آواز شباهنگ

;وبلاگ رسمی شعرها و نوشته های نیلوفر ثانی;;کپی و استفاده از اشعار و مطالب این وبلاگ تنها با ذکر نویسنده ی آن مجاز است


برف

برف که میآید یعنی
زمین
کاغذ سفیدی ست
برای نوشتن عاشقانه هایمان ..

نیلوفرثانی
بهمن 95

 
شعر وتصویر / صبور عشق

 

http://s9.picofile.com/file/8277245668/%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%87_%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF_%D9%87%D8%B1%DA%86%D9%87_%D9%87%D9%88%D8%B3.jpg


نیلوفرثانی
آذر95

کانال تلگرام شعرها ونوشته های نیلوفرثانی
https://telegram.me/niloofarsanipoem

 
صبور ِعشق

ما از صبر به صداقت ِعشق
ایمان آورده ایم
و اِلا به تیغ زمان
سربریده میشود
هرچه هوس ...

نیلوفرثانی


 
شعرو تصویر - متولد از چشم تو

 

http://s8.picofile.com/file/8274330750/%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF_%D8%A7%D8%B2_%DA%86%D8%B4%D9%85_%D8%AA%D9%88.jpg



کانال شعرها و نوشته های نیلوفرثانی
http://telegram.me/niloofarsanipoem

 
زیارت چشم هایت

نشانه های عشق
درمن نبود
تو اما
دستم را
به زیارت ِچشم هایت بردی
حالا من زائری
که تمام نذرهایش را
به نیت ِتقرب ِچشم هایت
به ضریح ِجنون
گره میزند

نیلوفرثانی
آبان نودوپنج


 
عاشقانه

سرخی گونه های تو
مروارید های چشمت
سینه ریز زیبایی ست
برگردن ِعاشقانه هایم

نیلوفرثانی

 
بوی تو

ودهانم
شکل حروف نام تو را میگیرد
وقت دلتنگی
و هرچه حرف
هرچه کلام
لهجه ی جنون دارد
و تب از تبار تنهایی ام میبارد
و خستگی از رگهایم
میتراود
و دست هایم
به لمس ِغربتی سهمگین
به جستجوی ِمجاورتت
به ثانیه می ساید

دهانم بوی تورا میگیرد
وقت بردن نامت
و دوست داشتن
بحرانی ترین لحظه ی زندگی میشود
وعشق
ایستاده بر حادثه ام


نیلوفرثانی
26شهریور95



کانال تلگرام شعرها ونوشته های نیلوفرثانی
https://telegram.me/niloofarsanipoem

 
اعتبار تو

به اعتبــار تو 
عشـق را میتوان 
جـدی گرفت
تا همیشه زمین
گریبان میدرد
به بوسه های باران


نیلوفر ثانی

 
وسوسه ی شعر

وسوسه ی شعر
برآنم می داشت
سوژه ازتیره یِ عشق
جوهرم ، بوسه یِ تـو

نیلوفر ثــانی

 
جاذبه ی عشق

 

تو که نیســتی
عشق از جاذبه می افتــد
این کشف اعجاب انگیز قرن ست

 

نیلوفر ثانی

 
سرانجام

گوشزدم کرد عشــق
با من بیــا
ســرانجام
برتــو ایمان خواهد آورد

 

نیلوفر ثانی
2دی92

 

 
نبض عشق

با ضرب آهنــگ نـگاهت
دلــی می نوازد
جـاری میشود در من
نبضی که با عشــق میزند


نیلوفر ثانی

 

 

 

 

 
آغوش عشـــق

در بهشت باشم و ُ
آغوش برویم بگشــاید
عشــق
از هفت آســـمان
خواهم انداخت خود را
در بَــرش ...

 

نیلوفر ثــــانی
آبان92

 
دیوانه ای که پرید

کسی پنهانی

در من حلول کرد

دیوانه ای که با بال عشق

از پنجره

سوی تو پرید

 

نیلوفر ثانی

 

 
مبادا

مـــا عشــق را
- همـواره -
با احتیــــاط سروده ایم
بسکه در مـا " مبـــــادا " کرده اند
تسلیــــم را ...

نیــلوفر ثـانی

 
جرعه ای عشق

چکیــده بر من
جرعه ای عشــق
موج شـده درمن ، جنـون
از قطره به دریای تو رسیــدن
پیش درآمــدِ یک طوفان ســت ....

 

نیلوفر ثانی
آذر92

 
مرا ببوس

مرا ببـوس ، بـی درنـگ
روزگار در کمین رُبودن سهم بوسه های ماست
و عشق
مُعـطل ِجاودانــگی


نیلوفر ثانی

چهارشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٢ | پيام هاي ديگران ()

 
دامنه استواری تو

بردامـنه ی اســتواری تـو
منتــظرم
فوران عشــق باش و بر مـن ببــار..


نیلوفر ثانی

 
سخره عشق

سُــخره گرفته است مــرا
عشـــق
آنی
چو به فــرازم میبـــرد ،
دمی بعد
فـــرودم مـــی آورد .!!
.
.
نیلوفر ثانی

 
نقطه عطف

عشق ِ تو برمن محیط
من ای کاش
نقطه ی عطف َ ت بودم ...
.
.
نیلوفر ثانی

 
باران بوسه

هوای ِعشــق گــرفته ست
لـب بـاز کن
بـاران ِبـوسه میــخواهد
بـرکه ای که رَگ حیــاتش
دســت ِتـوسـت ..
.
.
نیلوفر ثانی

 
نام تو

دلــم گـــرفته بود
شبی تاریک و ســـرد
از پشــت دیــوار ســـکوت
تـــرانه ای جوانــه زد
و نـــام تو
برتـــارک واژه ها
رُخ نـــمود
شعر تمام شد و دل
از اینهمه عشق
جوشید
چشم طاقت نبرد
تا سحر یک ریز بارید


شباهنگ-نیلوفر ثانی

 
عشق رنگ تردید ندارد

ای در گریز از تردیدها
بوقت عبور از دروازه عشق
اگر هنوز هم ابهامی دیدی
برگرد
عشق با تردید و ابهام
کاری ندارد
اگر بروی دچار میشوی به حیرانی و پشیمانی
و دلت گواه صدق و کفر خواهد بود
گوشش فرا ده
و عشق تورا پناهی گرم خواهد داد
نه وهم و ترسی هماره
ونه ناراستی و کژی
امان از دلی که سیاه است از خشم و عدوات
و هیچ چیز حتی
نسیم عشق
سپید و پاکش نخواهد کرد
باید گریخت از تردیدها
از این هجمه ی بی مهابای شک
به واقعیتی که هنگامه ی رویا
چو تندری میدرخشد
اندکی صبر باید
عشق رنگ تردید ندارد ....


نیلوفر ثانی

 
نخند

مــن از تــــکرار ِ نـــام ِ تــو
در قـــلـــب ِ خــویــــش
هـــزار شــــــعر
میســــازم
تـــو
 
بـه ایـــن دســت ســـازه هـــای ِ مــن
نــخـــند
عشــــق را
صادقــــانه

بـــــاور کــــن ...

شباهنگ -ن.ثانی
 
از عشق تو میگویم

گر بنشینم شبی با شعر
تا سحر
یکریز از عشق تو میگویم
ور بیاید خورشید دامن کشان
سر برارم بر آسمان
باز از عشق تو میگویم
از عشق تو میگویم  تا نفس باقیست
تا زندگی جاریست 
از عشق تو میگویم....

 

نیلوفر ثانی (شباهنگ)

 

 
بـــرکه و مــــــــاه

بـــِــرکه اشــــک ریخت
وقتـــی مـــــاه را
در بَــرَش تنـــها عـــــکس دید
دل نـــهان کرد از عشــق ِمــــاه
اما چه ســــود هرچـــه بــود نقش ِبــرآب دیـــد
دل تمــــنایی نـــدارد
جز صــــدای همــــدلی هــای ِیـــار
زخـــــم میخـــورد به دل ، داغ داغ
وقتی نباشـــد در مســـیر ِســــخت ِ راه ،
همـــرهی بی تکلــــف تا ســـر قله ی ِ عشق
پـــا به پـــا .....
.
شباهنگ (ن ثانی)
 
 
 
 
 

 
 
 
 
هوای دل

از تو که نمیشود گذشت
رشته های عشق بسته به گیسوی تو
تمام  هوایی کردن ِدل
خلاصه شده در مستی دوچشم روشن تو

.

.شباهنگ(ن.ثانی)

 
کشف الاسرار

در ســـایه بمـــــــان
مگــــــــــــذار
پـــــــرده از رویــــــــــت بیفــــــــــتد
دل ، هنــــوز
تـــــــاب ِ کشف ِ اســــرار ِ تورا نــــــــدارد ....
....
.
شباهنگ (ن.ثانی)
 
آسمانی

 

غربت زمین
آسمانی ام کرده است
اینجا عشق چنان موج میزند
که دیگر روی زمین بند نمیشوم ....
.
.
شباهنگ (ن.ثانی)

چهارشنبه ٩ شهریور ۱۳٩٠ | پيام هاي ديگران ()

 
مــــــــدار عشق

رهــــــا مکن مرا

در نقطه ی سکون  ِ تنهایی
.
.
بچرخــــــــانم
حول مــــــدار عشـــــق ....
 تا ابد
.
.
شباهنگ (ن.ثانی)

 
مشق عشق

مشق عشق تمام شد
هرروز نوشتیم  عشق ، هجر ، وصال
اما قصه ی ما از هجر به وصال جلو تر نرفت و تمام شد ....
.
.
شباهنگ (ن. ثانی)

پنجشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٠ | پيام هاي ديگران ()

 
آزمون عشق

آزمون سختیست عشق
میان آتش باید بایستی و دم نزنی ....
.
.
.
شباهنگ  (ن.ثانی)
 
خوش بحالت

خوش بحالت چه آسان میتوانی
عشق و خوشبختی را
در آغوشهای مختلف
جستجو کنی ....!!

شباهنگ (ن.ثانی)

 
عادت هر روزه

اگر دیدار هر روزه ی تو ،

عادتی باشد، عادت،

به شولای جانسوز جدایی به آتش  میکشم

تمامی روزهای آفت زده دیدار را ؛

تا ازمیان خاکسترها بروید

از نو،

"عشق، تنها عشق"

برای تمامی لحظه های دیدارها.........!!!

 

 

شباهنگ(نیلوفر .ق. ثانی )

 

 

پ.ن: سپاس بیکران از " تمامی دوستانی که روزانه نه از روی عادت بلکه به واسطه مهر و محبتی خالصانه مرا سعادتمند به دیدارشان میکنندو مستفیض به نظرات خوبشان ..."

پایندگی تا ابد ماندگارتان

 

 

چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠ | پيام هاي ديگران ()

 
حس عاشقانه

کسی در من
انگار هر لحظه صدبار
صدا میزند ،
نام تورا
برای رهایی از قالب تن
بر در و دیوار میزند ،
خود را 
کسی در من انگار
جای آرامَش نیست
ارزویَش جز پریدن تا نگاهت نیست
کسی در من
میکند غوغا
شور و اشتیاق را در دل، میکند برپا
کسی در من
جز احساس تو نیست
حسی عاشقانه  است ،غیر از این نیست

شباهنگ(نیلوفر ق ثانی )

 

 

 

چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠ | پيام هاي ديگران ()

 
عشق (6)

آدمهای معمولی نمیدانند که چگونه میتوانند عشق را بطور کامل درک نمایند تنها افراد باهوش تر قادرند از حس لذت بخش  عشق بهره برده و انرا تماما حس کنند .
عشق تماما نیازمند درک بالاییست و کسانی که نمیتوانند ماهیت عشق را درک کنند شکل ناقصی از عشق را بروز خواهند داد و سبب کم شدن ارزش واقعی آن میشوند ....
عشق با خود خصائل خوب و انسانی بهمراه می اورد ...عشق گذشت میاورد و ازخودخواهی های ادمی کم میکند برای همین است کسانی که عشق را تجربه میکنند روح انها بزرگتر و صیقلی تر میشود

 

شباهنگ

 
دچار که میشوی....

