آواز شباهنگ

;وبلاگ رسمی شعرها و نوشته های نیلوفر ثانی;;کپی و استفاده از اشعار و مطالب این وبلاگ تنها با ذکر نویسنده ی آن مجاز است


وچه سخت است

وقتی که دیگر نبود، من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت، من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد، من او را دوست داشتم
...
وقتی که او تمام کرد، من شروع کردم

وقتی که او تمام شد، من آغاز شدم

و چه سخت است

تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است

مثل تنها مردن!

( دکتر شریعتی )
 
 
 
سخنی گزیده

دین، فکر و حقیقت، اگر جهتش را از دست بدهد، همه ی اصول و اعمال و معانی و وظایف و ...احکام نه تنها معنی خودشان را از دست میدهند،بلکه ضد خودشان معنی میگیرند، چنانچه جهاد،وقتی امامت نیست،به جای اینکه دشمن و خائن را بکشد ابوذر را میکشد،و طواف خانه ،به جای اینکه یادآور ابراهیم باشد،یادآور نمرود میشود.

دکتر علی شریعتی
برگرفته از کتاب "میعاد با ابراهیم"

 
سخنی از بزرگی

هر لحظه حرفی در ما زاده می‏شود

هر لحظه دردی سر بر می‏دارد

و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می‏کند


این ها بر سینه می‏ریزند و راه فراری نمی‏یابند

مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایش‏اش چه اندازه است؟


دکترعلی شریعتی

 


سه‌شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٩ | پيام هاي ديگران ()

 
چقدر....

چقدر با همه  حرفها بیگانه شده ام !

کجایم ؟همچون پرنده ای بلند پرواز برفراز همه ی شعر ها و عشق ها ، همه ی فهم ها و حرفها چرخ میخورم؛

دلم حلقوم تشنه ای است در زیر باران بهاریمی که از غیب بر زمین فرو میکوبد،میبارد  میبارد.!

هر قطره ای کلمه ای ،چه زلال ، چه خوب .....!

 

دکتر علی شریعتی

 
راز

یکی از رازهای اساسی زندگی اینست :

هرآنچه را که خواهان آنی ، به سوی خود خواهی کشید .

 

مسیحا برزگر

 

 
تقصیر ما نیست


 

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

 دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

 این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

 باید آدمش پیدا شود!

 باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

 سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…

شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

اما بگذار به سن تو برسند!

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

 

غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند




دکتر شریعتی
 
سخنان بزرگان

با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو. در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش

 

دکتر علی شریعتی

 

 

 

 
اینجا ...آنجا

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتی که بچه بودم هر شب دعا میکردم که خدا یک دوچرخه به من بدهد. بعد فهمیدم که اینطوری فایده ندارد. پس یک دوچرخه دزدیدم و دعا کردم که خدا مرا ببخش

هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است!

 نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن

دکتر علی شریعتی

 
شیطنت عشق

بگذار تا شیطنت عشق، چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید هرچند

!معنایش جز رنج و پریشانی نباشد اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل نکن

 

دکتر علی شریعتی

 
شکر واقعی

فقط آن زمان که بنای معبد عشق را به اتمام رساندی، از خدا برای بازدید دعوت کن.شکرواقعی آن است که عاشق لطف و قهر خداوند ،هردو ،باشی.قهر او عین لطف اوست.پس قهر او نیز شکری واجب لازم دارد

اصلا اگر نیک بنگری،قهری وجود ندارد ،همه لطف است

عاشقانه پذیرای حوادث و رویدادها باش.

مسیحا برزگر/نیلوفر عشق

 

 
ستایش خداوند

 

چگونه میتوانی خداوند را ستایش کنی ؟ اگرنتوانی خداوند را در درون خود ستایش کنی،هرگز نمیتوانی او را در وجود دیگران نیز ستایش کنی.توزمانی به هستی کل میپیوندی که به ستایش خدایی بنشینی که ساکن دل توست.تو میزبانی و خداوند مهمان دل توست.خودرا دوست بدار ،زیرا تو منزلگه خداوند هستی او تورا برگزیده تا در تو منزل کند،بنابراین او تورا دوست میدارد و ستایش میکند.چراتو خودرا دوست نداشته باشی و نستایی؟هستی تو تصادفی نیست.تو با توانی ویژه و سرنوشتی ویژه پا به عرصه دنیا گذاشته ای.آری خداوند تورا به سیمای خویش آفریده است .تو میتوانی چیزی بشوی که در وهم نمیگنجد .


مسیحا برزگر

 
کویر ...آسمان....سکوت

این سه همسایه ی همیشگی من ،هم چنان در آستانه ی خانه ام به انتظار ایستاده بودند

کویر ، افق در افق تا چشم کار میکرد در برابرم دامن کشیده بود و از همه سو

 تا بی نهایت دور رفته بود ،سوخته و تافته ، غمگین و پرسراب 

 وآسمان بر بالای سرم ایستاده سکوت کرده بود ، زلال ، آبی و پرآفتاب 

ایستاده بودم و دل برکنده از کویر همه تن چشم کردم و در چشم آسمان دوختم

 و همه جان نگاه کردم و در آن گوشه ی آسمان آویختم

و در اعماق این کبود به لذت جان می سپردم و در آبی این دریا به عشق جان می گرفتم و غرقه ی هستی

 و بی خویش با آسمان عشق می ورزیدم و اشک امانم نمی داد و می نگریستم

و به نگریستن ادامه میدادم و می شنیدم که سکوت آبی وحی این سخن پیامبر را با دلم می گوید

 و من در عمق همه ی ذرات وجودم آن را به نیاز و حسرت زمزمه می کنم

که : اگر مامور نبودم که با مردم بیامیزم و در میان خلق زندگی کنم

 دوچشمم را به این آسمان می دوختم

و چندان به نگاه کردن ادامه می دادم تا خداوند جانم را بستاند

 

 

دکتر علی شریعتی

منبع:وبلاگ دکتر شریعتی

 
از حرفهای استاد

خداوندا، مگذار آنچه را که حق می دانم،

 به خاطر آنچه که بد می دانند، کتمان کنم.

دکتر علی شریعتی

 
آموزگارن نو

Picasion.Com

زمان وقوع رویداد بزرگ فرا رسیده است.دنیای نو به آموزگاران تازگی محتاج است.

آموزگارانی که آدمها را به کمال فرا میخوانند، درسشان زمزمه ی محبت و آرمانشان یکپارچگی فرد است.کسانی که از بقایای روح هنوز چیزی در آنها باقی است نخستین پرتو های خورشید انسان نوین اند که از افق زندگی بالا می آید.آموزه های تازه شاگردانی رند و ماجرا جو و شجاع می طلبد.شاگردانی که دل مشغول آفریدن دنیای شجاع نو هستند .

مسیحا برزگر / پرنده میمیرد پرواز میماند 

چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
فهم عاشقنه هستی

در زندگی ،لحظه هایی را به خود اختصاص دهیم،هیاهوی ذهنمان را فرو بنشانیم،زنگارها را از دل بزداییم و به مراقبه بپردازیم شاید در میان صورتها و صورتک ها ،گمشده خویش ،یعنی سیمای راستین مان را پیدا کنیم.

زندگی هیچ گاه به بن بست نمیرسد.

کافیست چشم باز کنیم وراههای گشوده ی بیشماری را فرا روی خود ببینیم.

خدا که باشد ،

هرمعجزه ای ممکن میگردد.

 

فهم عاشقانه هستی /مسیحا برزگر

 
سخاوت


سخاوتمند بودن یعنی آنکه خود را به هرطریق ممکن ، دم به دم از داشته هایت خالی کنی و داشته هایت را به دامان دنیا بریزی .یعنی رقص و نغمه و عشق و دوستی و مال و منال و خنده را با دیگران قشمت کنی.آدمهای حقیر و راکد وبویناک از قسمت کردن داشته های خود با دیگران عاجز و محرومند .اگر پولی دارند ؛انرا با موشهای پستو سهیم می شوند ،اگر مقامی دارند با چشمانی از حدقه بیرون زده و هراسان ، دو دستی به آن چنگ می زنند.خانه دلشان نیز که از نوای عشق  تهی است و چراغ خانه ی نگاهشان نیز فروزان و روشن نیست.

سهیم کردن دیگران در داشته های خود، چرخه ای به وجود می آورد: تو داشته ها را در هستی جاری می سازی و فراسو نیز نعمتها را به سوی تو روان می سازد.مانند رود که در کوه و دره ها جاری مشود و به دریا میزیزد.ابرها نیز بالا می ایند و بر کوهها میبارند .رود دوباره سراشار میشود و دوباره به سوی دریا روان میشود.این یک چرخه است.....

 

مسیحابرزگر/زندگی را به رقص درآور

 

 

 

سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
درد بشریت امروز

 

"بزرگترین درد بشریت امروز تنهایی و عشق است "

 

دکتر علی شریعتی

دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
آیینه من و خدا

 

 

خدا در آیینه نگاه کرد،

در آیینه ،من نمایان شدم.

من در آیینه نگاه کردم،

در آیینه خدا نمایان شد.

