونه بسازیم تا برای مردم جهان شاهد باشیم و شهید باشیم و پیامبر(ص) برای ما نمونه و شهید باشد.
رسالتی به این سنگینی، رسالت حیات و زندگی و حرکت بخشیدن به بشریت، بر عهده ماست، که زندگی روزمره‌مان را عاجزیم.

دکتر علی شریعتی

بمناسبت سالگرد شهادتشان در 29 خرداد

دنباله در ادامه مطالب


ادامه مطلب
 
بی کسی

پروردگارم ،مهربان من

از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!

در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است

و هر زمزمه ای بانگ عزایی

و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ...

در هراس دم می زنم 

در بی قراری زندگی می کنم

و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است

من در این بهشت ،

همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.

"تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی"

"کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم"

دردم ، درد "بی کسی" بود

« دکتر علی شریعتی»

  "٢٩ خرداد سالگرد شهادت دکتر علی شریعتی تسلیت باد"

 
نان و نام

"خدایا رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد قوتم بخش تا نانم و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم."

 

دکتر علی شریعتی

چهارشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
آموزه های دینی

 نامه های امام علیه السلام به سلمان فارسی پیش از خلافتش

 دنیا به مار می ماند ظاهرش نرم و زیبا ولی زهرکشنده در درون دارد .بنابراین از هر چیزی از دنیا که جلب توجه تو را می کند اعراض کن زیرا بزودی از تو جدا خواهد شد و مدت کمی مصاحب تو بیش نخواهد بود هم و غم آنرا از خود بنه . چرا که یقین به فراق و دکرگونی حالات آن داری آنگاه که به آن سخت انس گرفتی. در همان حال به شدت از آن بر حذر باش زیرا در همان زمان که انسان در آن به خوشحالی مطمئن می شود او را به طرف محذور و مشکلات می فرستد . و هر زمان که به آن سخت انس می گیرد او را در وحشت و هراس قرار خواهد داد . والسلام

نهج البلاغه/حضرت علی (ع)

 
نکته امروز_9

اگر زندگی را در مشت بگیریم ،لذتش را در قلب احساس میکنیم

اگر زندگی مارا در مشتش بگیرد،احساس خرد شدن و له شدگی میکنیم

پس باید بتوانیم مشت خودرا به اندازه زندگی بزرگ و قوی کنیم .

 

شباهنگ

 

 
نکته امروز_8

برخورد با یک ضعف اخلاقی کار ساده یی نیست.یا باید رو در روی آن قرار گرفت و به مبارزه پرداخت و یا اسیر آن شد.و براین اساس ،برای فرار از بیماری امروز و فردا کردن،بلافاصله باید به مبارزه با آن پرداخت.

پ.ن : به ضعفهامون توجه و فکرکنیم.

 
ایمان و دوست داشتن

   من شکست نمی خورم ،  ایمان و دوست داشتن روئین تنم کرده اند 

 وقتی تنهای تنهایم کردند و دنیایم قفسی سیمانی چند وجب در چند وجب ، تنگ و تاریک مثل گور ،بریده از جهان و جهانیان ،  دور از عالم زندگان و یادها و نامها نیز از خاطرم گریخته بودند ،  در خالی ترین خلوت و مطلق ترین غیبت که هیچ نبود و هیچ نمانده بود ، باز هم در آن خالی و خلاء محض چیزی داشتم ، درآن غیبت محض حضوری بود ،  در آن بی کسی محض احساس میکردم که چشمی مرا می نگرد ، می پاید ، دیده می شوم ،حس می شوم  "بودن"ی در خلوت من حضور دارد ، کس بی کسی ام را پر می کند ، در آن فراموش خانه ی نیستی و مرگ و تاریکی و وحشت یار تماشاگری دارم که یاد و وجود و حیات و روشنی را در رگهایم تزریق می کند ،حتی گاهی سلامش می کنم ، گاهی از او خجالت می کشم ، گاهی از او چشم می زنممواظب اعمال و رفتار و افکار و حرکات خویشم ،گاهی در آن قبر تنها خودم را برایش لوس می کنم ، از اینکه می بینم از من راضی است ، از کارم خوشش آمده است به خودم می بالم ، کیف می کنم ، خودخواهی ام اشباع می شود . سرفرازم و مغرور و قوی و روشن و خوب

 

 

دکتر علی شریعتی

 
نکته امروز_7

 در هر لحظه تاثیرات زیادی از خویش برجای میگذارید. که بنابه ماهیت آن سازنده و یا مخرب خواهد بود.

 پ.ن: سعی کنیم اثرات ماندگار از ما در هستی و پیرامونمان ،اثرات سازنده و نیکویی باشد .....این دست ماست و با کمی اندیشه میتوان تحققش بخشید.

 

چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
سخاوت


سخاوتمند بودن یعنی آنکه خود را به هرطریق ممکن ، دم به دم از داشته هایت خالی کنی و داشته هایت را به دامان دنیا بریزی .یعنی رقص و نغمه و عشق و دوستی و مال و منال و خنده را با دیگران قشمت کنی.آدمهای حقیر و راکد وبویناک از قسمت کردن داشته های خود با دیگران عاجز و محرومند .اگر پولی دارند ؛انرا با موشهای پستو سهیم می شوند ،اگر مقامی دارند با چشمانی از حدقه بیرون زده و هراسان ، دو دستی به آن چنگ می زنند.خانه دلشان نیز که از نوای عشق  تهی است و چراغ خانه ی نگاهشان نیز فروزان و روشن نیست.

سهیم کردن دیگران در داشته های خود، چرخه ای به وجود می آورد: تو داشته ها را در هستی جاری می سازی و فراسو نیز نعمتها را به سوی تو روان می سازد.مانند رود که در کوه و دره ها جاری مشود و به دریا میزیزد.ابرها نیز بالا می ایند و بر کوهها میبارند .رود دوباره سراشار میشود و دوباره به سوی دریا روان میشود.این یک چرخه است.....

 

مسیحابرزگر/زندگی را به رقص درآور

 

 

 

سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
نکته امروز_6

این را همیشه بیاد د اشته باشید که دقایقی از وقتتان را در شبانه روز به فکرکردن وسنجش اعمال گذشته و برنامه های آینده تان اختصاص دهید.

پ.ن: در دین هم بما توصیه شده که هیچگاه از احوال خودمون غافل نشیم پس به این نکته امروز خوب دقت کنیم.

 

 
درسهای زندگی

برای مهر ورزیدن و عشق ،مناسبتی نمیخواهد، همین آشنایی مختصر میتواند پیوند بزند قلبهایمان را حتی از میان فاصله های بسیار و از دل تمام تفاوتها.

برای بزرگی دل ،میتوان از راههای کوچک قدمهای بزرگ برداشت.میتوان مهربان بود ،میتوان صبور بود ،میتوان گذشت کرد.

حدیث آشنایی ها حکمت روشنایی روزهاییست که اگر رخ نمیدادند تاریکی و بیفروغی همه جارا پر میکرد. برای هرچه بیشتر روشن شدن روزها و اندرونمان چشمان روشنتری داشته باشیم تا ببینیم حکمتها و روشنایی هارا.

 

شباهنگ

12:32

 
نکته امروز_5

عده زیادی از مردم هستند که واقعا نمیدانند از زندگی چه میخواهند واز دنیا چه توقعی دارند.به طور طبیعی این افراد ارزش های خودرا هم نمیشناسند واگر به موفقیتی هم دست پیدا میکنند ،صرفا تصادفی است.

پ.ن: واقعا داشتن هدف در زندگی بسیار مهم است اگر تا کنون برای زندگی خود هدفی را مشخص نکرده اید اینکارو بکنید تا بتوانید به راز حیات و هستی و لذت زندگی بیشتر دست پیدا کنید .

 

13:03

 
نکته امروز _4

اگرخواهان تغییر در زندگی خود هستید ،نحوه نگرش و برداشت خود از زندگی را تغییر دهید.

پ.ن: گاهی خیلی بدنبال ایجاد تغییر درزندگیمان هستیم و فکرمیکنیم چکار باید بکنیم تا اوضاعمان تغییر کند..اما بواقع برای تغییر باید در نحوه زندگی و شرایط تغییر ایجاد کنیم.باید نگرشی را که تا کنون داشتیم به سمتی که میخواهیم تغییر دهیم ....این راهی برای رسیدن به موفقیت است.

 
درباب عشق-قسمت پنجم

بنام او

با تمامی آنچه گفتیم حال اینک به این نکته میرسیم که در زندگی دنیایی برای درک بهتر عشق الهی که همان بالاترین نوع عشق واقعی است میبایست از ابزارهای درک بهتر آن بهره بگیریم .داشتن دلی رقیق یکی از مهمترین اونهاست. خیلی از آدمها بدلایلی که مورد بحث نیست دارای قلبی سخت و سرد هستند ،اینها احساساها را دیرتر در خود جای میدهند و تحت تاثیر قرار میگیرند بنابراین در طول زمان بیشتری میتوانند ،از معجزه عشق لذت ببرند و افرادی هم هستند که دارای قلبی رقیق و نرم هستند اینها  در وجودشان مملو از حس و احساس  دوست داشتن هستند برای همین زودتر میتوانند عشق را درک کنند .قلبهای سخت باید بسمت نرمی و گرمی بیشتر حرکت کند و تا انجا که میتواند عشق بورزند و با عشقهای بسیاری آشنا شود .وتمرین دوست داشتن کنند تا هرچه بیشتر بستر پذیرش عشق در انها مهیا شود. رقیق القلبها هم  گاهی رقت قلبشون باعث سستی در احساس آنها میشود و در آن صورت هر احساسی را چه واقعی وچه کاذب در خود جای میدهند آنها هم باید با پرورش درست قلبشان ،آن را طوری تربیت کنند که بتواند احساس درست را تشخیص دهد و در را بروی آن باز کند.

داشتن حواسی هدایت شده که معطوف به تعالی وکسب عشق باشد میتواند از موقعیتهای پیش آمده بخوبی استفاده کند و این آماده سازی را هرچه بیشتر بوجود آورد.

به قلبهایمان فکرکنیم و ببینم جزو چه دسته ایست و نیاز به کدام تمرین و تربیت دارد .فرصت زیادی در اختیارمان نیست ازهرلحظه ان باید استفاده کنیم.

 

شباهنگ

12:02

 
رهگذران

از کنارهم عبور میکنند رهگذران، هرکدام از دل دیگری بیخبر

فکرمیکنند چقدر آن یکی خوشبخت است ،چون همیشه لبخند برلب دارد

و من پراز غم و اندوه و درد،همیشه چشمم اشک دارد

اما نمیدانند زندگی برای همه بالا و پایین دارد

برای همه اگر شادی دارد ، کنارش  هم درد و رنج دارد

زندگی  میدانگه زور آزمایی است

خوشبخت کسی است که از درون آرامش دارد 

امیدوار است و همیشه دست یاریگری دارد

سعادت را آن کسی جاودان دارد که تحمل بسیار دارد

 

شباهنگ

٢١:۵۵

 

 
نکته امروز_3

برای نیل به کامیابی و رسیدن به موفقیت یک روش و نقشه یکسان وجود ندارد .

هرکس باید در قلمرو موفقیت ،راهی برای خود پیدا کند .

پ.ن:درسته که برای رسیدن به موفقیت و خوشبختی یک سری اصول  کلی رو باید انجام داد اما در جزئیات هرکس باید باتوجه به شرایط و توانایی هاش و با روش خودش به سمت موفقیت حرکت کند.

موفق باشید.

 
نکته امروز -2

تفکر و انتخاب هدف ،تمرکز قوا برای رسیدن به هدف و بدست آوردن و به کارانداختن ابزارهای لازم برای رسیدن به هدف مهمترین وظیفه مادر زندگیست.

انتخاب هدف باید متعالی باشد تا ارزش یک زندگی را داشته باشد.

 
فکرکن-درسهای زندگی

زندگی همیشه راحت و بر وفق مراد مانیست .اصلا این ذات زندگی است که بالا و پایین داشته باشد و بریک مدار نچرخد.شاید پایینی های زندگی برای این باشد قدر بالاییهایش را بیشتر بدانیم ،و سختی بکشیم تا راحتی ،لذت بیشتری برایمان داشته باشد .چرا فکرمیکنیم همیشه باید همه چیز خوب و راحت در زندگی ما باشد؟ خوب تلاش و پشتکار ما برای بدست آوردن یک زندگی آرام و راحت حتما لازم است اما خیلی از مسائل ،جدای از رفتار و اعمال ما در زندگی رخ میدهد که باعث تلخ و شیرین شدنش میشود.پس همیشه قدرت تحمل شرایط سخت رو در خود پرورش دهیم تا با برخورد با مشکلی از پا نیفتیم و دچار افسردگی و ناراحتی نشویم .یکی از این آمادگی سازیها فکر به شرایط خوب موجود در زندگیمان و اگر چنین نبود ، است.

فکرکنیم زندگی یه مبارزه است نه باید غافگیرش شویم و نه تسلیمش .باید برای بدست آوردن بهترین های زندگی تلاش و مبارزه کنیم .مبارزه بین خوبی ها و بدیها ....شکفتن و پژمردن...راحتی و سختی ....عشق و نفرت...دوستی و دشمنی .....نزدیکی و دوری و.....

زندگی هرچه هست نعمت زیبای الهی است پس قدرش بدانیم.

 

شباهنگ

 
نکته امروز

خوشحالی و شادمانی واقعی ارتباط با رضایت درونی و آرامش ضمیر دارد.

برای بدست آوردن خوشحالی باید بدنبال رضایت درونی باشیم.