وقتی دچار میشوی

میمانی و یه حس دل گندگی

که وسعتش شده است به اندازه ی تمام دنیا

و دلت میخواهد

هرکه از دم دستت رد میشود محبت کنی و دوست بداری

وقتی دچار میشوی

میگردی دنبال مقصرهای تمام این دلدادگی

میگردی دنبال علتها

میگردی تا بدانی چشم تورا دچار کرد یا دل

و میمانی و تمام پرسشهای بی پاسخ و هزار پاسخ

وقتی دچار میشوی

اول تردید جانت را پرمیکرد

شک میکنی به تمام لبخندهایت

شادیهایت

به طپشهای قلبت که دیگر دست خودت نیست که ارامش کنی

پر شده ای از او  ونمیدانی چه باید بکنی

وقتی دچار میشوی

روز بروز تغییر میکنی

ادمی دیگر میشوی

و حس میکنی تازه ادم شده ای

وقتی دچار میشوی

آرام میشوی مهربان میشوی با گذشت میشوی

وقتی دچار میشوی

نگاهت تازه میشود احساست هوایی میخورد و بهاری میشوی

چقدر شیرین میشود لحظه ها

چقدر سخت میشود ماندن در دچارگی

و این نوبت عاشقی توست

ببین چه میکنی....

 

 

شباهنگ

٠٠:٠٠

 
عشق هرگز نمیمیرد

عشق آتش است ؛ آتش خداوند که در بیشه ی سینه ها روشن است.
تمام سرگذشت عشق سه حرف بیش نیست
خام را پخته میکند انگاه میسوزاند
عشق با وازگان سخن میگوید
عاشقی ،همه سوختن است بی خویش و معشوقی همه کشیدن است بی کوشش.
عشق تورا به نیستی میخواند و تو را ازتو میستاند و سپس خود به جای تو مینشیند
بنابراین عشق بر صلیب میکشد. اما رستاخیرت نیز هست
سلوک در حلقه ی رندان باده پیما به معنای گام نهادن در آتش است
"آتش عشق"

مسیحا برزگر

 

 
آزادی در عشق

 

Your image is loading...

 

زندان امن ترین جای دنیاست

اما آزادی با همه ی نا امنی اش ،چنان گرانبهاست که ارزش ایثار را دارد .و عشق برای بالندگی نیاز به آزادی دارد .تنها در فضای آزادی است که میتوانی همه ی آسمان را خانه خود کنی .آشیانه ی تو قفس نیست ، آسمان است .کسانی که از نا امنی عشق میترسند ،به کلمه عشق اکتفا میکنند و از تجربه ی آن چشم میپوشند .اگر خواستار تجربه ی عشق هستی باید همه چیز را در راه ان به مخاطره بیندازی .

روح مشتاق آزادی تو ، به سوی بالا میکشدت ، اما تن آسوده طلبت در زمین چنگ میزند .

عشق پرمخاطره است

عشق ارزش خطر کردن دارد

لحظه ای با عشق سپری کردن به زندگی ابدی می ارزد .

 

مسیحا برزگر / فهم عاشقانه هستی

 
فلسفه عشق

مگر میشود روزی دوست بداری و روزی لبریز از نفرت شوی؟ مگر میشود روزی تمام وجودت یک چیز را فریاد کند و روز دیگر حتی نخواهی لحظه ای به ان فکرکنی؟گمان میکنی این همان عشق است ؟ همان رویای افسانه ای ؟؟ یا احساسی زود گذر که آمده است و اینک با تناقضهایی رنگ عوض میکند؟ یا شاید هم این عشق تنها به حس دل نیست و هزاران چیز دیگر درآن مداخله است ؟ مثل همان هماهنگی روحها فکرها سلیقه ها و حتی رفتارها؟؟؟ میشود احساسی قوی و واقعی در اثر رفتارهای متفاوت و اختلاف فکرها تغییر کند وشدتش کم شود؟ یا عشق واقعی جنگجویانه در برابر تمام تغییرها تفاوتها و مشکلات می ایستد و خم نمیشود؟ ایا این ایستادگی زمان دارد؟ یا همیشه چونان روز اول پابرجا میماند؟ آیا عشق هم محتاج بازسازی و تقویت است؟ و نیازمند مراقبت و پاسداری؟ احساسهای واقعی و دلواپسیهای ممتد میتواند دلیلی برحضور عشق باشد یا باید امتحان خودرا بارها پس دهد ؟ یا عشق همیشه سربلند است بی هیچ ازمون و خطایی ؟؟ خستگیهای همیشگی در عشق راه ندارد؟ طمع و منفعت خواهی که خصائل لاینفک انسانی است ،پایه های عشق را متزلزل نمیکند؟

عشق فلسفه پیچیده ای دارد .....مکاشفات زیادی میخواهد....

 

شباهنگ

 
فلسفه عشق _4

در عشق باید آگاهی وجود داشته باشد زمانیکه اگاهی همراه عشق نباشد حسی کورکورانه و فناپذیر است .عشقی که فقط احساس برایش مهم باشد در اثر تغییراحساس یا ورود احساسهای جدید دچار خدشه میشود.عشق ناگهانی و بی دلیل و بی پـشتوانه شناخت و آگاهی و بصیرت نه نیازی را برطرف میکند نه دستاوردی دارد . باید بدانیم چرا میخواهیم عاشق باشیم و عشق بورزیم؟اگر فقط میخواهیم حسهای هیجان انگیزی را تجربه کنیم پس چه اهمیت دارد به کی باشد و برای چی ...بعد از مدتی هم اگر ازبین برود باکی نیست باز با احساسی دیگر جایگزینش میکنیم و پیش میرویم...اما اگر میخواهیم از این عشق و احساس متعالی تر شویم و به عشقی والاتر دست یابیم باید آگاهی را همراهش کنیم و هماهنگیهایی که باعث قوام عشق شود . دوستی میگفت اینگونه پای معامله بمیان می آید . شاید اری مگر نه آنکه برای رسیدن به هدف باید چیزهایی را بدست آورد و چیزهایی را از دست داد ؟ اینهم خود معامله ایست . در عشق باید از هرچیزی گذشت ،این همان قسمتی است که میطلبد تا بدانیم به که  و برای چه عشق میورزیم.

 

شباهنگ

 
پیوند نا گسستنی

اوقاتم پراز لحظه هاست

همان لحظه ای

Your image is loading...

که تو را در من زنده میکند

همان لحظه ی رویش دوباره

همان حس رهایی

همان نگاه مهربانی

همان لحظه خوش زمزمه های عاشقانه

در میان رنج دوری

به من میگوید

پیوند ما

تا ابد تازه میماند

همیشه نا گسستنیست

 

شباهنگ

 

 

 

 
همه عشق

 

ازتو که دلم میگیرد

بقصد گله سویت می آیم

وقتی به تو میرسم

در تو هیچ نمبینم جز همه خوبی

مهربانی ،عشق

گله ها همه میروند و

گل لبخند میرود

در تو غرق میشوم و

همه عشق میشوم

 

شباهنگ 

 

 
شیطنت عشق

بگذار تا شیطنت عشق، چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید هرچند

!معنایش جز رنج و پریشانی نباشد اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل نکن

 

دکتر علی شریعتی

 
عشق اعجازگر بی نظیر

Picasion.Com

دلت را بروی هرچه عشق است باز کن .عشق اعجازگر بینظیری در تغییر آنچه که فکرمیکنیم محال است ،میتواند باشد .عشق میتواند تمام نیروی زندگی را سخاوتمندانه اهدا کند.عشق میتواند غبارهای درد و اندوه را با لطافت پاک کند.درهای دل را بروی عشق مبندیم.بگذاریم تا میتواند مارا از شور و شعف خود پرکند.بگذاریم به ما احساس خوش دوست داشتن بدهد و دستانمان را برای نواختن زیباترین موسیقی افرینش به حرکت وادارد.عشق حتی اگر کوله باری از سختی ها بردوشمان بگذارد بازهم بی هیچ تردید لایق ترین همراه در تمام طول راه زندگی میتواند باشد .بگذار سرخوشانه در راز آفرینش گم شویم این عشق است که مارا به مقصد میرساند.

 

شباهنگ

 
عشق و بازهم عشق

 

یک قطره از محبتت ،در کام من بریز

تا جهانی را بشورانم ز عشق

Picasion.Com

یک لحظه بیا و بربام من بشین

تا غوغا کنم سکوتها را ز عشق

یک جام پیاله ی مستی با من بزن

تا خراب شوم ،خراب زمی ناب عشق

تا تو باشی، من آواز سر میدهم

آوازی پراز فریاد عشق

 

شباهنگ

 

 
دو روی عشق

آدمیان عشق را ،دو رو، میبینند

تاریکی

روشنایی

اگر رویش را تاریک می بینی

تو خود در تاریکی هستی که جز تاریکی نمیبینی

و اگر همه نورانیش  میبینی

 چون خودت در روشنایی ایستاده ای.

عشق را نور میبینی همه نور ،نور،نور

 

شباهنگ

 
با تو میمانم

 

ای بسته به تیر نگاه تو دلم

خونین شده ذره ذره این دلم

عشق تو آب حیات است عزیز

با تو میمانم تا جان دارد این دلم

 

شباهنگ

 

 
عشق

عشق حقیقت است.عشق نور است.و هنگامی که عشق را به خانه می آوری ،تمامی سایه ها و اشباح رنگ میبازند.هرتلاشی برای نابود ساختن سایه ها و اشباح بیهوده است .هرتلاشی برای سرکوبی نفس بیهوده است.

عشق را بروز بده!هرکاری که میکنی باید حاکی از عشق تو باشد.هرکلمه ای که برزبان جاری می سازی باید سرشار از عشق باشد.هرکاری که میکنی باید بر یک چیز و تنها یک چیز تاکید کند:عشق ،عشق،عشق.

آنگاه روزی فرا خواهد رسید که دیگر از تو در تو نشانی نمانده است ؛تو نیستی و به جای تو خدا نشسته است.

مسیحابرزگر

 
بگذار

بگذار سروده های ما رمز پیوندی دوباره باشد .بگذار عشق را زیباتر از همیشه در میان تک تک ترانه ها و واژه ها درمیان سبدی از الفت و محبت بنشانیم و تقدیم کنیم.

بگذار بگوییم وقتی هرکدام از ما دلش رنجیده باشد ،دنیا برای ما رنگ شادی ندارد .

و وقتی اندیشه هایمان در معرض یورشی است ،تحکیم دستها و عهدهایمان را بیشتر کنیم تا هجمه های ستیزجویانه بی اثر شود.

مگذار هیچ چیز بین ما فاصله بیندازد .مگذار بی تلاشی برای فهم و درک حرفهایمان خسته شویم و در انبوهی از ملال و ناامیدی کزکنیم و بمانیم.

مگذار فکرمان را به پوچی مایل کنیم ....دستهایت را به من بده....  این پیوند لطف خداییست .....