خدا اگر در آیینه نگاه نمی کرد

و اگر در آیینه نمایان نمیشدم من،

چه میکرد خدا؟  

خدازیر بارگران اندوه تنهایی خویش،

به تنگ می آمد از ناخدایی خویش،

بر میخاست ،به آیینه نظر میکرد

وخود را به تماشا می نشست.

او هم اکنون به تماشای خویش نشسته است

و در آیینه ی آوازهای من ،خود را می سراید.

 

مسیحا برزگر...فهم عاشقانه هستی

 

 
آزادی

ای آزادی،

 تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو

یعنی هیچ! ...
ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.

ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام !

 و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.

 اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید.

من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟ ...

« دکتر علی شریعتی »

پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
خلوص و معصومیت

خلوص با خوبی فرق دارد.خلوص،فراسوی خوب و بد است.

معنای خلوص ،همنشین معنای معصومیت است.گناهکار،معصوم نیست.او گناهکار است،قدیس هم معصوم نیست.زیراابه مقام فداست خویش مفتخر است.هردوی اینها دست به انتخاب زده اند: یکی گناه را برگزیده است و دیگری قداست را.

معصومیت و خلوص ،خصلتی کودکانه است:کودک فارغ از خوب و بد است او یک زندگی محاسبه نشده دارد.کودک شخصیتی ندارد.کسی که به اخلاص و بی آلایشی رسیده نیز فارغ از شخصیت است.

 

مسیحا برزگر/نیلوفر عشق

 

 

 
فهمیدن و نفهمیدن

*****

تو هرچه می خواهی باش ، اما ... آدم باش !!!

*****

چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است که به این مردم ، آسایش و خوشبختی بخشیده است !!!

*****

امروز گرسنگی فکر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است .

*****

برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !

*****

دکترعلی شریعتی

 

سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
فضیلت عشق

 

 

کسی که از موهبت عشق برخوردار است وجود بی آزاری دارد.

چنین آدم عاشقی نه بخود آسیبی میرساند نه به دیگران.

او قادر نیست بدی کند .

جز مهر و شفقت از دست و زبان اوجاری نیست.

اما کسی که از موهبت دوست داشتن محروم است ،مرداب نفرت و بدخواهی میشود.

گرچه خود او به غلط ممکن است تصور کند مشغول کار خیری است ،اما مطمئنا جز شرارت از او سر نمیزند.

آدم نگون بخت بی عشق،توان انجام کارهای پرمایه و ماندگار را ندارد.

بنابراین فضیلت تنها یک چیز است؛

توان عشق ورزیدن؛

و رذیلت هم یک چیز است؛

عجز از دوست داشتن.

 

مسیحا برزگر/فهم عاشقانه هستی

سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
درسهای حکمت

سرایى است که بلاها از هر سو گردش را گرفته و به غدر و بیوفایى شهرت یافته . نه خود همواره بر یک حال باشد و نه ساکنانش در امان و سلامت به سر برند . حالاتش گونه‏گون است و هر روز نوبت به یکى دهد . در آنجا شادمانى نکوهیده است و امن و آسودگى نتوان یافت . مردم دنیا در دنیا چون هدفهایى هستند که تیرها بر آنها مى‏بارند . دنیا تیرهایش را بر مردمش مى‏افکند و به مرگى که بر سرشان مى‏فرستد ، نابودشان مى‏کند .

بدانید ، اى بندگان خدا ، شما و هر چه از این دنیا از آن شماست ، به همان راه مى‏روید که پیشینیان شما رفته‏اند . کسانى که عمرهایشان درازتر از عمرهاى شما و خانه‏هایشان آبادتر از خانه‏هاى شما و آثارشان ماندگارتر از آثار شما بود . آوازهایشان به خاموشى گرایید و باد بروتشان فرو نشست و پیکرهایشان فرسوده گردید و سراهاشان خالى افتاد و آثارشان مندرس شد . کاخهاى بلند و بالشهایى را که بر آن تکیه مى‏زدند به صخره‏هاى سخت و گورهاى به هم چسبیده و لحدهاى در زمین کنده ، بدل کردند . گورهایى که آستانه‏اش بر ویرانى بنا گشته و بناهایش از خاک ساخته شده . مکانهایش به هم نزدیک و ساکنانش دور . در محله‏اى که مردمش ترسان و هراسان‏اند . مردمى به ظاهر آسوده و به باطن دل مشغول . به خانه‏هاى خود انس نمى‏گیرند و چون همسایگان با یکدیگر نمى‏پیوندند ، هر چند در کنار هم‏اند و خانه‏هایشان به نزدیک است . چگونه به دیدار یکدیگر توانند رفت ، در حالى که ،

در آسیاب فرسودگى خرد شده‏اند و سنگها و زمین پیکرشان را خورده است . اکنون ،

چنان پندارید که شما نیز به همانجا رخت کشیده‏اید که آنان کشیده‏اند و گروگان آن خوابگاهید و آن ودیعتگاهتان در کنار گرفته است . چه خواهید کرد ، اگر کارتان به پایان رسد و زمانتان سر آید و قبرها دهان گشاید و مردگان بیرون آیند . « آنجا هر کس هر چه کرده است پاداشش را خواهد دید و همه را به سوى خدا مولاى حقیقیشان باز مى‏گردانند و همه آن بتان که به باطل مى‏پرستیدند نابود مى‏شود

نهج البلاغه

حضرت علی (ع)

 

 

 

 
فهم عاشقانه هستی

 

 

 

 

آمده ایم تا با آمدنمان بر خوبی ها و زیبایی های این جهان بیفزاییم

بی حضور ما ،نمایش با شکوه زندگی چیزی کم خواهد داشت

و آن تمامی نمایش بود.

 

آمده ایم تا بازیگر خوب صحنه زندگی باشیم.

عشق این مجال را فراهم می آورد .

 

همه ی ما گاهی احساس میکنیم که بدام دغدغه های زندگی روزمره افتاده ایم.

در چنین لحظه ای ایست که راهی به بیرون از این دام جستجو میکنیم.

آیا راهی به بیرون از اضطرابها و فشارهای و ترسهای پیش پا افتاده روزمره زندگی وجود دارد؟

بی تردید چنین راهی در وجود همه ما تعبیه شده است.

اشتیاق پروبال زدن در هوای آزاد.اشتیاقی است که هستی بسیط و یگانه در دل ما گذاشته است تا هیچ وقت راه خانه را گم نکنیم.

و در قفس نیفتیم.

این راه ،راه عشق است.

دا را رها کنیم ،

تا عشق بورزد.....

 

 

 

مسیحا برزگر

 
درسهای عاشورا5

 

و شما دو تن، ای خواهر! ای برادر!

ای شما که به انسان بودن معنی دادید و به آزادی جان! و به ایمان و امید، ایمان و امید!

و با مرگ شکوهمند خویش به حیات ، زندگی بخشیدید

آری  ای دو تن

از آن روز دردناک که خیال نیز از تصورش می هراسد و دل از دردش پاره می شود،

 چشم های این ملت از اشک خشک نشده است 

توده ما قرن هاست که در غم شما و در عشق به شما می گرید

 مگر نه عشق تنها با اشک سخن می گوید

یک ملت در طول یک تاریخ در اندوه شما ضجه می کند. به جرم این عشق تازیانه ها خورده و قتل عام ها دیده

 و شکنجه ها کشیده و هرگز برای یک لحظه نام شما دو تن از لبش

و یاد شما از خاطرش و آتش بی تاب عشق شما از قلبش نرفته است

هر تازیانه ای که از دژخیمی خورده است، داغ مهر شما را بر پشت و پهلویش نقش کرده است.

 . جهل از یک سو به اسارت و ذلتشان نشانده است و غرب از سوی دیگر به اسارت پنهان و ذلت تازه شان می کشاند

 و از خویش و از تو بیگانه شان می سازد

 آنان را بر استحمار کهنه و نو , بر بندگی سنتهای پوسیده و دعوت های اپن , بر ملعبه سازان تعصب قدیم و تفنن جدید

 به نیروی فریادهایی که بر سر یک شهر؛ شهر قساوت و وحشت می کوبیدی

 و پایه های یک قصر؛قصر جنایت و قدرت را می لرزاندی برآشوب

تا در خویش برآشوبند و تاروپود این پرده های عنکبوت فریب را بدرند

 و تا در  برابر این طوفان بر باد دهنده ای که به وزیدن آغاز کرده است، ایستادن را بیاموزند.

 و این ماشین هولناکی را که از او یک بازیچه جدید می سازد , باز برای استحمار جدید

 برای اغفال جدید، برای پر کردن ایام فراغت و برای بلعیدن حریصانه آنچه که سرمایه داری به بازار می آورد

 و برای لذت بخشیدن به هوس های کثیف بورژوازی، برای شور آفریدن به تالارها

و خلوت های بی شور و بی روح اشرافیت جدید

 و برای سرگرمی زندگی پوچ و بی هدف و سرد جامعه ی رفاه , در هم بشکنند!

و خود را از حرم های اصالت قدیم و بازارهای بی حرمت جدید به امامت تو ای زینب! نجات بخشند

........................

