آواز شباهنگ

;وبلاگ رسمی شعرها و نوشته های نیلوفر ثانی;;کپی و استفاده از اشعار و مطالب این وبلاگ تنها با ذکر نویسنده ی آن مجاز است


دچار که میشوی....

وقتی دچار میشوی

میمانی و یه حس دل گندگی

که وسعتش شده است به اندازه ی تمام دنیا

و دلت میخواهد

هرکه از دم دستت رد میشود محبت کنی و دوست بداری

وقتی دچار میشوی

میگردی دنبال مقصرهای تمام این دلدادگی

میگردی دنبال علتها

میگردی تا بدانی چشم تورا دچار کرد یا دل

و میمانی و تمام پرسشهای بی پاسخ و هزار پاسخ

وقتی دچار میشوی

اول تردید جانت را پرمیکرد

شک میکنی به تمام لبخندهایت

شادیهایت

به طپشهای قلبت که دیگر دست خودت نیست که ارامش کنی

پر شده ای از او  ونمیدانی چه باید بکنی

وقتی دچار میشوی

روز بروز تغییر میکنی

ادمی دیگر میشوی

و حس میکنی تازه ادم شده ای

وقتی دچار میشوی

آرام میشوی مهربان میشوی با گذشت میشوی

وقتی دچار میشوی

نگاهت تازه میشود احساست هوایی میخورد و بهاری میشوی

چقدر شیرین میشود لحظه ها

چقدر سخت میشود ماندن در دچارگی

و این نوبت عاشقی توست

ببین چه میکنی....

 

 

شباهنگ

٠٠:٠٠

 
رودخانه زندگی

زندگی میتواند مارا به وجد درآورد وقتی که بدانیم زندگی همچو رود زیبایی است که هدیه امان شده است .زندگی مارا با جریان خود میبرد گاهی جریانش تند میشود گاه کند ،گاه ازکنار مناظر زیبا عبورمان میدهد گاه تلخ،اما همواره مارا با عشق در آغوش خود دارد.این ما هستیم که باید شناگران خوبی باشیم و اجازه بدیم شناور روی زندگی جلو برویم نه دست و پای بیهوده بزنیم و نه به عمقش برویم و غرق شویم .زندگی جلوه ای است برای لمس بیشتر رازهای آفرینش و تا به ان دل نداده ایم نمیتوانیم رازهایش رادرک کنیم

اجازه دهیم زندگی مسرورمان کند و با عشق جلو ببرد 

 

شباهنگ

 
انسان محل عبور است

انسان پلی کشیده است بین حیوان و خدا،انسان موجودی است در میانه ،انسان محل عبور است.پس انسان موجودی ثابت و بسته نیست.انسان از جنس بودن نیست از جنس شدن است ،انسان یک روند است زمانی محض میشود که حقیقت خویش را شهود کند.با نیل به هستی محض انسان دیگر انسان نیست،او از پل گذشته است.پل برای گذشتن است نه اقامت ،از پل عبور کن.انسان چیزی است که باید از آن عبور کرد.باید از ان تعالی جست.زیبا و هیجان زندگی انسان در همین امکان گذشتن است.

برای پریدن به دلت رجوع کن،ببین دلت چه میگوید...اما بعد از آنکه پریدی!!

مسیحابرزگر.فهم عاشقانه هستی

 

 
درسهای زندگی

تازگی برای انجام هرکاری وقتی طرف حسابهایم افراد بی تعهد و بی مسئولیتی  از آب در میا مدند و حتی بجای عذر خواهی  و اصلاح کارشان، طلبکارانه مدعی هم بودند به این فکرکردم که واقعا بد شانسم و یا این جور افراد در جامعه زیاد شده اند؟ وقتی خوب فکر کردم به این نتیجه رسیدم که تنها دلیل تکرار زیاد این اتفاقات یک چیز است و آن اینست که من شاگرد خوبی در رویارویی با این مسائل نبوده ام

وقتی درسی را که باید از این برخوردها میگرفتم که بیاموزم در برخوردهای بعدی چطور رفتار کنم را نگرفته ام مسلما این واحد دوباره برای من ارائه میشود و تا زمانی که نمره قبولی نگرفته ام به همان شدت بازهم تکرار میشوند و اگر نمره عالی بگیرم زمانیست که این اتفاقات به حداقل میرسند،پس قرار گذاشتم بعد از این هر وقت با این جور افراد مواجه شدم من نوع و طریقه برخوردم را تغییر بدم و راههایی رو برای کنترل این وضع پیدا کنم مسلما یکی از آن راهها عاقبت جواب میدهد .این برخورد شامل تمام اتفاقات ناخوشایندی که بیش از حد در زندگی با آنها مواجه میشویم هم صدق میکند....اگر زیاد خیانت میبینیم، اگر زیاد دروغ میشنویم،اگر زیاد مورد سو استفاده قرار میگیریم، اگر زیاد شکست میخوریم ،همه و همه درسهایی دارند که ما باید از آن اتفاقات بگیریم تا بتوانیم رفتاری درست در برابر آنها ارائه کنیم و وقتی این درسها را نمیگیریم باید مرتب با آنها رو برو شویم تمام این اتفاقات دلیلی جز رفتار ما ندارد از این زاویه هم نگاه کنیم شاید با تغییراتی بعد از این این اتفاقات ناخوشایند کمتر پیش بیایند.

شباهنگ

 
فکرکن

Picasion.Com
این شبها بنشین و کمی فکرکن

به خودت ،به آفرینشت، به دیگر مخلوقات

به خالق ، به هستی ،به زمان

به اینکه در این دنیا چه میکنی و باید چه کنی

به اینکه روزها و عمر در حال گذر است

چشم برهم بزنیم نوبت رفتن است

این مدت را چگونه بگذارنیم

به چشمهایی که باید بیاموزند، بی پرده ببینند

بی پرده بشنوند، بی پرده سخن بگویند

فکرکن به ارجحیت انسان بر تمامی مخلوقات

به جانشینیش به امانتی که بر دوش گرفت

به تعالی ،به رشد ،به خوب بودن

فکرکن این روزها و شبها ،فرصت مغتنمیست برای تفکر

گویی تمام دریچه ها برای کشف رموز گشوده شده است

فکرکن .......

 

شباهنگ

 
فکرکن

فکرکن به اینکه براستی میخواهی چگونه انسانی باشی؟ کمی با دقت بیشتر به امروز خودت فکرکن .ببین امروز تو همان چیزیست که میخواستی باشی و برایت کاملا راضی کننده است؟ فکرکن آیا میتوانستی خیلی بهتر از این باشی با همان شرایط زندگی و همان خانواده ای که داری؟و این بهتر بودن در سایه تلاش و رفتار خودت بدست میآمد؟

فکرکن که میتوانستی قدمهای درست تری برداری و اشتباهات کمتری مرتکب شوی اشتباهاتی که با کمی تفکر و با کمی رجوع به تجربیات گذشته قابل پیشگیری بودند و امروز همان اشتباهات سبب سرخوردگی و ایجاد اعتماد به نفسی کمتری میشود .شاید اشتباهات گاهی مقدمه پیشرفت و تعالی میشوند اما اگر زیاد تکرار شوند اثر مخرب دارند اوایل با هربار شکست دوباره بلند میشویم اما اگر با ناشی گری و با تفکر ناقص و عدم همه جانبه نگری مرتبا دچار شکست شویم دیگر قدرت برخاستن نداریم این طمع تلخ همیشه برایمان ماندگار است و جلوی ریسکها و حتی تصمیمات مارا میگیرد .

فکرکن برای اینکه امروز خودرا بهتر کنی و بیشتر شبیه به آنچه همیشه میخواستی باشی هنوز دیر نشده و میتوانی با قدمهای درست و تصمیم و تلاش و پشتکار تغییراتی رو به بهبود بدهی .امروز تو برای تو  قبایی اندازه نیست  تو قدرتهای معنوی و فکری زیادی داری بلند شو و قبایی که لایق توست برتن کن ....

 

شباهنگ

 
درسهای زندگی

گاهی با رویایی مشکلات ناراحت میشویم با خودمان میگوییم چرا از زمین و زمان برایمان میبارد .دست بهرکار میزنیم بد میاوریم و خرابکاری میشود و خلاصه از این داستانها....اما واقعا اگرکمی خوب فکرکنیم به نکات مثبت این مشکلات در عین سختی و آزارشون پی خواهیم برد . شاید همین سختی ها هستند که باعث میشوند در برابر مشکلات بزرگتر مقاومتر باشیم و حتی وقتی کار مهم و بزرگی رو شروع میکنیم زود جا نزنیم و با برخورد با یک مشکل از ادامه منصرف نشیم ...مشکلات در زندگی ماهم مثل تمامی حوادث دیگر اتفاقی نیستند و با حکمت و دلیلی رخ میدهند و مطمئنا برای ما جز خیر و خوبی نخواهد بود اگر به بزرگی و اقتدار خالقمان  ایمان داشته باشیم هرگز از مشکلات نخواهیم ترسید هرچند ممکن است بر حسب خستگی گله ای داشته باشیم اما در باطن همیشه یادمان بماند امید به او  عشق می آفریند که با هیچ چیز شکستنی نیست.

 

پ.ن: خالق : بنده عزیزسعی کن همان گله راهم به صفر برسانی،نیکو تر است .

         بنده : بروی چشم ، شماهم هوای مارا داشته باشید. بی زحمت.

 
فکرکن-جنبه های مختلف تغییرات

گاهی از اوضاع زندگی خسته میشیم و اولین چیزی که تو ذهنمون میاد اینه که تغییری در اون بدیم چیزهای زیادی به ذهنمون برای تغییر میاد و البته بیشتر نکات مثبت و دورنمای خوب اون تغییرات ، کلی هم شور و شعف از این تغییرات خوب احساس میکنیم نکته مهم اینجاست که همیشه از یک طرف نباید به قضیه نگاه کرد درسته که این ما هستیم که وقتی از وضع موجود ناراحتیم و یا خسته شده ایم و نیازمند تغییرات ،حتما با اراده و خلاقیتی درست وضع رو به سمتی تغییر بدیم که احساس لذت در زندگی رو دوباره بدست بیاریم اما طرف دیگه قضیه اینه که همیشه در تغییرات با اینکه خیلی چیزها رو بدست میاریم خیلی چیزها رو هم از دست میدهیم .هرتغییری مستلزم شرایط جدیدی است که باید از قبل به اون فکرکنیم و اگر هم نکات پنهانی وجود دارد حداقل این آمادگی رو در خودمون ایجاد کنیم که ممکنه با وضعی روبرو بشیم که قابل پیش بینی نبوده و حتی مورد نظرمون ،پس قبل از ایجاد هرگونه تغییر به این فکرکنیم که آیا اصولا اهل ریسکی که در هر تغییری موجود هست هستیم یا خیر؟ اهل قرار گرفتن در شرایطی که قبلا پیش بینی نکردیم هستیم؟آیا وضع موجود آنقدر برایم ناراحت کننده استکه با ایجاد تغییر ،ظرفیت از دست دادن خیلی از چیزهایی که حتی به اونها علاقمند هستیم یا نیازمندیم ،داریم؟

همیشه در همه مسائل به جنبه های مختلف فکرکنیم حتی درایجاد تغییرات خوب به این فکرکنیم که ممکن است چیزهایی که به اونها دلبستگی داریم رو از دست بدیم و تبعات اونو رو درنظر بگیریم.