 

شباهنگ

١١:٢٨

سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
عشق دلی و عقلی

بعضی با دل عاشق میشوند بعضی با عقل

هردو میتوانند عاشقان خوبی باشند و تغییرات زیادی را در خود ایجاد کنند.اگرچه یکی بی حساب و کتاب عشق میورزد در مقابل ان یکی مرتبا حتی د رعشق هم مراقب همه جوانب هست ....یکی با دیوانگی عاشق است آن یکی با خردبینی......انکه از دل عاشق شده است همه چیز و همه کس را فدای عشق میکند حتی خودرا...و انکه باعقل پیش امده هرکس و هرچیز را در جای خود اهمیت میدهد و دوست دارد .یکی  افراط میکند و ان یکی اعتدال دارد ...

 اما تفاوت بزرگ آنها در یک چیز است .انکه با دل عاشق شده است ، بی عشق میمیرد و تمام میشود  و انکه با عقل عشق میورزد ،بازهم به زندگی ادامه میدهد .

 

شباهنگ

 
عتاب عشق

باید پا روی دل گذاشت

عشق تملک پذیر نیست

هرکجا باشد سر میزند و عتاب میکند

عشق رهایی میخواهد

غیر این باشد جان میدهد و تمام میشود.

 

شباهنگ

٢١:٠٠

 
آبدیدگی

همه روحم درشراره های آتشی شعله ور است

این آتش تکفیر است، یا عشق....

نمیدانم

اما هرچه هست میدانم آبدیدگی است نصیبم.

 

شباهنگ

23:16

 
تولدی دوباره

نفس از تو شخصیتی میسازد که نیستی، و تو باید این شخصیت ساخته نفس را بکشی، که بجای تو زندگی میکند.و خودتورا از زندگی محروم کرده است.

نفس موجب شده است که تو خود را با اوهام و خیالات و سایه ها یکی بدانی.جدا کردن خویش از این اوهام ،ترسناک است.زیرا به ناگاه همه هویت تو برباد میرود و تو وارد دالان تاریک بحران هویت میشوی .اما این ترس ،در واقع درد تولدی دوباره برای توست.اگر این درد را تحمل کنی و بازنگردی و به آن خود دروغین متوسل نشوی ،بصیرتی تازه پیدا میکنی ؛خودی که دیگر خود نیست.میتوانی آنرا خود برین بنامی ؛و یا بی خودی،اما هر دوی این نامها مترادف است.

 

 

مسیحا برزگر/زندگی را به رقص آور

 

سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
با من باش

بگذار همه فکر وذهنم مالامال از فکرتو باشد

 تمام دغدغه های زندگی ام را بگیر

بگذار جانم با هوای تو درگیر باشد

نفسی بی تو نمیخواهم

بگذار نفسهایم از عطر تو پر باشد

بگذار در انتظار تو باشم

این روزهای کسالت بار

به امید دیدار تو تازه و تر باشد

بگذار عاشق تو باشم

در عشق تو بگذار

 عشق من از همه سر باشد

 

شباهنگ

١٣:۵٣

 
زندگی را به رقص در آور

عشق یعنی فراموش کردن خود در معشوق.

ماهیت عشق،خود فراموشی است.

ترک مصلحت خویشتن است.

غرق شدن است چنان که فقط معشوق میماند و بس.

راه عشق ،راه فناست.

عاشق باید هنر محو شدن را بیاموزد.

او باید از اوصاف بشر بمیرد،تا اسرار عشق الهی اورا بر سر نهد و امواج عنایت دم به دم معشوق اورا باخود ببرد.

 

مسیحا برزگر

 
درباب عشق-قسمت پنجم

بنام او

با تمامی آنچه گفتیم حال اینک به این نکته میرسیم که در زندگی دنیایی برای درک بهتر عشق الهی که همان بالاترین نوع عشق واقعی است میبایست از ابزارهای درک بهتر آن بهره بگیریم .داشتن دلی رقیق یکی از مهمترین اونهاست. خیلی از آدمها بدلایلی که مورد بحث نیست دارای قلبی سخت و سرد هستند ،اینها احساساها را دیرتر در خود جای میدهند و تحت تاثیر قرار میگیرند بنابراین در طول زمان بیشتری میتوانند ،از معجزه عشق لذت ببرند و افرادی هم هستند که دارای قلبی رقیق و نرم هستند اینها  در وجودشان مملو از حس و احساس  دوست داشتن هستند برای همین زودتر میتوانند عشق را درک کنند .قلبهای سخت باید بسمت نرمی و گرمی بیشتر حرکت کند و تا انجا که میتواند عشق بورزند و با عشقهای بسیاری آشنا شود .وتمرین دوست داشتن کنند تا هرچه بیشتر بستر پذیرش عشق در انها مهیا شود. رقیق القلبها هم  گاهی رقت قلبشون باعث سستی در احساس آنها میشود و در آن صورت هر احساسی را چه واقعی وچه کاذب در خود جای میدهند آنها هم باید با پرورش درست قلبشان ،آن را طوری تربیت کنند که بتواند احساس درست را تشخیص دهد و در را بروی آن باز کند.

داشتن حواسی هدایت شده که معطوف به تعالی وکسب عشق باشد میتواند از موقعیتهای پیش آمده بخوبی استفاده کند و این آماده سازی را هرچه بیشتر بوجود آورد.

به قلبهایمان فکرکنیم و ببینم جزو چه دسته ایست و نیاز به کدام تمرین و تربیت دارد .فرصت زیادی در اختیارمان نیست ازهرلحظه ان باید استفاده کنیم.

 

شباهنگ

12:02

 
عشق ،احساس جاودانی

  

سکوتم دلیل بر فراموشی نیست

ای نشسته در عمق جان و دل

باتو هماره بودن برایم همیشگیست

مرا اینگونه آرام و صبور مبین

دریای درونم مشوش وطوفانیست

اگر میگریزند زدستانم واژه ها

برای اینست که حرفهایم گفتنی نیست

یکدم نیستم زیاد تو غافل ،هرجامیروم همانجایی

این همان ،عشق، احساس جاودانیست

بیا باهم کمی صمیمانه بگوییم

از همان رازهایی که میان من و تو پنهانیست .

 

شباهنگ31/2/88

00:27

 
باب چهارم عشق

بنام او

برای درک بیشتر عشق الهی و به جهت محدود بودن انسان به زمان و مکان و ادارک ملموس برای او ،عشق زمینی میتواند راهی مناسب باشد . بشرط آنکه ناقص بودن و جزیی بودن آن ،درباره عشق الهی مشخص باشد نه انکه عشق زمینی بیایید و جای عشق واقعی اهورایی را بگیرد.وقتی با معشوقی زمینی آشنا شویم میتوانیم قهر و مهر را بهتر بشناسیم، رضایت معشوق و اینکه هر قدمی که برداریم برای او باشد و تنها بخاطر او ،میتواند مارا مخلص تر در عشق الهی کند و البته بیاموزدمان که چقدر معشوقهای زمینی با معشوق الهیمان زمین تا آسمان که هیچ تا بینهایتها متفاوت است .....

اویی که باهر خطایی و بی وفایی ترکمان نمیکند و در همه حال بفکرمان هست . اویی درکمان میکند و زبان سرو جانمان را میفهمد اصلا او خود بهترازما ؛باما آشناست .اویی که قهرش و مهرش زیباست و لایق پرستیدن ....نه آنچنان بزرگش میکنیم که نیست و نه روزی پسمان میزند که این آن عشقی که من میخواستم نیست....اما رضایتش از رضایت هر معشوق زمینی دشوارتر است چون عشقش بالاتر است ....امتحانهایش درسهای بچگانه نیست ...همه تمرینی است برای بهتر عاشق بودن و عاشق شدن ...عشق زمینی شور و حالی دارد که صدچندانش عشق الهی می آفریند ...و آرامشی نصیب میکند که گویی هم اکنون در کنارش و دستش در دستانمان است...شناخت عشق اهورایی ،با صیقل روح و دل امکان پذیر است ....آبدیده باید شود به سوهان سختی ها و به آتش رنجها ؛تا لعل شود این دُر گرانبهای به ودیعه نهاده شده در سینه مان.

الهی ! دلمان را برای بیشتر عاشق شدنت جلا ده که سخت محتاج عشقت هستیم تا روزی که به تورسیم.

 

شباهنگ

11:00

سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
باب سوم-واقعی ترین عشق

خداوند انسان را در معرض عشقهای زمینی قرار میدهد تا به مرور بتواند به نقص موجود دراین عشق ها حتی در بالاترین مراحلش پی ببرد و بداند که عشق ورزیدن واقعی تنها لایق یک نفر است اویی که جفاکاریها و خودخواهی های معبودهای زمینی را ندارد .اویی که خود عشقش افزونتر از هر عاشقی است .و تا درک عشقهای زمینی نباشد درک درست تری از عشق الهی هم رخ نمیدهد .بهمین دلیل خداوند زمینه  عشقهایی را الزاما برای انسان قرار داده است.عشق مادر به فرزند و یا عشق به همسر و یا سایر عشقهای زمینی که همه فطرتا در وجود انسان وجود دارد.

 اینهم اثباتی دیگر برای قدرتمند بودن عشق نسبت به تمام ابزارهای موجود برای شناخت خالق .

وقتی با تمام وجود عشق و محبت کسی را در دلمان جای میدهیم اورا بحد بسیار بالایی برای خودمان مهم میکنیم و از او کسی میسازیم که هیچ بدی و نقص و خودخواهی دراو راه ندارد او بینظیر است هیچ کس مثل او نیست .تمام لحظه ها با او خوشایند است و لذت بخش .زیباترین موجود دنیابرایمان میشود و میخواهیم هرطور هست به وصالش برسیم.اما هرچه به او نزدیکتر میشویم آن بلور تصورات ما ترک برمیدارد .و اندوهگینانه به این نتیجه میرسیم که کسی وجود ندارد که بتوانیم با او عشق واقعی را تجربه کنیم.

باید بدانیم این نه به آن معناست که همیشه معشوقها قدرت درک عشق مارا ندارند بلکه این به این معناست که انها هم انسانهایی هستند با تمام خصوصیات انسانی و البته ناقص و محدود خود .اینجاست که اگر به دل و عقلمان گوش دهیم برایمان مسجل میشود باید چه کس را فقط بپرستیم و اورا بر تمام عشقها ارجح بگذاریم . اویی که هیچ نقصی ندارد و اکمل ترین است. و بدانیم عشق به هرچیزی غیر او نواقصی دارد که حتما باعث آزار خواهد شد .اما آنچه آرامش واقعی و رضایت درونی نصیب میکند تنها یک عشق است عشق به بهترین و مطمئن ترین و زیباترین معشوق هستی.....

 

شباهنگ

سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
سوغات عشق

 

 مسافر جاده های منتظر

 از سرزمین نور که آمدی

اندکی عشق سوغات بیاور!!

 

شباهنگ

 
لطف ایزدی

شکر واقعی آن است که عاشق قهر و لطف خداوند،هردو باشی.قهر او عین لطف اوست.

پس قهر او نیز شکری واجب لازم دارد.

اصا اگر نیک بنگری،قهری وجود ندارد ،همه لطف است.

نبودیم ،اکنون هستیم.آیا این کافی نیست؟

اگر نیک بنگری،احساس خلا نیز خالی نیست.بلکه پراز لطف و عنایت است.

عاشقانه پذیرای حوادث و رویدادها باش.

هنگامی که عاشقانه احساس برهوت دورنت رار می پذیری،ناگهان برهوت می شکفدو سبز میشود؛روضه رضوان میشود.