دکترعلی شریعتی

 
گنجینه دانایی

تقدیر الهى همانند قطره‏هاى باران ، براى هرکس که مقدر شده خواه اندک و خواه بسیار ، از آسمان به زمین مى‏آید . پس اگر کسى مال و منال برادر خود را بیش از خود یابد ، نباید که بر او رشک برد . زیرا مسلمان تا زمانى که آلوده فرومایگى نشده به گونه‏اى که چون از آن یاد شود اظهار حقارت و خشوع کند و زبان طاعنان سفله در حق او دراز گردد همانند قمار کننده تیز چنگى است که چشم به راه نخستین پیروزى خود در تیرهاى قمار است ، که براى او مالى در پى دارد و باختهاى او را نیز جبران نماید . به همین گونه ، مسلمان از خیانت بیزار از خداى تعالى خواستار یکى از این دو خوبى است :

یکى آنکه دعوت حق را اجابت کند و به نزد او رود ، که هر چه در نزد خداوند است ، خیر اوست . دیگر آنکه ، در این جهان روزیش عطا کرده و صاحب زن و فرزند و مال و منال بود . و در عین حال ، دین و حیثیت و شرف او هم در امان مانده است .

مال و فرزندان کشته این جهان‏اند و عمل صالح کشته آخرت است و بسا باشد که خداوند این هر دو نعمت را نصیب مردمانى کند . پس بترسید از خدا ، بترسید از آن چیزها که خدا شما را از آنها بیم داده است . و بترسید ، ولى نه از آنگونه که عذرخواه

 

نهج البلاغه/علی (ع)

 
تحقق معجزه الهی

هرانسانی محل تحقق معجزه ی الهی است . باید به این مهجزات فرصت تحقق داد.بسیار غمبار است دیدن اینکه مردم از زندگی ِ یکه و با شکوه،زباله میسازند .

شکوه آفرینش در دامان آنهاست ،زیبایی آن را احاطه کرده ،خدا همه ی درها را به روی شکوه ،زیبایی،فیض و رستگاری بسته است .دیگر حتی روزنه ای هم باقی نمانده است .

روزانه یک ساعت خلوت کن ؛چنان گویی تو هستی و تو .از این تو نیز بگذر و به یک خلا ء مطلق فکرکن .

مراقبه یعنی قرار گرفتن در وضعیت فنا،فنای نفس ،فنای ذهن،فنای دلمشغولی ها و نگرانی ها .

از اینکه تخلیه شوی و مستعد تجلی خداوند خواهی شد .

کاملا تخلیه شو .گویی عدد صفر هستی .

اندک اندک مشاهده خواهی کرد که تهی نیستی

بلکه از خداسرشار شده ای و این خاصیت "عشق " است.

 

<< مسیحا برزگر >>

 
مروارید درون

انسان واقعی، در مرگ و زندگی حالاتی یکسان دارد.مرگ چیزی را عوض نمیکند.

قطره ای که بسوی دریا پرتاب شده است ،از محو شدن دیوارهای قالب کوچک خود هراسان نمیشود.

کسی که حقیقت جاودان را درک کرده ،به بی مرگی ملحق شده است.

تن آدمی چیزی است که خواهی نخواهی نابود خواهد شد ،اما چیزی در این قالب هست که ماندنیست.

مرواریدی در این صدف است که خواستنی است.

هستی ،طالب این مروارید است.

همین مروارید هست که میگوید :انا الحق

این مرواید پاره ای از خداست ،نفخه الهی است.

غواصی که به این مروارید دست پیدا کند با اقیانوس هستی به وحدت میرسد.

آنگاه ،او در هرحباب و موج ،دریا را میبیند .

بگذار این ذکر مدام تو باشد:هرچه هست ،اوست من نیستم.

هرچه هست اوست ،من در میان نیستم.

مسیحا برزگر

 
عشق...

چه بسیار خرمهره هایی که خودرا گوهر عشق جا میزنند !!

اینها اگر عشق بودند ،احساس بدبختی را می زدودند

این یک معیار است .

اگر اینها تورا با احساس شوربختی رها میکنند ،

پس هیچ کدام عشق نیستند.

بنابراین از شرشان خلاص شو .

عشق همواره احساس آرامش،روشنی و آزادی می آفریند.

با عشق نمیتوان احساس بدبختی کرد.

 

مسیحا برزگر/فهم عاشقانه هستی

 

 
درسهای عاشورا.4

چه هوشیارانه دگرگون کرده‌اند پیام حسین را و یاران بزرگ و عزیز و جاویدش را، پیامی که خطاب به همه انسانهاست. این که حسین فریاد می‌زند _

 پس از این که همه عزیزانش را در خون می‌بیند و جز دشمن و کینه توز و غارتگر در برابرش نمی‌بیند ـ فریاد می‌زند که «آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد؟» «هل من ناصر ینصرنی؟» مگر نمی داند که کسی نیست که او را یاری کند و انتقام گیرد؟ این سؤال، ‌سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همه ماست. و این سؤال انتظار حسین را از عاشقانش بیان می‌کند و دعوت شهادت او را به همه کسانی که برای شهیدان حرمت و عظمت قایلند اعلام می‌نماید اما این دعوت را، این انتظار یاری از او را، این پیام حسین  را ـ که «شیعه می‌خواهد» و در هر عصری و هر نسلی، شیعه می‌طلبد ما خاموش کردیم به این عنوان که به مردم گفتیم که حسین  اشک می‌خواهد. ضجه می‌خواهد و دگر هیچ، پیام دیگری ندارد. مرده است و عزادار می‌خواهد، نه شاهد شهید حاضر در همه جا و همه وقت و پیرو

آری، این چنین به ما گفته‌اند و می‌گویند

حسین یک درس بزرگ‌تر ازشهادتش به ما داده است و آن نیمه‌تمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن است. حجی که همه اسلافش، اجدادش، جدش و پدرش برای احیای این سنت، جهاد کردند. این حج را نیمه‌تمام می‌گذارد و شهادت را انتخاب می‌کند، مراسم حج را به پایان نمی‌برد تا به همه حج‌گزاران تاریخ، نمازگزاران تاریخ، مؤمنان به سنت ابراهیم، بیاموزد که اگر امامت نباشد، اگر رهبری نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسین  نباشد و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت، مساوی است. در آن لحظه که حسین  حج را نیمه‌تمام گذاشت و آهنگ کربلا کرد، کسانی که به طواف، هم‌چنان در غیبت حسین، ادامه دادند، مساوی هستند با کسانی که در همان حال، بر گرد کاخ سبز معاویه در طواف بودند، زیرا شهید که حاضر نیست در همه صحنه‌های حق و باطل، در همه جهادهای میان ظلم و عدل، شاهد است، حضور دارد، می‌خواهد با حضورش این پیام را به همه انسان‌ها بدهد که وقتی در صحنه حق و باطل نیستی، وقتی که شاهد عصر خودت و شهید حق و باطل جامعه‌ات نیستی، هرکجا که خواهی باش، چه به نماز ایستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی، هر دو یکی است

 

 

آنها که رفتند، کاری حسینی کردند، و آنها که ماندند، باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدی‌اند

 

دکتر علی شریعتی

 

 

 

 
درسهای عاشورا .1

 

خطاب به صف دشمنان در کربلا

 

 

«لقمه های حرام و آثار آن، آنچنان بر جسم و جان و کالبد شما اثر نهاده که شنوای گفتار من نیستید...».

 

امام حسین (ع)

تاثیر لقمه حرام میبیند؟؟؟ بیشتر بکوشیم در رزق حلال

 
بعد عاشقانه زندگی

زندگی از آن کسی نیست که از زندگی می ترسد،بلکه از آن کسی ست که به آن عشق  میورزد.

و برای عشق خود ،خطر نیز میکند.

بنابراین،کسی که به زندگی عشق می ورزد،مشتاق آن است که گردنبندی از جنس زیبایی برگردن معشوق بیاویزد و بدین سان زندگی زیباتر و سرشارتربه تماشا بنشیند و به تماشا بگذارد.

خداوند را تنها در بزم زندگی میتوان ملاقات کرد.

بعد شادمانی زندگی ،همان بعد دینی زندگیست.

بعد دینی زندگی ،بعدی جدی نیست ،بلکه بعدی عاشقانه است ؛معامله نیست ،شعر است ،آواز است .

 

مسیحا بزرگر / عشق هرگز نمیمیرد

 
سخن بزرگان

 

 چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری .

"جبران خلیل جبران" 

 

*********

همیشه در هنگامه درد و غم و اندوه بیاد میآوریم دست نیاز بالاببریم و از خدای خود طلب کمک و یاری کنیم اما ای کاش بدانیم که هیچگاه نباید از یاری او و شکرگزاریش و اخلاص دربرابرش کوتاهی کنیم او هماره مارا میبیند و احوال مرا ، مگذاریم بخاطر شنیدن استغاثه امان رنجی را نصیبمان کندتا اورا بیشتر بخوانیم  .

 
فهم عاشقانه هستی

هر آنچه که به ما میرسد از شادی یا غم، تحفه ایست که از خدا میرسد.

ای شاخ ِ تر!

برقص و بهار و زمستان زندگی شادمانه در آغوش بگیر.

هرگز از هستی گله مکن،

چون برگی خشک ،بربال نسیم آگاهی عظیم کیهانی سوار شو، وفارغ البال،

بگذار تورا به هرکجا که میخواهد ببرد.

در آستانه ی این آگاهی عظیم کیهانی ،قالب کلمات میشکند و مرز پندار فرو میریزد.