 
درسهای زندگی

گاهی فکرمیکنیم روال تغییرات شخصیتی و رفتاری در فرد با بالاتر رفتن سن کمتر میشودو یک ثبات نسبی بوجود می آید .اما من فکرمیکنم همیشه اینطور نیست شاید این ثبات در فکر و نوع اندیشه بوجود بیایید اما در رفتار و شخصیت کاملا معکوس است .آنچه تجربه خودم نشان میدهد این است که در سنین جوانی بدلایل زیادی پافشاری بیشتری روی خصوصیات فردیمون داریم غرور ملزم جوانی باعث میشود تغییرات را به سختی در خود ایجادکنیم و با اصرار روی آنچه هستیم و فکرمیکنیم ،میمانیم اما با بالاتر رفتن سن ناخوداگاه آموخته میشویم که باید منعطف تر باشیم و ارام تر و منطقی تر و آسان گیرتر ....چقدر نسبت به روزهای اول جوانی تغییر کرده ام ...چقدر کمتر اعتراض میکنم، کمتر جوش می آورم،کمتر بهانه میگیرم ،کمتر بهانه می آورم ، کمتر بهم برمیخورد ،کمتر احساساتی میشوم ،کمتر به ظواهر توجه میکنم،کمتر بگو مگو میکنم وکمتر میخندم و........بیشتر دیگران را توجیه میکنم ،بیشتر کنار می آیم ،بیشتر فکرمیکنم،بیشتر تنهایی را انتخاب میکنم،بیشتر عمقی نگاه میکنم،بیشتر گذشت میکنم، بیشتر دردها را احساس میکنم وبیشتر سکوت میکنم  و.....

طوری شده ام که انتظار هرچیزی را در هرلحظه ای دارم ......فکرمیکنم چیزی نیست که بتواند مرا غافل گیر کند حداقل به شادی .....این نشانه های پا تو سن گذاشتن نیست؟

 

شباهنگ

 
چقدر مهم هستم!!

گاهی باید از اتفاقاتی که ظاهری ناخوشایند دارند، بجای تاثیرات منفی ، سعی کنیم انرژی مثبت بگیریم تا اندکی بار ناگواری حوادث مختلف روزمره را کم کنیم.یعنی چهره آنهارا عوض کنیم و از سمتی به اونها نگاه کنیم که وجه خوشایند تری برای ما دربر داشته باشند.مثلا امروز به این فکرمیکردم هردفعه که آن همسایه گرامی از کوچکترین فرصت دیدار از خصوصی ترین مسائل زندگی ام میپرسد ، بجای آنکه خودرا زجر دهم و اعصابم را خراب کنم که چرا بعضی افراد دلسوزی و فضولی را باهم می آمیزند، اخمهایم را بازکنم ،لبخند بزنم و به این فکرکنم که چقدر  باید برای دیگران مهم باشم که با اینهمه مشغله و دغدغه های فراوان در زندگیها بازهم گوشه ای از فکرشان را به امورات زندگی من اختصاص میدهند .کاری که من هرگز نه فرصتش را دارم و نه فکر و ذهن اضافی که به امورات ومسائل خصوصی دیگران اختصاص دهم ....خوب دراین باب آنها که مرا در گوشه ای از ذهن جستجو گر و پرتکاپوی خویش راه داده اند، از من پیش ترند....تازه فکرکنم الان مدیون آنها هم شده ام....

حالا نوبت شماست لبخند بزنید.

 

شباهنگ

 

 
درسهای زندگی

تنهایی گرچه در خیلی از مواقع خوب و حتی آرامش بخش است اما گاهی بیش از حد ماندن در تنهایی سبب معضلات زیادی میشود مهمترین آنها از دست دادن مهارت سازگاری و انعطاف و معاشرت با دیگران است .و از آنجایی که انسان هم موجودی اجتماعی است و هرچه بخواهد گوشه عزلت برگزیند بازهم مجبور به ارتباط با دیگران است بنابراین نیاز به داشتن مهارتی مناسب و درست در ارتباط با دیگران لازم و ضروری است.گاهی افراد انقدر در پیله تنهایی خود میمانند که حتی فراموش میکنند چطور بادیگران باید رفتار کنند و در مواجه با انها ناشیانه و بی توجه برخورد میکنند همین باعث میشود که دیگران کم و با بی رغبت به ارتباط با انها شوند و اگرچه شاید در ظاهر جذابیتهای زیادی برای ارتباط داشته باشند اما بزودی کنار گذاشته میشوند .پس در کنار این بیماری اپیدمی تنهایی که مدتیست گریبانگیر اغلب افراد جامعه شده است باید یادمان بماند که این تنهایی موقت، سبب تنهایی همیشگی ما نشود .

 

شباهنگ

 
تغییر فصول و زندگی انسان

 

خداوند همه چیزهای موجود در طبیعت را با نظم و برنامه خاص آفریده است تا انسان در پیشرفت و تعالی خود از انها الهام بگیرد و درباره انها دست به تفکر و تدبر بزند .آنچه خداوند بیش از سایر چیزها به انسان توصیه میکند همین تفکر و تدبر در امور دنیا و هستی است.

امروز به تغییر فصول و تشابه ان با زندگی انسان فکرمیکردم .و هماهنگی عجیبی درانها پیدا کردم.تغییرات فصول در طی یکسال همانند دوره عمر و زندگی آدمی است.

بهار اولین فصل سال و روزهای اغازین است که زیبا و باطراوت و خوش عطر است مطابق با همان دوره نوزادی و کودکی انسان است کودکی که مثل بهار خوش عطرو نرم و لطیف است و همانند نسیم های بهاری روح زندگی را درهستی جاری میکند.

تابستان در حرارت و گرما دوره جوانی انسان است پرشور و حرارت و پرتلاش با تمایل به رنگهای تند و رنگانگ و زمانی که انسان بیشتر درحال فعالیت است .

پاییز با آن نسیمهای خنک و بارانهای باطراوت و دورنگی که در طبیعت غالب است انسان را بیاد دوره میانسالی می اندازد  وقتی موهایش جو گندمی شده و بیشتر به پختگی رسیده است و سنگین و محجوب بیشتر تفکرمیکند .آرامش خاصی دارد و البته دلتنگی از همان نوعی که انسان در میانسالی کاملا با احساس آن عجین است.

زمستان با سپیدی و سردی زیادش شبیه به دوره ی سالمندیست. زمانی که رنگ موها یکدست سپید میشود و انسان دوره کهولت خودرا میگذارند سختی در تحرک و تنهایی ....همان انزوای زمستان را بیاد می آورد....و بعد هم پیوستن زمستان به بهار هم پیوند زندگی دنیوی به زندگی اخروی درانسان است.

در هستی چیزهای زیادی وجود دارد برای اینکه به انها نه بطور تصادف بلکه با عمقی بیشتر دقت کنیم کشف رازهای افرینش خود نوعی شکر گزاریست

شباهنگ

 
درسهای زندگی

گاهی احساس میکنیم دچار یک روند از پیش تعیین شده ایم میرویم به آن سمتی که میبرندمان و برایمان از روز نخست مقدر کرده اند گاهی تفکر بدون تبلور مکاشفه باعث رخوت سردی میشود گمان میکنیم اختیاری نیست که ما را به انچه میخواهیم برساند و گمان میکنیم تلاش بیهوده است قسمت من چیز دیگریست .اما آنگاه که با تصمیمی و اراده ای تغییر میدهیم روزگار و احوالات خود را ،میفهمیم اینگونه نیست.آنچه مارا در میان مشت خود میفشارد جبر نیست.

گاهی برای دریدن این افکار مغرضانه ای که شیطان بجهت تحقیراز عقده گشایی ازلی اش بر ذهنم حاکم میکند دست به ابتکاری میزنم ...عصیان میکنم که بگویم هستم و به او بگویم دیدی تو نتوانستی مرا مقهور کنی وتسلیم انچه پیش امده، روال یکنواخت زندگی را برهم میزنم سرکشی میکنم و میجنگم تا مبادا چون نا امیدان تسلیم محض باشم حتی اگر چیزی برای جنگیدن نباشد ،دلیلی پیدا میکنم.

فکرمیکنم حتی به چیزهای ممنوعه ...میخوانم حتی کتابهایی که آنطرف خط قرمزند ..که بیشتر بدانم که انتخاب کنم که بگویم اختیارو اراده انسانی زیر سایه اراده الهی قدرتی بی مثال دارد که میتواند تمام کائنات را بزیر نگین انگشترش دراورد ....و چیزی را توان رویارویی با آن را ندارد ....همه سجده میکنند ......همه اقرار میکنند به نیابت من به جانشینی ام ...به دم اهورایی که درونم است .....من انسان هستم .

 

شباهنگ

 
شهادت-دکتر علی شریعتی

خواهران، برادران!
اکنون شهیدان مرده‌اند، و ما مرده‌ها زنده هستیم. شهیدان سخنشان را گفتند، و ما کرها مخاطبشان هستیم، آنها که گستاخی آن‌ را داشتند که ـ وقتی نمی‌توانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب کنند، رفتند، و ما بی‌شرمان ماندیم، صدها سال است که مانده‌ایم. و جا دارد که دنیا بر ما بخندد که ما ـ مظاهر ذلت و زبونی ـ بر حسین(ع) و زینب(س) ـ مظاهر حیات و عزت ـ می‌گرییم، و این یک ستم دیگر تاریخ است که ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزیزان باشیم.
امروز شهیدان پیام خویش را با خون خود گذاشتند و روی در روی ما بر روی زمین نشستند، تا نشستگان تاریخ را به قیام بخوانند. در فرهنگ ما، در مذهب ما، در تاریخ ما، تشیع، عزیزترین گوهرهایی که بشریت آفریده است، حیات بخش ترین ماده‌هایی که به تاریخ، حیات و تپش و تکان می‌دهد، و خدایی ترین درسهایی که به انسان می‌آموزد که می‌تواند تا «خدا» بالا رود، نهفته است و میراث همه این سرمایه‌های عزیز الهی به دست ما پلیدان زبون و ذلیل افتاده است.
ما وارث عزیزترین امانت‌هایی هستیم که با جهادها و شهادت‌ها و با ارزش‌های بزرگ انسانی، در تاریخ اسلام، فراهم آمده است و ما وارث اینهمه هستیم، و ما مسؤول آن هستیم که امتی بسازیم از خویش، تا برای بشریت نمونه باشیم. «وکذالک جعلناکم امة وسطا لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا» خطاب به ماست. ما مسئول این هستیم که با این میراث عزیز شهدا و مجاهدانمان و امامان و راهبرانمان و ایمانمان و کتابمان، امتی نمونه بسازیم تا برای مردم جهان شاهد باشیم و شهید باشیم و پیامبر(ص) برای ما نمونه و شهید باشد.
رسالتی به این سنگینی، رسالت حیات و زندگی و حرکت بخشیدن به بشریت، بر عهده ماست، که زندگی روزمره‌مان را عاجزیم.