این معجزه ی قدردانی و سپاس است.

سپاس هرچه را لمس کند، طلایی میشود.

آسوده بگیر و ناظر بی طرف باش.

 

مسیحا برزگر/نیلوفر عشق

چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
پوسته جدید

 

    سکوت ،سکوت، سکوت

بس است دیگر،

پس کی پوست می اندازد این سکوت تو

به گلواژه های عشق؛

به ترنم یکی شدن؛

و نویدی که پایان میدهد بی صدایی که افسرده کرده است روزهایمان را ،

وغم زده کرده است نگاهایمان را،

 بگذار این پوسته جدید،

هوای مهربانی مرا ببیند تا قوام گیرد؛

بگذار آفتاب محبتم براو بتابد تا همیشه زیبا بماند ،

بگذار این سکوت وهم انگیزد پایان بگیرد ،

به دل اعتماد کن ؛

پیله هارا بگسل؛

بگذار فردای روشن ما از راه برسد....

 

 

شباهنگ

یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
باب دوم _آگاهی در عشق

میخواهیم عاشق خوبی باشیم اما براحتی نمیتوانیم چون عشق رو نمیشناسیم چون بیشتر از عشق ،خودمان رو دوست داریم و هنوز نمیدانیم چطور میتوانیم از خود بگذریم و به عشق برسیم.این مرحله رشد روحی بزرگی است که بتوانیم از خود به دیگری برسیم و شاید این اولین قدم، برای رسیدن به عشق بزرگتری باشد.

این کلام را هزاران بار شنیده ایم که باید برای عشق از خود بگذریم اما براستی این عمل براحتی گفتنش نیست .کار سختی است که توجه و مجاهدت میطلبد .بیشتر کسانی که در عشق شکست میخورند به این دلیل است که عشق را درخود، بی توجه و بی دانایی و بصیرت پرورش میدهند .عشق نیاز به توجه خاص دارد و آگاهی در پرورش و رشد و نمو آن.

مانند گیاهی که باغبان آن میداند چقدر نیازمند به نور ،آب ،و مواد غذایی در خاک ،کود و سایر نیازهایش را دارد.اگر هر گیاهی را بدون اگاهی و مراقبت کافی پرورش داد همانند گیاهان هرز بی رویه رشد میکند و نه تنها ثمر ندارد بلکه باعث مشکل هم میشود .

باید برای عشق، دل را که زمین رشد و نمو آن است،پرورش دهیم .باید درباره عشق بیشتر بدانیم .باید درباره هرچیزی فکرکرد.حتی عشق....باید برای داشتن هرچیز توانایی حفظش را داشته باشیم.

 

شباهنگ

 

 
محک عشق

 

گفتمش :معشوق من، عاشق بر توام، تا حد جان؛

گفت: عشق را آزمون میباید ،حرف گفتن خطاست.

گفتمش:بیازمایم و عشق را بر من بنما ،

گفت : عشق پنهان نیست در احوال و حال هویداست ؛

گفتمش :محکی بر عشق من زن، بگذار ببینم روسفیدم یا سیاه؛

گفت : اینک که میدانی محکی در بین هست ،عقلت عشق را مینماید ،نه دل و احساس؛

باید بگذاری عشق خود دیده شود ،نه آن هنگام که پای عقل هست درمیان .

بدان آزمون عشق در عمل است نه با گفتار و زبان.

اگر میخواهی آزموده شوی،

بهترین محک بر تو، خود میزند آن حریف قدر ،یعنی ،زمان ......

 

 

شباهنگ

1:16بامداد

 

 

 

چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
بابی در عشق-قسمت اول

بنام و یاد او

پیش از این فکر میکردم انسان میتواند به عشق بی نهایت دست پیدا کند و این احساس را بطور واقعی لمس وابراز نماید وقتی در احوال کسانی که به هم عشق دارند هم دقت میکردم میدیدم که حتی حاضرند از خیلی از چیزهای خود درراه عشق بگذرند

اگرچه نمیشود کتمان کرد که ممکن است احساس واقعی در بین انسانها شکل بگیرد و تبدیل به عشق شود اما عشق واقعی با تمام خصوصیات و ارزشهای درست و مشخصه ان بسیار به ندرت بوجود میاد همانطور هم که در طول تاریخ به افراد عاشق واقعی اندکی مواجه میشویم که حتی تعدادشون به انگشتهای یک دست نمیرسد ممکن است عاشقان گمنامی هم بوده اند که اخبارش به مانرسیده است اما مطمئنا تعداد آنها هم زیاد نخواهد بود

اینکه چرا عشق واقعی کمتر اتفاق میافتد دلایل زیادی دارد اما چیزی که من از آن غافل بودم و البته بسیار هم مشخص بود اما نکته پنهانی داشت این است که انسانها بدلیل انسان بودنشون دارای محدودیت های زیاد هستند و در عین حال دارای مشخصه های فطری هستند که اونها رو وادار به رفتارهایی میکند که در رابطه با عشق خود محدود کننده است  بطور مثال انسان دارای خودخواهی فطری است و حتی در ایثارگونه ترین وجه رفتاری بازهم ممکن است مقداری از این خویشتن دوستی باقی بماند که خود مانعی در راه عشق واقعی است ....و یا مصلحت اندیشی .....اینکه افرادی میتوانند بواقع عاشق باشند زمانیست که از تمام اینها بتوانند بگذرند در عشق غرق شوند و جز معشوق نبینند و نخواهد و برای همین بسیاری از افراد حتی اگر واقعا بخواهند عاشقان خوبی باشند اما بخاطر این محدودیتها قادر نخواهند بود ،البته شاید ابراز اینگونه عشق به یک موجود خاکی دیگر که اوهم خود در محدودیتهای انسانی اسیر است موارد خاص خودش را ایجاد کند .....

عشق واقعی با تربیت دل و آگاهی زیاد در معنای آن حادث میشود که این کار بسیار دشواری است و از عهده هرکس بر نمی آید ،عشق واقعی را باید با تمامیتش بپذیریم اگر میخواهیم تجربه اش کنیم باید ظرفیت انرا در خودمان زیاد کنیم و بعد قدم در راه عشق بگذاریم

نمیتوانیم عاشق باشیم و مصلحت اندیشی و خودخواهی را نیز همراهش کنیم حتما جایی دچار نقصان خواهد شد و حتی معشوق را آزار و دور خواهد کرد

عشق واقعی با خیلی ازخصوصیات ما انسانها جور در نمی آید باید آنها را تغییر دهیم باید شکل اهورایی به آنها دهیم تا قادر باشیم هرچه بیشتر شبیه خالقمان باشیم عشق از روز نخست در وجود ما ودیعه داده شده  است اما باید انرا پرورش دهیم باید بتوانیم به آن آنچه لیاقت آنرا دارد عرضه کنیم ...

"شاید معنا و مفهموم واقعی عشق حتی در بعد زمینی آن یعنی آنچه که میتواند مارا بیش از هرچیز دیگری شبیه خالقمان کند و این همان راهیست که باعث نزدیکی بیشتر و شناخت کاملتر خداوندمان میشود چون با آن خداگونه تر میشویم "

 

ادامه دارد......

 

یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
فراموشم نکن

 

 

 

ای عشق ، فراموشم نکن

یا که با غم ،هم آغوشم نکن

در پیت گشته ام من ،سالها

گمشده در راه هجرانم نکن

تاهوایت در سرم افتاده است

نا امید از روز دیدارم نکن

خاکسارکوی تو باشم، زین سبب

از حلقه عشاق، بیرونم نکن

من به دیدار روی تو عاشق شدم

وزغم هجرت ،زار وپریشانم نکن

جای خوش در حلقه گیسوی توست

وزچنین جای خوشی دورم نکن

مستی ام از جام شورانگیز توست

جام پی در پی بزن،رحمم نکن

عقل من ببرید عنان ،تا تو سری

درحضور عقل و جان، خارم نکن

از منیت دور گشته ام با یاد تو

من همه غرق توام، خویشم نکن

من چه گویم در وصف تو، والاترین

شعر من لبریز توست، لالم نکن

  

شباهنگ26/1/88

 

پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
فضیلت عشق

 

 

کسی که از موهبت عشق برخوردار است وجود بی آزاری دارد.

چنین آدم عاشقی نه بخود آسیبی میرساند نه به دیگران.

او قادر نیست بدی کند .

جز مهر و شفقت از دست و زبان اوجاری نیست.

اما کسی که از موهبت دوست داشتن محروم است ،مرداب نفرت و بدخواهی میشود.

گرچه خود او به غلط ممکن است تصور کند مشغول کار خیری است ،اما مطمئنا جز شرارت از او سر نمیزند.

آدم نگون بخت بی عشق،توان انجام کارهای پرمایه و ماندگار را ندارد.

بنابراین فضیلت تنها یک چیز است؛

توان عشق ورزیدن؛

و رذیلت هم یک چیز است؛

عجز از دوست داشتن.

 

مسیحا برزگر/فهم عاشقانه هستی

سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
سفر

دلم میخواهد به سفر برود ....

میخواهد زیباترین و بی نظیر لحظه ها را تجربه کند.

دلم میخواهد پر بکشد و به انتظار سالهایش، مهر پایان بزند...

دلم میخواهد شور و شوق دیدار را بچشد ..........

دلم میخواهد بار سفر ببندد .....

میخواهد به دنیایی از جنس عشق قدم بگذارد .....

میخواهد عهدی دیگر را تجدید کند ...میخواهد غزلی دیگر بگوید ....

میخواهد ترانه هایش را گردنبندی کند و بر گردن عشق بیاویزد .....

میخواهم مدتی گم شوم .....شاید هم میخواهم که تازه بیدار شوم.....

پوسته جدید بسازم ...کهنه هارا همه را دور بریزم....

میخواهم  ...

 

شباهنگ

 

 
عشق

یکه بودن ،موهبت الهی است.و این یگانه بودن فقط با عشق شناختنی است.

زیرا فقط در عشق است که انسان دل آسوده است،

فقط در عشق است که انسان زره خویش را در می آورد .

فقط در عشق است که تو حالت تدافعی خودرا کنار میگذاری.

فقط در عشق است که دیگری را دشمن خود نمیشماری و

بنابراین ،به دیگری اجازه می دهی به آن بخش ظریف و عمیقت وارد شود

 

 

 

مسیحا برزگر

 
تحقق معجزه الهی

هرانسانی محل تحقق معجزه ی الهی است . باید به این مهجزات فرصت تحقق داد.بسیار غمبار است دیدن اینکه مردم از زندگی ِ یکه و با شکوه،زباله میسازند .

شکوه آفرینش در دامان آنهاست ،زیبایی آن را احاطه کرده ،خدا همه ی درها را به روی شکوه ،زیبایی،فیض و رستگاری بسته است .دیگر حتی روزنه ای هم باقی نمانده است .

روزانه یک ساعت خلوت کن ؛چنان گویی تو هستی و تو .از این تو نیز بگذر و به یک خلا ء مطلق فکرکن .

مراقبه یعنی قرار گرفتن در وضعیت فنا،فنای نفس ،فنای ذهن،فنای دلمشغولی ها و نگرانی ها .

از اینکه تخلیه شوی و مستعد تجلی خداوند خواهی شد .

کاملا تخلیه شو .گویی عدد صفر هستی .

اندک اندک مشاهده خواهی کرد که تهی نیستی

بلکه از خداسرشار شده ای و این خاصیت "عشق " است.

 

<< مسیحا برزگر >>

 
عشق...