جاودانگی ، بی مهابا، دروجود همه چیز وهمه کس جاری می شود.

اینجاست که زبان از نیایش بسته میشود و انسان سراپا نیایش میشود.

 

 

مسیحا برزگر/فهم عاشقانه هستی

 
عشق

 

 

تمامی راههایی که به بصیرت و روشنایی میرسد ،سرشار از تجربه های شگفت انگیز است و همه ی این تجربه ها،مانند آفتاب،دلیل بر آفتابند .

به دلیل دیگری احتیاج نیست.آن ها چنان تورا بر می اگیزند و چنان سرشارت میکنند که دیگر احتیاج نداری از کسی دلیل دیگری بر درستی راهت بخواهی .

"تو درستی راه خودرا با همه وجود احساس کرده ای ." 

 

مسیحا برزگر

 
عشق با ایمان

ایمان بی عشق اسارت در دیگران است و عشق بی ایمان اسارت در خود.

ایمان بی عشق تعصبی کور است و عشق بی ایمان کوری متعصب.

عشق بی ایمان  های و هویی  است برای هیچ و عطشی بسوی سراب و شتاب دیوانه واری است به سوی فریب و دروغی است که ان را نمیشناسی مگر به آن برسی و چون به آن رسیدی همچون سایه ای موهوم محو میگردد و جز خاکستر یأس و بیزاری و نفرت بر جا نمی ماند .

عشق بی ایمان تا هنگامی هست که معشوق نیست و چون هست شد، نیست میگردد.

 

این عشق با وصال پایان میگرد و آن عشق با وصال آغاز.

ایمان بی عشق همچون محفوظاتی است که در انبار حافظه محبوس است و علمی جامد و مرده است و با روح در نمی امیزد واین است که عالمی پدید می آورد جاهل، و می بینیم که چه بسیارند و چه زشت،

و ایمان بی عشق نیز زندانی است پر از زنجیر و غل و بند که روح را می میراند و دل را ویرانه میسازد و زندگی کلمه ای بی معنی میگردد و انسان لفظی مهمل .

 

خدایا بمن عشق با ایمان عطا کن.

 

 

دکتر علی شریعتی

 
عارفانه

بنام او

انسان به یک نی میماند،و شاید بهتر است بگوییم به آلات موسیقی بی شمار میماند.

اگر ندانیم که چگونه این سازها را بنوازیم ،زندگی شبیه به داستانی میشود که دیوانه ای آن را نوشته باشد؛پراز سرو صدا و پراز مهملات؛ آشوبی بی معنا و انباشته از پرت و پلا.

اما اگر نحوه ی نواختن این سازها را بدانیم،سرمستی و جذبه ای عظیم پدید خواهیم آورد.

اگرکسی بداند که چگونه این سازها را در هم آهنگی کامل بنوازد ،ارکستری به وجود می آورد ،از خویشتن خویش هارمونی می سازد.

فقط این هارمونی که شایسته پیشکش به محضر خداوند است.

این کار ،سهل است ،زیرا این حقیقت ماست...

 

مسیحا برزگر/پرنده میمیرد ، پرواز میماند

 
زندگی

 

 

تو برهنه به دنیا آمده ای و برهنه از دنیا می روی .
تو به همان میزان که با خود به دنیا آورده ای با خود از دنیا می بری.
تو در میان عریانی تولد و عریانی مرگ ،نقش واسطه را ایفا می کنی.
تو از زندگی می گیری و به زندگی می بخشی.
تو هیچ چیز نداشته ای و هیچ چیز نداری و هیچ چیز نخواهی داشت.
همه چیز به هستی تعلق دارد.مالک حقیقی ،هستی ست.
چند روزی چیزی را به تو امانت می دهد،سپس پس می گیرد و روانه ات می کند.کسی که از فهمی ژرف برخوردار است،خود راوسیله ای می داند در دست زندگی،
تا زندگی به وسیله او به زندگی ببخشد.
انسان شاهدی بیش نیست.اما این انسان باید بصیرتی کسب کند تا شایسته نام انسان باشد
.

مسیحا برزگر

 
عارفانه

 

 

از اوضاع و احوال شاکی نباش.اوضاع و احوال همیشه خوب است .این تو هستی که جایی در درون خود مسئله ای می سازی و خودرا به دردسر می اندازی.این نکته را به خاطر بسپار "آنچه باید اتفاق بیفتد .می افتد "پس بگذار بیفتد و بدان آنچه اتفاق میافتد همه خیر است.درست ایتکه گاهی ناگوار است ،اما آنها نیز خیرند .گاهیدچار مصیبت میشویم اما در مصیبت هم خیری نهفته است.

"دامنه خیر،چیزی را بیرون نمیگذارد ،بلکه همه چیز را در بر میگیرد."

 

 

مسیحا برزگر/نیلوفر عشق

 
بازهم عشق

 

 

آدمها بیچاره اند:عشق یعنی سهیم شدن ،بخشیدن ،آنها ذوست ندارند که سهیم شوند.

آنها میخواهند بگیرند ،لطف را میخواهند ،اما لطف تنها شامل حال کسانی میشود که همه وجود خودرا در طبق اخلاص عشق می گذارند و تقدیم میکنند .

عشق از عهده آدمهای معمولی بر نمی آید .

اگر توانستی خودرا به طور کامل وقف خدا کنی ،اونیز لطف خودراشامل حالت خواهد کرد.

لطف بام است و عشق نردبان.

اگر کسی آماده مردن در دستان عشق  نباشد ،به لطف و لطافت هم نمیرسد.

دنیا به فلاکت دچار شده است چون آدمها دستشان را برای گرفتن دراز کرده اند ،اما حاضر نیستند چیزی در راه عشق خود قربانی کنند ......

"فراموش نکن :عشق کلید دروازه دیدار خداوند است"

 

 

 

مسیحابرزگر/قمار عاشقانه

 
اندرز

همانا آغاز پدید آمدن فتنه ها،پیروی خواهش های نفسانی است و نوآوری در حکم های آسمانی.

نوآوریهایی که کتاب خدا آن را نمی پذیرد و گروهی از گروه دیگر یاری خواهند تا برخلاف دین خدا ،اجرای آن را برعهده گیرد.

پس اگر باطل با حق در نیامیزد ،حقیقت جو آنرا شناسد و داند و اگر حق به باطل پوشیده نگردد ، دشمنان را مجال طعنه زدن نماند .

 

خطبه 50 /نهج البلاغه

امام علی (ع)

 

 
اندرز

بندگان خدا !

کردار و گفتار خودرا بسنجید پیش از آنکه آن را بسنجند ،

و حساب نفس خویش را برسید پیش از آنکه به حسابتان برسند .

فرصت را غنیمت دانید پیش از آنکه مرگ گلویتان را بگیرد و نفس کشیدن نتوانید .

 

علی (ع)

خطبه ٩٠ نهج البلاغه  

 
نیلوفر و مرداب

 

نیلوفر نمادبست پرمعنا .همه رهیافت مذهبی را می توان در این نماد خلاصه کرد .نیلوفر بیانگر استحاله ی انسان ازجسم به روح است ،زیرا نیلوفر در مرداب میشکفد.

وقتی به آب گل آلود و کثیف مرداب نگاه کنی، شگفت زده خواهی شدکه چگونه از چنین آب گل آلوده و بویناک ، چنان نیلوفری زیبا و خوشبو بیرون می آید .

نیلوفر زیباترین گل دنیاست.

زیباترین پدیده عالم در مرداب میروید و در گل و لای.....!!

به نظر میرسد که اصلا منطقی در این قضیه وجود ندارد .این جهش کوآنتمی است. جهش از گِل به نیلوفر.

اگر گِل میتواند به گُل نیلوفر تبدیل شود ، پس انسان هم میتواند خداگونه شود .

بنابراین ، انسان هم امکان جهش کوآنتمی را در اختیار دارد.

در خداگونه شدن انسان  نیز منطقی وجود ندارد .این است که هرگاه حلاجها و بوداها و مسیح ها سخن از ((اناالحق)) میزنند ، به آدم جاهل برمیخورد .

عوام معنای انا الحق را نمی فهمد زیرا این کلام منطقی نیست تا آنها از معنای آن سر در بیاورند.بنابراین دست به تیغ میبرند و زبان سرخ گوینده اسرار اناالحق را میبرند.

 نیلوفر ، از حیثی دیگر نیز اهمیت دارد :نیلوفر در آب زندگی میکند اما آب با آن تماسی ندارد.اگر باران ببارد ،برآن میریزد،اما نمی رسد.نیلوفر در آب است اما با آب نیست.نیلوفر از آب استعلا جسته است ،از آب فراتر رفته است.

سالک نیز باید شیوه زیستن را از نیلوفر بیاموزد :یعنی در دنیا زندگی کند اما مجذوب و مستغرق آن نگردد.....

شکوفا شو و چشمان گلبرگهایت را بروی خورشید باز کن.

در دنیا غرق نشو ،دنیا را در خود غرق کن.......