دکتر علی شریعتی

بمناسبت سالگرد شهادتشان در 29 خرداد

دنباله در ادامه مطالب


ادامه مطلب
 
بگذار

بگذار سروده های ما رمز پیوندی دوباره باشد .بگذار عشق را زیباتر از همیشه در میان تک تک ترانه ها و واژه ها درمیان سبدی از الفت و محبت بنشانیم و تقدیم کنیم.

بگذار بگوییم وقتی هرکدام از ما دلش رنجیده باشد ،دنیا برای ما رنگ شادی ندارد .

و وقتی اندیشه هایمان در معرض یورشی است ،تحکیم دستها و عهدهایمان را بیشتر کنیم تا هجمه های ستیزجویانه بی اثر شود.

مگذار هیچ چیز بین ما فاصله بیندازد .مگذار بی تلاشی برای فهم و درک حرفهایمان خسته شویم و در انبوهی از ملال و ناامیدی کزکنیم و بمانیم.

مگذار فکرمان را به پوچی مایل کنیم ....دستهایت را به من بده....  این پیوند لطف خداییست .....

 

شباهنگ

١١:٢٨

سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
عشق دلی و عقلی

بعضی با دل عاشق میشوند بعضی با عقل

هردو میتوانند عاشقان خوبی باشند و تغییرات زیادی را در خود ایجاد کنند.اگرچه یکی بی حساب و کتاب عشق میورزد در مقابل ان یکی مرتبا حتی د رعشق هم مراقب همه جوانب هست ....یکی با دیوانگی عاشق است آن یکی با خردبینی......انکه از دل عاشق شده است همه چیز و همه کس را فدای عشق میکند حتی خودرا...و انکه باعقل پیش امده هرکس و هرچیز را در جای خود اهمیت میدهد و دوست دارد .یکی  افراط میکند و ان یکی اعتدال دارد ...

 اما تفاوت بزرگ آنها در یک چیز است .انکه با دل عاشق شده است ، بی عشق میمیرد و تمام میشود  و انکه با عقل عشق میورزد ،بازهم به زندگی ادامه میدهد .

 

شباهنگ

 
عتاب عشق

باید پا روی دل گذاشت

عشق تملک پذیر نیست

هرکجا باشد سر میزند و عتاب میکند

عشق رهایی میخواهد

غیر این باشد جان میدهد و تمام میشود.

 

شباهنگ

٢١:٠٠

 
نکته امروز_9

اگر زندگی را در مشت بگیریم ،لذتش را در قلب احساس میکنیم

اگر زندگی مارا در مشتش بگیرد،احساس خرد شدن و له شدگی میکنیم

پس باید بتوانیم مشت خودرا به اندازه زندگی بزرگ و قوی کنیم .

 

شباهنگ

 

 
نغمه سرایی

نیروی نغمه و ترانه انسان را ازخدا سرشار میسازد.هرچه بیشتر نغمه ساز کنی و هرچه بیشتر ذره های خاک خودرا،در آن جویبار رقصان و غلتان کنی،ذره های تیره وجودت در نور دریای کل روشن ترخواهند شد.آنگاه بیشتر به رارهایی که پیرامون تو هستند پی خواهی برد.همان رازهایی که حجاب فکر و مانع دیدن شان میشد.

هرحجابی نوعی کوری است.نغمه سرایی ،چشمان تورا بینا و روشن میکند.

مسیحابرزگر

 
نکته امروز_7

 در هر لحظه تاثیرات زیادی از خویش برجای میگذارید. که بنابه ماهیت آن سازنده و یا مخرب خواهد بود.

 پ.ن: سعی کنیم اثرات ماندگار از ما در هستی و پیرامونمان ،اثرات سازنده و نیکویی باشد .....این دست ماست و با کمی اندیشه میتوان تحققش بخشید.

 

چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
درسهای زندگی

برای مهر ورزیدن و عشق ،مناسبتی نمیخواهد، همین آشنایی مختصر میتواند پیوند بزند قلبهایمان را حتی از میان فاصله های بسیار و از دل تمام تفاوتها.

برای بزرگی دل ،میتوان از راههای کوچک قدمهای بزرگ برداشت.میتوان مهربان بود ،میتوان صبور بود ،میتوان گذشت کرد.

حدیث آشنایی ها حکمت روشنایی روزهاییست که اگر رخ نمیدادند تاریکی و بیفروغی همه جارا پر میکرد. برای هرچه بیشتر روشن شدن روزها و اندرونمان چشمان روشنتری داشته باشیم تا ببینیم حکمتها و روشنایی هارا.

 

شباهنگ

12:32

 
نکته امروز_5

عده زیادی از مردم هستند که واقعا نمیدانند از زندگی چه میخواهند واز دنیا چه توقعی دارند.به طور طبیعی این افراد ارزش های خودرا هم نمیشناسند واگر به موفقیتی هم دست پیدا میکنند ،صرفا تصادفی است.

پ.ن: واقعا داشتن هدف در زندگی بسیار مهم است اگر تا کنون برای زندگی خود هدفی را مشخص نکرده اید اینکارو بکنید تا بتوانید به راز حیات و هستی و لذت زندگی بیشتر دست پیدا کنید .

 

13:03

 
نکته امروز _4

اگرخواهان تغییر در زندگی خود هستید ،نحوه نگرش و برداشت خود از زندگی را تغییر دهید.

پ.ن: گاهی خیلی بدنبال ایجاد تغییر درزندگیمان هستیم و فکرمیکنیم چکار باید بکنیم تا اوضاعمان تغییر کند..اما بواقع برای تغییر باید در نحوه زندگی و شرایط تغییر ایجاد کنیم.باید نگرشی را که تا کنون داشتیم به سمتی که میخواهیم تغییر دهیم ....این راهی برای رسیدن به موفقیت است.

 
درباب عشق-قسمت پنجم

بنام او

با تمامی آنچه گفتیم حال اینک به این نکته میرسیم که در زندگی دنیایی برای درک بهتر عشق الهی که همان بالاترین نوع عشق واقعی است میبایست از ابزارهای درک بهتر آن بهره بگیریم .داشتن دلی رقیق یکی از مهمترین اونهاست. خیلی از آدمها بدلایلی که مورد بحث نیست دارای قلبی سخت و سرد هستند ،اینها احساساها را دیرتر در خود جای میدهند و تحت تاثیر قرار میگیرند بنابراین در طول زمان بیشتری میتوانند ،از معجزه عشق لذت ببرند و افرادی هم هستند که دارای قلبی رقیق و نرم هستند اینها  در وجودشان مملو از حس و احساس  دوست داشتن هستند برای همین زودتر میتوانند عشق را درک کنند .قلبهای سخت باید بسمت نرمی و گرمی بیشتر حرکت کند و تا انجا که میتواند عشق بورزند و با عشقهای بسیاری آشنا شود .وتمرین دوست داشتن کنند تا هرچه بیشتر بستر پذیرش عشق در انها مهیا شود. رقیق القلبها هم  گاهی رقت قلبشون باعث سستی در احساس آنها میشود و در آن صورت هر احساسی را چه واقعی وچه کاذب در خود جای میدهند آنها هم باید با پرورش درست قلبشان ،آن را طوری تربیت کنند که بتواند احساس درست را تشخیص دهد و در را بروی آن باز کند.

داشتن حواسی هدایت شده که معطوف به تعالی وکسب عشق باشد میتواند از موقعیتهای پیش آمده بخوبی استفاده کند و این آماده سازی را هرچه بیشتر بوجود آورد.

به قلبهایمان فکرکنیم و ببینم جزو چه دسته ایست و نیاز به کدام تمرین و تربیت دارد .فرصت زیادی در اختیارمان نیست ازهرلحظه ان باید استفاده کنیم.

 

شباهنگ

12:02

 
فکرکن-درسهای زندگی

زندگی همیشه راحت و بر وفق مراد مانیست .اصلا این ذات زندگی است که بالا و پایین داشته باشد و بریک مدار نچرخد.شاید پایینی های زندگی برای این باشد قدر بالاییهایش را بیشتر بدانیم ،و سختی بکشیم تا راحتی ،لذت بیشتری برایمان داشته باشد .چرا فکرمیکنیم همیشه باید همه چیز خوب و راحت در زندگی ما باشد؟ خوب تلاش و پشتکار ما برای بدست آوردن یک زندگی آرام و راحت حتما لازم است اما خیلی از مسائل ،جدای از رفتار و اعمال ما در زندگی رخ میدهد که باعث تلخ و شیرین شدنش میشود.پس همیشه قدرت تحمل شرایط سخت رو در خود پرورش دهیم تا با برخورد با مشکلی از پا نیفتیم و دچار افسردگی و ناراحتی نشویم .یکی از این آمادگی سازیها فکر به شرایط خوب موجود در زندگیمان و اگر چنین نبود ، است.

فکرکنیم زندگی یه مبارزه است نه باید غافگیرش شویم و نه تسلیمش .باید برای بدست آوردن بهترین های زندگی تلاش و مبارزه کنیم .مبارزه بین خوبی ها و بدیها ....شکفتن و پژمردن...راحتی و سختی ....عشق و نفرت...دوستی و دشمنی .....نزدیکی و دوری و.....

زندگی هرچه هست نعمت زیبای الهی است پس قدرش بدانیم.