چه بسیار خرمهره هایی که خودرا گوهر عشق جا میزنند !!

اینها اگر عشق بودند ،احساس بدبختی را می زدودند

این یک معیار است .

اگر اینها تورا با احساس شوربختی رها میکنند ،

پس هیچ کدام عشق نیستند.

بنابراین از شرشان خلاص شو .

عشق همواره احساس آرامش،روشنی و آزادی می آفریند.

با عشق نمیتوان احساس بدبختی کرد.

 

مسیحا برزگر/فهم عاشقانه هستی

 

 
عشق

در ابتدا کلمه نبود

یعنی بود،اما کلمه شوق تپیدن داشت.

در ابتدا خدا بود.

کلمه در خدا بود.

خدا شاعر بود.

خدا تنها بود.

نخستین کلمه ی خدا،

نخستین کلمه عاشقانه ی دنیا بود.

در ابتدا هیچ نبود.

درابتدا ،نخستین کلمه عاشقانه ی خدا بود.

خدا سرود:

((باش))

و چه زیبا بود شعر عاشقانه خدا.!

سبز بود.

به رنگ شولای خدا.

روشن بود.

به روشنی نگاه خدا.

برخاست خدای خدایان

شولای سبز خویش را

در راه غبار آلود شیری کهکشانها تکان داد.

آنگاه صفحه سیاه و نانوشته عدم را

برزنوان خود گذاشت خدا،

نگاه روشنش را به دورها و دورها سپرد

با جوهری سپید

با درنگی خدای وار،

برآن نوشت :

(( عشق ))

عطری پیچید در مشام جان پرملال دنیا

نخستین کلمه ی خداوند

عنوان تمامی شعرهای خداوند شد

شعرهای خداوند

سرگذشت خنده های گریه های ماست

داستان بی پایان زندگی ست:

(( عشق !))

 

مسیحا برزگر/فهم عاشقانه هستی

 

 
عشق راستین

ای عشق ، ای عشق ، ای عشق چه میکنی؟

حسین را تو اینگونه میکنی.........

 

بزرگترین  چیزی که مرا تحت تاثیر قیام حسین قرار میدهد این بود که حسین عاشق بود

و هرآنچه کرد تا معشوقش راضی باشد و نهایت درجه عاشقی را نشان دهد

عشق واقعی ،عشقیست که برایش هرآنچه داری نثار کنی و هرانچه او میخواهد بکنی

ازعشق او چنان سیراب باشی که تشنه هیچ عشقی نباشی....

عشق راستین بسمت حق حرکت میکند بسمت درستی حتی اگر همگان به سمتی دیگر باشند.

عشق راستین برایت سربلندی می آورد نه خواری و ذلیلی و برایت ماندگاری بجا میگذارد نه فراموشی و نیستی...

عشق راستین امتحانات بزرگ دارد نه سهولت و آسانی و ایثارگری میطلبد نه خودخواهی و منفعت طلبی

عشق راستین از آن کسانیست که دل پاکی دارند و صیقل وجود را به سنگ زهدو تقوا نه کوردل و سیاه دل به لقمه های حرام

عشق راستین نعمت است و رحمتی که از آن خواص میشود

و حسین و یارانش خاص بودند ...عوام زود راه خودرا جدا کردند و گریختند و یا پشت پرده ترس و بیچارگی پنهان شدند

آنان که نتواستند حسین را بشناسند از حقارت قلبشان بود که آمیخته کردند به چیزهای پوچ و بی ارزش و

بسمتی رفتند که شیطان برایشان نیکو و زیبا جلو داده بود و کجایند که بشنوند قهقهه های شیطان را بوقت

گمراهی اشان و پشت کردنشان راازنسل نبی و نعره های خشمش را بوقت ایستادگی حسین

و حسین آزادگی را اموخت و رهایی را و فداشدن در راه عشق را ...

و اگر حسین نبود و بیعتهایی دیگر اینک دین ما در کجای تاریخ گم شده و تکه تکه شده بود .....

و اگر حسین نبود حق و باطل هیچ مرزی نداشت و عشق راستین بی تعبیر انسانی باقی میماند...

و اگر حسین نبود خواری ها و خفتها  دامن تمام اسلام را فرا میگرفت و دین کامل خدا مورد تهاجمی بی جبران قرار میگرفت...

اگر حسین نبود .......

 

 

 

شباهنگ محرم الحرام ١۴٣٠

 
فهم عاشقانه هستی 2

دلی که گرسنه خداست،

از تعلقات دیگر سیر است.

سرشار از عشق ؛

چشمی که تشنه دیدار اوست

از جاذبه های دیگر سیراب است،

سرشار ازنور؛

و ما گاهی بی انکه خود بدانیم،

از او سرشاریم.

                                   بی دلی درهمه احوال خدا با اوبود

                                    او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد

 

 

مسیحا برزگر/فهم عاشقانه هستی

 
فهم عاشقانه هستی

هر آنچه که به ما میرسد از شادی یا غم، تحفه ایست که از خدا میرسد.

ای شاخ ِ تر!

برقص و بهار و زمستان زندگی شادمانه در آغوش بگیر.

هرگز از هستی گله مکن،

چون برگی خشک ،بربال نسیم آگاهی عظیم کیهانی سوار شو، وفارغ البال،

بگذار تورا به هرکجا که میخواهد ببرد.

در آستانه ی این آگاهی عظیم کیهانی ،قالب کلمات میشکند و مرز پندار فرو میریزد.

جاودانگی ، بی مهابا، دروجود همه چیز وهمه کس جاری می شود.

اینجاست که زبان از نیایش بسته میشود و انسان سراپا نیایش میشود.

 

 

مسیحا برزگر/فهم عاشقانه هستی

 
بهترین امید

 

میخواهم سلامت گویم

ای سلاله پاک نبی

ای همه همراه تو است علم علی

تو برایم چون شکوفه خوش عطری

و نگاهت گرم است

 و چه زیباست حس حضورت، آشنای دیرین

 باز آدینه ای بگذشت و تو نیامدی

حس انتظارت هم میکشد مارا به بهشت برین

زانتظار ،تسبیح نیایشم پاره شد

مباد روزی که دلم بمیرد در حزین

همچنان میمانم دیده براهت

تو بهترین هستی ،بهترین امید

 

 

شباهنگ

 

 
فهم عاشقانه هستی

اگر ،غیر از خدا ،کسی یا چیزی وجود داشت آنگاه ،ذات هستی،دیگر یگانه نبود. 

هیاهوی دا را بخوابان.

آهنگ یگانگی هستی را خواهی شنید.

آهنگ یگانگی هستی،زمزمه زنده ی خداست.

که در گنبد جان تو می پیچد.

دل یخ زده ات را در آفتاب اشراق بگذار،آب شو،با آنگاه نفس های خدا ،جاری شو.

بدین سان،چشمی شو برای خدا تا با آن ببیند؛

گوشی شو برای خدا تا با آن بشنود؛

دلی شو برای خدا تا با آن مهربورزد.

خدایی شو،خدا شو.

بگذار خدا خود را با تو ببیند.بگذار خدا با خود ببیند.

 

مسیحا برزگر

 
عشق

بالاترین درجه عشق یعنی از خود گذشتن و بعد تسلیم بی چون و چرا .

چطور میخواهی عشق را به اثبات برسانی وقتی نمی توانی از خود بگذری؟

 و نمیتوانی حتی راضی باشی به آنچه معشوق و عشق برتو فرمان میدهد .

مگر میشود هم خویش را دوست داشت و هم دیگری را و انگاه ادعا کرد که عاشق راستین است؟

مگر میشود سهمی از دل را که میتوان تمام و کمال ارزانی عشق معشوق کرد کمی به خود اختصاص داد؟

مگر میشود از خود گذشته نبود اما همه از عشق بود ؟

تسلیم در برابر عشق حتی اگر بخواهد ارزشمند ترین چیزهایت را بگیرد اوج عشق را نشان میدهد.

 باید به معشوق نشان داد عاشق راستین هستیم یا مدعی پرگو....

 

 

شباهنگ

 
عشق با ایمان

ایمان بی عشق اسارت در دیگران است و عشق بی ایمان اسارت در خود.

ایمان بی عشق تعصبی کور است و عشق بی ایمان کوری متعصب.

عشق بی ایمان  های و هویی  است برای هیچ و عطشی بسوی سراب و شتاب دیوانه واری است به سوی فریب و دروغی است که ان را نمیشناسی مگر به آن برسی و چون به آن رسیدی همچون سایه ای موهوم محو میگردد و جز خاکستر یأس و بیزاری و نفرت بر جا نمی ماند .

عشق بی ایمان تا هنگامی هست که معشوق نیست و چون هست شد، نیست میگردد.

 

این عشق با وصال پایان میگرد و آن عشق با وصال آغاز.

ایمان بی عشق همچون محفوظاتی است که در انبار حافظه محبوس است و علمی جامد و مرده است و با روح در نمی امیزد واین است که عالمی پدید می آورد جاهل، و می بینیم که چه بسیارند و چه زشت،

و ایمان بی عشق نیز زندانی است پر از زنجیر و غل و بند که روح را می میراند و دل را ویرانه میسازد و زندگی کلمه ای بی معنی میگردد و انسان لفظی مهمل .

 

خدایا بمن عشق با ایمان عطا کن.

 

 

دکتر علی شریعتی

 
 

میخواهم سلامت گویم

ای سلاله پاک نبی

ای همه همراه تو است علم علی

تو برایم چون شکوفه خوش عطری

و نگاهت گرم است

 و چه زیباست حس حضورت، آشنای دیرین

 باز آدینه ای بگذشت و تو نیامدی

حس انتظارت هم میکشد مارا به بهشت برین

زانتظار ،تسبیح نیایشم پاره شد

مباد روزی که دلم بمیرد در حزین

همچنان میمانم دیده براهت

تو بهترین هستی ،بهترین امید

شباهنگ

 

 
عشق

بنام عشق

"در زندگی  روشن تر از عشق وجود ندارد .

همه چیزهایی که در زندگی نور دارند از عشق،نور خودرا گرفته اند ...آنچه بی عشق باشد تاریک است .

اسارت واقعی یعنی بی نور ماندن ، در انزوای تاریکی، و این یعنی عاری از عشق بودن....

برای رهایی از تاریکی و برای آزادی واقعی باید روشن بود، باید از تاریکی گریخت.امروزه همه در تاریکی بسر میبرند و نمیدانند، فقط میدانند دلهایشان بسیار گرفته است ...اگر عشق نباشد روح در تاریکی مفرط میمیرد، دوام نمی آورد.

برای زندگی مملو از روشنایی و رسیدن به نور باید عشق را شناخت باید عاشق بود."

 

 

شباهنگ

 
عشق

 

 

عشق واقعی سبب پاکی بیشتر میشود و روشنی بیشتر.

عشق واقعی چنان با دل و روح عجین میشود که جدایی ناپذیر میگیردد.

عشق واقعی همیشه می درخشد چه در گل و لای باشد چه در زیبایی .

عشق واقعی جسارت میخواهد و شجاعت وبسیاری از مردم اهل ریسک کردن نیستند

توان جسارت ندارند .

عشق واقعی بینایی است و لی بسیاری قادر به دیدن نیستند برای همین ،هرگز عاشق نمیشوند .

عشق واقعی اطاعت است ولی بسیاری از اطاعت سرباز میزنند و همیشه میخواهند فرمان دهند .