پس بیابیم که رضایت درونی ما در گرو چیست؛

 
ترانه های زیبای درون

چرا ترانه های زیبای وجودت را نمی سرایی؟

چرا اجازه نمیدهی آوازهای خوش زندگیت تراوش کنند ؟ گمان میکنی دانش خاصی میخواهد؟ یا علم بالایی؟؟ نه ترانه های وجودت همه در دسترس تو هستند وهرکدام هزاران حرف برای گفتن دارند ...آنها درباره تو و درون تو سخن میگویند و کشش تو برای رسیدن به عشق ،به هستی، به در آغوش کشیدن مبدا تمام کائنات.....چرا تعلل میکنی؟ چرا در تردیدی ؟ نمیدانی چه بنویسی و از کجا ....چون نمیخواهی به آوازهای درونت گوش دهی ...کمی درخودت فرو برو و به قلبت رجوع کن ....ببین خودت صدای آهنگ درونت را میشنوی ....و انگاه قلم در دستانت از این صداهای محصور کننده به رقص در میاید و میبینی واژه ها و حرفها خود با اعجازی که سرمنشا اش از قلب توست کنار یکدیگر قرار میگیرند...و برای هرخواننده ای پیام درونت را بیان میکنند....پیامی برای عشق و نزدیکی بیشتر به همه ...... در بند ترتیب و قافیه و نظر ادیبانه دیگران نباش ،وقتی بتوانی خوب گوش بدهی میتوانی خوب هم بنویسی و حس منقلب کننده نوشته هایت چنان قوی منتقل میکند، که نقصی هارا میپوشاند

بس است دیگر چقدر میخواهی سروده و ترانه های دیگران را بخوانی و بنویسی ....چقدر میخواهی گوشهایت را بر آواز زیبای درونت ببندی....گوش کن ....در سکوت ...انگاه میبینی که زیباترین نغمه ،نغمه ایست که همه کائنات درحال خواندنش هستند توهم همراه شو ...توهم نغمه خودرا آغاز کن ...با ساز دلت زیباترین آهنگهارا بساز و بخوان .....

آهنگ زیباییست ......نغمه هایش را به گوش ماهم برسان ...مشتاقانه گوش میسپاریم...

 

شباهنگ

پ.ن: نوشته فوق خطاب به یکی از دوستان گرامیست که با وجود نغمه های زیبایی که در درونش غوغا میکنند ،کمتر به سرایش آنها میپردازد....باشد که این نظر دوستانه را بپذیرد و ازاین پس ترانه های زیبایش را از قلب به کاغذ بیاورد.

 
عادتها

از عادتها بیزارم.چه بد باشند و حتی چه خوب.عادت یعنی کاری که پشت آن فکرنیست و از روی انجام مدام ان که حتی ممکن است اجباری باشد حادث میشود .شاید خیلی ها اعتقاد داشته باشند عادت اگر خوب و نیکو باشد پسندیده است ..بله اما این ظاهر است .مثل میوه ای که ظاهری زیبا دارد اما درونش کال و نارس است . بیش از آنکه زیبایی ظاهر مهم باشد ،زیبایی درون مهم است و آن زمانی بوجود می آید که از روی اختیار و فکر و اندیشه باشد .گرچه نمیتوان نتایج خوب بدست امده از عادتهای خوب را نادیده گرفت اما اگر هرروزه بی انکه بدانیم چرا و برای چه آنرا انجام میدهیم ارزشی که باید،ندارد و تنها ارزشش محدود به همان خوبی است که انجام میدهیم ...درست مثل کار نیکی که اگر به نیت نزدیکی و رضایت خالق باشد ارزش واقعی دارد تا کارهای خوبی که بی نیت و تنها برای خوب بودن انجام میدهیم ....

برای همین دوست ندارم حتی عادتهای خوب داشته باشم.اگر حتی این عادت رو کم کم در خودم ببینم سعی میکنم تغییری درآن بدهم نه آنکه ترکش کنم اما با تغییراتی پشتوانه فکر و اندیشه را همراهش میکنم که احساس تکرار درمن ایجاد نشود .

از نیروی تکرار برای تلقین و تداوم استفاده میکنم اما همیشه بیاد می آورم چرا و برای چه دارم هرکاری رو انجام میدهم .....باید به هرچیز همه جانبه فکرکرد حتی به چیزهای خوبی مثل عادتهای خوب...اگر لحظه ای از فکر غافل شویم نیروی بی نظیر خرد را بی استفاده گذاشته ایم .....با نزدیکی خرد و دل  میتوانیم قدمهای بلندی به سوی تعالی و مبدا هستی برداریم ....شاید وظیفه ما دراین دنیا همین باشد....

 

شباهنگ

١۴:١۴

پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
رسم دنیا

 

بعد از آنهمه صحبتهای آشنایی

بعد از آنهمه مونسی تنهایی

بعد از آنهمه رازهای پنهانی

رسم مروت نیست که با دنیایی از گله ،

پشت کنی و بروی

نه رسم دنیا هم نیست که هرچه میکنیم

 به حساب دنیا بگذاریم

کاش دنیا مردانگی و عشق را بحساب ما بگذارد ....

 

شباهنگ

16:40

چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
درسهای زندگی

فرصتی برای جبران نیست ....

مگر میشود برای تخریب روح و قلب و احساس و دنیای یک انسان، تنها یک کلمه بگوییم :

"ببخشید"

مگر میشود عمری را هدر داد و خوشبختی را گرفت و بازهم گفت : "جبران میکنم"

چه چیز را میشود جبران کرد؟چه چیزی را میشود بخشید؟

گاهی چیزی برای جبران نیست  ....کاری که بتواند اندکی مرهم درد باشد، نیست.

گذشت هم جایی ندارد ....وقتی آگاهانه میدانیم  دست به کشتار هویت و

 شخصیت کسی میزنیم ....انتظار بخشش هم نابجاست ....

زمانه ای که به کسی رحم ندارد ....

و بجای امنیت ،ترس و وهم و هراس برجای میگذاریم.

وقتی رشته مهربانی را که نازک شده است بجای ضخامت،ازهم میگسلانیم ؛

وقتی شانه ای که پناه اشکهایی است را بجای پیشکش ،دریغ میکنیم؛

وقتی بجای آرامش ،دغدغه هدیه میکنیم ؛

وقتی بجای شادی ، اشک می آفرینیم ......؛

چگونه زمزمه کنیم "ببخش "....

فرصت جبران نیست ،شاید زمان باشد اما چیزی برای جبران نیست .....

 

شباهنگ

 

پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
دلنوشت

اینروزها زیاد به زودگذر بودن همه چیز فکرمیکنم ،به دنیا....روزها ...فرصت ها ...آشنایی ها ...پیوندها .....جدایی ها .....و به مرگهایی که بسهولت یک اتفاق و به مدت کمتر از ثانیه ای رخ میدهد ...به دلیل بودنم و چگونه بودنم ...روزهایم یکی پس از دیگری میگذرد و احساس از دست دادن بزرگترین سرمایه ای که میتوان تصورش را کرد هر روز بیشتر از دیروز میشود ....مثل کسی که به امتحان نزدیک است و هیچ نخوانده ...همان دلشوره ها و همان دغدغه نداشتن وقت کافی واحتمال بلد نبودن سوالها....و بعد هم از دست دادن آنچه که میتوانست بسادگی بدست آید و به بطالت و بی خیالی گذشت.

وهم دردآوریست که مدام درونم را میخراشد و میگویدم باید کاری بکنم ....باید رضایت قلبی را پیدا کنم ...باید حس آرامش را ساکن درونم کنم....باید از فرصتهایم استفاده کنم ....هزار راه توصیه شده را میدانم اما میخواهم راه هزار و یکم را بروم ...همان راهی که تنها برای من است .......و هنوزنمیدانم........آرزویی ندارم ...آرزو تنها یارجوانیست ... من دگر تهی ازآرزوهای رنگانگم .....اما دلم میخواهد اگرهم قرار است معمولی باشم و معمولی بمیرم لااقل احساس غارت شدگان را نداشته باشم که همه عمر از کف بدادم و به او نرسیدم....

شباهنگ

سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
آزادی

ای آزادی،

 تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو

یعنی هیچ! ...
ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.

ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام !

 و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.

 اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید.

من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟ ...

« دکتر علی شریعتی »

پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
نیلوفر عشق

 

مردم گمان میکنند که هنگام نیایش، آنهایند که خدارا میخوانند،در حالیکه قضیه برعکس این است.

یعنی این خداست که مارا میخواند و این ماییم که در نیایش به او پاسخ مثبت می دهیم.پیش از آنکه ما خدارا بخوانیم ،اوماراخوانده ،و به ساحت نیایش کشانده است.

او به ما مشتاق تراست در نیایش.به غیر از همین آری،چه داری که بخداوند بگویی؟آنگاه که بخداوند پاسخ مثبت می دهی و آری میگویی ،زندگیت بال و پر در میآورد.

پرپرواز مبارک بادت.

مسیحا برزگر /نیلوفر عشق

 

 

سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
باب سوم-واقعی ترین عشق

خداوند انسان را در معرض عشقهای زمینی قرار میدهد تا به مرور بتواند به نقص موجود دراین عشق ها حتی در بالاترین مراحلش پی ببرد و بداند که عشق ورزیدن واقعی تنها لایق یک نفر است اویی که جفاکاریها و خودخواهی های معبودهای زمینی را ندارد .اویی که خود عشقش افزونتر از هر عاشقی است .و تا درک عشقهای زمینی نباشد درک درست تری از عشق الهی هم رخ نمیدهد .بهمین دلیل خداوند زمینه  عشقهایی را الزاما برای انسان قرار داده است.عشق مادر به فرزند و یا عشق به همسر و یا سایر عشقهای زمینی که همه فطرتا در وجود انسان وجود دارد.

 اینهم اثباتی دیگر برای قدرتمند بودن عشق نسبت به تمام ابزارهای موجود برای شناخت خالق .

وقتی با تمام وجود عشق و محبت کسی را در دلمان جای میدهیم اورا بحد بسیار بالایی برای خودمان مهم میکنیم و از او کسی میسازیم که هیچ بدی و نقص و خودخواهی دراو راه ندارد او بینظیر است هیچ کس مثل او نیست .تمام لحظه ها با او خوشایند است و لذت بخش .زیباترین موجود دنیابرایمان میشود و میخواهیم هرطور هست به وصالش برسیم.اما هرچه به او نزدیکتر میشویم آن بلور تصورات ما ترک برمیدارد .و اندوهگینانه به این نتیجه میرسیم که کسی وجود ندارد که بتوانیم با او عشق واقعی را تجربه کنیم.

باید بدانیم این نه به آن معناست که همیشه معشوقها قدرت درک عشق مارا ندارند بلکه این به این معناست که انها هم انسانهایی هستند با تمام خصوصیات انسانی و البته ناقص و محدود خود .اینجاست که اگر به دل و عقلمان گوش دهیم برایمان مسجل میشود باید چه کس را فقط بپرستیم و اورا بر تمام عشقها ارجح بگذاریم . اویی که هیچ نقصی ندارد و اکمل ترین است. و بدانیم عشق به هرچیزی غیر او نواقصی دارد که حتما باعث آزار خواهد شد .اما آنچه آرامش واقعی و رضایت درونی نصیب میکند تنها یک عشق است عشق به بهترین و مطمئن ترین و زیباترین معشوق هستی.....

 

شباهنگ

سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
مسئله حجاب

 

امروز روز معلم و سالروز شهادت شهید مرتضی مطهری بود .ضمن تبریک به همه مدرسان علمی و معنوی، بهمین مناسبت قسمتی از کتاب مسئله حجاب استادرا برای یادآوری نکاتی انتخاب کردم .

امیدوارم برای همه افراد فرصت حداقل یکبار خوندن با تعمق این کتاب میسر شود.

 

شرافت زن اقتضاء می‏کند که هنگامی که از خانه بیرون می‏رود متین و سنگین‏ و با وقار باشد ، در طرز رفتار و لباس پوشیدنش هیچگونه عمدی که باعث‏ تحریک و تهییج شود به کار نبرد ، عملا مرد را به سوی خود دعوت نکند ، زباندار لباس نپوشد ، زباندار راه نرود ، زباندار و معنی‏دار به سخن خود آهنگ ندهد . چه آنکه گاهی اوقات ژستها سخن می‏گویند ، راه رفتن انسان‏ سخن می‏گوید ، طرز حرف زدنش یک حرف دیگری می‏زند
اول از تیپ خودم که روحانی هستم مثال می‏زنم : اگر یک روحانی برای‏ خودش قیافه و هیکلی برخلاف آنچه عادت و معمول است بسازد ، عمامه را بزرگ و ریش را دراز کند ، عصا و ردائی با هیمنه و شکوه خاص به دست و دوش بگیرد ، این ژست و قیافه خودش حرف می‏زند ، می‏گوید برای من احترام‏ قائل شوید ، راه برایم باز کنید ، مؤدب بایستید ، دست مرا ببوسید
همچنین است حالت یک افسر با نشانه‏های عالی افسری که گردن می‏افرازد ، قدمها را محکم به زمین می‏کوبد ، باد به غبغب می‏اندازد ، صدای خود را موقع حرف زدن کلفت می‏کند . او هم زباندار عمل می‏کند ، به زبان بی زبانی‏ می‏گوید : از من بترسید ، رعب من را در دلهای خود جا دهید
همینطور ممکن است زن یک طرز لباس بپوشد یا راه برود که اطوار و افعالش حرف بزند ، فریاد بزند که به دنبال من بیا ، سر بسر من بگذار ، متلک بگو ، در مقابل من زانو بزن ، اظهار عشق و پرستش کن

 

12 اردیبهشت

 
فکرکن

اگر تجربه تلخی داشتی

از کنارش زود رد نشو

که رنجی بر دلت میگذارد و غمی در سینه ات

و شادی را ازتو سلب میکند ،

و بگویی گذشته است دیگر ،تنها باید فراموش کرد.

بلکه بایست و خوب به آن نگاه کن

فکرکن.بررسی اش کن.کنکاشش کن. جستجویش کن .