عشق هرگز نمیمیرد /مسیحا برزگر

 
دانش و بصیرت

دانش محصول اندیشه است ،بصیرت ،محصول عشق .جایگاه دانش ، درسر است و جایگاه عشق ،دل.دانش از جنس دانستنیهاست و عشق را از جنس احساسات.کسی نمیتواند بدون تعلیم و تربیت دانش را فرا بگیرد اما بدون تعلیم و تربیت ،بصیرت ممکن است

بصیرت ارتباطی به اطلاعات ندارد ،بصیرت به بیداری مربوط است ،اطلاعات از بیرون می آید ،بصیرت از درون میجوشد ،بصیرت دانش حقیقی است.دانش فقط تظاهر میکند که میداند اما بصیرت براستی میداند.دانش تکرار طوطی وار است ، اکتسابیست واگویی دیگران است.حداکثر آن است که حافظه تورا انباشته میکند اما درون تو همچنان خالی میماند

بنابراین دنیای ما پراز آدمهای غافل دانشمند است و عکس آن نیز مصداق دارد :آدمهایی که بصیرت دارند امادانشمند نیستند پس ما نوعی جهل باسواد هم داریم و نیز نوعی بصیرت بی سواد

بصیرت چون از درون میجوشد میتواند دگرگونت کند چون از آن توست پس کسی نمیتواند آنرا ازتو بگیرد حتی مرگ از گرفتن آن عاجز است

مسیحا برزگر/پرنده میمیرد، پرواز میماند

 
آواز خوش زندگی

بنام او

مردم معمولا به صدای دل خویش هم اعتماد نمیکنند

آنها اصلا صدای دل خودرا نشنیده اند

پس به چه چیزی اعتماد کنند ؟ذهن همواره دلیل میطلبد:((چرا؟)) اما هیچ گاه

 پاسخ نمیدهد.اگر بخواهی کاری انجام بدهی ،میگوید :انجام بده !اما بدان

 دیوانگی است

بنابراین ذهن تشکیک میکند ،محکوم میکند ،سرکوب میکند ، کنار میگذاردو گوش

 نمیدهدبدین سان گسستی در تو ایجاد میشود

به صدای دل گوش بسپار،آنگاه همه این ترسها و لرزشها تمام میشود

همه کاستی های روانی تو ،معلول گسست روحی توست

هیچگاه احساس خودرا نفی نکن زیرا احساس پاره ای از عناصر سازنده توست

 

مسیحا برزگر...آواز خوش زندگی

  

 
عشق

 

خدا کسب و کار من است

 او را می‌خرم و به بهای تبسمی ژرف که بر لبان‌تان می‌نشانم

 به شما می‌فروشم و اینچنین است که همیشه سود می‌کنم

عشق مخاطب خاصی ندارد فقط دلی سرشار از عشق داشته باش

 عشق باید خاصیت تو باشد

 عشق ربطی به رابطه ندارد

 عشق به رایحه ی گل می ماند

 برای گل تفاوتی نمی کند که کسی رایحه اش را استشمام کند یا نکند

 حتی در دورترین و متروکترین نقاط جهان نیز گل هائی خوش رنگ و خوش بو می رویند

 آنها بی آنکه منتظر نگاهی باشند شکوفا می شوند 

 گل ها برای رنگ و بوی خود از کسی توقعی ندارند

 خاصیت گل آن است که خوش ببوید و رنگ های بدیع خود را در آفتاب پهن کند

 همچون گل باش در دوست داشتن گل ها نگران این نیستند که مبادا دیده نشوند

 آنها مسرور شکوفائی و رایحه خویشتن اند عشق باید خاصیت تو باشد

عاشق باش چیزی نخواهد گذشت که عین عشق خواهی شد

 و این لحظه ای ست که

 قطره به دریا می رسد و دریا می شود

 

 

مسیحابرزگر

 
نیایش

 

:از درویش دو نشان ماند و بس

،آب در دیده

.و آتش در نفس

 

مسیحا برزگر

 
عشق..

تملک در عشق کشنده است

به محض آنکه معشوق را مالک شوی آنرا کشته ای.

خیلی ها عشق را با دستان خود کشته اند.

دستان بسیاری از انسانها به خون عشقشان آغشته است .

آنها اکنون به سوگ عشق خویش نشسته اند .

آنان نمیخواستند که اینطور بشود اما با نادانی خویش قصد تملک عشقشان را کردند و آنرا ازبین بردند.

آنها نمیدانستند که عشق اسارت را بر نمیتابد.

نمیتوان مالک همسر شد ،نمیتوان مالک فرزند شد ،نمیتوان مالک شاگرد شد، نمیتوان مالک مردم شد....

هیچ چیز به اندازه حس تملک دشمن عشق نیست.

مسیحا برزگر (فهم عاشقانه هستی)

ادامه دارد

 

سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸٧ | پيام هاي ديگران ()

 
عشق...

آدمهای ترسو به زندگی فکرمیکنند

اما از زندگی کردن عاجزند .

آنها به عشق فکرمیکنند

اما از عشق ورزیدن عاجزند .

دنیا پراز آدمهای ترسو است.

 

مسیحا برزگر

 
عارفانه...

هر انسانی با سرنوشتی خاص پا به دنیا می نهد،

باید وظیفه ای را به انجام برساند،

پیامی را برساند،

کاری را به پایان برد،

نه!

آمدنت تصادفی نیست،

آمدنت مقصودی به دنبال دارد،

هدفی فرا راه توست،

کل را اراده براین است که،

کاری را با دستان تو به جایی برساند،

انسان خلاق به جهان پا میگذارد و به زیبایی جهان میافزاید،

ترانه ای اینجا،

نقاشی دیگری آنجا،

او با وجود خود رقص جهان را موزون تر میسازد،

لذت را فزون،

عشق را ژرف تر و مکاشفه را نیکوتر پیش می برد،

و آنگاه که این جهان را ترک می گوید،

جهانی زیباتر از خود بجای نهاده است،

آفریننده باش!

این که اکنون چه میکنی مهم نیست،

از بسیاری از کارها گریزی نیست،

اما هر کاری را با آفرینندگی،با دل و جان پیش ببر!

آنگاه کار تو خود ، نیایش خواهد بود


اوشو

پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٧ | پيام هاي ديگران ()

 
بازهم عشق...

خداوند به هر طریق ممکن تطهیرت میکند ،فقط طلا نیست که باید از کوره آتش گذر کند تا خالص شود.
انسان نیز...کوره آتش برای انسان همان رنج خلوص عشق الهی است ،ورود به این اتش موهبت است
.این اتش میوه نیایش های فراوان و زایش ها ی بی شمار است.
شدت گرفتن تشنگی است ،که سرانجام به عشقی بدل میشود.
افسوس که عده ی کمی پذیرای این عشق هستند.
زیرا عده ی کمی هستند که می توانند عشق را در جامه رنج بشناسند.
عشق سریر نیست.صلیب است.
اما کسانی که شادمانه خود را به ان می سپارند بر بالاترین سریر ها تکیه میزنند.
خود را رها کن. چرا انسان رنج می کشد؟؟؟
انسان به دلیل تمناهایش رنجور است.
تمنای مالکیت چیزی است که اساسا به تملک در نمی آید و تمنای نگه داشتن چیزی که اساسا ناپایدار است .
بگذار هنگام مرگ بگویی: من در عشق زیسته ام ، نه در زمان
...

مسیحا برزگر

 
عشق...

دیوانه عشق دیوانه خداست.....
دنیا پراز آدمهای خل و چل است
یکی دیوانه پول است
یکی دیوانه قدرت
این دیوانگیها دیوانگی حقیر است
به این گونه آدمهابه جای دیوانه باید گفت خل و چل........
کسی که خل چل نباشد عمر یک باره و کوتاه را به پای پول و قدرت نمی ریزد.......
حساب دیوانه عشق جداست از ادمهای خل و چل ..........
سالک باید دیوانگی حقیر خویش را به دیوانگی متعالی تبدیل کند
او باید به فراسو نظر بدوزد و همه توان خودرا برای کشف آن ناشناخته بکار بگیرد
.

مسیحا برزگر

 
نیایش...

الهـی

بر تارک ما خاک خجالت نثار مکن و ما را به بلای خود گرفتار مکن



الهـی

چون به تو بنگریم شاهیم و تاج بر سر وچون بخود نگریم خاکیم و از خاک کمتر

 

خواجه عبدالله انصاری

 
بازهم عشق....

عشق به دریاها سکون و آرامش می بخشد و طوفانهای خشمگین را فرو می نشاند.
به رنجبران اندوهگین نشاط می بخشد و آنها را به خواب خوش فرو می برد.
اوست که ما را از بیگانگی ها رهایی بخشید و سینه مردمان را ار کینه بپیراست و به محبت و دوستی با هم بیاراست.

آنجا که او فرمانرواست ادب است و بی ادبی نیست ،مهرورزی هست و کین نیست.
عشق خوب رفتار است و نیک کردار،مایه حیرت خردمندان است.
آنان که از او بی بهره اند به جانش طالبند و انان که از او بهره مندند ،چون جان گرامی اش دارند.
طالبانش با شور و اشتیاق در پی اش می گردند و آنان که او را جسته اند ،دست از دامنش بر نمی دارند.
او پدر فراوانی و ظرافت و زیبایی و آرزوهاست و مدام در پی خوبی و روی گردان از بدی هاست.
در رنج و بیم و آرزو و امید رهاننده و راهنمایی بهتر از او نیست .


گزیده ای از ضیافت افلاطون
 
عارفانه...