عشق واقعی جاریست ،میرود و میرویاند. عشق واقعی همیشه در حال تکامل است چون قصد بزرگی دارد ،رسیدن به جایی که برای رسیدن به حضورش میبایست کامل بود ....

 

 

شباهنگ

 
عشق

دوست دارم گرسنه‌یِ همیشگیِ عشق باشم. زیرا خوب می‌دانم آن‌هایی که مال می‌اندوزند، بیچاره‌یِ ابدی باقی می‌مانند. برای من، آهِ عاشقان، دل‌انگیزتر از آهنگِ چنگ است.

گُل‌ها، شباهنگام، گلبرگ‌های خود را یکی‌یکی جمع می‌کنند و در دامانِ عشق به خواب می‌روند. آن‌ها، در سپیده‌دمان، لب‌های خویش را غنچه می‌کنند و از رخساره‌یِ خورشید بوسه می‌چینند. زندگیِ گُل‌ها، حدیثِ مهجوری و وِصالِ دایم است؛ اشکی و لبخندی.

خدا، اقیانوسِ بی‌کرانه‌یِ عشق است......

 

 

مسیحا برزگر -عشق هرگز نمی میرد

 
از نوشته های عاشقان

چه کسی می تواند این معادله را حل کند؟؟

 

 چه کسی می داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟ چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن ،یعنی آتش ،یعنی گریز به هر جا ،به هر جا که اینجا نباشد ،یعنی اضطراب که کودکم کجاست ؟ جوانم چه می کند ؟دخترم چه شد ؟

به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم ؟ کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود ، از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است ؟ آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می کند که بی شرمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.

کدام پسر دانشجوی می داند هویزه کجاست ؟ چه کسی در هویزه جنگیده ؟ کشته شده و د آنجا دفن گردیده ؟ چه کسی است که معنی این جمله را درک کند:

"نبرد تن و تانک؟!" اصلا چه کسی می داند تانک چیست ؟ چگونه سر ۱۲۰ دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی های تانک له می شود ؟ آیا می توانید این مسئله را حل کنید ؟

 گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه ی خود از فاصله هزار متری شلیک می شود و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را سوارخ کرده وگذر می کند ،حالا معلوم نمایید سر کجا افتاده است ؟ کدام گریبان پاره می شود ؟ کدام کودک در انزوا وخلوت اشک می ریزد؟

وکدام کدام...؟ توانستید؟؟ اگر نمی توانید،این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید:

هواپیمایی با یک ونیم برابر سرععت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین ،ماشین لندکروزی که با سرعت در جاده مهران-دهلران حرکت می نماید،مورد اصابت موشک قرار می دهد،اگر از مقاومت هوا صرف نظر شود. معلوم کنید کدام تن می سوزد؟کدام سر می پرد ؟چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید ؟چگونه باید آنها را غسل داد ؟چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟

 چگونه می توانیم در شهرمان بمانیم وفقط درس بخوانیم . چگونه می توانیم در ها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم ؟ کدام مسئله را حل می کنی؟ برای کدام امتحان درس می خوانی؟ به چه امید نفس می کشی ؟ کیف و کلاسورت را از چه پر می کنی؟ از خیال ، از کتاب ، از لقب شامخ دکتر یا از آدامسی که هر روز مادرت در کیفت می گذارد ؟

کدام اضطراب جانت را می خورد ؟ دیر رسیدن به اتوبوس ، دیر رسیدن سر کلاس ، نمره گرفتن؟ دلت را به چه چیز بسته ای؟ به مدرک ، به ماشین ، به قبول شدن در حوزه فوق دکترا ؟"صفایی ندارد ارسطو شدن،خوشا پر کشیدن ،پرستو شدن"

 آی پسرک دانشجو ، به تو چه مربوط است که خانواده ای در همسایگی تو داغدار شده است ؟ جوانی به خاک افتاده است؟

آی دخترک دانشجو ، به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد به اشک نشانده اند ؟ و آنان را زنده به گور کردند ؟هیچ می دانستی؟ حتما نه!...

هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره می ورد ، به دنبال آب گشته ای تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی و آنگاه که قطه ای نم یافتی با امید های فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی اما دیدی که کودک دیگر آب نمی خورد!! اما تو اگر قاسم نیستی ، اگرعلی اکبرنیستی ، اگر جعفر و عبدالله نیستی ، لااقل حرمله مباش ! که خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اکبر و علی اصغر را به زمین پس نداد. من نمی دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد....

آخرین دست نوشته شهید احمدرضا احدی رتبه اول کنکور پزشکی سال 1364 است در ساعتی قبل از شهادت

 

 
بازهم عشق

 

 

آدمها بیچاره اند:عشق یعنی سهیم شدن ،بخشیدن ،آنها ذوست ندارند که سهیم شوند.

آنها میخواهند بگیرند ،لطف را میخواهند ،اما لطف تنها شامل حال کسانی میشود که همه وجود خودرا در طبق اخلاص عشق می گذارند و تقدیم میکنند .

عشق از عهده آدمهای معمولی بر نمی آید .

اگر توانستی خودرا به طور کامل وقف خدا کنی ،اونیز لطف خودراشامل حالت خواهد کرد.

لطف بام است و عشق نردبان.

اگر کسی آماده مردن در دستان عشق  نباشد ،به لطف و لطافت هم نمیرسد.

دنیا به فلاکت دچار شده است چون آدمها دستشان را برای گرفتن دراز کرده اند ،اما حاضر نیستند چیزی در راه عشق خود قربانی کنند ......

"فراموش نکن :عشق کلید دروازه دیدار خداوند است"

 

 

 

مسیحابرزگر/قمار عاشقانه

 
و بازهم عشق

بنام او

عشق عمیق است .عشق چیزی سطحی نیست . عشق براحتی نمیاید و براحتی نمیرود . عشق پیرو قاعده و قانون خاصی نیست چون آنچه قاعده میپذیرد از یک اصول و روشی پیروی میکند اما عشق داری اصول و روش خاصی نیست چون محدود نیست در این دنیا همه چیز در نهایت خود محدود میشود تنها عشق است که میتواند آنقدر وسیع شود که به بینهایت برسد...

عشق برای هرکس شکل خاصی است به همین دلیل به اندازه تمام عاشق ها ،برای عشق معنا و مفهوم وجود دارد عشق میتواند در انسان بر هرچیزی برتری پیدا کند چرا که قدرتش بر هرچیزی حاکم میشود  تنها عشق است که چونین قدرتمند است. عشق خوبی ها را می آفریند .عشق هرگز موجب بدی نمیشود و از آن پلیدی ها زاییده نمیگردد .عشق نیکی بهمراه دارد و سختی هایی که در نهایت شیرینی خود را دارد ...

عشق امتحان است ،زندگیست ، حیات است، تمرین است ،شکوفایی است، رنج است ، آسانی و راحتی است ، عشق.......

 

کمی عمیق تر به عشق فکرکن.....

 

 

شباهنگ

 
عشق

 

حیف از آن عمری که برای عشق غیر تو هدر بشه ......

هر عشقی که عشق تو ،توی دلش نهفته باشه ،

خودش نوعی عبادته ......

 

 

شباهنگ

 
دانش و بصیرت

دانش محصول اندیشه است ،بصیرت ،محصول عشق .جایگاه دانش ، درسر است و جایگاه عشق ،دل.دانش از جنس دانستنیهاست و عشق را از جنس احساسات.کسی نمیتواند بدون تعلیم و تربیت دانش را فرا بگیرد اما بدون تعلیم و تربیت ،بصیرت ممکن است

بصیرت ارتباطی به اطلاعات ندارد ،بصیرت به بیداری مربوط است ،اطلاعات از بیرون می آید ،بصیرت از درون میجوشد ،بصیرت دانش حقیقی است.دانش فقط تظاهر میکند که میداند اما بصیرت براستی میداند.دانش تکرار طوطی وار است ، اکتسابیست واگویی دیگران است.حداکثر آن است که حافظه تورا انباشته میکند اما درون تو همچنان خالی میماند

بنابراین دنیای ما پراز آدمهای غافل دانشمند است و عکس آن نیز مصداق دارد :آدمهایی که بصیرت دارند امادانشمند نیستند پس ما نوعی جهل باسواد هم داریم و نیز نوعی بصیرت بی سواد

بصیرت چون از درون میجوشد میتواند دگرگونت کند چون از آن توست پس کسی نمیتواند آنرا ازتو بگیرد حتی مرگ از گرفتن آن عاجز است

مسیحا برزگر/پرنده میمیرد، پرواز میماند

 
عشق

بنام او

چرا همیشه بدنبال معنای عشق هستیم؟بجای انکه خود عشق را درک کنیم؟

چرا همیشه میخواهیم عشق را پیدا کنیم غافل از اینکه عشق همیشه با ما هست

عشق یک قاعده غیر عادی نیست و مافوق الطبیعه ....بلکه عشق با ما زاده شده است

عشق همیشه با ماهست تنها کافیست کمی به آن بیندیشیم تا بعد با تمام وجود

لمسش کنیم

عشق پدیده است که باعث نجات بشریت امروزی میشود فقر بشریت امروز فقدان عشق است

نه آنکه عشق نباشد بلکه عشق شناخته نشده است ،درک نشده است و بشریت امروز نتوانسته است

آنرا در خود پرورش دهد باید برای نجات بشریت تلاش کرد باید بازهم از عشق گفت باید سخن آشنا گفت تا دلهای در خواب رفته بیدار شود

تا بازهم عشق، معنویت را، کمال را ،روح تازه ببخشد

تا بازهم بندگی به حقه ادا شود

 

 

شباهنگ

 
آواز خوش زندگی

بنام او

مردم معمولا به صدای دل خویش هم اعتماد نمیکنند

آنها اصلا صدای دل خودرا نشنیده اند

پس به چه چیزی اعتماد کنند ؟ذهن همواره دلیل میطلبد:((چرا؟)) اما هیچ گاه

 پاسخ نمیدهد.اگر بخواهی کاری انجام بدهی ،میگوید :انجام بده !اما بدان

 دیوانگی است

بنابراین ذهن تشکیک میکند ،محکوم میکند ،سرکوب میکند ، کنار میگذاردو گوش

 نمیدهدبدین سان گسستی در تو ایجاد میشود

به صدای دل گوش بسپار،آنگاه همه این ترسها و لرزشها تمام میشود

همه کاستی های روانی تو ،معلول گسست روحی توست

هیچگاه احساس خودرا نفی نکن زیرا احساس پاره ای از عناصر سازنده توست

 

مسیحا برزگر...آواز خوش زندگی

  

 
آزادگی

بنام او

 

 

 

چو می دویدم بر دشت فراخ

به کمینگه تو رسیدم ناگاه

گرچه دانستم دامیست برره

ماندم برجای

چو آهوی گریزپا فتادم بر دامت

بی دست و پای

به چشم تو چو افتاد چشمم یک نظر

چو مجال گریزم بود

دلم نشد راضی به فرار

افسون چشمت شدم صیادمن

چه غزلها نوش کردم از آن دو سیاه

به صید تو افتادن آزادگی است

اسیر و رام تو بودن آسودگی است

کنون گرچه با تو ماندن مرگ است

چونین عاشقانه مردن زندگی است

اگر هزار سال بگذرد بازهم

به کمینگه تو ره می گشایم با جست و خیز

که گرچه اسیر بدامت شوم میدانم

تا ابد آزاده ترینم دراین سیر و مسیر

 

 

شباهنگ

 
عشق..

تملک در عشق کشنده است

به محض آنکه معشوق را مالک شوی آنرا کشته ای.