 

شباهنگ

 
عادتها

از عادتها بیزارم.چه بد باشند و حتی چه خوب.عادت یعنی کاری که پشت آن فکرنیست و از روی انجام مدام ان که حتی ممکن است اجباری باشد حادث میشود .شاید خیلی ها اعتقاد داشته باشند عادت اگر خوب و نیکو باشد پسندیده است ..بله اما این ظاهر است .مثل میوه ای که ظاهری زیبا دارد اما درونش کال و نارس است . بیش از آنکه زیبایی ظاهر مهم باشد ،زیبایی درون مهم است و آن زمانی بوجود می آید که از روی اختیار و فکر و اندیشه باشد .گرچه نمیتوان نتایج خوب بدست امده از عادتهای خوب را نادیده گرفت اما اگر هرروزه بی انکه بدانیم چرا و برای چه آنرا انجام میدهیم ارزشی که باید،ندارد و تنها ارزشش محدود به همان خوبی است که انجام میدهیم ...درست مثل کار نیکی که اگر به نیت نزدیکی و رضایت خالق باشد ارزش واقعی دارد تا کارهای خوبی که بی نیت و تنها برای خوب بودن انجام میدهیم ....

برای همین دوست ندارم حتی عادتهای خوب داشته باشم.اگر حتی این عادت رو کم کم در خودم ببینم سعی میکنم تغییری درآن بدهم نه آنکه ترکش کنم اما با تغییراتی پشتوانه فکر و اندیشه را همراهش میکنم که احساس تکرار درمن ایجاد نشود .

از نیروی تکرار برای تلقین و تداوم استفاده میکنم اما همیشه بیاد می آورم چرا و برای چه دارم هرکاری رو انجام میدهم .....باید به هرچیز همه جانبه فکرکرد حتی به چیزهای خوبی مثل عادتهای خوب...اگر لحظه ای از فکر غافل شویم نیروی بی نظیر خرد را بی استفاده گذاشته ایم .....با نزدیکی خرد و دل  میتوانیم قدمهای بلندی به سوی تعالی و مبدا هستی برداریم ....شاید وظیفه ما دراین دنیا همین باشد....

 

شباهنگ

١۴:١۴

پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
درسهای زندگی

فرصتی برای جبران نیست ....

مگر میشود برای تخریب روح و قلب و احساس و دنیای یک انسان، تنها یک کلمه بگوییم :

"ببخشید"

مگر میشود عمری را هدر داد و خوشبختی را گرفت و بازهم گفت : "جبران میکنم"

چه چیز را میشود جبران کرد؟چه چیزی را میشود بخشید؟

گاهی چیزی برای جبران نیست  ....کاری که بتواند اندکی مرهم درد باشد، نیست.

گذشت هم جایی ندارد ....وقتی آگاهانه میدانیم  دست به کشتار هویت و

 شخصیت کسی میزنیم ....انتظار بخشش هم نابجاست ....

زمانه ای که به کسی رحم ندارد ....

و بجای امنیت ،ترس و وهم و هراس برجای میگذاریم.

وقتی رشته مهربانی را که نازک شده است بجای ضخامت،ازهم میگسلانیم ؛

وقتی شانه ای که پناه اشکهایی است را بجای پیشکش ،دریغ میکنیم؛

وقتی بجای آرامش ،دغدغه هدیه میکنیم ؛

وقتی بجای شادی ، اشک می آفرینیم ......؛

چگونه زمزمه کنیم "ببخش "....

فرصت جبران نیست ،شاید زمان باشد اما چیزی برای جبران نیست .....

 

شباهنگ

 

پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
دلنوشت

اینروزها زیاد به زودگذر بودن همه چیز فکرمیکنم ،به دنیا....روزها ...فرصت ها ...آشنایی ها ...پیوندها .....جدایی ها .....و به مرگهایی که بسهولت یک اتفاق و به مدت کمتر از ثانیه ای رخ میدهد ...به دلیل بودنم و چگونه بودنم ...روزهایم یکی پس از دیگری میگذرد و احساس از دست دادن بزرگترین سرمایه ای که میتوان تصورش را کرد هر روز بیشتر از دیروز میشود ....مثل کسی که به امتحان نزدیک است و هیچ نخوانده ...همان دلشوره ها و همان دغدغه نداشتن وقت کافی واحتمال بلد نبودن سوالها....و بعد هم از دست دادن آنچه که میتوانست بسادگی بدست آید و به بطالت و بی خیالی گذشت.

وهم دردآوریست که مدام درونم را میخراشد و میگویدم باید کاری بکنم ....باید رضایت قلبی را پیدا کنم ...باید حس آرامش را ساکن درونم کنم....باید از فرصتهایم استفاده کنم ....هزار راه توصیه شده را میدانم اما میخواهم راه هزار و یکم را بروم ...همان راهی که تنها برای من است .......و هنوزنمیدانم........آرزویی ندارم ...آرزو تنها یارجوانیست ... من دگر تهی ازآرزوهای رنگانگم .....اما دلم میخواهد اگرهم قرار است معمولی باشم و معمولی بمیرم لااقل احساس غارت شدگان را نداشته باشم که همه عمر از کف بدادم و به او نرسیدم....

شباهنگ

سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
آزادی

ای آزادی،

 تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو

یعنی هیچ! ...
ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.

ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام !

 و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.

 اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید.

من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟ ...

« دکتر علی شریعتی »

پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
باب سوم-واقعی ترین عشق

خداوند انسان را در معرض عشقهای زمینی قرار میدهد تا به مرور بتواند به نقص موجود دراین عشق ها حتی در بالاترین مراحلش پی ببرد و بداند که عشق ورزیدن واقعی تنها لایق یک نفر است اویی که جفاکاریها و خودخواهی های معبودهای زمینی را ندارد .اویی که خود عشقش افزونتر از هر عاشقی است .و تا درک عشقهای زمینی نباشد درک درست تری از عشق الهی هم رخ نمیدهد .بهمین دلیل خداوند زمینه  عشقهایی را الزاما برای انسان قرار داده است.عشق مادر به فرزند و یا عشق به همسر و یا سایر عشقهای زمینی که همه فطرتا در وجود انسان وجود دارد.

 اینهم اثباتی دیگر برای قدرتمند بودن عشق نسبت به تمام ابزارهای موجود برای شناخت خالق .

وقتی با تمام وجود عشق و محبت کسی را در دلمان جای میدهیم اورا بحد بسیار بالایی برای خودمان مهم میکنیم و از او کسی میسازیم که هیچ بدی و نقص و خودخواهی دراو راه ندارد او بینظیر است هیچ کس مثل او نیست .تمام لحظه ها با او خوشایند است و لذت بخش .زیباترین موجود دنیابرایمان میشود و میخواهیم هرطور هست به وصالش برسیم.اما هرچه به او نزدیکتر میشویم آن بلور تصورات ما ترک برمیدارد .و اندوهگینانه به این نتیجه میرسیم که کسی وجود ندارد که بتوانیم با او عشق واقعی را تجربه کنیم.

باید بدانیم این نه به آن معناست که همیشه معشوقها قدرت درک عشق مارا ندارند بلکه این به این معناست که انها هم انسانهایی هستند با تمام خصوصیات انسانی و البته ناقص و محدود خود .اینجاست که اگر به دل و عقلمان گوش دهیم برایمان مسجل میشود باید چه کس را فقط بپرستیم و اورا بر تمام عشقها ارجح بگذاریم . اویی که هیچ نقصی ندارد و اکمل ترین است. و بدانیم عشق به هرچیزی غیر او نواقصی دارد که حتما باعث آزار خواهد شد .اما آنچه آرامش واقعی و رضایت درونی نصیب میکند تنها یک عشق است عشق به بهترین و مطمئن ترین و زیباترین معشوق هستی.....

 

شباهنگ

سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
فکرکن

اگر تجربه تلخی داشتی

از کنارش زود رد نشو

که رنجی بر دلت میگذارد و غمی در سینه ات

و شادی را ازتو سلب میکند ،

و بگویی گذشته است دیگر ،تنها باید فراموش کرد.

بلکه بایست و خوب به آن نگاه کن

فکرکن.بررسی اش کن.کنکاشش کن. جستجویش کن .

ببین پیروزی و راه درست  را کجایش جا گذاشتی که فراموش کردی برش داری

و بجای آن شکست و تجربه تلخ نصیبت شده است ،

وقتی خوب تمام درسهاشو آموختی و تمرین کردی انوقت  فراموشش نکن اما کناری بگذارش تا فقط درسهایش همیشه برایت بماند و علامتهای قرمزش که مبادا دوباره تکرار شود...

 

شباهنگ

 

پ.ن :نیمه خالی لیوان رو نباید همیشه دید اما غفلت از دیدن اونهم تکرار اشتباهاتی است که تاوانش هربار سختر خواهد شد .

 

پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
درسهای زندگی _ بیان ایراد و انتقاد از دیگران

بنام او

امروز میخوام درباره یک موضوع بگم گه چند روزه زیاد بهش فکرمیکنم ،خوشحال میشم نظر دوستان رو هم بدونم.

تا حالا شده به کسی برخورد کنید که هیچ گونه انتقادی ازش نداشته باشید و هرچقدر هم بیشتر معاشرت میکنید متوجه بی عیب بودنش بشید؟هیچ ایرادی از نظر شما نداردحتی چیزهای خیلی معمولی که تقریبا اکثر آدمها از اون جدا نیستند؟منظورم خصوصیات فردی نیست که مسلما همه در اونها باهم فرق میکنند بیشتر مد نظرم اعتقاد و نوع رفتارهای افراد دربرابر مسائل زندگی است .