ببین پیروزی و راه درست  را کجایش جا گذاشتی که فراموش کردی برش داری

و بجای آن شکست و تجربه تلخ نصیبت شده است ،

وقتی خوب تمام درسهاشو آموختی و تمرین کردی انوقت  فراموشش نکن اما کناری بگذارش تا فقط درسهایش همیشه برایت بماند و علامتهای قرمزش که مبادا دوباره تکرار شود...

 

شباهنگ

 

پ.ن :نیمه خالی لیوان رو نباید همیشه دید اما غفلت از دیدن اونهم تکرار اشتباهاتی است که تاوانش هربار سختر خواهد شد .

 

پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
درسهای زندگی _ بیان ایراد و انتقاد از دیگران

بنام او

امروز میخوام درباره یک موضوع بگم گه چند روزه زیاد بهش فکرمیکنم ،خوشحال میشم نظر دوستان رو هم بدونم.

تا حالا شده به کسی برخورد کنید که هیچ گونه انتقادی ازش نداشته باشید و هرچقدر هم بیشتر معاشرت میکنید متوجه بی عیب بودنش بشید؟هیچ ایرادی از نظر شما نداردحتی چیزهای خیلی معمولی که تقریبا اکثر آدمها از اون جدا نیستند؟منظورم خصوصیات فردی نیست که مسلما همه در اونها باهم فرق میکنند بیشتر مد نظرم اعتقاد و نوع رفتارهای افراد دربرابر مسائل زندگی است .

یا اینکه تا حالا با چنین کسی برخورد نکردید و هرچقدر هم فرد محترم و وارسته ای بوده اما بازهم از دید شما (به درست و غلط بودنش کاری نداریم) بازهم ایراداتی داشته است؟

ایا به این فکرکردید رفتار همه افرادی که با آنها برخوردمیکنید بنوعی متقاوت با نظر و عقیده شماست و چه دلایلی برای این تفاوت ها وجود داره؟

اما نکته اینجاست که ما گاهی نسبت به خیلی از کسانی که با اونها ارتباطاتی داریم نکاتی رو بعنوان ایراد برای اون فرد متوجه میشویم گاهی اینها ایرادتی منطقی هستند و خیلی مایلیم که درباهر اونها با فرد مورد نظر صحبت کنیم چون فکرمیکنیم مرور و تغییر در اونها باعث پیشرفت و موفقیت بیشتر اون در زندگیش میشه و اگرچه این در کلام ساده است اما واقعا کار سختی است ....تا حالا شده بخواهید چیزهایی رو بعنوان توصیه و حتی تذکر به فردی بگید حتی دوست نزدیکتان اما از عکس العمل اون نگران باشید و آیا شده که به خاطر نگفتن اون موضوع دچار عذاب وجدان و دلواپسی بشید که مبادا چیزی رو که شما نگفتید برای او روزی مشکل بزرگی ایجاد کند؟

آیا اینکه بخواهیم افراد مورد ارتباطتمونو زیاد کنکاش کنیم و به رفتارهاشون خیلی دقت کنیم و همین باعث بشه که نکاتی برای تذکر و بهبود رفتار اون به ذهنوت بیاد و اونوقت وظیفه داشته باشید که بگید؛کار درستی هست یا نه؟

این گفتن تحت چه شرایط است؟آیا فقط باید به دوستان نزدیک و خانواده دراین موارد حرف زد؟بگذریم که باید خوب بگوییم و با احترام بگوییم و .....اما آیا واقعا باید گفت ؟؟آیا باید گاهی از خیر گفتن گذشت و اجازه داد تجربه و زمان به اون فرد ایراداتش را بگوید؟آیا باید گفت و وظیفه و حق دوستی و محبت را بجا آورد حتی اگر باعث رنجش و یا احساس فضولی برای اون فرد شود؟تا کجا میشود جلو رفت ؟ چه قوانینی راباید رعایت کرد.؟

وآیا خودما ظرفیت و جنبه انتقاد یا تذکراتی رو که بهمون بشه حتی خیلی سخت باشه ،داریم؟و ایا همیشه پیرو اصلاح و تعالی خودمون هستیم و این باعث میشه با استقبال به این موارد بدون ناراحتی توجه کنیم؟حداقل اینکه بهشون فکرکنیم ؟یا همیشه این بهانه رو دستاویز قرار میدهیم که هیچ کس در شرایط ما نیست و وضعیت مارا نمیداند پس نمتواند درست قضاوت کند.

 فکرکنیم و ببینیم درابن باره چگونه فردی هستیم

بحث مفصلی است اما کوتاه میکنم که باعث خستگی نشم ....بازهم دراین باره صحبت خواهیم کرد

 

پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
فکر کن

به آدمهای دورو برت خوب نگاه کن؛

به رفتارهایشان ،راه رفتنشان، برخوردهایشان ،صورتشان ....اخمو هستند یا خندان ،عصبانی هستند یا حواسشان جای دیگریست....

وقتی به اینها خوب دقت کردی برای هرکدام حدسی بزن مثلا شغلشان را ...یا نوع شخصیتشان را ...بازی جالبی است و آموزنده ...(امروز من همین کار انجام میدادم ...).برای اینکه بتوانی مردمت را بهتر بشناسی این دقت را داشته باش ...

 هرکدام را هم که میبینی لحظه ای به این فکرکن تو میتوانستی جای هرکدام از اینها بودی....ممکن بود خداوند تورا بجای یکی از آنها به این دنیا می آورد ...

آنوقت چه حسی پیدا میکنی؟یا چه میکردی؟

(مثلا بجای آن اقای پیر که منتظر در صف بانک است، یا آن جوان که موهایش را عجیب درست کرده و مدام با گوشی اش حرف میزند...یا آن خانم که بچه اش از سروکولش بالا میرود و شیطنت میکند)

احتمالاهمان کاری که آنها تا کنون کرده اند.....شاید هم متفاوت....

اما واقعا این ظاهر آدمهاست که تغییر میکند اصل و وجود همه ما یکی است و بواقع آنچه مهم است نوع عملکرد ماست که انسانیت مارا بیشتر نمود دهد .

٢٣:۴۴

دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
باب دوم _آگاهی در عشق

میخواهیم عاشق خوبی باشیم اما براحتی نمیتوانیم چون عشق رو نمیشناسیم چون بیشتر از عشق ،خودمان رو دوست داریم و هنوز نمیدانیم چطور میتوانیم از خود بگذریم و به عشق برسیم.این مرحله رشد روحی بزرگی است که بتوانیم از خود به دیگری برسیم و شاید این اولین قدم، برای رسیدن به عشق بزرگتری باشد.

این کلام را هزاران بار شنیده ایم که باید برای عشق از خود بگذریم اما براستی این عمل براحتی گفتنش نیست .کار سختی است که توجه و مجاهدت میطلبد .بیشتر کسانی که در عشق شکست میخورند به این دلیل است که عشق را درخود، بی توجه و بی دانایی و بصیرت پرورش میدهند .عشق نیاز به توجه خاص دارد و آگاهی در پرورش و رشد و نمو آن.

مانند گیاهی که باغبان آن میداند چقدر نیازمند به نور ،آب ،و مواد غذایی در خاک ،کود و سایر نیازهایش را دارد.اگر هر گیاهی را بدون اگاهی و مراقبت کافی پرورش داد همانند گیاهان هرز بی رویه رشد میکند و نه تنها ثمر ندارد بلکه باعث مشکل هم میشود .

باید برای عشق، دل را که زمین رشد و نمو آن است،پرورش دهیم .باید درباره عشق بیشتر بدانیم .باید درباره هرچیزی فکرکرد.حتی عشق....باید برای داشتن هرچیز توانایی حفظش را داشته باشیم.

 

شباهنگ

 

 
در محضر بزرگان دین

اى بندگان خدا ، شما را به ترس از خدا سفارش مى‏کنم و از منافقان بر حذر مى‏دارم . منافقان ، گمراهان و گمراه‏کنندگان‏اند . خود خطا کارند و دیگران را هم به خطا اندازند .

هر بار رنگى به خود گیرند و هر روز سخنى دیگر گویند و شیوه‏اى دیگر انگیزند و تا شما را گمراه کنند به هر وسیله چنگ مى‏زنند و در هر جا به کمین مى‏نشینند .

 دلهایشان بیمار است ، بیماریى درمان‏ناپذیر ، ولى ظاهرشان آراسته و پاکیزه است . در خفا این سو و آن سو روند و چون خزندگان درون جنگلها ، نرم و پوشیده راه مى‏سپرند .

 سخن گفتنشان به دارو ماند و به زبان ، شفاى دیگران خواهند ، ولى به عمل دردى درمان ناپذیرند .

 اگر دیگران در راحت باشند ، رشک برند که به جد خواستار بلایند و رشته امیدها را مى‏برند .

 در هر راهى ، کسانى را فداى خود کرده ، به خاک هلاک افکنده‏اند و ایشان را نزد هر دلى شفاعتگرى است . بر هر غمى سرشکها

 

حضرت علی (ع)

خطبه ١٨۵/نهج البلاغه

چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
فهمیدن و نفهمیدن

*****

تو هرچه می خواهی باش ، اما ... آدم باش !!!

*****

چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است که به این مردم ، آسایش و خوشبختی بخشیده است !!!

*****

امروز گرسنگی فکر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است .

*****

برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !

*****

دکترعلی شریعتی

 

دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
بابی در عشق-قسمت اول

بنام و یاد او

پیش از این فکر میکردم انسان میتواند به عشق بی نهایت دست پیدا کند و این احساس را بطور واقعی لمس وابراز نماید وقتی در احوال کسانی که به هم عشق دارند هم دقت میکردم میدیدم که حتی حاضرند از خیلی از چیزهای خود درراه عشق بگذرند

اگرچه نمیشود کتمان کرد که ممکن است احساس واقعی در بین انسانها شکل بگیرد و تبدیل به عشق شود اما عشق واقعی با تمام خصوصیات و ارزشهای درست و مشخصه ان بسیار به ندرت بوجود میاد همانطور هم که در طول تاریخ به افراد عاشق واقعی اندکی مواجه میشویم که حتی تعدادشون به انگشتهای یک دست نمیرسد ممکن است عاشقان گمنامی هم بوده اند که اخبارش به مانرسیده است اما مطمئنا تعداد آنها هم زیاد نخواهد بود

اینکه چرا عشق واقعی کمتر اتفاق میافتد دلایل زیادی دارد اما چیزی که من از آن غافل بودم و البته بسیار هم مشخص بود اما نکته پنهانی داشت این است که انسانها بدلیل انسان بودنشون دارای محدودیت های زیاد هستند و در عین حال دارای مشخصه های فطری هستند که اونها رو وادار به رفتارهایی میکند که در رابطه با عشق خود محدود کننده است  بطور مثال انسان دارای خودخواهی فطری است و حتی در ایثارگونه ترین وجه رفتاری بازهم ممکن است مقداری از این خویشتن دوستی باقی بماند که خود مانعی در راه عشق واقعی است ....و یا مصلحت اندیشی .....اینکه افرادی میتوانند بواقع عاشق باشند زمانیست که از تمام اینها بتوانند بگذرند در عشق غرق شوند و جز معشوق نبینند و نخواهد و برای همین بسیاری از افراد حتی اگر واقعا بخواهند عاشقان خوبی باشند اما بخاطر این محدودیتها قادر نخواهند بود ،البته شاید ابراز اینگونه عشق به یک موجود خاکی دیگر که اوهم خود در محدودیتهای انسانی اسیر است موارد خاص خودش را ایجاد کند .....

عشق واقعی با تربیت دل و آگاهی زیاد در معنای آن حادث میشود که این کار بسیار دشواری است و از عهده هرکس بر نمی آید ،عشق واقعی را باید با تمامیتش بپذیریم اگر میخواهیم تجربه اش کنیم باید ظرفیت انرا در خودمان زیاد کنیم و بعد قدم در راه عشق بگذاریم

نمیتوانیم عاشق باشیم و مصلحت اندیشی و خودخواهی را نیز همراهش کنیم حتما جایی دچار نقصان خواهد شد و حتی معشوق را آزار و دور خواهد کرد

عشق واقعی با خیلی ازخصوصیات ما انسانها جور در نمی آید باید آنها را تغییر دهیم باید شکل اهورایی به آنها دهیم تا قادر باشیم هرچه بیشتر شبیه خالقمان باشیم عشق از روز نخست در وجود ما ودیعه داده شده  است اما باید انرا پرورش دهیم باید بتوانیم به آن آنچه لیاقت آنرا دارد عرضه کنیم ...

"شاید معنا و مفهموم واقعی عشق حتی در بعد زمینی آن یعنی آنچه که میتواند مارا بیش از هرچیز دیگری شبیه خالقمان کند و این همان راهیست که باعث نزدیکی بیشتر و شناخت کاملتر خداوندمان میشود چون با آن خداگونه تر میشویم "

 

ادامه دارد......

 

یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
درسهای زندگی

بنام او

چندی پیش یکی از دوستان تجربه ای را شروع کرد که برای همگان منجمله خود من بسیار متعجب کننده بود چراکه از همان ابتدا ناهمگون و ناموفق بودن این ارتباط مشخص بود اما این دوست بی توجه علی رغم تمام توصیه ها ادامه داد تا عاقبت همان شد که پیش بینی میشد و شکستی سخت با ضربه ی روحی شدید حاصل این تجربه شد....

و زمانی که دوستمان از روزگار و تقدیر گله مند بود من فقط به او می نگریستم و فکر میکردم :

 

کاش ساده لوحی را اندکی کنار بگذاریم و حماقت های مدرن را .....

خودمان دست به کشتار تقدیر خود میزنیم....خودمان آغوش برای فریبکاری روزگار باز میکنیم...

خودمان فکر و اندیشه را در زرورقی میپچانیم و احساس پر آشوب را ،صرف تصمیم گیریهایمان سرلوحه قرار میدهیم .....

و بعد آه و افسوس از آنچه بر سرمان میآید بدنبال مقصر میگردیم غافل از اینکه ما خودمان دلیل تمام شکستهایمان هستیم ....و چون کبکانی سر در برف نمیبینیم عاقبتهای روشن را....