خیلی ها عشق را با دستان خود کشته اند.

دستان بسیاری از انسانها به خون عشقشان آغشته است .

آنها اکنون به سوگ عشق خویش نشسته اند .

آنان نمیخواستند که اینطور بشود اما با نادانی خویش قصد تملک عشقشان را کردند و آنرا ازبین بردند.

آنها نمیدانستند که عشق اسارت را بر نمیتابد.

نمیتوان مالک همسر شد ،نمیتوان مالک فرزند شد ،نمیتوان مالک شاگرد شد، نمیتوان مالک مردم شد....

هیچ چیز به اندازه حس تملک دشمن عشق نیست.

مسیحا برزگر (فهم عاشقانه هستی)

ادامه دارد

 

سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸٧ | پيام هاي ديگران ()

 
در دل خدا...

 

هنگامی که عشق میورزید ،مگویید :"خدا در دل من است بگویید من در دل خدا هستم ."

گفتن اینکه خدا در دل من است نشانه منیت است .المصطفی می گوید :من در دل خدا هستم . باید گفت :(( عشق هست و من نیستم .))

مپندارید که زمام جریان مواج عشق را در دست دارید ،زیرا عشق است که اگر سزواراتان بداند جاری جانتان میشود او بسوی دریای خود هدایت میکند

خودرا به جریان عظیم عسق بسپار.

بگذار عشق تورا بر سر گیرد و بدریا برساند و عشق تور میبرد و ناگهان خودرا در دریا میبینی

تمنای عشق این است :" تمام کردن خویشتن"

 

مسیحا برزگر

 
عشق...

از عشق بگویم از خمیره آدمی ،از اساس آفرینش ؟ از آن نیروی خارق العاده ای که عبد را به معبود میرساند؟از آن رشته نامرئی که عاشق را به معشوق متصل میکند ؟

از آن قدرت لایزالی که اگر بنام او شروع شود جهانی را زیر و زبر میکند ......از آن کششی بگویم که در فطرت و سرشت همه جای دارد و مارا به مطلوبی بی نظیر سوق میدهد ...وجودمان را در طلبش ملتهب میکند و فکر و اندیشه امان را در وصلش پریشان !!!از عشق بگویم!نه آن عشقی که در کوچه و برزن و در دنیای کنونی فراوان است بلکه آن عشقی که به بالندگی میرساند و به تعالی....

میخواهم از عشقی بگویم که دل را به اوج میرساند تا عرش کبریایی ...عشقی که دربند نیست ...اسیر خاک نیست .....عشقی که بالا میرود و بالا میبرد .....عطشی که تشنه تر میکند و تا وصل نیابد آرام نمیشود ......عشقی را باید با دل شناخت ...با تمام وجود ....

 

شباهنگ

 
ای لطیف...

بروجودم تنها چیزی که غوغا میکند تنها نام تو و عشق توست
بگذار تا برایت از دلتنگیهایم بگویم که از جدایی هاست و از دوریها
ای عاشق هرچه عشق و ای لطیف هرچه لطافت
من خاکسارانه خودرا به پایت مینهم و تورا در همه چیز جستجو میکنم
کجا روم که جز تو عاشقتری بیابم
کجا رو کنم که اشتیاقی بیشتر ببینم و مهربانی فراتر...
پیامم را بدان و برمن بازهم محبت و عشق ارزانی بدار
برمن نگاه کن و چشم دار که میخواهم همچنان معشوق تو باشم و محبوب تو........
نمیدانی چقدردوستت دارم...

 

شباهنگ

پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٧ | پيام هاي ديگران ()

 
بازهم عشق...

خداوند به هر طریق ممکن تطهیرت میکند ،فقط طلا نیست که باید از کوره آتش گذر کند تا خالص شود.
انسان نیز...کوره آتش برای انسان همان رنج خلوص عشق الهی است ،ورود به این اتش موهبت است
.این اتش میوه نیایش های فراوان و زایش ها ی بی شمار است.
شدت گرفتن تشنگی است ،که سرانجام به عشقی بدل میشود.
افسوس که عده ی کمی پذیرای این عشق هستند.
زیرا عده ی کمی هستند که می توانند عشق را در جامه رنج بشناسند.
عشق سریر نیست.صلیب است.
اما کسانی که شادمانه خود را به ان می سپارند بر بالاترین سریر ها تکیه میزنند.
خود را رها کن. چرا انسان رنج می کشد؟؟؟
انسان به دلیل تمناهایش رنجور است.
تمنای مالکیت چیزی است که اساسا به تملک در نمی آید و تمنای نگه داشتن چیزی که اساسا ناپایدار است .
بگذار هنگام مرگ بگویی: من در عشق زیسته ام ، نه در زمان
...

مسیحا برزگر

 
بازهم عشق....

عشق به دریاها سکون و آرامش می بخشد و طوفانهای خشمگین را فرو می نشاند.
به رنجبران اندوهگین نشاط می بخشد و آنها را به خواب خوش فرو می برد.
اوست که ما را از بیگانگی ها رهایی بخشید و سینه مردمان را ار کینه بپیراست و به محبت و دوستی با هم بیاراست.

آنجا که او فرمانرواست ادب است و بی ادبی نیست ،مهرورزی هست و کین نیست.
عشق خوب رفتار است و نیک کردار،مایه حیرت خردمندان است.
آنان که از او بی بهره اند به جانش طالبند و انان که از او بهره مندند ،چون جان گرامی اش دارند.
طالبانش با شور و اشتیاق در پی اش می گردند و آنان که او را جسته اند ،دست از دامنش بر نمی دارند.
او پدر فراوانی و ظرافت و زیبایی و آرزوهاست و مدام در پی خوبی و روی گردان از بدی هاست.
در رنج و بیم و آرزو و امید رهاننده و راهنمایی بهتر از او نیست .


گزیده ای از ضیافت افلاطون
 
فلسفه عشق...

کاش میشد عشق را درست شناخت و درست درک کرد کاش میشد به عشق نزدیک شد و با تمام وجود انرا لمس کرد کاش میشد لحظه ای به عشق فکر کرد و تمامیت انرا فهمید بویید و دید کاش میشد  الگوهای عشق را در پیرامونمان ببینیم و از آنها بیاموزیم که براستی عاشق واقعی کیست و چگونه باید باشد عاشق واقعی عین قصه ها و داستانهاست عین افسانه هایی که حتی شنیدن آنها مارا به تعجب وا میدارد چه برسد به اینکه گمان کنیم خود یک روز انها را انجام میدهیم

عشق براستی دیوانگی است براستی منطق انرا قبول نمیکند در ان هرگز خودخواهی و خودبینی نیست حتی اگر گاهی بروز کند خودخواهی نیست عین دلبستگی است عین عشق است چون فقط زمانی بروز میکند که صلاح معشوق در خطر نیفتد خودخواهی زمانیست که عاشق تنها طلب عشق میکند نه چیز دیگر

عشق بسیار بزرگ است و درعین حالی که ساده است و بی الایش بسیار پیچیده است و همچون فلسفه ای شگرف که میبایست کشف شود البته زمانی که به عمق ان پی بردیم و انرا حس کردیم بسیار هم ساده میشود و قابل درک ......

ادامه دارد.....  

 
امشب...

امشب تا سحر با تو از عشق خواهم سرود

از ذکر نام تو در خروش خواهم بود ...

امشب باز حال و هوایی دگر دارم

برای رسیدن به تو شوقی دگر دارم

امشب تا سحر با تو خواهم بود

از ترانه های عاشقانه لبریز خواهم بود

امشب  ذکر تو لالای منست

در آغوش تو بودن رویای من است

امشب با تو باز خواهم نوشت

تا عرش تو با عشق خواهم نوشت

امشب باز نوبت عاشقیست

در نهایت کار من عشق و بندگیست

شباهنگ

 


نیلوفر ثانی کتاب مجموعه شعر کوتاه (بی واسطه دوستت دارم ) لینک کانال تلگرام نیلوفرثانی http://telegram.me/niloofarsanipoem