یا اینکه تا حالا با چنین کسی برخورد نکردید و هرچقدر هم فرد محترم و وارسته ای بوده اما بازهم از دید شما (به درست و غلط بودنش کاری نداریم) بازهم ایراداتی داشته است؟

ایا به این فکرکردید رفتار همه افرادی که با آنها برخوردمیکنید بنوعی متقاوت با نظر و عقیده شماست و چه دلایلی برای این تفاوت ها وجود داره؟

اما نکته اینجاست که ما گاهی نسبت به خیلی از کسانی که با اونها ارتباطاتی داریم نکاتی رو بعنوان ایراد برای اون فرد متوجه میشویم گاهی اینها ایرادتی منطقی هستند و خیلی مایلیم که درباهر اونها با فرد مورد نظر صحبت کنیم چون فکرمیکنیم مرور و تغییر در اونها باعث پیشرفت و موفقیت بیشتر اون در زندگیش میشه و اگرچه این در کلام ساده است اما واقعا کار سختی است ....تا حالا شده بخواهید چیزهایی رو بعنوان توصیه و حتی تذکر به فردی بگید حتی دوست نزدیکتان اما از عکس العمل اون نگران باشید و آیا شده که به خاطر نگفتن اون موضوع دچار عذاب وجدان و دلواپسی بشید که مبادا چیزی رو که شما نگفتید برای او روزی مشکل بزرگی ایجاد کند؟

آیا اینکه بخواهیم افراد مورد ارتباطتمونو زیاد کنکاش کنیم و به رفتارهاشون خیلی دقت کنیم و همین باعث بشه که نکاتی برای تذکر و بهبود رفتار اون به ذهنوت بیاد و اونوقت وظیفه داشته باشید که بگید؛کار درستی هست یا نه؟

این گفتن تحت چه شرایط است؟آیا فقط باید به دوستان نزدیک و خانواده دراین موارد حرف زد؟بگذریم که باید خوب بگوییم و با احترام بگوییم و .....اما آیا واقعا باید گفت ؟؟آیا باید گاهی از خیر گفتن گذشت و اجازه داد تجربه و زمان به اون فرد ایراداتش را بگوید؟آیا باید گفت و وظیفه و حق دوستی و محبت را بجا آورد حتی اگر باعث رنجش و یا احساس فضولی برای اون فرد شود؟تا کجا میشود جلو رفت ؟ چه قوانینی راباید رعایت کرد.؟

وآیا خودما ظرفیت و جنبه انتقاد یا تذکراتی رو که بهمون بشه حتی خیلی سخت باشه ،داریم؟و ایا همیشه پیرو اصلاح و تعالی خودمون هستیم و این باعث میشه با استقبال به این موارد بدون ناراحتی توجه کنیم؟حداقل اینکه بهشون فکرکنیم ؟یا همیشه این بهانه رو دستاویز قرار میدهیم که هیچ کس در شرایط ما نیست و وضعیت مارا نمیداند پس نمتواند درست قضاوت کند.

 فکرکنیم و ببینیم درابن باره چگونه فردی هستیم

بحث مفصلی است اما کوتاه میکنم که باعث خستگی نشم ....بازهم دراین باره صحبت خواهیم کرد

 

پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
فکر کن

به آدمهای دورو برت خوب نگاه کن؛

به رفتارهایشان ،راه رفتنشان، برخوردهایشان ،صورتشان ....اخمو هستند یا خندان ،عصبانی هستند یا حواسشان جای دیگریست....

وقتی به اینها خوب دقت کردی برای هرکدام حدسی بزن مثلا شغلشان را ...یا نوع شخصیتشان را ...بازی جالبی است و آموزنده ...(امروز من همین کار انجام میدادم ...).برای اینکه بتوانی مردمت را بهتر بشناسی این دقت را داشته باش ...

 هرکدام را هم که میبینی لحظه ای به این فکرکن تو میتوانستی جای هرکدام از اینها بودی....ممکن بود خداوند تورا بجای یکی از آنها به این دنیا می آورد ...

آنوقت چه حسی پیدا میکنی؟یا چه میکردی؟

(مثلا بجای آن اقای پیر که منتظر در صف بانک است، یا آن جوان که موهایش را عجیب درست کرده و مدام با گوشی اش حرف میزند...یا آن خانم که بچه اش از سروکولش بالا میرود و شیطنت میکند)

احتمالاهمان کاری که آنها تا کنون کرده اند.....شاید هم متفاوت....

اما واقعا این ظاهر آدمهاست که تغییر میکند اصل و وجود همه ما یکی است و بواقع آنچه مهم است نوع عملکرد ماست که انسانیت مارا بیشتر نمود دهد .

٢٣:۴۴

دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
باب دوم _آگاهی در عشق

میخواهیم عاشق خوبی باشیم اما براحتی نمیتوانیم چون عشق رو نمیشناسیم چون بیشتر از عشق ،خودمان رو دوست داریم و هنوز نمیدانیم چطور میتوانیم از خود بگذریم و به عشق برسیم.این مرحله رشد روحی بزرگی است که بتوانیم از خود به دیگری برسیم و شاید این اولین قدم، برای رسیدن به عشق بزرگتری باشد.

این کلام را هزاران بار شنیده ایم که باید برای عشق از خود بگذریم اما براستی این عمل براحتی گفتنش نیست .کار سختی است که توجه و مجاهدت میطلبد .بیشتر کسانی که در عشق شکست میخورند به این دلیل است که عشق را درخود، بی توجه و بی دانایی و بصیرت پرورش میدهند .عشق نیاز به توجه خاص دارد و آگاهی در پرورش و رشد و نمو آن.

مانند گیاهی که باغبان آن میداند چقدر نیازمند به نور ،آب ،و مواد غذایی در خاک ،کود و سایر نیازهایش را دارد.اگر هر گیاهی را بدون اگاهی و مراقبت کافی پرورش داد همانند گیاهان هرز بی رویه رشد میکند و نه تنها ثمر ندارد بلکه باعث مشکل هم میشود .

باید برای عشق، دل را که زمین رشد و نمو آن است،پرورش دهیم .باید درباره عشق بیشتر بدانیم .باید درباره هرچیزی فکرکرد.حتی عشق....باید برای داشتن هرچیز توانایی حفظش را داشته باشیم.

 

شباهنگ

 

 
درسهای معنوی

آنچه که میتواند از تو یک موجود بغایت شگرفترین خلقت آفرینش بسازد دست یابی به دانایی و بصیرتی است که با تفکر در نشانه ها و آیات خلقت و شناخت بیشتر خالق بدست می آید .

ابرازهای شناخت انسان با محدودیتهای درک و فهمی که دارد باید از قدرت زیادی برخوردار باشند این قدرت با تلاش و پرورش او بیشتر میشود .

عقل و دل بهترین راههای شناخت است.اما نه باعقل و دل معمولی،باید این دورا قوی کرد تا آنچه از آنها حادث میشود به حقیقت نزدیک تر باشد .

انسانها درگیر روزمرگیهای خود هستند و زمانی را برای مهمترین اصل زندگی و حیاتشان ،یعنی تفکر و تعمق در اساس خلقت و اهداف آفرینش صرف نمیکنند .آنها بی خبر بدنیا می آیند و بی خبر میروند.

شاید بزرگترین چیزی که از دست میدهند و از آن محرومند فرصت مغتنمی است که تنها در دوره زندگی زمینی عایدشان میشود و وقتی اینچونین برای یادگیری و کشف و مکاشفه دیگر در اختیارشان قرار نمیگیرد.

انساها همیشه در حسرت این زمان خواهند بود وقتی دیگر قادر به بازگشت به دنیا نیستند.

 

 

شباهنگ

سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
بابی در عشق-قسمت اول

بنام و یاد او

پیش از این فکر میکردم انسان میتواند به عشق بی نهایت دست پیدا کند و این احساس را بطور واقعی لمس وابراز نماید وقتی در احوال کسانی که به هم عشق دارند هم دقت میکردم میدیدم که حتی حاضرند از خیلی از چیزهای خود درراه عشق بگذرند

اگرچه نمیشود کتمان کرد که ممکن است احساس واقعی در بین انسانها شکل بگیرد و تبدیل به عشق شود اما عشق واقعی با تمام خصوصیات و ارزشهای درست و مشخصه ان بسیار به ندرت بوجود میاد همانطور هم که در طول تاریخ به افراد عاشق واقعی اندکی مواجه میشویم که حتی تعدادشون به انگشتهای یک دست نمیرسد ممکن است عاشقان گمنامی هم بوده اند که اخبارش به مانرسیده است اما مطمئنا تعداد آنها هم زیاد نخواهد بود

اینکه چرا عشق واقعی کمتر اتفاق میافتد دلایل زیادی دارد اما چیزی که من از آن غافل بودم و البته بسیار هم مشخص بود اما نکته پنهانی داشت این است که انسانها بدلیل انسان بودنشون دارای محدودیت های زیاد هستند و در عین حال دارای مشخصه های فطری هستند که اونها رو وادار به رفتارهایی میکند که در رابطه با عشق خود محدود کننده است  بطور مثال انسان دارای خودخواهی فطری است و حتی در ایثارگونه ترین وجه رفتاری بازهم ممکن است مقداری از این خویشتن دوستی باقی بماند که خود مانعی در راه عشق واقعی است ....و یا مصلحت اندیشی .....اینکه افرادی میتوانند بواقع عاشق باشند زمانیست که از تمام اینها بتوانند بگذرند در عشق غرق شوند و جز معشوق نبینند و نخواهد و برای همین بسیاری از افراد حتی اگر واقعا بخواهند عاشقان خوبی باشند اما بخاطر این محدودیتها قادر نخواهند بود ،البته شاید ابراز اینگونه عشق به یک موجود خاکی دیگر که اوهم خود در محدودیتهای انسانی اسیر است موارد خاص خودش را ایجاد کند .....

عشق واقعی با تربیت دل و آگاهی زیاد در معنای آن حادث میشود که این کار بسیار دشواری است و از عهده هرکس بر نمی آید ،عشق واقعی را باید با تمامیتش بپذیریم اگر میخواهیم تجربه اش کنیم باید ظرفیت انرا در خودمان زیاد کنیم و بعد قدم در راه عشق بگذاریم

نمیتوانیم عاشق باشیم و مصلحت اندیشی و خودخواهی را نیز همراهش کنیم حتما جایی دچار نقصان خواهد شد و حتی معشوق را آزار و دور خواهد کرد

عشق واقعی با خیلی ازخصوصیات ما انسانها جور در نمی آید باید آنها را تغییر دهیم باید شکل اهورایی به آنها دهیم تا قادر باشیم هرچه بیشتر شبیه خالقمان باشیم عشق از روز نخست در وجود ما ودیعه داده شده  است اما باید انرا پرورش دهیم باید بتوانیم به آن آنچه لیاقت آنرا دارد عرضه کنیم ...

"شاید معنا و مفهموم واقعی عشق حتی در بعد زمینی آن یعنی آنچه که میتواند مارا بیش از هرچیز دیگری شبیه خالقمان کند و این همان راهیست که باعث نزدیکی بیشتر و شناخت کاملتر خداوندمان میشود چون با آن خداگونه تر میشویم "

 

ادامه دارد......

 

یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
درسهای زندگی

بنام او

چندی پیش یکی از دوستان تجربه ای را شروع کرد که برای همگان منجمله خود من بسیار متعجب کننده بود چراکه از همان ابتدا ناهمگون و ناموفق بودن این ارتباط مشخص بود اما این دوست بی توجه علی رغم تمام توصیه ها ادامه داد تا عاقبت همان شد که پیش بینی میشد و شکستی سخت با ضربه ی روحی شدید حاصل این تجربه شد....

و زمانی که دوستمان از روزگار و تقدیر گله مند بود من فقط به او می نگریستم و فکر میکردم :

 

کاش ساده لوحی را اندکی کنار بگذاریم و حماقت های مدرن را .....

خودمان دست به کشتار تقدیر خود میزنیم....خودمان آغوش برای فریبکاری روزگار باز میکنیم...