 آگاهی و دانایی و بصیرت؛ مسیر موفقیت و خوشبختی را هموار میکند.

پس از شکست های کاری، عاطفی، درسی و ....کمی هم به کنکاش خودمان بپردازیم ....و علت ناموفق بودنمان را کمی در خود بیابیم .....

بدانیم این قدمهایی که بر میداریم ممکن است مسیر مارا لبریز از اندوه و درد و خسران کند بجای آنکه مستقیم بسوی شادی و سعادت منهتی شود.

اندکی تنها اندکی چشمانمان را باز کنیم خطاهای ما همیشه اثرش تنها برای ما نیست ....

منطق را همیشه مورد توجه قرار دهیم و از احساس در جای خود بهره ببریم....

 

 

شباهنگ

چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
زمان عاشقی

 

 

تابحال فکرکرده اید زمان عاشق شدن چقدر است؟

30 ثانیه ،چند ساعت، چند روز، چند هفته، چند سال؟؟؟

براستی  چقدر زمان نیاز هست تا کسی واقعا بداند عاشق شده است؟

تا بحال به این موضوع فکرکردید ؟؟

آیا زمان استانداردی برای این دل سپردن هست؟

آیا اوکه با 30 ثانیه دل بسته است زمان استاندارد را رعایت کرده است وعاشق بهتری است یا  انکه چند سال صرف میکند؟؟

اینروزها افراد زیادی را میبینم که بدون شناخت و صرف وقت کافی احساس دلبستگی میکنند ....

برایم جالب است بدانم واقعا احساس این افراد واقعی است یا زودگذر و موقتی...

چقدر برایشان مهم است و چقدر با آگاهی و کاوش این احساس قدم جلو میگذارند

هرچه هست میدانم این زمان برای افراد با ظرفیت قلبهایشان متفاوت است و درجه فهمشان....

فکرمیکنم قلبهای رقیق تر و نرمتر زودتر درگیر احساس میشوند و قلبهای سخت تر دیرتر

و ذهن های فهیم تر با وسواس بیشتر نه در عرض چند ثانیه و چند روز....

نمیدانم کدامشان عاشقتر و خوشبخت ترن.....30 ثانیه ای ها یا سالیانی ها ....

شاید هم این مصداق همان شعر است که میگوید :

نقش مستوری و مستی نه بدست من و توست

آنچه سلطان ازل گفت بکن آن کردم

 

آیا تا بحال فکرکرده اید زمان عاشق شدن شما چقدر است؟؟ ....

 

شباهنگ

 
اینروزها

با تو سخنها دارم

بسیار

با تو حرفها دارم

فراوان

اما گویا اینروزها همه، جوری شده اند

فرصت شنیدن را به گفتن، داده اند

اینروزها همه حوصله اشان کم شده است

بازار بی اعتنایی و بی محلی گرم شده است

اینروزها حتی تو هم وقت نداری

یا که داری و بهونه میاری

خوب میدانم

 اینروزها دلت از ما جداست

تنها یاری که مانده است اینک،

خداست !!!!

الهی هیچ کس بی تو مباد

وهم تلخ تنهایی سرریز مباد....

 

 

شباهنگ

 

 

ن.پ:به امید آنکه برای شنیدن حرفهای اطرافیانمان همیشه وقت کافی  داشته باشیم، شاید نتوانیم برای همه فرصت بگذاریم اما کسانی هستند که حق اجتناب ناپذیری در شنیدن حرفهایشان بر عهده ماست ،فراموش نکنیم... 

 و بدانیم گاهی این حرفها درد دلی نیست بلکه نکته ای برای موفقیت بیشتر خودماست.

 

 

 

دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
همزبان واقعی

 

چنان نگاهم میکنی انگار تمام احساس مرا درک میکنی

میگویی، بگو ، هرچه دلت میخواهد بگو من همه را گوش میدهم...

شاید کسانی باشند تنها به گفتن، بی هیچ ثمری جز تهی شدن ، آرام شوند و مشتاق باشند

اما مگر نمیدانی من سخن نگفتن را هزار بار به گفتن بی ثمر ترجیح میدهم

چه بگویم ،وقتی میدانم توهم نمیتوانی ذره از حرفهایم را بفهمی و آرامشم بخشی.

حتی اشتراک زبان با تویی که بیش از دیگران مرا میشناسی شاید تنها چند درصد ناقابل باشد .

پس چه انتظاری، برای داشتن یک همزبان و هم احساسی که حتی حضورش آرامش بخش باشد چه برسد به همکلامی......

ناراحت نشو،

من که تا کنون چنین کسی را نداشته ام  ....

اما بزرگترین گنج دنیایی میتواند وجود چنین کسی برای هرکسی باشد

حتی درک لحظه ای از آن حضور ناب غنیمتی است بی همتا.

 

"الهی ! نصیب گردان .."

 

 

شباهنگ

 
شیوه زیستن

شجاعت آن نیست که از آدمهای شجاع تقلید کنی،

بلکه آن است که به شیوه خود زندگی کنی

و بهای آن را نیز بپردازی.

حتی اگر بهای به شیوه خود زیستن ،خود زندگی باشد،باز ارزش آن را دارد.

زیرا در چنین شیوه ی زیستن است که روح به دنیا می آید .

هنگامی که کسی آماده است تا برای چیزی بمیرد،همین آمادگی و شور اوست که اورا دوباره متولد میکند.

اگردراین آمادگی رنجی نهفته است،رنج زایمان است.

به شیوه ی خویش زیستن،شجاعت میخواهد ،دل و جرات میخواهد.

به شیوه خود زندگی کن؛

شبیه خودت باش و بس.

نگران عوام نصیحت گو مباش .

زندگی خودرا ترسیم کن.

از روی نقش کهنه ی دیگران نقاشی نکن.

خلاق باش.

اگرهم در شیوه خود بر خطا باشی ،

بهتر ازآن است که دیگران به جای تو زندگی کنند

و تو بر صواب باشی .

زیرا کسی که به شیوه ی دیگران زندگی میکند

و بر صواب است

زندگی را به بطالت میگذارند.

کسی که به شیوه ی خود زندگی میکند،و بر خطاست،

بلاخره دیر یا زود از خطای خویش درس خواهد گرفت.

او خطای خویش را دستمایه ی تجربه ای تازه خواهد کردوبا تجربه های خویشتن ،خواهد بالید.

 

 

 

فهم عاشقانه هستی

"مسیحا برزگر"

سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
حکمتها

آشنایی هایمان بی سبب نیست

بریدن هایمان نیز هم،

دیدارهایمان حکمتی است

جدایی هایمان حکمتی دیگر ،

قدرت محدود انسان، تنها باید بپذیرد و تفکرکند .

 

 

شباهنگ

دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
تبریک صمیمانه

یا مقلّـب القلـوب و الابصـار 

یـا مــدبــّر اللیـــل و النّهــــار 

یـا محـوّل الحـول و الاحــوال 

حول حالنـا الی احسن الحال

****

ید نوروز و سال نو مبارک باد"

*****

 

سال نو با هزاران دعا و آرزوی نیک آغاز شده است...

امیدوارم اگر عمری بود، در پایان این سال، بر خود ببالیم که بالندگی بیشتری نصیبمان شده است نه انکه شرمگین باشیم و برای دقایقی زیادی که گذشته اند بی ثمر،حسرت بخوریم.

*****

الهی روزهای عاشقیمان را در این سال بیش از هرسالی که گذشت مقدر بفرما.

آمین

 

 

 

 

 

شباهنگ

 
عتاب از این روزگار

روزگار غریبیست ......

مگر در سینه ما انسانها از روز نخست چیزی غیر از عشق نهادند که اینک بمثال

ددان آسیمه سر از پی دریدنیم؟؟

 چه شد آنهمه خوی دوستانه هایی که به اشارتی دشمنی عمیقی شد ؟؟

مگر حرمت "سلام" چقدر بی مقدار شده است که اینک اشتیاق  کینه توزی و وداع دوصد

چندان گشته است....

چقدر دلم می گیرد ...چقدر دلم میخواهد از این آدمیان خودفراموش شده دور شوم...

اما مگر میشود .....

 

 

 

شباهنگ

 
کاوش درون

ما باید کمی عمیق تر بکاویم،همانطور که زمین را می کاویم تا چند متر پایین تر به منابع

آب برسیم.به همین صورت ،در اعماق قلب نیز سکوت وجود دارد .سکوت مطلق ،اما برای

رسیدن به آن باید از لایه های زیادی بگذریم.

باید اعماق را بکاوی و صبور هم باشی ، زیرا هنگامی که چاهی را به قصد اب حفر میکنی ،

ابتدا به آت واشغال میرسی، حلبی های زنگ زده و نایلونهای پوسیده وشیشه های شکسته

و زباله هایی که مردم دور ریخته اند...

سرخورده نشو و به کاوش ادامه بده...

آهسته آهسته به قلوه سنگها و بعد به زمین خشک و خالی میرسی

اما نترس

با خودت نگو :زمین خشک است چطور ممکن است امید به آب داشت؟؟

فقط به کندن ادامه بده .....

بزودی به نمناکی خاک میرسی و نشانه هایی که گواهی میدهد راه را درست آمده ای

اگر بازهم به حفاری ادامه بدهی بی درنگ به آب نخواهی رسید ...ابتدا آب گل الود است

اما بازهم ادامه بده .....سرانجام به آب زلال و پاکیزه خواهی رسید ...

به همین روش هم انسان باید در خود دست به حفاری بزند باید صبور باشد و به منابع عظیم آب حیات خود میرسد ......

پس دست به کاوش بزن .....

 

 

مسیحا برزگر/پرنده میمیرد پرواز میماند

 
درسهای زندگی

کمی باورش برای من مشکل بود ...

چندی پیش در جمعی از همکارانی بودم که قرار بود درباره یک موضوع مشترک باهم به نتیجه برسیم و تصمیماتی بگیریم که در کمال ناباوری در این جمع کوچک 10 نفری میدیدم که عده ای از این افراد تحصیل کرده جامعه و اجتماعی که هرکدوم حداقل 12 سال به بالا سابقه کار داشتند چطور زود جبهه ای میگیرند و فقط منافع و خواسته های خودشونو در نظر میگیرند و جالبتر اینکه مثل کودکان زود دسته بندی میکنند و به هم کنایه میزنند و ....بی منطقانه درباره مسائل نظر میدهند ....میتونستم اختلاف در نظرها و سلیقه ها و راهکارها رو توجیه کنم اما رفتارهای دوراز انتظار از یک فردی که حداقل فرد مطرحی در جامعه است برایم قابل درک نبود ....مثلا برای انتخاب فردی بعنوان مسئول گروه ازکسی حمایت میکردند که قبلا با او تبانی کردند و میدانند او بیشتر به مذاق انها کار میکند کسی که اصلا وقت برای زندگی خود ندارد چه برسد برای سرپرستی گروه و جالب انکه انقدر اوهم تحت تاثیر حمایت دوستانش جوگیر شده بود که چیزی که همیشه میگفت یعنی وقت ندارد و نمیتواند به امور گروه بدرستی برسد را اینبار نگفت که هیچ حتی راغب به پذیرفتن مسئولیت بود ......

خیلی دردناک بود که گروهی که حدود یکسال است باهم سروکار دارند و جمعی رو تشکیل دادند نمیتونند با منطق و راه درست اهدافشونو پیش ببرند و به یک نقطه نظر مشترک برسند و وقتی تاسفش بیشتر میشه که بدونیم در همه قسمتهای تصمیم گیری در جامعه این مشکل وجود دارد و اینها همه ناشی از عدم تربیت و پرورش درست افراد در انجام کارهای گروهی و تقویت مهارت منطق و تفکر و به حداقل رساندن وجه احساسی در تصمیم گیریهاست .

ای کاش در طول دوران تحصیل درسی هم به این عنوان وجود داشت تا افراد از همان ابتدای یادگیری برای این مقوله مهم تربیت شوند و ای کاش برای انتخاب افراد در رده های بالای تصمیم گیری آزمونی وجود داشت تا این قدرت،سنجیده شود و بعد در مقام نظر دهی و تصمیم گیری قرار داده شوند....... 

 

شباهنگ

 
درسهای عاشورا5

 

و شما دو تن، ای خواهر! ای برادر!

ای شما که به انسان بودن معنی دادید و به آزادی جان! و به ایمان و امید، ایمان و امید!

و با مرگ شکوهمند خویش به حیات ، زندگی بخشیدید

آری  ای دو تن

از آن روز دردناک که خیال نیز از تصورش می هراسد و دل از دردش پاره می شود،

 چشم های این ملت از اشک خشک نشده است 

توده ما قرن هاست که در غم شما و در عشق به شما می گرید

 مگر نه عشق تنها با اشک سخن می گوید

یک ملت در طول یک تاریخ در اندوه شما ضجه می کند. به جرم این عشق تازیانه ها خورده و قتل عام ها دیده

 و شکنجه ها کشیده و هرگز برای یک لحظه نام شما دو تن از لبش

و یاد شما از خاطرش و آتش بی تاب عشق شما از قلبش نرفته است

هر تازیانه ای که از دژخیمی خورده است، داغ مهر شما را بر پشت و پهلویش نقش کرده است.

 . جهل از یک سو به اسارت و ذلتشان نشانده است و غرب از سوی دیگر به اسارت پنهان و ذلت تازه شان می کشاند

 و از خویش و از تو بیگانه شان می سازد

 آنان را بر استحمار کهنه و نو , بر بندگی سنتهای پوسیده و دعوت های اپن , بر ملعبه سازان تعصب قدیم و تفنن جدید

 به نیروی فریادهایی که بر سر یک شهر؛ شهر قساوت و وحشت می کوبیدی

 و پایه های یک قصر؛قصر جنایت و قدرت را می لرزاندی برآشوب

تا در خویش برآشوبند و تاروپود این پرده های عنکبوت فریب را بدرند

 و تا در  برابر این طوفان بر باد دهنده ای که به وزیدن آغاز کرده است، ایستادن را بیاموزند.