 

رمز رهایی


آنکه همه هستی را در خود میبیند

و خود را در هستی یگانه می یابد،

به خرد راستین دست یافته است.

آنکه "من" را علت رنج و شادی خویش میبیند،

با قطع کردن زنجیره کارما خود را با بیکران یگانه ساخته

به ژرفای معرفت و رهایی دست یافته...


چاراکا سامهیتا

 
فهم عاشقانه هستی.....

 

ببخش
و از شور و سرمستی بخشیدن بهرمند شو.
عشق را وظیفه تلقی نکن.
اگر عشق را وظیفه تلقی کنی
همه شور و هیجان عشق را از بین می بری.
هرگز گمان نکن که به دیگران بدهکار هستی.
عشق به کسی بدهکار نیست
وقتی عشق می ورزی،
منتظر پاداش و ستایش نباش.
توقع و چشمداشت
سیمای قدسی عشق را می آلاید.
عشق حقیقی
هرگز سرخورده نمی شود
و به یاس نمی انجامد

********

 

عشق دروغین نیز هرگز خودرا کامیاب نمی یابد
زیرا چنین عشقی چنان در توقعات و چشمداشتها ریشه دوانده است
که همه دستاوردها را نیز کافی نمیداند و باز می خواهد

هیچ کس نمتواند توقعات عشق دروغین را برآورد
بنابراین عشق دروغین همواره سرخورده است
عشق راستین هموراه کامیاب است
بنده عشق باش
اما
نه بنده معشوق
عشق ستودنیست
معشوق تو
تنها یکی از صورتهای ظهور خداوند است.....

 

مسیحا برزگر

چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳۸٧ | پيام هاي ديگران ()

 
سخن بزرگان...

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم .....

( دکتر علی شریعتی)

 
عارفانه...

سلوک ریسک است.
زیرا رفتن به قلمرو ناشناخته هاست.
سالک به دنیایی پا میگذارد که درباره آن هیچ چیز نمداند.
سلوک شیرجه رفتن به اعماق دریای جان است .
دریایی که مدتی مدید از آن غافل بودی
چنین سلوکی مستلزم شجاعت است


نیلوفر عشق...مسیحا برزگر

 
عشق.....

خطر کردن کار آدمهای هوشیار نیست .کار مستان است.
اینانند که خودرا بی مهابا به دل آن حقیقت غایی پرتاب میکنند و اینانند که میرسند.
بنابراین مست خدا شو .و به مردم کمک کن تا مست خدا شوند.
عشق حقیقی از شهوت و چشم داشت مبراست
عشقی که پاک است همان خداست.





قمار عاشقانه

مسیحا برزگر

 
عارفانه...

شما باهم زاده شده اید و باید که پیوسته با هم باشید.

با هم باشید تا ان همگام که مرگ بالهای عمرتان را بر کند.

حتی در خاطره خاموش خداوند نیز با هم باشید.

اما بگذارید با هم بودنتان را فضایی در میان باشد،

و بگذارید که بادهای آسمان بین شما در رقص و پایکوبی باشند.



یکدیگر را دوست بدارید اما، از عشق زنجیر مسازید؛

بگزارید عشق همچون دریایی مواج میان ساحلهای جانتان در تموج و اهتزاز باشد.

جامهای یکدیگر را پر کنید اما از یک جام منوشید.

از نان خود به یکدیگر هدیه دهید اما هر دو از یک قرص نان تناول مکنید.


به شادمانی با هم برقصید و آواز بخوانید اما بگذارید هر یک برای خود تنها باشد.

دلهایتان را به هم بسپارید اما به اسارت یکدیگر ندهید.

زیرا تنها دست زندگی است که می تواند دلهای شما را در خود نگهدارد.

در کنار هم بایستید، اما نه بسیار نزدیک؛

از آنکه ستونهای معبد به جدایی بار بهتر کشند،

و بلوط و سرو در سایه هم به کمال رویش نرسند

جبران خلیل جبران

.

 
عارفانه...

دوستی را به هیچ مقصد نخواهید، مگر اعتلای روح، چرا که عشق اگر مقصد تمنا کند به غیر انکه پرده خویش بر گیرد و راز خود بر نماید،باری نام عشق نگیرد و خود حجابی شود سترگ که دامن گستراند و غیر بیهودگی بار ندهد

*****

خداوندا، نمى توانیم از تو چیزى بخواهیم که تو نیازهاى ما را مى دانى، پیش از اینکه در ما پدیدار شود

جبران خلیل جبران

 
سخنان بزرگان..

" زندگی به راستی تاریکی ست، مگر آنکه شوقی باشد
و شوق همیشه کورست ، مگر آنکه دانشی باشد
و دانش همیشه بیهوده است ، مگر آنکه کاری باشد
و کار همیشه تهی ست ، مگر آنکه مهری باشد ..."

حبران خلیل جبران

 
سخنان بزرگان....

به من می گویند: اگر برده ای را خفته دیدی بیدارش مکن شاید خواب آزادی را می بیند
و من به آنها می گویم: اگر برده ای را خفته دیدید بیدارش کنید و آزادی را برایش توصیف کنید

جبران خلیل جبران

 
سخنان بزرگان....

بهشت و راحتی در چیست ، در ثوا ب و پادا ش ا ست ؟
در حقیقت بهشت در قلب پاک ا ست
جهنم چیست ، در شکنجه و عذاب ا ست ؟
برا ستی که قلب تهی ، کل جهنم ا ست

جبران خلیل جبران

 
عشق......

بنام عشق..

دیوانه عشق دیوانه خداست.....
دنیا پراز آدمهای خل و چل است
یکی دیوانه پول است
یکی دیوانه قدرت
این دیوانگیها دیوانگی حقیر است
به این گونه آدمهابه جای دیوانه باید گفت خل و چل........
کسی که خل چل نباشد عمر یک باره و کوتاه را به پای پول و قدرت نمی ریزد.......
حساب دیوانه عشق جداست از ادمهای خل و چل ..........
سالک باید دیوانگی حقیر خویش را به دیوانگی متعالی تبدیل کند
او باید به فراسو نظر بدوزد و همه توان خودرا برای کشف آن ناشناخته بکار بگیرد.


مسیحا برزگر

آواز خوش زندگی

 
سخنان بزرگان..

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است

******

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است......

******

دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند

******

اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است

 

 

( دکتر علی شریعتی)

 
"وقتی..."

وقتی که دیگر نبود، من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت، من به انتظار آمدنش نشستم.
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد،
من او را دوست داشتم.
وقتی او تمام کرد، من شروع کردم.
وقتی او تمام شد،
من آغاز شدم.
و چه سخت است.
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است.
مثل تنها مردن است

 

دکتر علی شریعتی

 
سخنان بزرگان..

فرزندان شما از آن شما نیستند آنها دختران و پسران زندگى اند آنها از طریق شما به دنیا گام نهاده اند نه از شما و هر چند با شما هستند به شما تعلق ندارند شما شاید بتوانید عشقتان را به آنها بدهید ولى فکرتان را نمى توانید زیرا آنها افکار خودشان را دارند شما شاید بتوانید براى جسم هاى آنها مسکن فراهم آورید ولى نه براى روح هاى آنها زیرا روح آنها درخانه فردا مسکن دارد فردایى که شما قادر نیستید آن را ببینید حتى در رؤیاهاى تان! شما شاید تلاش کنید که مثل آنها شوید ولى از آنها نخواهید مثل شما شوند زیرا زندگى به عقب بازنمى گردد و با دیروز سر و کار ندارد شما کمان هستید و فرزندانتان، تیرهاى زندگى اند که از این کمان ها پرتاب مى شوند آن که کمان را آفریده است مسیر را به نیکى مى شناسد و با مشیت خود شما را تا آنجا خم مى کند که تیرها در کمال آرامش اما تا حد نهایت خود بپرند بگذارید سازنده کمان شما را در مسیر شادى و شادمانى خم کند بگذارید تیرها رو به جانبى که او مى پسندد پرواز کنند و بدانید که او کمان را نیز استوار و محکم مى پسندد

جبران خلیل جبران

 
عارفانه ...(8)

زندگی زیباست...

عشق مخاطب خاصی ندارد.

فقط دلی سرشار از عشق داشته باش.

عشق باید خاصیت تو باشد.

عشق ربطی به رابطه ندارد.

عشق به رایحه ی گل می ماند.

برای گل تفاوتی نمی کند که کسی رایحه اش را استشمام کند یا نکند.

حتی در دورترین و متروکترین نقاط جهان نیز گل هائی خوش رنگ و خوش بو می رویند. آنها بی آنکه منتظر نگاهی باشند شکوفا می شوند.

گل ها برای رنگ و بوی خود از کسی توقعی ندارند. خاصیت گل آن است که خوش ببوید و رنگ های بذیع خود را در آفتاب پهن کند.

همچون گل باش در دوست داشتن. گل ها نگران این نیستند که مبادا دیده نشوند. آنها مسرور شکوفائی و رایحه خویشتن اند.