خودمان فکر و اندیشه را در زرورقی میپچانیم و احساس پر آشوب را ،صرف تصمیم گیریهایمان سرلوحه قرار میدهیم .....

و بعد آه و افسوس از آنچه بر سرمان میآید بدنبال مقصر میگردیم غافل از اینکه ما خودمان دلیل تمام شکستهایمان هستیم ....و چون کبکانی سر در برف نمیبینیم عاقبتهای روشن را....

 آگاهی و دانایی و بصیرت؛ مسیر موفقیت و خوشبختی را هموار میکند.

پس از شکست های کاری، عاطفی، درسی و ....کمی هم به کنکاش خودمان بپردازیم ....و علت ناموفق بودنمان را کمی در خود بیابیم .....

بدانیم این قدمهایی که بر میداریم ممکن است مسیر مارا لبریز از اندوه و درد و خسران کند بجای آنکه مستقیم بسوی شادی و سعادت منهتی شود.

اندکی تنها اندکی چشمانمان را باز کنیم خطاهای ما همیشه اثرش تنها برای ما نیست ....

منطق را همیشه مورد توجه قرار دهیم و از احساس در جای خود بهره ببریم....

 

 

شباهنگ

چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
زمان عاشقی

 

 

تابحال فکرکرده اید زمان عاشق شدن چقدر است؟

30 ثانیه ،چند ساعت، چند روز، چند هفته، چند سال؟؟؟

براستی  چقدر زمان نیاز هست تا کسی واقعا بداند عاشق شده است؟

تا بحال به این موضوع فکرکردید ؟؟

آیا زمان استانداردی برای این دل سپردن هست؟

آیا اوکه با 30 ثانیه دل بسته است زمان استاندارد را رعایت کرده است وعاشق بهتری است یا  انکه چند سال صرف میکند؟؟

اینروزها افراد زیادی را میبینم که بدون شناخت و صرف وقت کافی احساس دلبستگی میکنند ....

برایم جالب است بدانم واقعا احساس این افراد واقعی است یا زودگذر و موقتی...

چقدر برایشان مهم است و چقدر با آگاهی و کاوش این احساس قدم جلو میگذارند

هرچه هست میدانم این زمان برای افراد با ظرفیت قلبهایشان متفاوت است و درجه فهمشان....

فکرمیکنم قلبهای رقیق تر و نرمتر زودتر درگیر احساس میشوند و قلبهای سخت تر دیرتر

و ذهن های فهیم تر با وسواس بیشتر نه در عرض چند ثانیه و چند روز....

نمیدانم کدامشان عاشقتر و خوشبخت ترن.....30 ثانیه ای ها یا سالیانی ها ....

شاید هم این مصداق همان شعر است که میگوید :

نقش مستوری و مستی نه بدست من و توست

آنچه سلطان ازل گفت بکن آن کردم

 

آیا تا بحال فکرکرده اید زمان عاشق شدن شما چقدر است؟؟ ....

 

شباهنگ

 
اینروزها

با تو سخنها دارم

بسیار

با تو حرفها دارم

فراوان

اما گویا اینروزها همه، جوری شده اند

فرصت شنیدن را به گفتن، داده اند

اینروزها همه حوصله اشان کم شده است

بازار بی اعتنایی و بی محلی گرم شده است

اینروزها حتی تو هم وقت نداری

یا که داری و بهونه میاری

خوب میدانم

 اینروزها دلت از ما جداست

تنها یاری که مانده است اینک،

خداست !!!!

الهی هیچ کس بی تو مباد

وهم تلخ تنهایی سرریز مباد....

 

 

شباهنگ

 

 

ن.پ:به امید آنکه برای شنیدن حرفهای اطرافیانمان همیشه وقت کافی  داشته باشیم، شاید نتوانیم برای همه فرصت بگذاریم اما کسانی هستند که حق اجتناب ناپذیری در شنیدن حرفهایشان بر عهده ماست ،فراموش نکنیم... 

 و بدانیم گاهی این حرفها درد دلی نیست بلکه نکته ای برای موفقیت بیشتر خودماست.

 

 

 

سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
همزبان واقعی

 

چنان نگاهم میکنی انگار تمام احساس مرا درک میکنی

میگویی، بگو ، هرچه دلت میخواهد بگو من همه را گوش میدهم...

شاید کسانی باشند تنها به گفتن، بی هیچ ثمری جز تهی شدن ، آرام شوند و مشتاق باشند

اما مگر نمیدانی من سخن نگفتن را هزار بار به گفتن بی ثمر ترجیح میدهم

چه بگویم ،وقتی میدانم توهم نمیتوانی ذره از حرفهایم را بفهمی و آرامشم بخشی.

حتی اشتراک زبان با تویی که بیش از دیگران مرا میشناسی شاید تنها چند درصد ناقابل باشد .

پس چه انتظاری، برای داشتن یک همزبان و هم احساسی که حتی حضورش آرامش بخش باشد چه برسد به همکلامی......

ناراحت نشو،

من که تا کنون چنین کسی را نداشته ام  ....

اما بزرگترین گنج دنیایی میتواند وجود چنین کسی برای هرکسی باشد

حتی درک لحظه ای از آن حضور ناب غنیمتی است بی همتا.

 

"الهی ! نصیب گردان .."

 

 

شباهنگ

 
حکمتها

آشنایی هایمان بی سبب نیست

بریدن هایمان نیز هم،

دیدارهایمان حکمتی است

جدایی هایمان حکمتی دیگر ،

قدرت محدود انسان، تنها باید بپذیرد و تفکرکند .

 

 

شباهنگ

دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
عتاب از این روزگار

روزگار غریبیست ......

مگر در سینه ما انسانها از روز نخست چیزی غیر از عشق نهادند که اینک بمثال

ددان آسیمه سر از پی دریدنیم؟؟

 چه شد آنهمه خوی دوستانه هایی که به اشارتی دشمنی عمیقی شد ؟؟

مگر حرمت "سلام" چقدر بی مقدار شده است که اینک اشتیاق  کینه توزی و وداع دوصد

چندان گشته است....

چقدر دلم می گیرد ...چقدر دلم میخواهد از این آدمیان خودفراموش شده دور شوم...

اما مگر میشود .....

 

 

 

شباهنگ

 
آرامش

چقدر آرامش خوب است ...و چقدر کسانی که آرامش دارند افراد خوشبختی هستند...

از نظر من خوشبخت ترین افراد ، افرادی هستند که آرامش درونی دارند .....و با مسائل و اتفاقات روزگار دچار التهاب و تغییر حال و عصبانیت نمیشوند .....حتی اگر چیزی برخلاف میلشان باشه انها رو اونقدر تحریک و ناراحت نمیکند که عصبانی بشوندو کنترلشان را از دست بدهند ....

واقعا این افراد هم سنجیده میتوانند فکرکنند و هم سنجیده نظر بدهند و هم سنجیده برخورد کنند ...

باید از این افراد آموخت و راههای آرامش را ازآنها خوب یاد گرفت .....راههای  زیادی وجود دارد  و من مشتاقانه میخواهم همه را بیاموزم چون شدیدا به آنها نیاز دارم ....

 

آرامش آرزوی این لحظه ی من است .

 

الهی نصیبمان کن .....

 

شباهنگ

 
فکرکن ......درسهای زندگی

فکر کن ....

به تمامی اتفاقات و افرادی که در پیرامون تو هستند ...

و هرکدام برای تو پیامی دارند .. آنها که با کردارهایشان به تو درس میدهند ..

با رفتارهای خوب و بدشان ....آنها در مسیر تو قرار گرفتند تا با رفتارهایشان به تو مسیر درست را نشان دهند

با کردار بدشان به تو بیاموزند چقدر احساس و نتیجه بدی ،نصیبت میشود وتو از آنها زین پس پرهیز نمایی  با رفتارهای خوبشان به تو نشان دهند چقدر لذت بخش است یک عمل نیک تا اقدام به انجامشان کنی  ....

آنها بی دلیل در زندگی تو قدم نمیذارند بی دلیل سر راه تو قرار نمیگیرند ....

تمامی انسانهای پیرامونت برای تو پیامی دارند.....

بعضی پیام چگونگی دست یابی به خوشبختی و موفقیت و بعضی پیام دوری از اشتباهاتی با تاوانهای سنگین را برای تو میآورند....

به همه پیامها دقت کن به همه انسانها به راهی که میخواهند به تو نشان دهند به درسهایی که به تو میآموزند به همه دقت کن......

فکرکن فکرکن خداوند و کائنات میخواهند با تو سخن بگوید...

 

 

شباهنگ 

 
بلندشو ،بایست

ازجا برخیز و بایست

همین الان

و روی پنجه هایت بلند شو

و دستانت را بالا ببر و بکش بسوی آسمان

تا آنجا که میتوانی.....

وقتی با یک خواستن کوچک اینقدر بالاتر میروی

پس اگر اراده کنی ،فکرکن ،تا کجا میتوانی بروی

 

شباهنگ

 
حسن سخن

 

زبان که میگشایی با هر حرف ، هزاران تیر برنده روانه میکنی

مگر چقدر در سینه کینه داری؟

در امانت الهی ، چه انبار کرده ای؟ 

بگذار کمی دلت آرام گیرد ،کلام خدارا بخوان تا سخنانت شیرین شود ....

مگذار حرفهایت شمشیری شود زخم کننده ،بگذار پری باشد نوازش دهنده...

مگذار غمهایت دیگری را بیازاد ،بگذار دلی را به شادی و شعفی بیارآید...

نور را در دلت همنشین کن ....سیاهی ها را برون کن....

عشق اگر باشد آراستگی سخن خواهی د اشت و حسن رفتاردر کمال ....

"بگذار تا میتوانی محبوب باشی"

"محبوب خدا و خلق خدا ".

 

 

شباهنگ

 

 

 

 
درسهای زندگی

بهترین قاضی قلب ماست و وجدانی که ان شالله هنوز در معرض تهاجمات بدیهای روزگار کور و بی رگ نشده باشد.
پس ببینیم رفتارمان وقتی باعث آزردگی قلبمان شده است حتما جایی به خطا رفته ایم...
بی اعتنا به حرف قلبت نباش.....گاهی قصد ما رنجش دیگری نیست اما چینش نابجای واژه ها و رفتارها ،تعبیری دیگری را میرساند.
اگر قلبت گواهی میدهد باعث رنجشی شده ای ،یقین بدان شده ای یا در جهت مکاشفه آن بربیا....
بگذار قلبت با اهمیت و توجه تو بزرگ شود و صیقلی تر برای نشان دادن بیشتر واقعیات

بگذار قلبت آیینه تمام نمای حقایقی شود که تورا به مبداء تمام حقایق میرساند.