 و این ماشین هولناکی را که از او یک بازیچه جدید می سازد , باز برای استحمار جدید

 برای اغفال جدید، برای پر کردن ایام فراغت و برای بلعیدن حریصانه آنچه که سرمایه داری به بازار می آورد

 و برای لذت بخشیدن به هوس های کثیف بورژوازی، برای شور آفریدن به تالارها

و خلوت های بی شور و بی روح اشرافیت جدید

 و برای سرگرمی زندگی پوچ و بی هدف و سرد جامعه ی رفاه , در هم بشکنند!

و خود را از حرم های اصالت قدیم و بازارهای بی حرمت جدید به امامت تو ای زینب! نجات بخشند

........................

دکترعلی شریعتی

 
شعری از پابلو نرودا

 

 

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.

 به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی . .. ، 

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ات
ورای مصلحت‌اندیشی بروی . .
-
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!

امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن

 

 

با ترجمه ی  احمد شاملو 

 
آرامش

چقدر آرامش خوب است ...و چقدر کسانی که آرامش دارند افراد خوشبختی هستند...

از نظر من خوشبخت ترین افراد ، افرادی هستند که آرامش درونی دارند .....و با مسائل و اتفاقات روزگار دچار التهاب و تغییر حال و عصبانیت نمیشوند .....حتی اگر چیزی برخلاف میلشان باشه انها رو اونقدر تحریک و ناراحت نمیکند که عصبانی بشوندو کنترلشان را از دست بدهند ....

واقعا این افراد هم سنجیده میتوانند فکرکنند و هم سنجیده نظر بدهند و هم سنجیده برخورد کنند ...

باید از این افراد آموخت و راههای آرامش را ازآنها خوب یاد گرفت .....راههای  زیادی وجود دارد  و من مشتاقانه میخواهم همه را بیاموزم چون شدیدا به آنها نیاز دارم ....

 

آرامش آرزوی این لحظه ی من است .

 

الهی نصیبمان کن .....

 

شباهنگ

 
فکرکن ......درسهای زندگی

فکر کن ....

به تمامی اتفاقات و افرادی که در پیرامون تو هستند ...

و هرکدام برای تو پیامی دارند .. آنها که با کردارهایشان به تو درس میدهند ..

با رفتارهای خوب و بدشان ....آنها در مسیر تو قرار گرفتند تا با رفتارهایشان به تو مسیر درست را نشان دهند

با کردار بدشان به تو بیاموزند چقدر احساس و نتیجه بدی ،نصیبت میشود وتو از آنها زین پس پرهیز نمایی  با رفتارهای خوبشان به تو نشان دهند چقدر لذت بخش است یک عمل نیک تا اقدام به انجامشان کنی  ....

آنها بی دلیل در زندگی تو قدم نمیذارند بی دلیل سر راه تو قرار نمیگیرند ....

تمامی انسانهای پیرامونت برای تو پیامی دارند.....

بعضی پیام چگونگی دست یابی به خوشبختی و موفقیت و بعضی پیام دوری از اشتباهاتی با تاوانهای سنگین را برای تو میآورند....

به همه پیامها دقت کن به همه انسانها به راهی که میخواهند به تو نشان دهند به درسهایی که به تو میآموزند به همه دقت کن......

فکرکن فکرکن خداوند و کائنات میخواهند با تو سخن بگوید...

 

 

شباهنگ 

 
درسهای زندگی

بنام خدا

غفلت از خود یکی از بدترین آفات زندگی روزمره است آنقدر درگیر میشوی که دیگر از خودت فراموش میکنی و وقتی خودت را فراموش کردی دیگر به کارها و رفتارهایت بی توجه میشوی و حتی دقایقی را صرف کنکاش و مرور اشتباهات نمیکنی و اجازه میدهی نفس و روزگار به هرسو تورا باخود ببرد  آنوقت که بخود آیی میبینی حقهای زیادی را ناحق کرده ای  و به خیلی چیزهایی که برایت مهم بود بی اهمیت شده ای و یا تبدیل به ماشینی شده ای که فقط بخورد و بخوابد و با یک برنامه تکراری زندگی کند .

وقتی از خودت غفلت کنی هر روز برایت مشکلی پیش می آید و تعجب می کنی چرا اینهمه بد میاوری و یا به اصطلاح رو شانس نیستی .اما وقتی دقت میکنی میبینی اینها همه یاداوریهای کوچکی است که خداوند میخواهد به تو بفهماند باید بسوی قلبت باز گردی.غرق شده ای در روزمرگی و باید بیدار شوی باید به خودت فکرکنی و حواست به خودت باشد تا قلبت رنگ سیاهی نگیرد و بر آن گرد و غبار ننشیند که گاهی زدودن آنها کار مشکلیست .

وقتی به سوی قلبت برگردی به سوی خدا هم بر میگردی وقتی به خدا رجوع کنی میبینی تمام  روزهایت لبریز از رخدادهای خوب میشود و آرامش حاکم میشود وقتی یاد خدا همیشه در دلت باشد تمام کارهایت خدایی میشود و روحت روز به روز به بالندگی بیشتری میرسد و قلبت سپید تر ....و میبینی گره های زندگی خود بخود باز میشوند و دستی نامرئی تورا بسمت موفقیت پیش میبرد .....غفلت از خود چنان فراموشی می آورد که شاید بسادگی نتوان از آن رها شد ......

 

 

یادمان باشد غفلت مارا در خود غرق نکند

 

 

شباهنگ

 
درسهای زندگی

بهترین قاضی قلب ماست و وجدانی که ان شالله هنوز در معرض تهاجمات بدیهای روزگار کور و بی رگ نشده باشد.
پس ببینیم رفتارمان وقتی باعث آزردگی قلبمان شده است حتما جایی به خطا رفته ایم...
بی اعتنا به حرف قلبت نباش.....گاهی قصد ما رنجش دیگری نیست اما چینش نابجای واژه ها و رفتارها ،تعبیری دیگری را میرساند.
اگر قلبت گواهی میدهد باعث رنجشی شده ای ،یقین بدان شده ای یا در جهت مکاشفه آن بربیا....
بگذار قلبت با اهمیت و توجه تو بزرگ شود و صیقلی تر برای نشان دادن بیشتر واقعیات

بگذار قلبت آیینه تمام نمای حقایقی شود که تورا به مبداء تمام حقایق میرساند.

بگذار بتوانی از بزرگترین نیروی نشات گرفته از نیروی الهی کمک بگیری .قلب تو میتواند تورا حتی بهتر از عقل رهنمون باشد اگر درست پرورشش دهی .اگر بتوانی پاک نگهش داری......و اجازه ندهی ناپاکیها برآن سایه بیفکند .

"فکرکن قلبت میتواند چه راهنمای خوبی برایت باشد."

 

شباهنگ

 
سخن بزرگان

 

 چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری .

"جبران خلیل جبران" 

 

*********

همیشه در هنگامه درد و غم و اندوه بیاد میآوریم دست نیاز بالاببریم و از خدای خود طلب کمک و یاری کنیم اما ای کاش بدانیم که هیچگاه نباید از یاری او و شکرگزاریش و اخلاص دربرابرش کوتاهی کنیم او هماره مارا میبیند و احوال مرا ، مگذاریم بخاطر شنیدن استغاثه امان رنجی را نصیبمان کندتا اورا بیشتر بخوانیم  .

 
درسهای زندگی

 تجربیات زندگی، درسهایی هستند که هرروز به ما گوشزد میکنند برای داشتن زندگی بهتر باید چه کارهایی را انجام بدهیم و چه چیزهایی  را انجام ندهیم...

روزی گمان میکردم با منطق میتوانم راه پیش ببرم و به اهدافم برسم اما امروزه میدانم که گاهی برای موفقیت و برای داشتن زندگی آرام و عزیزانی که تا جایی که امکان دارد باید راضی باشند باید گاهی حتی منطقی نبود و انرا کنار گذاشت ...باید برای هنرزندگی کردن گاهی طرف مقابل را درک کرد و از خواسته ها گذشت .

باید گاهی حتی برخلاف جریان پیش رفت باید گاهی با جریانات زندگی همراه شد اما آنچه در همه وقت باید بیادمان بماند این است که آرامش را حفظ کرد و از اعتدال دور نشد

انسانها خیلی متفاوتند و برای زندگی در کنار آنها باید خیلی چیزها رو آموخت و انجام داد.اینروزها نمیشه از همه انتظار داشت خوب باشند و رفتارهایشان انسانی باشد چون انها خود هم نمیدانند دست به کارهای غیر انسانی میزنند آنها هم عیب دیگران را بیشتر میبینند و خودرا مبرا .......

باید برای آرامش روشهایی رو بکارببریم، برای زندگی که مطابق با اصول اخلاقی و نیک زیستی و نیک رفتاری باشد ....

 

حرفهایی زیادی دارم مجال دیگر ادامه خواهم داد......

 
درسهای زندگی

همیشه پیش داوری و قضاوت نادرست در حق دیگران نیست که موجب اشتباهات مارا فراهم می آورد.

بلکه قضاوت نادرست درباره عملکرد خودمون نیز باعث میشه ما دچار اشتباهات بزرگی شویم و حتی گاهی جبران ناپذیر....

وقتی در موضوعی بیش از حد ممکن به خودمون حق بدیم یعنی درباره ماهیت واقعی عملمون قضاوت نادرست و نسنجیده داشته باشیم باعث میشود حقی برای خودمان قائل شویم که بیشتر اغراق آمیز است تا واقعیت....

همین دادن حقی که از آن ما نیست  باعث میشود با حس غرور نتوانیم دید درستی به مسئله داشته باشیم و در نتیجه راه حل درستی برای حل آن پیدا کنیم

مضاف براینکه وقتی حقی بیشتر بخود میدهیم حتما از حقی دیگری برداشته ایم ، از او کم کرده ایم و به خود افزودیم ،آیا اینهم نوعی اجحاف نیست؟و پایمال کردن حقی ؟؟

همانطور که اگر از حق واقعی خودمون بگذریم و اونو بی دلیل به دیگری واگذاریم ،در حق خودمان هم اجحاف کرده ایم ...

حق مسئله بزرگی است و قضاوت هم..... اغلب سرسری و با دیدن ظاهر برداشتمان را میکنیم رای میدهم و اجراهم میکنیم و بدتر از آن چنان پافشاری میکنیم که راه هرگونه اصلاح را هم میبندیم ....

برای داشتن عملکردی درست باید بدون قضاوت عجولانه ،همه چیز را خوب ببینیم ،بسنجیم و بعد با دقت به عمق و باطن مسائل و سنجش میزان نقش خود در این مسئله نظر بدهیم .....گاهی چنان اشتباهاتمان را کوچک میشماریم که نادیده میگریم اما همانها زیر بنای کل مشکل بوده اند ...

در یک ماجرا ممکن است استباه اولیه ما باعث بروز مشکلات بیشتر از سوی دیگران شود

بازهم با دقت به این فکرکنیم که هرعملکرد ما میتواند چه عواقبی داشته باشد حتی اگر بقصد دلسوزی و نیتی خیر باشد ....

 

 

بازهم باید فکرکنیم به حق ،به قضاوتها حتی درباره خودمون .....

 
درسهای زندگی

بنام خدا

انسان خطا و اشتباهات زیادی را مرتکب میشود چه بعلت عدم آگاهی و شناخت ناکافی و چه بعلت غفلت و لغزشهایی که نفس اورا وا میدارد .

همیشه به این فکر میکنم آیا میتوان طوری زندگی کرد که وقتی به گذشته بر میگردیم احساس پشیمانی نکنیم، و اینکه بر زبانمان حسرت و ای کاش نباشد؟

همیشه قسمتی از زندگی هست که بگوییم میتوانستم بهتر عمل کنم و گاهی آنقدر عوارض این اشتباه بزرگ است که دامنه اش کل زندگی را دربر میگیرد ....

برای اینکه بتوانیم به این درجه برسیم که از همان اوایل جوانی حس ندامت و اندوه از عملکردمون کمتر بشه بهترین و اولین قدم اینه که سعی کنیم به شناخت بیشتر از خودمون برسیم و تلاش در خودسازی و تغییر نقاط ضعفمون بکنیم وقتی منطق و احساس و تفکر در ما بشکل درست و متعادلش شکل بگیره تصمیم گیریها هم کمترین ضریب خطا را خواهد داشت ....

گاهی هم آنچه اتفاق میافتد از اختیار ما خارج است که آنهارا به باید دیده عبرت و آموزه ای مهم در زندگی بخاطر بسپاریم

 

"امیدوارم بتونیم به این درجه برسیم که کمترین اشتباه و خطا را در زندگی داشته باشیم "

 

شباهنگ

 
یادم باشه

بنام خدا

یادم باشه اشتباه کردن یک لحظه است و تاوان آن گاهی جبران ناپذیر.

پس همیشه مراقب باشم آگاهانه اشتباه نکنم.

یادم باشه کرده های من می تونه نشان لیاقتی برای ابلیس باشه و یا ترکه ای بر اراده ی استوارش برای گمراهیم.

یادم باشه هرکرده من میتونه هم اثر خوب داشته باشه هم اثر بد و هم برای خودم و هم برای عزیزانم .

پس چگونه حق عشق بجای بیارم در حالیکه مراقب کرده هایم نباشم ؟؟

یادم باشه هرکرده من پوسته ای داره و مغزی ، بخاطر پوسته زیبا ، مغز شیرینشو فدا نکنم

یادم باشه هرکرده من میتواند یک قدم به خدایم نزدیک ترم کنه و یا دورتر ...

پس بخاطر راحتی روحم سعی کنم همیشه راه نزدیکتر رو انتخاب کنم.

یادم باشه به اندازه هرکرده ام پاداش یا جزا میگیرم و ذره ای ظلم بر من نخواهد شد.