آئینه(٢)
آتش دل(٥)
آزادی(٢)
آشنایی(۱)
آغاز(۱)
آغوش(۱۱)
آمدنت(۳)
آموزه های دینی(٧)
آه(۱)
آیات دلنشین(۱۸)
آیین شاعر(٢)
ابر(٤)
اتفاق(۳)
اثرخوشنویسی(۱)
احمدشاملو(۳)
اخوان ثالث(٢)
ارتفاع نبودنت(۱)
اردلان سرافراز(۱)
اردیبهشت(٤)
ازمن دور شو(۱)
اسارت(۱)
اسماعیل هاشمی(۱)
اسیر(۱)
اشتیاق(٢)
اعتراض(٥)
اعتماد(٢)
افسانه(٢)
افسانه امیری(۱)
افسوس(۱)
امید(٥)
امیرحسین سام(۱)
انتظار(۱٢٦)
انتظار 2(۳)
انتظار2(۱٠)
انتظار3(۱٠)
انتظار4(۱٧)
اندرز(٩)
اندوه(٥)
انسان(۳)
انعکاس تو(۱)
ای تماشایی خورشید(۱)
ایرج جنتی عطایی(٢)
ایمان(٢)
اینستاگرام نیلوفرثانی(٢)
باد(٩)
بادبادک(۱)
باران(٦۳)
باران بوسه(٢)
باران عشق(۱)
باران نگاه(٢)
بازگشت(٤)
بدنبال(۱)
بذر تو(٤)
برزگر(۱)
برف(٤)
برکه(٢)
بزرگان دین(۱۸)
بساط عاشقی(۱)
بغض(۱)
بند عشق(۱)
بهار(٤٠)
بهانه(۱)
بهشت(۳)
بهشت تو(۱)
بودن(۱)
بودنت(٦)
بوسه(۳۳)
بوی تو(٤)
بی تو(۱۳)
بی هیچ ردی(۱)
بی واسطه دوستت دارم(٢)
بی وفایی(٢)
بیا(۱۱)
بیداری(۳)
بیراهه(۱)
پارادوکس(۳)
پاییز(۱٩)
پاییز 2(۱٩)
پچ پچ عاشقی(۱)
پرتگاه جنون(۱)
پرنده(٢٠)
پرواز(۳)
پروانگی(۱)
پروانه(۸)
پریدن(۱)
پس خواهم گرفت(۱)
پنجره(۱۳)
پیچک(٢)
پیشکش(۱)
پیوند شعر(۱)
تاراج(۱)
تاریکی(٢)
تایپوگرافی(۸٦)
تایپوگرافی نیلوفرثانی(٥٥)
تبر(۱)
تبعید(٢)
ترانه(۱٦)
تشنگی(٢)
تصنیف(۱)
تعبیر خواب(۱)
تقدیر(۱)
تقدیمی(۱)
تقویم(۱)
تماشای تو(۳)
تندر(٢)
تنهایی(۱٤)
تنهایی 2(٩)
تنهایی3(٢)
تو(٥۳)
تو رفته ای(٩)
تو نیستی(۱۸)
تک بیتی(۱)
تک نوشت(٢)
تکثیر تو(٢)
تکرار(۱)
تیررس نگاه تو(۱)
تیک تاک(۱)
جبران خلیل جبران(۱)
جدایی(۳)
جدایی 2(٦)
جزر محبت(۱)
جملات کوتاه(٢)
جنگ(٢)
جنون(٩)
چشم(٤)
چشم تو(٤)
چشم های بی روشنی(۱)
چشم های تو(٦۳)
چشمهای تو(۱٤)
چه خبر(۱)
چهل تکه(۱)
حادثه(٧)
حرفها(٦۳)
حس قشنگ(۱)
حسرت(٢)
حسین منزوی(٢)
حق کلمات(۱)
حقیقت(۳)
حمید مصدق(۱٢)
خاطرات(٦)
خانه(۱)
خرمن(۱)
خرید اینترنتی کتاب(۳)
خزان(۱)
خلسه(۱)
خلوتانه(۱)
خواب(٤)
خورخه لوئیس بورخیس(۱)
خورشید تابان(۱۳)
خوشنویسی(۱)
خیال تو(٥)
دار(۳)
داستان کوتاه(۱)
داستانک(٢)
درخت(٩)
درد(٦)
درد واره(٤)
درسهای زندگی(۱٢٤)
درسهای عاشورا(٤)
درسهای معنوی(۳۸)
درنای دل(۱)
دریا(٩)
دست نوشته های من(٩۸٦)
دست نوشته های من 2(۱٠٠)
دست نوشته های من 3(۱)
دست نوشته های من3(۱)
دست نوشته های من4(٤٥)
دست نوشته های من5(۳٥)
دست نوشته های من6(٤٦)
دست نوشته های من7(۱٦)
دست نوشته های من8(٥)
دست نوشته های ن(۱)
دست های تو(٩)
دستان تو(٢)
دستهای تو(۱٤)
دعوت(۱)
دل(۸)
دل عاشق(۱)
دلتنگی(٥٢)
دلتنگی 2(٧)
دلتنگی 3(۸)
دلتنگی 4(۱٢)
دلتنگی 5(۳)
دلتنگی2(٥)
دلتنگی3(۸)
دلداده(۱)
دلهره شهر(۱)
دماوند(۱)
دوبیتی(۱۱)
دوبیتی من(٤)
دورتر بایست(۱)
دوری(٦)
دوری دست ها(۱)
دوست داشتن(۱٥)
دوستت دارم(٥)
دکتر افشین یداللهی(۳)
دکتر علی شریعتی(٢٢)
دکتر موسوی گرمارودی(٢)
دکترامیرحسین سام(٢)
دیدار(۱٤)
دیوار(۱)
دیوانه(۱)
ذره ای دور از خورشید(۱)
ردپای تو(۱)
رسم عشاق(۱)
رضا کاظمی(٢)
رفت و آمدها(۱)
رفتن(٢)
رقص عشق(٥)
رنچ(٤)
رنگ عشق(۱)
رهایی(٢)
رویا(٧)
روییدن(۱)
زلزله(٢)
زمیم بیهوده میچرخد(۱)
زن(٧)
زندگی(۸)
سال نو(۳)
سایه تو(٢)
ستاره(٢)
سخنان بزرگان(٧٤)
سخنان کوتاه(۱)
سر عشاق(۱)
سرآغاز(۱)
سردی(۱)
سفر(٦)
سقوط(۱)
سنگ انداختن(۱)
سهم دستانت(۱)
سهم من(٢)
سهیل محمودی(٢)
سوختن(٥)
سوزنبان(۱)
سوی تو(۱)
سکوت(۳)
سید علی امیر افضلی(۱)
سید علی صالحی(۳)
سیمرغ(۱)
شاعر(٤)
شاعر پرنده(۱)
شاعران(۱٠٧)
شاعری(٢)
شانه های تو(٥)
شب(۸)
شب زمستانی(٤)
شبیخون(۱)
شعر(٢٦٢)
شعر 2(۸)
شعر 3(۱)
شعر بلند(٢)
شعر مشقی(۱)
شعر و تصویر(٦٥)
شعر و شیدایی(۱)
شعر کوتاه(۱)
شعرهای بلند من(۱٢)
شعرهای بلند من 2(۱٠)
شعرهای بلند نیلوفرثانی 95(۱)
شعرهای من(٦٠٥)
شعرهای من 2(۱۱۳)
شعرهای من 3(۳٩)
شعرهای من 4(۱)
شعرهای من3(۱)
شعرهای من4(٢۱)
شعرهای من5(٢)
شعرهای نیلوفر ثان 6(٢)
شعرهای نیلوفر ثانی 1(۱٩)
شعرهای نیلوفر ثانی 2(٢)
شعرهای نیلوفر ثانی 2(٥۳)
شعرهای نیلوفر ثانی 5(۳٥)
شعرهای نیلوفر ثانی 6(۱۸)
شعرهای نیلوفر ثانی 7(۱٧)
شعرهای نیلوفر ثانی 9(۳٤)
شعرهای نیلوفر ثانی10(۱٠٩)
شعرهای نیلوفر ثانی4(٥۱)
شعرهای نیلوفر ثانی6(۱)
شعرهای نیلوفر ثانی8(٥۳)
شعرهای نیلوفرثانی بهار95(٥٥)
شعرهای نیلوفرثانی بهار96(٤)
شعرهای نیلوفرثانی پاییز95(۸٠)
شعرهای نیلوفرثانی زمستان 95(٤٥)
شعرهای نیلوفرثانی11(۳٤)
شعرهای نیلوفرثانی12(٧۳)
شعرهایم(٢)
شعرکوتاه(٢۱)
شلیک عشق(۱)
شمس(٢)
شمس لنگرودی(۱)
شنبه(۱)
شهاب مقربین(۱)
شهر(۱)
شوق(۳)
شکسته(۱)
صبح(۱)
صدا(۱)
طالع(۱)
طبل تو خالی(۱)
طبیب(۱)
طغیان(۱)
طنین(٢)
طوفان(۱)
ظرف شعر(۱)
عابر(۱)
عارفانه(٢۱٩)
عاشق(٢)
عاشقانه(٩٩٩)
عاشقانه 10(۱٤)
عاشقانه 11(٢٥)
عاشقانه 12(۱٢)
عاشقانه 13(٢۳)
عاشقانه 14(٦)
عاشقانه 15(٢٤)
عاشقانه 16(۱)
عاشقانه 17(۱۸)
عاشقانه 2(٦٧)
عاشقانه 3(٢)
عاشقانه 5(۱٠)
عاشقانه 8(۳٦)
عاشقانه 95(۳۱)
عاشقانه10(٢)
عاشقانه15(٩)
عاشقانه18(٢)
عاشقانه3(٢۳)
عاشقانه4(۱۳)
عاشقانه9(٢٢)
عاشقانه95(۸)
عبدالاجبار کاکایی(٢)
عبدالجبار کاکایی(۱)
عبور(۱)
عشق(۱٠۳)
عشق 2(۱٤)
عشق 5(٢٦)
عشق 6(۱٧)
عشق3(۱۱)
عشق4(۱٧)
عشق4(۱)
عشق7(۱)
عصر ما(۱)
عطرتو(۸)
عطش(٢)
عکس و نوشته(۸)
غزل(٢)
غمگینانه(٧)
غیاب عشق(۱)
فاصله(٩)
فانوس(۱)
فراق(٢)
فراموشی(۳)
فرشته(۱)
فروغ فرخزاد(٢)
فریاد(۱)
فریدون مشیری(٤)
فلسفه عشق(٢)
فکرکن(٧٤)
قاصدک(٢)
قرعه(۱)
قسم به عشق(۱)
قسمت ما(۱)
قصه امروز ما(۱)
قطار(۳)
قطعه(٤)
قفس(۳)
ققنوس(۱)
قلب تو(۱)
قلب شعر(۱)
قیصر امین پور(٩)
گره دستانمان(۱)
گروس عبدالملکیان(۱)
گل(۱)
گم شدگی(۳)
گنجشک(٢)
گیتی خوشدل(٦)
گیسوی یار(۱٥)
لبخند(۱۱)
لبخند زن(۱)
لمس باران(۱)
لیلی و مجنون(٥)
مادر(۱)
ماه(٢٦)
مبادا(۱)
متفرقه(۳)
مجسمه سنگی(۱)
مجموعه شعر کوتاه(۳)
مردن(٢)
مردودی عشق(۱)
مرز ما(٢)
مرزی نیست(۱)
مرگ(٤)
مرو(۱)
مستی(۱٠)
مسیحا برزگر(٧٢)
مشق هر شب(۱)
مصطفی مستور(۳)
معجـزه(۳)
معطل یک بوسه(٢)
مفهومی(٢)
مقدس(۱)
ملک الشعرای بهار(۱)
من(٢)
مناجات(٢)
مناسبتها(٥٧)
مهدی اخوان ثالث(۱)
مهر(٤)
موریانه تنهایی(۱)
موسیقی سنتی ایرانی(۱)
موفقیت(٧)
مولانا(۱)
میدانم(۱)
ناامید و خسته(٥)
نام تو(٩)
نامه ها(٧)
نبودنت(٢٢)
نت گمشده(۱)
نجات من(۱)
نظرآهاری(٩)
نقطه عطف(۱)
نگاه(٢)
نگاه تو(٤)
نگاه تو(٢)
نگاهم کن(۱)
نهج البلاغه(٩)
نوبت عاشقی(۱)
نوشته های من(٢)
نویسندگان(۱)
نکته امروز(۱٠)
نیایش(٥۱)
نیلوفر(٥)
نیلوفر آبی(۳)
نیلوفر ثانی 3(۳٩)
نیلوفر ثانی 5(۱)
نیـلوفرآبی(۱)
نیما یوشیج(۱)
نیمکت پارک(۱)
هادی رنجی(۱)
هجرت(۱)
هذیانه(۱٢)
هشدار(۱)
هفت سین(۱)
هفته(۱)
هم رزم(۱)
هما روستا(۱)
همایون شجریان(۱)
همچو گوهری(۱)
هورمزد یعقوبی نژاد(۱)
هوشنگ ابتهاج(٢)
هیچ(۳)
واگویه های دل(٤٠٦)
وبلاگ(۱)
وحشی بافقی(۱)
وسوسه(۱)
وطن من(۱)
وعده بهشت(٢)
وقت اضافه(۱)
وقتی یادت میرود(۱)
کاش(٢)
کافه(۱)
کانال تلگرام شعرهای نیلوفرثانی(٦)
کتاب بی واسطه دوستت دارم(٧)
کتاب شعر کوتاه(۱)
کتاب های نیلوفر ثانی(٥)
کجاست(۱)
کشت های من(۱)
کمانه تیر(٢)
کوتاه نوشت(٧٠٦)
کوتاه نوشت 10(٤٩)
کوتاه نوشت 11(۳٥)
کوتاه نوشت 12(٢٠)
کوتاه نوشت 13(۱٥)
کوتاه نوشت 15(۳٤)
کوتاه نوشت 16(۱٠٧)
کوتاه نوشت 17(٦۱)
کوتاه نوشت 2(۱٠۸)
کوتاه نوشت 3(۳٥)
کوتاه نوشت 5(۳۳)
کوتاه نوشت 7(۱٦)
کوتاه نوشت 8(٥٥)
کوتاه نوشت 9(٤۱)
کوتاه نوشت بهار95(٥۳)
کوتاه نوشت بهار96(٤)
کوتاه نوشت پاییز95(۸٠)
کوتاه نوشت تابستان95(۱)
کوتاه نوشت زمستان 95(٤٥)
کوتاه نوشت14(٥٤)
کوتاه نوشت18(٤۸)
کوتاه نوشت4(٤٤)
کوتاه نوشت6(٤٥)
یاد(۱)
یار(٤)
یغماگلرویی(۳٠)
یلدا(٤)

 

 

 

فروردین ٩٦
اسفند ٩٥
بهمن ٩٥
دی ٩٥
آذر ٩٥
آبان ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
امرداد ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