بگذار بتوانی از بزرگترین نیروی نشات گرفته از نیروی الهی کمک بگیری .قلب تو میتواند تورا حتی بهتر از عقل رهنمون باشد اگر درست پرورشش دهی .اگر بتوانی پاک نگهش داری......و اجازه ندهی ناپاکیها برآن سایه بیفکند .

"فکرکن قلبت میتواند چه راهنمای خوبی برایت باشد."

 

شباهنگ

 
انسانها

 

 

بسیاری از انسانها می آیند و میروند بی هیچ سودی و هیچ زاده شدنی.

بسیاری از انسانها همیشه در خوابند ،چه قبل از آمدن به دنیا چه بعد از آن.

بسیاری از انسانها نمیدانند برای چه آمده اند و چرا میروند.

بسیاری از انسانها بدنیا می آیند بدون آنکه بواقع زاده شده باشند.

بسیاری از انسانها در فراموشی عمیقیند.و درفراموشی میمیرند .

بسیاری از انسانها از زندگی خود لذت نمیبرند .و از حس شیرین لذت  واقعی بی بهره اند.

بسیاری از انسانها،نمیدانند باید چگونه از فراموشی بیرون آیند و از خواب بیدار شوند.

نمیدانند که این بیداری نیست که زندگی میکنند بی تفکر و اندیشه .بی هیچ نقطه روشن ....بی ذره ای از حس عشق.

نمیدانند که باید روحشان را بیدار کنند، تا زنده واقعی باشند تا از لذت زندگی بهرمند شوند.تا لذت واقعی را حس کنند .

بسیاری از انسانها تلاشی برای کشف رازها نمیکنند و برای برخواستن از خوابی تکراری.

آنها روزگار خودرا در رفت و آمدهای بی سود خلاصه کرده اند .

آنها به آنچه باید ،فکرنمیکنند . باید در آنها فانوس بیداری، روشن شود .باید به آنها از عشق گفته شود و از تجربه لذت و احساس واقعی زیستن .باید رازها را برایشان مکاشفه شودو ......باید جسارت و شجاعت را پیدا کنند باید راه عاشق شدن را بیابند ....

باید به آنچه بیداری نصیبشان میکند چنگ زنند.

 

 

 

"شباهنگ"

 
فکرکن

بنام او

ساده گرفتن را بیاموزیم و سخت گرفتن را ...

بیاموزیم عشق ورزیدن و مهر داشتن ،آسان است ولی اشتباهات را سخت بگیریم...

از کنارشان ساده عبور نکنیم تا بازهم روزی مبتلای تکرارشان نشویم.

بیاموزیم دوستی ها را میتوان ساده گرفت و شروع کرد ولی برای حفظ آن ساده نگیریم .

ساده بگیریم اشتباهات دیگران را درحق خودمان و ساده نگیریم حقهایی که بر گردنمان است مبادا پایمال شوند....

ساده بگیریم مشکلات زندگی را ....زودگذرند و فانی ....سخت بگیریم آنچه مارا از خدا و روز حساب دور میکند و بیش از پیش دلبسته دنیا .....

روزی دمی تفکر به خود و خالقمان را ساده بگیریم و سخت بگیریم هدفهایی که باید داشته باشیم .هدفهایی که لایقمان است برگزینیم ..

ساده بگیریم گوش دادن به دیگران را و سخت بگیریم فاش دردها و رازهایمان را .

نوشتن را برای خود ساده بگیریم برای دیگران سخت ....آنچه مینویسیم برای کسی میتواند تغییر دهنده سرنوشتش باشد ....پس با دقت و سختی، متعهد به آنچه از قلم ما تراوش میکند باشیم ....

چیزهای خوب را ،همه را ساده بگیریم برای انجام و سخت باشند برایمان بدی ها پلیدی ها .....

میتوانیم با قدرت فکر و شعور، انتخاب کنیم چه چیزهایی در زندگیمان باید ساده گرفته شوند چه چیزهایی سخت و این مثل که" زیاد سخت نگیر "را همیشه درست و محق ندانیم.

 

شباهنگ

 
عشق با ایمان

ایمان بی عشق اسارت در دیگران است و عشق بی ایمان اسارت در خود.

ایمان بی عشق تعصبی کور است و عشق بی ایمان کوری متعصب.

عشق بی ایمان  های و هویی  است برای هیچ و عطشی بسوی سراب و شتاب دیوانه واری است به سوی فریب و دروغی است که ان را نمیشناسی مگر به آن برسی و چون به آن رسیدی همچون سایه ای موهوم محو میگردد و جز خاکستر یأس و بیزاری و نفرت بر جا نمی ماند .

عشق بی ایمان تا هنگامی هست که معشوق نیست و چون هست شد، نیست میگردد.

 

این عشق با وصال پایان میگرد و آن عشق با وصال آغاز.

ایمان بی عشق همچون محفوظاتی است که در انبار حافظه محبوس است و علمی جامد و مرده است و با روح در نمی امیزد واین است که عالمی پدید می آورد جاهل، و می بینیم که چه بسیارند و چه زشت،

و ایمان بی عشق نیز زندانی است پر از زنجیر و غل و بند که روح را می میراند و دل را ویرانه میسازد و زندگی کلمه ای بی معنی میگردد و انسان لفظی مهمل .

 

خدایا بمن عشق با ایمان عطا کن.

 

 

دکتر علی شریعتی

 
تردیدها

فکرکن به تردیدها

به زمانی که بین دوراهی سختی مرددی...

نه راه پیشی هست و نه پسی..

فکرکن چطور میتوان راه حلی یافت ،

همیشه تصورم براین بود که تردید نشانه ضعف عقل در برابر احساس است که نمیتواند تصمیم درستی بگیرد

اما گاهی جز این است ،

فکرکن به تردیدی که تصمیم گیری بسیار سختی است...

شاید تکلیف احساس و عقل معلوم باشد اما بازهم  قادر به انجامش نیستی

و با معرفت اندک خود ندانی کدام راه درست تر است و چ باید بکنی .... 

و زمانی سخت تر است که ندانی تصمیمت برای دیگران هم ضرری دارد یا منفعتی،

کاش چشم واقع بینی همه جانبه تری داشتیم کاش در لحظاتی میتوانستیم قدرت بیشتری برای درک و دید عمقی مسائل داشته باشیم!

فکرکن با همین امکانات چطور میتوانیم بازهم تصمیم درست تری بگیریم

فکرکن،خوب فکرکن شاید همین فردا برای تو هم چینین رخدادی رخ دهد .....

باید گاهی فقط توکل کرد باید دل ،به سرنوشتی که از او میخواهیم یاریمان دهد، بسپاریم و به محبت خدا امیدوار باشیم و  اینکه بدانیم گاهی باید بخاطر نقص در آگاهیمان بر مسائل بپذیریم انچه برایمان پیش می آید.

 

شباهنگ


ادامه مطلب
 
عشق

 

 

عشق واقعی سبب پاکی بیشتر میشود و روشنی بیشتر.

عشق واقعی چنان با دل و روح عجین میشود که جدایی ناپذیر میگیردد.

عشق واقعی همیشه می درخشد چه در گل و لای باشد چه در زیبایی .

عشق واقعی جسارت میخواهد و شجاعت وبسیاری از مردم اهل ریسک کردن نیستند

توان جسارت ندارند .

عشق واقعی بینایی است و لی بسیاری قادر به دیدن نیستند برای همین ،هرگز عاشق نمیشوند .

عشق واقعی اطاعت است ولی بسیاری از اطاعت سرباز میزنند و همیشه میخواهند فرمان دهند .

عشق واقعی جاریست ،میرود و میرویاند. عشق واقعی همیشه در حال تکامل است چون قصد بزرگی دارد ،رسیدن به جایی که برای رسیدن به حضورش میبایست کامل بود ....

 

 

شباهنگ

 
حواسمان به زمینی که روی آن راه میرویم هست؟

 

 

مدتهاست کسی دیگر حواسش به زیر قدمهایش نیست .....

به زمینی که روی آن راه میرود ....

آن دختری که با هزار رنگ و لعاب و با لباسهایی که فقط برای جلب توجه است اصلا حواسش به زیر قدمهایش نیست .

آن پسر که تنها هم و غمش شده است موبایل و بولوتوثهای جدید و دی جی هایی که مدام آهنگهای عجیب غریب بیرون میدهند، هم حواسش نیست.

آن معلمی که کارش آموزش درسهای کتاب و زندگیست و با دانش آموزانی سروکار دارد که از گذشته زیاد نمیدانند هم .همینطور...

آن کاسب کاری که مدام گوش به تغییر قیمتها دارد تا سریعا قیمتهای اجناس را بالا ببرد هرچند کمتر از اینها خریده باشد هم حواسش به زیر قدمهایش نیست...

حتی آن جوانی که صبح تا شب سرش توی کتاب است و درس میخواند تا مثمر ثمر باشد هم یادش میرود این زمینی که رویش راه میرود چه ها دارد...

حتی آن رهگذر که هروز خیابانها و اتوبانهاو حتی کوچه اشان را که به اسم شهیدی نامگذاری شده است هم بی اعتنا به زمین شده است ...زمینی که خاک ان رنگین است ....

آن وزیرو معاون و مدیر و آن پزشکی که باید متعهد به قسمش باشد و آن ......

انگار خیلی ها رنگ روی زمین و خاک سرخش را نمیبینند ....

در این میان تنها کسانی که مجبورند بخاطر شیمیایی شدن هراز چند گاه بستری بیمارستانها شوند یا زمانی که از زور سرفه نمیتوانند نفس بکشند ویا کسانی که از زور فشارهای جنگ سردردهای شدید و آزار از سرو صدا ، امانشان را میبرد و کسانی که هرروز به یک قاب رو طاقچه یا دیوار که به آنها لبخند میزند و همسران ایثارگری که با معلولین جنگ زندگی میکنند و هرروز به آنها در کارهایشان یاری میکنند و بعضی از افرادی که هر شب جمعه سراز بهشت زهراها و بهشت رضاها و بهشت آباد ها برای غبار روبی و عرض سلامی به قبور متبرک میروند ،به زیر قدمهایشان نگاه میکنند گاهی سرسری گاهی با دقت .....

 

آری این زمینی است که خون خیلی ها رویش ریخته است اگر نگاه کنی جز خون آنانی که برای آزادی و سربلندی این زمین و سرزمین هرچه داشتند دادند ، چیزی نمیتوانی ببینی....زمینی که قداست این خونها را دارد باید بی اهمیت شود؟ نباید برای این خونها ارزش و احترامی قائل شد ؟حداقل فراموش نکرد؟؟

حالا خود قضاوت کن چقدر حواست به زمینی که رویش راه میروی هست؟؟ چقدر حرمتش را حفظ میکنی ؟؟چقدر برایش احترام قائلی؟؟چقدر رفتار و افکارت با این زمین همخوانی دارد؟؟

کمی بیشتر نگاه کن ....