پس نتیجه امروز زندگی ام _هرچه که هست_ لیاقت بجایی است که تا کنون بوده ام ....

 

شباهنگ

 
اندرز

بندگان خدا !

کردار و گفتار خودرا بسنجید پیش از آنکه آن را بسنجند ،

و حساب نفس خویش را برسید پیش از آنکه به حسابتان برسند .

فرصت را غنیمت دانید پیش از آنکه مرگ گلویتان را بگیرد و نفس کشیدن نتوانید .

 

علی (ع)

خطبه ٩٠ نهج البلاغه  

 
درسهای زندگی..

حکایت خو های بد ما ، حکایت همان مردیست که بخاطر شغلش با بوهای بد و زننده ، عجین بود و آنقدر با آن بوها زندگی کرده بود که بوی بد آنها را حس نمیکرد و برایش آزار دهنده نبود  و زمانی که به بازار عطر فروشی پا نهاد جان از کف بداد و مرگ را بی درنگ پذیرفت که تحمل آن عطرهای خوشگوار را نداشت ....همانطور که وقتی فردی به آن محل با بوهای آزار دهنده میرفت تاب نمی آورد و با آشفته حالی از آنجا دور میشد ....

خوها و خصلتهای بد ماهم بخاطر همزیستی با آنها برای ما از زنندگی و زشتی ایمن مانده اند و درکی از وجود بد آنها نداریم و وقتی کسی به ما نزدیک میشود انها را میبیند...

چقدر خوبست این احساس که تقریبا در همه وجود دارد که عیبی در وجود مان نیست را منصفانه و حتی عامدانه کناری بگذاریم و به این فکرکنیم که حتما در وجود ماهم رفتارهای نادرست و بدی هستند که باید تغییر کنند انتقاد پذیر باشیم و از کسانی که خیر و صلاح مارا میخواهند و در کنار ما بودندو شناخت کافی دارند در جستجوی این خصوصیات بد،کمک بگیریم و بخواهیم بما یادآور شوند چه چیزهایی را باید تغییردهیم تا بسمت خوبی و نیکی حرکت کنیم به آنها نزدیک تر شویم، و زمانی نرسد که آنقدر آلوده به خوهای بد شده باشیم که جانمان دیگر تاب پذیرایی از خصلتهای خوب و نیک رانداشته باشد ......

همیشه در وجود ما عیبهایی برای رفع کردن هست همیشه برای بهتر بودن و نیک تر شدن امکان هست ....

پس بیندیشیم میخواهیم همچنان در لجنزارها بمانیم و حواسمان را به آنها عادت دهیم یا میخواهیم به سمت گلستان برویم و از بوهای خوش استشمام کنیم ... 

"میخواهیم کسب و کارمان بوهای آلوده و زننده باشد یا عطرهای خوشگوار لذتبخش؟؟"

 

شباهنگ

 
اندیشیدن

 

 

آنان که بخود قدرت فکر و اندیشه میدهند ،آنانی هستند که نسبت به دیگران موفق ترند .

و آنانی که موفق ترند نسبت به دیگران عز و بزرگی بیشتری دارند و آنان که بزرگی بیشتری دارند روح و درونی والاتر و متعالی تری دارند .....

بدنبال اندیشیدن و تفکر منطقانه و کاوشهای روشنگری آنچه نصیب میگردد روحی آرامتر و درونی روشن تر است .

و حظ وجود درونی روشن تر ،همپایی با هیچ حظی را ندارد ......درونی که با مسائل و رخدادهای روزانه متلاطم نشود و ثبات آرامش بخشی داشته باشد نعمت بزرگی است که بدست آوردنش از عهده اراده و خواسته آدمی با توکل برنیروی ماورایی امکان پذیر است....

اندیشیدن ،بازگشایی پنجره هاییست بروی دید ناقصی که از فهم ما در وهله اول ،حادث میشود و نیندیشیدن تن پروری و جولان آزادنه به نفس و تبلور تمامی خواسته های معقول و غیر معقول او در زندگیست...

و این اگر هر روز تکرار شود یا سر به قهقرا میگذارد یا به بی هویتی و پوچگرایی ختم میشود.

و این ،بزرگترین سم برای قدرت بی مثالیست که در انسان وجود دارد و میتواند تا عرش و تا بالاترین درجه تعالی اورا ارتقا دهد و احیای تمام قوایی است که میتواند روح وبعد متعالی آدمی را در خود بشکند و به سطوح پایین نزول دهد

وقتی به ید قدرت اندیشه میتوانیم از خیلی از اشتباهات جلوگیری کنیم ، نه تنها آرامش و اعتمادی همراه دارد بلکه فرصت اندک آدمی را در این چند روزه عمر نیز کمتر به رفع اشتباهات و یا به جبران و یا پرداخت تاوانهایش و بعد از تمامی اینها به افسوس و دوره ندامت ،خواهد گرفت. 

"پس بیندیشیم تا از خود آنی بسازیم که در خور ماست."

 

شباهنگ

 
برنامه ریزی ویژه

بنام خدا

سعی میکنم هرروز برای خودم برنامه  داشته باشم

این برنامه یک برنامه خاص هست ، برنامه ای که مورد نظرم هست برنامه تنظیم کارهای روزانه ام یا لیست خریدهام نیست

برنامه انسان بودن هست .....برنامه راههایی که بشه به کمال رسید بشه اونی باشم که باید باشم

قبلا هم درباره اش حرف زدم اما میخوام بازهم بگم اینها دغدغه های ما باید باشه اینها باید فکرمارو بخودش جلب کند

"همیشه فکرمیکنیم چون گرفتاریم به خدا نمیرسیم اما حقیقت این است چون به خدا نمیرسیم گرفتاریم "

پس وقتی قدمی درراه کمال و شناخت خود و خالقمون برداریم درحقیقت داریم از گرفتاریهای دنیویمون کم میکنیم داریم بسمتی حرکت میکنیم که مبدا و مقصد ماست

همیشه وقت برای برنامه ریزی کاریمون زیاد میذاریم اما آیا روی یک کاغذ مینویسیم فردا چه کارهایی برای انسان بودن باید انجام بدیم؟برای رسیدن به کمال و تعالی؟؟

آیا به این فکرمیکنیم که جز اندوخته های مادی ، اندوخته های معنوی هم ذخیره کنیم؟آنقدر درگیر زندگی روزمره هستیم که فراموش میکنیم واقعا آنچه برای ما باعث خیر و برکت و نیکی در زندگی میشه چیزهای دیگریست ...وآنقدر درگیر ظواهر هستیم و انقدر در روز آلوده به گناه و خطا میشویم که دیگر عادت میکنیم و برایمان وجه حساس خودش را ازدست میدهدو هرروز بیشتر غرق میشویم آنقدر که حتی از قلبمان دیگر اعتراض هم نمیشنویم.....

برنامه معنوی ، برنامه ایست که هروز برای خودم یادآوری میکنم چطور انسان تر باشم و بنده شاکرتری.....ربطی به دین و مسلک خاصی هم نداره این برنامه ای برای نزدیکی بیشتر به خداست و برای بالا بردن عشقی که باورش دارم

در برنامه ام می نویسم: امروز گله و شکایت نکنم ،امروز پرخاشگری و تندخویی نکنم،امروز ناشکری نکنم نه در عمل نه در کلام ،امروز یادم باشد درحین صحبتهایم درباره کسی صحبتی نکنم که باعث رنجش او باشد یا نارضایتی او، امروز حتما سعی کنم به بنده ای نیازمند کمک ، خدمت کنم بهرنحوی حتی خیلی کوچک ، امروز برنامه ام این باشه خبری از دوستی ،آشنایی ،همسایه ای بگیرم امروز وقت بگذارم کلامی از حق بخوانم هرچند کوتاه و امروز حتما عبادتم همراه با توجه به خالق باشد نه سرسری و بی توجه.....اینها برای امروز و خیلی های دیگر برای روزهای آینده ...

در آخر روز این برنامه را جلویم میگذارم و آنهایی رو که موفق بودم علامت میزنم و بفرموده کلام حق که میگوید: "به حساب خود رسیدگی کنید قبل از آنکه به حساب شما رسیدگی کنند "عمل میکنم ........

 

 

شباهنگ

 

 
درسهای زندگی

 

بنام خدا

زمان یکی از چیزهاییست که بیشترین تاثیر را روی انسان دارد چقدر با گذر زمان تغییر پیش می آید

نه تنها درظاهر و افکار و در نوع رفتار بلکه در خوشی ها ،ناراحتی ها، لذتها و احساس های یک فرد نیز اثر میگذارد ....گویا از دوره ای به یک دوره دیگر قدم نهاده است ....انگار فردی دیگر میشود .....

درست است که با گذر زمان به تکامل فکری و رفتاری بیشتر نزدیک میشویم اما آنچه منشاء تمام اینهاست تجربیاتی ست که با گذر زمان پیدا کرده ایم. و تغییرات سیستمیکی بدن هم مزید بر علت است....

اما آنچه مهم است  این است که به تمامی این تغییرات دقت کنیم ودر هرمرحله ای که هستیم بتونیم از حس و شرایط اون مرحله بهترین استفاده رو ببریم و اجازه ندیدم زمان فرصت بهره مندی مارا بگیرد و دست خالی وارد مرحله بعد شویم ....

وقتی زمان مارابه سمت ثبات بیشتر احساسات و منطق و تغییرات کمتر رفتارها پیش میبرد ما فرصت داریم به مسائل، عمیقتر فکرکنیم و انعطاف بیشتری برای زندگی اجتماعی کسب کنیم اراده و اعتماد بیشتری برای انجام اهداف داریم در حالیکه ریسک کمتری رو انجام میدهیم و میخواهیم شناخت بیشتری از خود ودیگران بدست بیاوریم.

 اما باید بدانیم   آنچه از ما فردی موفق میسازد این است که بازی را به زمان نبازیم با او پیش برویم و اجازه غلبه اورا ندهیم و از نیروی خرد در رسیدن به هدفها استفاده کنیم تا میتوانیم بشناسیم و به همه آنچه جزیی از زندگی ماست فکرکنیم ...حتی به چیزهای ساده و بدیهی ...تغییر دیدگاه ما با گذرزمان مثل کتابیست که بارهربار خوندن  یک مطلب جدید برایمان آشکار میشود و اینست که زندگی را جذاب و پرهیجان میکند .....

 

 

شباهنگ

 

 
شیشه ذهن

 

" سخت ترین چیز در زندگی ، از دست دادن چیزی است که فکرمیکردید واقعی است. "

 

 

پس هرگز رویا پردازی نکنید و واقع گرا باشید به افراد یا چیزهایی که شناخت کافی ندارید آنقدر دل نبدید که با برخورد با غیر از آن چیزی که در باره او فکرمیکردید دچار بزرگترین شکست زندگی شوید ....... همیشه با برخوردهای اول و با آشنایی کوتاه و یا با مواجه با خیلی چیزها در مراحل اول شناخت کافی بوجود نمی آید اما ذهن ما خود یک دایره از شناختها و برداشت ها و تصورات را تصور میکند این شیشه نازک است که با شناخت بیشتر در خیلی از مواقع میشکند ....

* مراقب شیشه ذهنمان باشیم........*

 

شباهنگ

 

 
درسهای زندگی

 

 

بنام خدا

امروز میخواهم درباره یکی از بزرگترین تجربه هایم بنویسم

تجربه ای که با سختی بدست آمده است ....روش برخوردم در گذشته با افرادی که دوست نداشتم یا برایم تحملشون سخت بود این بود که بعضی هاشونو  کنار میگذاشتم یا رابطه ام رو کم میکردم  اما زندگی نشانم داد خیلی از افرادی که ناراحتمان میکنند قابل کنار گذاشتن نیستند و باید با آنها کنار آمد.

 پس چکار باید میکردم ؟فکرکردم اینجاست که بایدطوری رفتار کنم که هم کمترین ناراحتی را برایم ایجاد کند و هم  آن افراد رو تحمل کنم و هم حذفشان نکنم تا یکروز دیگر و یک جای دیگر باز با مشابه آنان مواجه بشوم و بازهم مشکل پیش رویم باشد ...

راستش را بگویم بجایی رسیدم که دوست داشتم با افراد مختلف روبرو شوم تا قدرت اراده ام را در کنار اومدن با اونها ببینم برایم مثل یک  معادله ریاضی شده بود که بتوانم منطقانه و از روشهای مختلف حلش کنم بدون آنکه مجبور باشم صورت مسئله را پاک کنم یا با هر اختلاف چنان تسلطم را ازدست بدهم و بترسم که قدرت فکر از من زایل شود ....

حالا اینطور راحت تر زندگی میکنم اگر با فردی مواجه شوم که با او تفاوتهای زیادی دارم که باعث آزار من میشود، در اکثر موراد(هنوز نه تمام آنها ) جارا خالی نمیکنم اگر از دوستی ناراحت میشوم اورا کنار نمیگذارم بلکه سعی میکنم تا انجا که ممکن است با او کنار بیایم اما با شرایط خودش با در نظر گرفتن ویژگیهایی که رابطه من و او دارد ...چون میدانم حضور او در زندگی من بی علت نبوده است و درسهایی که از این موارد می آموزم بسیار بیشتر از گذشته است و باعث میشود قدرت درک دیگران را بیشتر داشته باشم .اگر با همسایه یا خانواده و یا دیگران هم مسئله ای پیش بیاید هم همینطور... حتی مشکلات دیگر زندگی هم .....

 میتوانم از دیگران انقدر تجربه بیاموزم که برایم راهگشا در زندگی باشد ...دیگرانی که گاه به من نشان میدهند آنان نبوده اند که تا امروز مرا ناراحت میکردند بلکه رفتار من که متوجه آن نبودم نیز گاهی باعث برخوردی از سوی آنان میشده است که مورد رضایت من نبوده است.....