عشق باید خاصیت تو باشد. عاشق باش. چیزی نخواهد گذشت که عین عشق خواهی شد و این لحظه ای ست که قطره به دریا می رسد و دریا می شود

مسیحا برزگر

 
عارفانه...(7)

((زندگی چیزی است غیرممکن;
نبایستی باشد، ولی هست.
بودن ما، درختان، پرندگان، اینها همه معجزه است. واقعا معجزه است،
برای اینکه کل کائنات بی جان است.
میلیونها و میلیونها ستاره و میلیونها و میلیونها منظومه ی شمسی همگی فاقد حیات هستند.
فقط بر روی زمین، این سیاره ی ناچیز- که در مقایسه با کا کائنات ذره ای غبار بیش نیست - حیات و زندگی به وجود آمده است.
زمین خوش اقبال ترین مکان در کل هستی است;
چرا که در آن پرنده ها می خوانند، درختان رشد می کنند و شکوفه می دهند، انسانها عشق می ورزند، آواز می خوانند، می رقصند. واقعا اتفاقی غیرقابل باور رخ داده است))


اشو

 
عارفانه...

(۶)

فرشته بودن آسانترین کار است


در درون خود یک فرشته باشید

این آسانترین کار است.

هر گاه کا خشمگین می شوید

به درون خود بروید.

نخست نیروی خود را در امور کوچک امتحان کنید.

ساکت بنشینید

هیچ خواسته ای در ذهن نداشته باشید

و با خود بگوئید:

"من الهی هستم

هیچ چیز منفی بر من اثر نمی گذارد."


پاراماهانزا یوگاناندا

 
عارفانه ....(4)

روزی از روزها ، شبی از شبهاخواهم افتاد و خواهم مرد.اما می خواهم هرچه بیش تر بروم تا هرچه دورتر بیفتم.


هر کسی دوتاست و خدا یکی بود .
و یکی چگونه می توانست باشد ؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست .
و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت.
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند .
خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد .
و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد .
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد .
و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند .
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور .
اما کسی نداشت ...
و خدا آفریدگار بود .
و چگونه می توانست نیافریند .
زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ...
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .

و با نبودن چگونه توانستن بود ؟
و خدا بود و با او عدم بود
و عدم گوش نداشت .
حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم .
و حرفهایی است برای نگفتن ...
حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند .
و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ...
و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت .
درونش از آنها سرشار بود .
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد

و خدا بود و عدم .
جز خدا هیچ نبود .
در نبودن ، نتوانستن بود .
با نبودن نتوان بودن .
و خدا تنها بود .
هر کسی گمشده ای دارد .
و خدا گمشده ای داشت ...


(علی شریعتی)

 
عارفانه ها ....(3)

هشدار


وقتی کسی را دوست می داری

می خواهی به او نزدیک شوی خواهان پیوند صمیمانه و عمیقی هستی .

اما پس از تجربه عمیق چنین الفتی می خواهی جدایی را نیز تجربه کنی

خواهان سفر به دور دستی

در ضیافت بوده ای ُ اکنون دوست داری روزه را بر پا داری

هشدار! ضیافت دائم تهوع به همراه دارد.


(اوشو)

 

 
عارفانه ها...(2)

 

راهی به ملکوت


آیا در نمی یابی که ما کرم هایی هستیم

که زاده شده اند تا به پروانه های ملکوتی

تبدیل شوند.

پروانه هایی که بی هیچ حجابی

به سوی خداوند پر می زنند.

دانته

 

 


نیلوفر ثانی کتاب مجموعه شعر کوتاه (بی واسطه دوستت دارم )