سعی میکنم اگر قرار است چیزی بیاموزم خودم به استقبال آن بروم این روش باعث شده است قدرت انعطافم بیشتر شود .راههای حل مشکلات رو بیشتر بیاموزم اعتماد به نفسم بیشتر شود و بدانم تا زمانی که قدرت ارده  و توانایی و مهارتم پرورش پیدا کند من پیروز خواهم بود

همچون رودی که از میان کوههای سخت و خشن راه خودرا میابد و به مقصد میرسد ....

 

شباهنگ

 
فکرکن

 

 

 

بنام خدا

 

فکرکن به آفرینش ،به کائنات به خالق به آفریننده و به تمام آنچه که احساس میکنی چقدر ماورای فهم و درک و تصور هستند

فکرمیکنی که تو هم جزیی از این آفرینش هستی و از عمق کائنات آمده ای ؟؟
وقتی که حس میکنی تمام این افرینش برای تو آفریده شده است و تمامی آنها در پیش پای تو به سجده افتاده اند
چه حسی برتو چیزه میشود؟؟
فکرکن که در تو ذره ای از روح خالق تمامی این کائنات و مخلوقات درون تو دمیده شده است
فکرکن که تو بعنوان جانشین خالق انتخاب شده ای
فکرکن که تو چگونه میتوانی جانشین خوبی باشی؟
چگونه اینهمه آفرینش میتواند در خدمت تو باشد
و تو از آنها بهترین بهره راببری؟
فکرکن چقدر میتوانی اوج بگیری و فراز برهمه این مخلوفات باشی؟
فکرکن چشمانت را ببند و فکرکن تا کنون چقدر توانسته ای به آفرینش و کائنات جانشینی و حاکمیتت را بعد از خدا اثبات کنی؟
فکرکن چگونه برای رسیدن به خواسته هایت از تمامی این نیرو کمک بگیری
تو اهداف زیادی داری باید به همه انها برسی
باید توکل کنی
باور داشته باشی
اعتماد کنی
بخواهی
و چنان قدرتمند و باراداه باشی که همه سر تسلیم فرود آورند

بیا بازهم باهم فکر کنیم........

 

 

شباهنگ

 
درسهای زندگی

بنام خدا

 

زندگی امروزه مملو از ماشینها و تکنولوژی و گرفتاریهایی زیادی است که انسانها برای گذران زندگی به اونها مشغول هستند

شاید زندگی امروزه دچار پیچیدگیهای زیادی شده است که در نهایت باید یک مسیر و یک مقصد رو طی کند همان مسیر و مقصدی که در قدیم هم زندگیها باید طی میکردند ......سادگی زندگی کردن اگرچه در گذشته بیشتر بوده است اما سختی ها و دشواریهایی هم بودند که باعث مسائل خاص خود میشدند ......هدف از بحث در این مقاله مقایسه بین زندگیهای گذشته وامروزی نیست بلکه بیشتر میخوایهم درباره این بگوییم که با تمام پیچیدگهای ظاهری زندگی امروز، بازهم باید به همان نطقه ای برسیم که نهایت آمال و غایت آفرینش است همان هدفی که بخاطر آن خلق شده ایم. اما در این میان انقدر درگیر روزمرگیها و مشغلات زندگی امروزی شده ایم که گاه فراموشمان میشود زندگی واقعی یعنی چه و گه گدار بشکل دلتنگی های بی سبب و یا افسردگیهای ناگهانی و یا احساس پوچی و بی هدفی برایمان نمایان میشوند هیچگاه اندیشیده اید منشا خیلی از ذلتنگی ها و احساس ضعف و نا امیدیها چیست ؟

اگر در کنار تمام مشغله ایمان بازهم به ارزشها و اصول خوب بودن توجه کنیم زندگیمان دیگر یک روال ماشینی هرروز تکرار شونده نیست و در کنار تمام مشکلات و سختیهایی که هرروزه با انها مواجهیم به اینهم فکرکنیم که باید از این فرصتهای  برای بهتر بودن و بهتر شدن استفاده کنیم ما میخواهیم الگو فرزندانی باشیم که در آینده نقش موثری در زندگیشان داریم و باید تا انجا که میتوانیم آنها را به راه درست هدایت کنیم  و باید خودمان اولین کسی باشیم که باعث بالندگی خودمان میشود ....

 باید خود با نیرو و تلاش و اندیشه امان این روزهای کسالت بار را تبدیل به روزهای خوش و لبریز از خاطرات خوب کنیم

و چه چیزی ماندگار تر ازآاموزه های خوب کردار و گفتار و پندار نیک داشتن... هرشب در کنار بیرون کردن خستگی تن و روح از مشغلیات روز کمی کتاب بخوانیم کمی به بالاتر بردن سطح آگاهی و فهممان کمک کنیم و بجای پرداختن به موضوعات زودگذر و فانی و بی ارزش و سرگرمیهای مخرب، روحمان را سرگرم افکاری کنیم که برای آرامش او بیشترین نقش را دارند

امیدوارم بتوانیم زندگی امروزی را با تمام پیچیدگیهایش و با تمام گرفتاریهایش به چشم امکانی خوب برای هرچه بهتر بودن ببینیم و بجای بهانه نپرداختن به امور معنوی بیشتر عطش یادگیری را افزون کنیم

 
چه باید کرد

گاهی دلم میخواد یک کاری بکنم

کمکی شاید هم یک دگرگونی

برای خودم و دیگران ..اما نمیدونم چکار باید بکنم

راههای زیادی رو در ذهنم پیدا میکنم و تعدادیشونو امتحان میکنم

اما باز اونی که میخوام نیست مثل تابلویی که نقاش میخواد یه چیزی بکشه که تو ذهنشه یا آهنگ ساز آهنگی رو که هی ریتمشو در فکرش میشنوه اما بعد حاصل اونی که میخواد نیست

نمیدونم شاید باید بازهم فکرکنم و راه جدیدی پیدا کنم

کاش میتونستم به کسانی که با خامی و بی تجربگی باعث تباهی خودشون میشوند بگم چقدر راهشون اشتباهه ،چقدر حماقت میکنند و چقدر ضربه های سختی ازاین بابت میخورند

چطور میشه کمکشون کرد ...؟؟؟وقتی حوصله نصیحت ندارند، وقت برای خوندن مطالب آگاهی دهنده رو ندارند ،گوش شنوا ندارند ،چشم دیدن هشدارها رو ندارند

باید بازهم فکرکنم

 
دانش و بصیرت

دانش محصول اندیشه است ،بصیرت ،محصول عشق .جایگاه دانش ، درسر است و جایگاه عشق ،دل.دانش از جنس دانستنیهاست و عشق را از جنس احساسات.کسی نمیتواند بدون تعلیم و تربیت دانش را فرا بگیرد اما بدون تعلیم و تربیت ،بصیرت ممکن است

بصیرت ارتباطی به اطلاعات ندارد ،بصیرت به بیداری مربوط است ،اطلاعات از بیرون می آید ،بصیرت از درون میجوشد ،بصیرت دانش حقیقی است.دانش فقط تظاهر میکند که میداند اما بصیرت براستی میداند.دانش تکرار طوطی وار است ، اکتسابیست واگویی دیگران است.حداکثر آن است که حافظه تورا انباشته میکند اما درون تو همچنان خالی میماند

بنابراین دنیای ما پراز آدمهای غافل دانشمند است و عکس آن نیز مصداق دارد :آدمهایی که بصیرت دارند امادانشمند نیستند پس ما نوعی جهل باسواد هم داریم و نیز نوعی بصیرت بی سواد

بصیرت چون از درون میجوشد میتواند دگرگونت کند چون از آن توست پس کسی نمیتواند آنرا ازتو بگیرد حتی مرگ از گرفتن آن عاجز است

مسیحا برزگر/پرنده میمیرد، پرواز میماند

 
رابطه درسها و مسائل زندگی

بنام او

دوستی ازم خواست رابطه ای که بین درسهای دوران تحصیل و امور زندگی برام روشن شده رو بگم .....و منهم برام جالب بود که به این موضوع بیشتر  فکرکنم 

شاید هنوز خیلی عمیقانه به این موضوع فکرنکردم اما میخواستم تا همینجا اونچه رو که بنظرم رسیده  بنویسم

شاید بارها گفتیم اونهمه درس که نه در زندگی روزمره و نه در کار آینده مون بدرد میخورند چرا باید خونده بشوند ...شاید اما شاید خوندن همونها باعث شده در زندگی موفقیتهای بیشتری داشته باشیم و ضعف در اونها باعث شکستهایی که برامون پیش اومده

اگه الان در حل مسائل موفقیم و میتونیم منطقی فکرکنیم حتما در حساب و ریاضی هم موفق بودیم و میتونستیم مسائل هندسه و فیزیک رو براحتی حل کنیم  و اگر الان قدرت درک درست از مشکلات یا حداقل حل کردن اونهاور نداریم نیز چون به ریاضی اون اهمیتی رو که باید ندادیم سعی نکردیم از فرصتی که برای بهتر زندگی کردن  در اختیار داریم استفاده کنیم

خوبی مسائل ریاضی در این بود که میتونستیم راههای زیادی رو برای رسیدن به جواب استفاده کنیم میتونستیم از راههای خیلی طولانی تا راههای سریع و با چند معادله به جواب نهایی برسیم همون راههای تستی که بارها و بارها تمرین کردیم تا در کنکور کمترین وقت رو ازما بگیره امروز هم این راهها برای حل مسائل خیلی شبیه همون تمرینات هستند

خوبی دیگه اش این بود که برای حل ریاضی باورمون شده بود ممکنه مجبور باشیم دوباره و دوباره از صفر شروع کنیم زمان زیاد رو بذاریم اما به جواب نرسیم و لی دوباره شروع کنیم و نا امید نشیم با این هم، امروزه خیلی برخورد میکنیم

و بازهم کسانی که اهل ریاضی و مسلط به حل مسائل آن نبودند و بقول خودشون از ریاضی نفرت داشتند امروز با کوچکترین شکستی ، ناامید میشوندو قدرت ادامه رو از دست میدهند  البته این یک قانون دقیق و بی چون چرا نیست اما تقریبا در بسیاری از موارد صادقه .نمیدونم روانشناسی این تست رو انجام داده یا نه اما موضوع خوبیه و حتما نتایج جالبی رو نشون خواهد داد

ادامه دارد.........

 

 

 

 
درسهای زندگی

 

 

خیلی از تجربیات تلخی که برای ما رقم میخوره بدلیل مستقیم یا غیر مستقیم اشتباهات خودمون هست ولی معمولا دید واقع گرایانه ما از توجه به اونها عاجزه و همیشه بدنبال مقصر برای رخدادهای بدی هستیم که  اتفاق میافتند

گاهی ساده اندیشی و عدم احتیاطهای درست و بجا وگاهی دخالت در اموری که مربوط به افرادی است که شناخت کمی از ما دارند و ممکن است این دخالت دلسوزانه را حمل بر مداخله بی مورد در امور شخصیشون تلقی کنند و  گاهی هم اعتمادهای کورکورانه به افرادی که گمان میکنیم  بهترین فرد هستند و بایددرسترین رفتارها رو داشته باشند غافل از اینکه اکثر انسانها دارای نقاط ضعف و کمبودهایی هستند که در شرایط متفاوت به اشکال متفاوت بروز میکنه و باعث میشه رفتاری دوراز اخلاق و منطق از خودشون بروز بدهند

ولی ساده اندیشانه با خوشبینی مسبب ضربه هایی میشیم که نه تنها خودمون رو درگیر میکنه بلکه به خانواده و نزدیکانمون هم صدمه میزنه و اونهارو وارد جریانی میکنه که تمام فکر و اوقاتشون غم و حسرت و تاسف پر میکنه

بعضی از اتفاقات بد هم  بدون دخالت ما رخ میدهند و بیشتر جبنه امتحان و آزمایش دارند که نه تنها وجود مارا در برابر سختیها آبدیده تر میکنند بلکه راحتی و آسانی و شیرینی اوقاتی رو برامون به ارمغان میآورند به شرط آنکه درست در برابر آنها رفتار کنیم

پس باید روی تک تک رفتارها برخوردها و اتفاقاتی که در زندگی ما رخ میدهند دقت کنیم مرور کنیم بررسی کنیم تجزیه تحلیل کنیم و نقش موثرمون در ایجاد اونها بسنجیم و بدانیم که چگونه از تکرار آنها میشود جلوگیری کرد .....

زندگی در عین سادگی بسیار پیچیده است و رفتار هنرمندانه ما در مدیریت و برخورد با ان میتواند روزها و لحظه های بدون تشویش و اندوه و نگرانی رو بسازد لحظه های آرامش بخش شیرین و با نشاط از اجرای یک رفتار و منش درست و یک سیره اخلاقی.....

 

پس بازهم فکرکنیم ......

 


نیلوفر ثانی کتاب مجموعه شعر کوتاه (بی واسطه دوستت دارم ) لینک کانال تلگرام نیلوفرثانی http://telegram.me/niloofarsanipoem


آئینه(٢)
آتش دل(٥)
آزادی(٢)
آشنایی(۱)
آغاز(۱)
آغوش(۱٠)
آمدنت(۳)
آموزه های دینی(٧)
آه(۱)
آیات دلنشین(۱۸)
آیین شاعر(٢)
ابر(٤)
اتفاق(۳)
اثرخوشنویسی(۱)
احمدشاملو(۳)
اخوان ثالث(٢)
ارتفاع نبودنت(۱)
اردلان سرافراز(۱)
اردیبهشت(٤)
ازمن دور شو(۱)
اسارت(۱)
اسماعیل هاشمی(۱)
اسیر(۱)
اشتیاق(٢)
اعتراض(٥)
اعتماد(٢)
افسانه(٢)
افسانه امیری(۱)
افسوس(۱)
امید(٥)
امیرحسین سام(۱)
انتظار(۱٢٦)
انتظار 2(۳)
انتظار2(۱٠)
انتظار3(۱٠)
انتظار4(۱٧)
اندرز(٩)
اندوه(٥)
انسان(۳)
انعکاس تو(۱)
ای تماشایی خورشید(۱)
ایرج جنتی عطایی(٢)
ایمان(٢)
اینستاگرام نیلوفرثانی(٢)
باد(٩)
بادبادک(۱)
باران(٦۳)
باران بوسه(٢)
باران عشق(۱)
باران نگاه(٢)
بازگشت(٤)
بدنبال(۱)
بذر تو(٤)
برزگر(۱)
برف(٤)
برکه(٢)
بزرگان دین(۱۸)
بساط عاشقی(۱)
بغض(۱)
بند عشق(۱)
بهار(۳٩)
بهانه(۱)
بهشت(۳)
بهشت تو(۱)
بودن(۱)
بودنت(٦)
بوسه(۳۳)
بوی تو(٤)
بی تو(۱۳)
بی هیچ ردی(۱)
بی واسطه دوستت دارم(٢)
بی وفایی(٢)
بیا(۱۱)
بیداری(۳)
بیراهه(۱)
پارادوکس(۳)
پاییز(۱٩)
پاییز 2(۱٩)
پچ پچ عاشقی(۱)
پرتگاه جنون(۱)
پرنده(٢٠)
پرواز(۳)
پروانگی(۱)
پروانه(۸)
پریدن(۱)
پس خواهم گرفت(۱)
پنجره(۱۳)
پیچک(٢)
پیشکش(۱)
پیوند شعر(۱)
تاراج(۱)
تاریکی(٢)
تایپوگرافی(۸٦)
تایپوگرافی نیلوفرثانی(٥٥)
تبر(۱)
تبعید(٢)
ترانه(۱٦)
تشنگی(٢)
تصنیف(۱)
تعبیر خواب(۱)
تقدیر(۱)
تقدیمی(۱)
تقویم(۱)
تماشای تو(۳)
تندر(٢)
تنهایی(۱۳)
تنهایی 2(٩)
تنهایی3(٢)
تو(٥۳)
تو رفته ای(٩)
تو نیستی(۱۸)
تک بیتی(۱)
تک نوشت(٢)
تکثیر تو(٢)
تکرار(۱)
تیررس نگاه تو(۱)
تیک تاک(۱)
جبران خلیل جبران(۱)
جدایی(۳)
جدایی 2(٦)
جزر محبت(۱)
جملات کوتاه(٢)
جنگ(٢)
جنون(٩)
چشم(٤)
چشم تو(٤)
چشم های بی روشنی(۱)
چشم های تو(٦۳)
چشمهای تو(۱٤)
چه خبر(۱)
چهل تکه(۱)
حادثه(٧)
حرفها(٦۳)
حس قشنگ(۱)
حسرت(٢)
حسین منزوی(٢)
حق کلمات(۱)
حقیقت(۳)
حمید مصدق(۱٢)
خاطرات(٦)
خانه(۱)
خرمن(۱)
خرید اینترنتی کتاب(۳)
خزان(۱)
خلسه(۱)
خلوتانه(۱)
خواب(٤)
خورخه لوئیس بورخیس(۱)
خورشید تابان(۱۳)
خوشنویسی(۱)
خیال تو(٥)
دار(۳)
داستان کوتاه(۱)
داستانک(٢)
درخت(٩)
درد(٦)
درد واره(٤)
درسهای زندگی(۱٢٤)
درسهای عاشورا(٤)
درسهای معنوی(۳۸)
درنای دل(۱)
دریا(٩)
دست نوشته های من(٩۸٦)
دست نوشته های من 2(۱٠٠)
دست نوشته های من 3(۱)
دست نوشته های من3(۱)
دست نوشته های من4(٤٥)
دست نوشته های من5(۳٥)
دست نوشته های من6(٤٦)
دست نوشته های من7(۱٦)
دست نوشته های من8(٥)
دست نوشته های ن(۱)
دست های تو(٩)
دستان تو(٢)
دستهای تو(۱٤)
دعوت(۱)
دل(۸)
دل عاشق(۱)
دلتنگی(٥٢)
دلتنگی 2(٧)
دلتنگی 3(۸)
دلتنگی 4(۱٢)
دلتنگی 5(۳)
دلتنگی2(٥)
دلتنگی3(۸)
دلداده(۱)
دلهره شهر(۱)
دماوند(۱)
دوبیتی(۱۱)
دوبیتی من(٤)
دورتر بایست(۱)
دوری(٦)
دوری دست ها(۱)
دوست داشتن(۱٥)
دوستت دارم(٥)
دکتر افشین یداللهی(۳)
دکتر علی شریعتی(٢٢)
دکتر موسوی گرمارودی(٢)
دکترامیرحسین سام(٢)
دیدار(۱٤)
دیوار(۱)
دیوانه(۱)
ذره ای دور از خورشید(۱)
ردپای تو(۱)
رسم عشاق(۱)
رضا کاظمی(٢)
رفت و آمدها(۱)
رفتن(٢)
رقص عشق(٥)
رنچ(٤)
رنگ عشق(۱)
رهایی(٢)
رویا(٧)
روییدن(۱)
زلزله(٢)
زمیم بیهوده میچرخد(۱)
زن(٧)
زندگی(۸)
سال نو(۳)
سایه تو(٢)
ستاره(٢)
سخنان بزرگان(٧٤)
سخنان کوتاه(۱)
سر عشاق(۱)
سرآغاز(۱)
سردی(۱)
سفر(٦)
سقوط(۱)
سنگ انداختن(۱)
سهم دستانت(۱)
سهم من(٢)
سهیل محمودی(٢)
سوختن(٥)
سوزنبان(۱)
سوی تو(۱)
سکوت(۳)
سید علی امیر افضلی(۱)
سید علی صالحی(۳)
سیمرغ(۱)
شاعر(٤)
شاعر پرنده(۱)
شاعران(۱٠٧)
شاعری(٢)
شانه های تو(٥)
شب(۸)
شب زمستانی(٤)
شبیخون(۱)
شعر(٢٦٢)
شعر 2(۸)
شعر 3(۱)
شعر بلند(٢)
شعر مشقی(۱)
شعر و تصویر(٦٥)
شعر و شیدایی(۱)
شعر کوتاه(۱)
شعرهای بلند من(۱٢)
شعرهای بلند من 2(۱٠)
شعرهای بلند نیلوفرثانی 95(۱)
شعرهای من(٦٠٥)
شعرهای من 2(۱۱۳)
شعرهای من 3(۳٩)
شعرهای من 4(۱)
شعرهای من3(۱)
شعرهای من4(٢۱)
شعرهای من5(٢)
شعرهای نیلوفر ثان 6(٢)
شعرهای نیلوفر ثانی 1(۱٩)
شعرهای نیلوفر ثانی 2(٢)
شعرهای نیلوفر ثانی 2(٥۳)
شعرهای نیلوفر ثانی 5(۳٥)
شعرهای نیلوفر ثانی 6(۱۸)
شعرهای نیلوفر ثانی 7(۱٧)
شعرهای نیلوفر ثانی 9(۳٤)
شعرهای نیلوفر ثانی10(۱٠٩)
شعرهای نیلوفر ثانی4(٥۱)
شعرهای نیلوفر ثانی6(۱)
شعرهای نیلوفر ثانی8(٥۳)
شعرهای نیلوفرثانی بهار95(٥٥)
شعرهای نیلوفرثانی بهار96(٢)
شعرهای نیلوفرثانی پاییز95(۸٠)
شعرهای نیلوفرثانی زمستان 95(٤٥)
شعرهای نیلوفرثانی11(۳٤)
شعرهای نیلوفرثانی12(٧۳)
شعرهایم(٢)
شعرکوتاه(٢۱)
شلیک عشق(۱)
شمس(٢)
شمس لنگرودی(۱)
شنبه(۱)
شهاب مقربین(۱)
شهر(۱)
شوق(۳)
شکسته(۱)
صبح(۱)
صدا(۱)
طالع(۱)
طبل تو خالی(۱)
طبیب(۱)
طغیان(۱)
طنین(٢)
طوفان(۱)
ظرف شعر(۱)
عابر(۱)
عارفانه(٢۱٩)
عاشق(٢)
عاشقانه(٩٩٩)
عاشقانه 10(۱٤)
عاشقانه 11(٢٥)
عاشقانه 12(۱٢)
عاشقانه 13(٢۳)
عاشقانه 14(٦)
عاشقانه 15(٢٤)
عاشقانه 16(۱)
عاشقانه 17(۱۸)
عاشقانه 2(٦٧)
عاشقانه 3(٢)
عاشقانه 5(۱٠)
عاشقانه 8(۳٦)
عاشقانه 95(۳۱)
عاشقانه10(٢)
عاشقانه15(٩)
عاشقانه18(٢)
عاشقانه3(٢۳)
عاشقانه4(۱۳)
عاشقانه9(٢٢)
عاشقانه95(۸)
عبدالاجبار کاکایی(٢)
عبدالجبار کاکایی(۱)
عبور(۱)
عشق(۱٠۳)
عشق 2(۱٤)
عشق 5(٢٦)
عشق 6(۱٧)
عشق3(۱٠)
عشق4(۱٧)
عشق4(۱)
عشق7(۱)
عصر ما(۱)
عطرتو(۸)
عطش(٢)
عکس و نوشته(۸)
غزل(٢)
غمگینانه(٧)
غیاب عشق(۱)
فاصله(٩)
فانوس(۱)
فراق(٢)
فراموشی(۳)
فرشته(۱)
فروغ فرخزاد(٢)
فریاد(۱)
فریدون مشیری(٤)
فلسفه عشق(٢)
فکرکن(٧٤)
قاصدک(٢)
قرعه(۱)
قسم به عشق(۱)
قسمت ما(۱)
قصه امروز ما(۱)
قطار(۳)
قطعه(٤)
قفس(۳)
ققنوس(۱)
قلب تو(۱)
قلب شعر(۱)
قیصر امین پور(٩)
گره دستانمان(۱)
گروس عبدالملکیان(۱)
گل(۱)
گم شدگی(۳)
گنجشک(٢)
گیتی خوشدل(٦)
گیسوی یار(۱٥)
لبخند(۱۱)
لبخند زن(۱)
لمس باران(۱)
لیلی و مجنون(٥)
مادر(۱)
ماه(٢٦)
مبادا(۱)
متفرقه(۳)
مجسمه سنگی(۱)
مجموعه شعر کوتاه(۳)
مردن(٢)
مردودی عشق(۱)
مرز ما(٢)
مرزی نیست(۱)
مرگ(٤)
مرو(۱)
مستی(۱٠)
مسیحا برزگر(٧٢)
مشق هر شب(۱)
مصطفی مستور(۳)
معجـزه(۳)
معطل یک بوسه(٢)
مفهومی(٢)
مقدس(۱)
ملک الشعرای بهار(۱)
من(٢)
مناجات(٢)
مناسبتها(٥٧)
مهدی اخوان ثالث(۱)
مهر(٤)
موریانه تنهایی(۱)
موسیقی سنتی ایرانی(۱)
موفقیت(٧)
مولانا(۱)
میدانم(۱)
ناامید و خسته(٥)
نام تو(٩)
نامه ها(٧)
نبودنت(٢٢)
نت گمشده(۱)
نجات من(۱)
نظرآهاری(٩)
نقطه عطف(۱)
نگاه(٢)
نگاه تو(٤)
نگاه تو(٢)
نگاهم کن(۱)
نهج البلاغه(٩)
نوبت عاشقی(۱)
نوشته های من(٢)
نویسندگان(۱)
نکته امروز(۱٠)
نیایش(٥۱)
نیلوفر(٥)
نیلوفر آبی(۳)
نیلوفر ثانی 3(۳٩)
نیلوفر ثانی 5(۱)
نیـلوفرآبی(۱)
نیما یوشیج(۱)
نیمکت پارک(۱)
هادی رنجی(۱)
هجرت(۱)
هذیانه(۱٢)
هشدار(۱)
هفت سین(۱)
هفته(۱)
هم رزم(۱)
هما روستا(۱)
همایون شجریان(۱)
همچو گوهری(۱)
هورمزد یعقوبی نژاد(۱)
هوشنگ ابتهاج(٢)
هیچ(۳)
واگویه های دل(٤٠٦)
وبلاگ(۱)
وحشی بافقی(۱)
وسوسه(۱)
وطن من(۱)
وعده بهشت(٢)
وقت اضافه(۱)
وقتی یادت میرود(۱)
کاش(٢)
کافه(۱)
کانال تلگرام شعرهای نیلوفرثانی(٦)
کتاب بی واسطه دوستت دارم(٧)
کتاب شعر کوتاه(۱)
کتاب های نیلوفر ثانی(٥)
کجاست(۱)
کشت های من(۱)
کمانه تیر(٢)
کوتاه نوشت(٧٠٦)
کوتاه نوشت 10(٤٩)
کوتاه نوشت 11(۳٥)
کوتاه نوشت 12(٢٠)
کوتاه نوشت 13(۱٥)
کوتاه نوشت 15(۳٤)
کوتاه نوشت 16(۱٠٧)
کوتاه نوشت 17(٦۱)
کوتاه نوشت 2(۱٠۸)
کوتاه نوشت 3(۳٥)
کوتاه نوشت 5(۳۳)
کوتاه نوشت 7(۱٦)
کوتاه نوشت 8(٥٥)
کوتاه نوشت 9(٤۱)
کوتاه نوشت بهار95(٥۳)
کوتاه نوشت بهار96(٢)
کوتاه نوشت پاییز95(۸٠)
کوتاه نوشت تابستان95(۱)
کوتاه نوشت زمستان 95(٤٥)
کوتاه نوشت14(٥٤)
کوتاه نوشت18(٤۸)
کوتاه نوشت4(٤٤)
کوتاه نوشت6(٤٥)
یاد(۱)
یار(٤)
یغماگلرویی(۳٠)
یلدا(٤)

 

 

 

اسفند ٩٥
بهمن ٩٥
دی ٩٥
آذر ٩٥
آبان ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
امرداد ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