آئینه(٢)
آتش دل(٥)
آزادی(٢)
آشنایی(۱)
آغاز(۱)
آغوش(٩)
آمدنت(٢)
آموزه های دینی(٧)
آه(۱)
آیات دلنشین(۱۸)
آیین شاعر(٢)
ابر(۳)
اتفاق(۱)
اثرخوشنویسی(۱)
احمدشاملو(۳)
اخوان ثالث(٢)
ارتفاع نبودنت(۱)
اردلان سرافراز(۱)
اردیبهشت(٤)
ازمن دور شو(۱)
اسارت(۱)
اسماعیل هاشمی(۱)
اسیر(۱)
اشتیاق(٢)
اعتراض(٥)
اعتماد(٢)
افسانه(۱)
افسانه امیری(۱)
افسوس(۱)
امید(٤)
امیرحسین سام(۱)
انتظار(۱٢٥)
انتظار 2(٢)
انتظار2(۸)
انتظار3(۸)
انتظار4(۱٧)
اندرز(٩)
اندوه(٢)
انعکاس تو(۱)
ای تماشایی خورشید(۱)
ایرج جنتی عطایی(٢)
ایمان(۱)
اینستاگرام نیلوفرثانی(۱)
باد(٦)
بادبادک(۱)
باران(٤٤)
باران بوسه(٢)
باران عشق(۱)
باران نگاه(۱)
بازگشت(۱)
بدنبال(۱)
بذر تو(٢)
برزگر(۱)
برف(۱)
بزرگان دین(۱۸)
بساط عاشقی(۱)
بغض(۱)
بند عشق(۱)
بهار(٢٩)
بهانه(۱)
بهشت(۳)
بهشت تو(۱)
بودن(۱)
بوسه(٢۳)
بوی تو(٤)
بی تو(۸)
بی هیچ ردی(۱)
بی واسطه دوستت دارم(٢)
بی وفایی(٢)
بیا(۸)
بیداری(۱)
بیراهه(۱)
پارادوکس(۳)
پاییز(۳)
پاییز 2(۱۸)
پچ پچ عاشقی(۱)
پرتگاه جنون(۱)
پرنده(۱٤)
پرواز(٢)
پروانگی(۱)
پروانه(٦)
پریدن(۱)
پس خواهم گرفت(۱)
پنجره(٩)
پیچک(۱)
پیشکش(۱)
پیوند شعر(۱)
تاراج(۱)
تایپوگرافی(۸٦)
تایپوگرافی نیلوفرثانی(۱٠)
تبعید(٢)
ترانه(۱٦)
تشنگی(۱)
تصنیف(۱)
تعبیر خواب(۱)
تقدیر(۱)
تقدیمی(۱)
تقویم(۱)
تماشای تو(۳)
تندر(٢)
تنهایی(٩)
تنهایی 2(٦)
تنهایی3(٢)
تو(۳٢)
تو رفته ای(٩)
تو نیستی(٩)
تک بیتی(۱)
تک نوشت(۱)
تکثیر تو(٢)
تیررس نگاه تو(۱)
تیک تاک(۱)
جبران خلیل جبران(۱)
جدایی(۳)
جدایی 2(٦)
جزر محبت(۱)
جملات کوتاه(٢)
جنگ(٢)
جنون(٤)
چشم(٤)
چشم تو(٤)
چشم های بی روشنی(۱)
چشم های تو(۳٥)
چشمهای تو(٩)
چه خبر(۱)
چهل تکه(۱)
حادثه(٥)
حرفها(٦۳)
حس قشنگ(۱)
حسرت(٢)
حسین منزوی(٢)
حق کلمات(۱)
حقیقت(٢)
حمید مصدق(۱٢)
خاطرات(٥)
خرمن(۱)
خرید اینترنتی کتاب(٢)
خزان(۱)
خلسه(۱)
خواب(۳)
خورخه لوئیس بورخیس(۱)
خورشید تابان(۱٠)
خوشنویسی(۱)
خیال تو(٤)
دار(۱)
داستان کوتاه(۱)
داستانک(٢)
درخت(٦)
درد(٤)
درد واره(٢)
درسهای زندگی(۱٢٤)
درسهای عاشورا(٤)
درسهای معنوی(۳۸)
درنای دل(۱)
دریا(٤)
دست نوشته های من(٩٩٢)
دست نوشته های من 2(۱٠٠)
دست نوشته های من 3(۱)
دست نوشته های من3(۱)
دست نوشته های من4(٤٥)
دست نوشته های من5(۳٥)
دست نوشته های من6(٤٦)
دست نوشته های من7(۱٦)
دست نوشته های من8(٥)
دست نوشته های ن(۱)
دست های تو(٤)
دستان تو(٢)
دستهای تو(۱۳)
دعوت(۱)
دل(٦)
دل عاشق(۱)
دلتنگی(٥٠)
دلتنگی 2(٧)
دلتنگی 3(٧)
دلتنگی 4(۱٢)
دلتنگی 5(۳)
دلتنگی2(٤)
دلتنگی3(۸)
دلداده(۱)
دلهره شهر(۱)
دماوند(۱)
دوبیتی(۱۱)
دوبیتی من(٤)
دورتر بایست(۱)
دوری(۳)
دوری دست ها(۱)
دوست داشتن(٧)
دوستت دارم(٥)
دکتر افشین یداللهی(۳)
دکتر علی شریعتی(٢٢)
دکتر موسوی گرمارودی(٢)
دکترامیرحسین سام(٢)
دیدار(۱۱)
دیوار(۱)
دیوانه(۱)
ذره ای دور از خورشید(۱)
ردپای تو(۱)
رسم عشاق(۱)
رضا کاظمی(٢)
رفت و آمدها(۱)
رفتن(۱)
رقص عشق(۳)
رنچ(٤)
رنگ عشق(۱)
رهایی(٢)
روییدن(۱)
زلزله(۱)
زمیم بیهوده میچرخد(۱)
زن(٧)
زندگی(٦)
سال نو(۱)
سایه تو(۱)
ستاره(٢)
سخنان بزرگان(٧٤)
سخنان کوتاه(۱)
سر عشاق(۱)
سرآغاز(۱)
سفر(۳)
سقوط(۱)
سنگ انداختن(۱)
سهم دستانت(۱)
سهم من(۱)
سهیل محمودی(٢)
سوختن(٥)
سوزنبان(۱)
سوی تو(۱)
سکوت(٢)
سید علی امیر افضلی(۱)
سید علی صالحی(۳)
سیمرغ(۱)
شاعر(۳)
شاعر پرنده(۱)
شاعران(۱٠٧)
شاعری(۱)
شانه های تو(٥)
شب(۳)
شب زمستانی(۱)
شبیخون(۱)
شعر(٢٥٧)
شعر 2(٧)
شعر 3(۱)
شعر بلند(۱)
شعر مشقی(۱)
شعر و تصویر(۳٠)
شعر و شیدایی(۱)
شعر کوتاه(۱)
شعرهای بلند من(٩)
شعرهای بلند من 2(٩)
شعرهای من(٦٠٦)
شعرهای من 2(۱۱۳)
شعرهای من 3(۳٩)
شعرهای من 4(۱)
شعرهای من3(۱)
شعرهای من4(٢۱)
شعرهای من5(٢)
شعرهای نیلوفر ثان 6(٢)
شعرهای نیلوفر ثانی 1(۱٩)
شعرهای نیلوفر ثانی 2(٢)
شعرهای نیلوفر ثانی 2(٥۳)
شعرهای نیلوفر ثانی 5(۳٥)
شعرهای نیلوفر ثانی 6(۱۸)
شعرهای نیلوفر ثانی 7(۱٧)
شعرهای نیلوفر ثانی 9(۳٤)
شعرهای نیلوفر ثانی10(۱٠٩)
شعرهای نیلوفر ثانی4(٥۱)
شعرهای نیلوفر ثانی6(۱)
شعرهای نیلوفر ثانی8(٥۳)
شعرهای نیلوفرثانی تابستان96(٢)
شعرهای نیلوفرثانی11(۳٤)
شعرهای نیلوفرثانی12(۱۸)
شعرهایم(٢)
شعرکوتاه(٢۱)
شلیک عشق(۱)
شمس(٢)
شمس لنگرودی(۱)
شهاب مقربین(۱)
شوق(٢)
طالع(۱)
طبل تو خالی(۱)
طبیب(۱)
طغیان(۱)
طنین(٢)
طوفان(۱)
ظرف شعر(۱)
عابر(۱)
عارفانه(٢٢٠)
عاشق(٢)
عاشقانه(۱٠٠٢)
عاشقانه 10(۱٤)
عاشقانه 11(٢٥)
عاشقانه 12(۱٢)
عاشقانه 13(٢۳)
عاشقانه 14(٦)
عاشقانه 15(٢۳)
عاشقانه 16(۱)
عاشقانه 17(۱٢)
عاشقانه 2(٦٧)
عاشقانه 3(٢)
عاشقانه 5(۱٠)
عاشقانه 8(۳٦)
عاشقانه10(٢)
عاشقانه15(٩)
عاشقانه18(٢)
عاشقانه3(٢۳)
عاشقانه4(۱۳)
عاشقانه9(٢٢)
عبدالاجبار کاکایی(٢)
عبدالجبار کاکایی(۱)
عبور(۱)
عشق(٩٦)
عشق 2(٦)
عشق 5(٢٠)
عشق 6(۱٦)
عشق3(٢)
عشق4(۱)
عشق4(۱٤)
عصر ما(۱)
عطرتو(٤)
عکس و نوشته(۸)
غزل(٢)
غمگینانه(٦)
غیاب عشق(۱)
فاصله(۸)
فانوس(۱)
فراق(٢)
فراموشی(٢)
فرشته(۱)
فروغ فرخزاد(٢)
فریاد(۱)
فریدون مشیری(٤)
فلسفه عشق(٢)
فکرکن(٧٤)
قاصدک(۱)
قرعه(۱)
قسم به عشق(۱)
قسمت ما(۱)
قصه امروز ما(۱)
قطار(٢)
قطعه(٤)
قفس(۳)
ققنوس(۱)
قلب تو(۱)
قلب شعر(۱)
قیصر امین پور(٩)
گره دستانمان(۱)
گروس عبدالملکیان(۱)
گم شدگی(۱)
گنجشک(٢)
گیتی خوشدل(٦)
گیسوی یار(۱٠)
لبخند(۸)
لبخند زن(۱)
لمس باران(۱)
لیلی و مجنون(۱)
مادر(۱)
ماه(۱٧)
مبادا(۱)
متفرقه(۳)
مجسمه سنگی(۱)
مجموعه شعر کوتاه(۳)
مردودی عشق(۱)
مرز ما(٢)
مرزی نیست(۱)
مرگ(٢)
مرو(۱)
مستی(۸)
مسیحا برزگر(٧٢)
مشق هر شب(۱)
مصطفی مستور(۳)
معجـزه(۳)
معطل یک بوسه(٢)
مفهومی(٢)
مقدس(۱)
ملک الشعرای بهار(۱)
من(٢)
مناجات(٢)
مناسبتها(٥٩)
مهدی اخوان ثالث(۱)
موریانه تنهایی(۱)
موسیقی سنتی ایرانی(۱)
موفقیت(٧)
مولانا(۱)
میدانم(۱)
ناامید و خسته(٤)
نام تو(٤)
نامه ها(٧)
نبودنت(۱٧)
نت گمشده(۱)
نجات من(۱)
نظرآهاری(٩)
نقطه عطف(۱)
نگاه(٢)
نگاه تو(٤)
نگاه تو(۱)
نگاهم کن(۱)
نهج البلاغه(٩)
نوبت عاشقی(۱)
نوشته های من(٢)
نویسندگان(۱)
نکته امروز(۱٠)
نیایش(٥۱)
نیلوفر(٢)
نیلوفر ثانی 3(۳٩)
نیلوفر ثانی 5(۱)
نیـلوفرآبی(۱)
نیما یوشیج(۱)
نیمکت پارک(۱)
هادی رنجی(۱)
هجرت(۱)
هذیانه(۱٢)
هشدار(۱)
هفت سین(۱)
هم رزم(۱)
همایون شجریان(۱)
همچو گوهری(۱)
هورمزد یعقوبی نژاد(۱)
هوشنگ ابتهاج(٢)
هیچ(۳)
واگویه های دل(٤٠۸)
وبلاگ(۱)
وحشی بافقی(۱)
وسوسه(۱)
وطن من(۱)
وعده بهشت(٢)
وقت اضافه(۱)
وقتی یادت میرود(۱)
کاش(٢)
کافه(۱)
کتاب بی واسطه دوستت دارم(٥)
کتاب شعر کوتاه(۱)
کتاب های نیلوفر ثانی(٤)
کجاست(۱)
کشت های من(۱)
کمانه تیر(۱)
کوتاه نوشت(٧٠۸)
کوتاه نوشت 10(٤٩)
کوتاه نوشت 11(۳٥)
کوتاه نوشت 12(٢٠)
کوتاه نوشت 13(۱٥)
کوتاه نوشت 15(۳٤)
کوتاه نوشت 16(۱٠٧)
کوتاه نوشت 17(۳٥)
کوتاه نوشت 2(۱٠۸)
کوتاه نوشت 3(۳٥)
کوتاه نوشت 5(۳۳)
کوتاه نوشت 7(۱٦)
کوتاه نوشت 8(٥٥)
کوتاه نوشت 9(٤۱)
کوتاه نوشت تابستان 96(٢)
کوتاه نوشت14(٥٤)
کوتاه نوشت18(٢٠)
کوتاه نوشت4(٤٤)
کوتاه نوشت6(٤٥)
یاد(۱)
یار(٤)
یغماگلرویی(۳٠)
یلدا(۱)

 

 

حوالی کوچـه ی زندگی (وبلاگ دیگرم)
میدانم روزی تو می آیی (همین وبلاگ در فیس بوک)
از نگاه دوربین من (وبلاگ دیگرم)
ته نویــس (مهدی چهرازی)
رهـــا
نامه هایی از مجنون
دوستدار روشنایی
سلطان عشق (ابراهیم آذرنوش )
گلسا
اورانوس 2
سالهای تاکنون (عبدالجبار کاکایی-شاعر)
فلسفه ی نجیب زادگان
اسپریجو (سید علی میرافضلی)
نگاهت را به درخت پیوند میزنم(سحر عزیز)
دیالوگ هام (عکاسباشی)
قیصر امین پور
پرشین گیگ
مسیحا برزگر (سایت رسمی)
شهاب مقربین
پابرهنه تا ماه (رضا کاظمی )
نادر ابراهیمی
دیدارها (بیژن جلالی)
رسول یونـــــــان
ناشکیــــبا (سایت خبری موسیقی ایران )
یغما گلرویی (سایت رسمی)
شمس لنگرودی(شاعر)
عبدالرضا عبدالملکیان
هفته نامه عصر نی ریز
قالبهای بلاگ اسکین

 

شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧

 

خسته ام
دست های زنی
شمرده از عشق بگو
شعله ی آخر
همنفس با قاصدک ها
پاییز می آید
پنجره میخواهم
به چشم ها بگو
هیچ شبی
ادعای ما

 

RSS 2.0

****
کد اپلود عکس