 

 
درسهای زندگی

همیشه پیش داوری و قضاوت نادرست در حق دیگران نیست که موجب اشتباهات مارا فراهم می آورد.

بلکه قضاوت نادرست درباره عملکرد خودمون نیز باعث میشه ما دچار اشتباهات بزرگی شویم و حتی گاهی جبران ناپذیر....

وقتی در موضوعی بیش از حد ممکن به خودمون حق بدیم یعنی درباره ماهیت واقعی عملمون قضاوت نادرست و نسنجیده داشته باشیم باعث میشود حقی برای خودمان قائل شویم که بیشتر اغراق آمیز است تا واقعیت....

همین دادن حقی که از آن ما نیست  باعث میشود با حس غرور نتوانیم دید درستی به مسئله داشته باشیم و در نتیجه راه حل درستی برای حل آن پیدا کنیم

مضاف براینکه وقتی حقی بیشتر بخود میدهیم حتما از حقی دیگری برداشته ایم ، از او کم کرده ایم و به خود افزودیم ،آیا اینهم نوعی اجحاف نیست؟و پایمال کردن حقی ؟؟

همانطور که اگر از حق واقعی خودمون بگذریم و اونو بی دلیل به دیگری واگذاریم ،در حق خودمان هم اجحاف کرده ایم ...

حق مسئله بزرگی است و قضاوت هم..... اغلب سرسری و با دیدن ظاهر برداشتمان را میکنیم رای میدهم و اجراهم میکنیم و بدتر از آن چنان پافشاری میکنیم که راه هرگونه اصلاح را هم میبندیم ....

برای داشتن عملکردی درست باید بدون قضاوت عجولانه ،همه چیز را خوب ببینیم ،بسنجیم و بعد با دقت به عمق و باطن مسائل و سنجش میزان نقش خود در این مسئله نظر بدهیم .....گاهی چنان اشتباهاتمان را کوچک میشماریم که نادیده میگریم اما همانها زیر بنای کل مشکل بوده اند ...

در یک ماجرا ممکن است استباه اولیه ما باعث بروز مشکلات بیشتر از سوی دیگران شود

بازهم با دقت به این فکرکنیم که هرعملکرد ما میتواند چه عواقبی داشته باشد حتی اگر بقصد دلسوزی و نیتی خیر باشد ....

 

 

بازهم باید فکرکنیم به حق ،به قضاوتها حتی درباره خودمون .....

 
دست نوشته های من

 

 

بنام خدا

دیشب یک لحظه به این فکرکردم زمان زیادی به مرگم نمانده اگرچه سعی کرده ام همیشه به دنیا وابسته نباشم وبا خود بگویم همه رفتنی هستیم اما ناگهان ترسی وجودم را فرا گرفت شاید ترس از مردن بیشتر بخاطر این باشد که نمیدانیم چه در انتظار ماست وهنوز به عینیت باور نداریم که زندگی پس از مرگ هم وجود دارد و با اندیشیدن به ان ناگاه میترسیم و بفکر خیلی چیزها می افتیم ...کارهایی که قرار بوده انجام دهیم یا عزیزانی که باید ترک کنیم ....آیا میتوان  باورمان را آنطور کنیم که اگر هرلحظه زمان رفتن باشد سبکبار باشیم و بی هیچ دغدغه .....

در این میان بناگاه بیاد کسانی افتادم که به جنگ رفتند و خود را در معرض بی چون و چرای مرگ نهادند ...آنها چه باخود گفتند ؟ چطور توانستند دلاورانه به میدانی روند که میدانند پایان آن میتواند مردن باشد ؟؟؟

عزیزی از آنها میگفت : هرکس یک جور میمیرد ،هرکس یک جور زندگی میکند ممکن است بهر طریقی مرگ سراغمان آید چرا مرگ با افتخار که و حتی جهادی که خود بزرگترین عبادت است را برنگزینیم ؟؟؟

بله .... میتوان مردنی را انتخاب کرد که باعث بالاتررفتن درجه روحمان شود و نزدیکی بیشترمان به خداوند، چیزی که در دنیای باقی برای مان بیش اهمیت دارد تا خورد و خواب این دنیا.....

 
درسهای زندگی

بنام خدا

انسان خطا و اشتباهات زیادی را مرتکب میشود چه بعلت عدم آگاهی و شناخت ناکافی و چه بعلت غفلت و لغزشهایی که نفس اورا وا میدارد .

همیشه به این فکر میکنم آیا میتوان طوری زندگی کرد که وقتی به گذشته بر میگردیم احساس پشیمانی نکنیم، و اینکه بر زبانمان حسرت و ای کاش نباشد؟

همیشه قسمتی از زندگی هست که بگوییم میتوانستم بهتر عمل کنم و گاهی آنقدر عوارض این اشتباه بزرگ است که دامنه اش کل زندگی را دربر میگیرد ....

برای اینکه بتوانیم به این درجه برسیم که از همان اوایل جوانی حس ندامت و اندوه از عملکردمون کمتر بشه بهترین و اولین قدم اینه که سعی کنیم به شناخت بیشتر از خودمون برسیم و تلاش در خودسازی و تغییر نقاط ضعفمون بکنیم وقتی منطق و احساس و تفکر در ما بشکل درست و متعادلش شکل بگیره تصمیم گیریها هم کمترین ضریب خطا را خواهد داشت ....

گاهی هم آنچه اتفاق میافتد از اختیار ما خارج است که آنهارا به باید دیده عبرت و آموزه ای مهم در زندگی بخاطر بسپاریم

 

"امیدوارم بتونیم به این درجه برسیم که کمترین اشتباه و خطا را در زندگی داشته باشیم "

 

شباهنگ

 
درسهای زندگی..

حکایت خو های بد ما ، حکایت همان مردیست که بخاطر شغلش با بوهای بد و زننده ، عجین بود و آنقدر با آن بوها زندگی کرده بود که بوی بد آنها را حس نمیکرد و برایش آزار دهنده نبود  و زمانی که به بازار عطر فروشی پا نهاد جان از کف بداد و مرگ را بی درنگ پذیرفت که تحمل آن عطرهای خوشگوار را نداشت ....همانطور که وقتی فردی به آن محل با بوهای آزار دهنده میرفت تاب نمی آورد و با آشفته حالی از آنجا دور میشد ....

خوها و خصلتهای بد ماهم بخاطر همزیستی با آنها برای ما از زنندگی و زشتی ایمن مانده اند و درکی از وجود بد آنها نداریم و وقتی کسی به ما نزدیک میشود انها را میبیند...

چقدر خوبست این احساس که تقریبا در همه وجود دارد که عیبی در وجود مان نیست را منصفانه و حتی عامدانه کناری بگذاریم و به این فکرکنیم که حتما در وجود ماهم رفتارهای نادرست و بدی هستند که باید تغییر کنند انتقاد پذیر باشیم و از کسانی که خیر و صلاح مارا میخواهند و در کنار ما بودندو شناخت کافی دارند در جستجوی این خصوصیات بد،کمک بگیریم و بخواهیم بما یادآور شوند چه چیزهایی را باید تغییردهیم تا بسمت خوبی و نیکی حرکت کنیم به آنها نزدیک تر شویم، و زمانی نرسد که آنقدر آلوده به خوهای بد شده باشیم که جانمان دیگر تاب پذیرایی از خصلتهای خوب و نیک رانداشته باشد ......

همیشه در وجود ما عیبهایی برای رفع کردن هست همیشه برای بهتر بودن و نیک تر شدن امکان هست ....

پس بیندیشیم میخواهیم همچنان در لجنزارها بمانیم و حواسمان را به آنها عادت دهیم یا میخواهیم به سمت گلستان برویم و از بوهای خوش استشمام کنیم ... 

"میخواهیم کسب و کارمان بوهای آلوده و زننده باشد یا عطرهای خوشگوار لذتبخش؟؟"

 

شباهنگ

 
و بازهم عشق

بنام او

عشق عمیق است .عشق چیزی سطحی نیست . عشق براحتی نمیاید و براحتی نمیرود . عشق پیرو قاعده و قانون خاصی نیست چون آنچه قاعده میپذیرد از یک اصول و روشی پیروی میکند اما عشق داری اصول و روش خاصی نیست چون محدود نیست در این دنیا همه چیز در نهایت خود محدود میشود تنها عشق است که میتواند آنقدر وسیع شود که به بینهایت برسد...

عشق برای هرکس شکل خاصی است به همین دلیل به اندازه تمام عاشق ها ،برای عشق معنا و مفهوم وجود دارد عشق میتواند در انسان بر هرچیزی برتری پیدا کند چرا که قدرتش بر هرچیزی حاکم میشود  تنها عشق است که چونین قدرتمند است. عشق خوبی ها را می آفریند .عشق هرگز موجب بدی نمیشود و از آن پلیدی ها زاییده نمیگردد .عشق نیکی بهمراه دارد و سختی هایی که در نهایت شیرینی خود را دارد ...

عشق امتحان است ،زندگیست ، حیات است، تمرین است ،شکوفایی است، رنج است ، آسانی و راحتی است ، عشق.......

 

کمی عمیق تر به عشق فکرکن.....

 

 

شباهنگ

 
اندیشیدن

 

 

آنان که بخود قدرت فکر و اندیشه میدهند ،آنانی هستند که نسبت به دیگران موفق ترند .

و آنانی که موفق ترند نسبت به دیگران عز و بزرگی بیشتری دارند و آنان که بزرگی بیشتری دارند روح و درونی والاتر و متعالی تری دارند .....

بدنبال اندیشیدن و تفکر منطقانه و کاوشهای روشنگری آنچه نصیب میگردد روحی آرامتر و درونی روشن تر است .

و حظ وجود درونی روشن تر ،همپایی با هیچ حظی را ندارد ......درونی که با مسائل و رخدادهای روزانه متلاطم نشود و ثبات آرامش بخشی داشته باشد نعمت بزرگی است که بدست آوردنش از عهده اراده و خواسته آدمی با توکل برنیروی ماورایی امکان پذیر است....

اندیشیدن ،بازگشایی پنجره هاییست بروی دید ناقصی که از فهم ما در وهله اول ،حادث میشود و نیندیشیدن تن پروری و جولان آزادنه به نفس و تبلور تمامی خواسته های معقول و غیر معقول او در زندگیست...

و این اگر هر روز تکرار شود یا سر به قهقرا میگذارد یا به بی هویتی و پوچگرایی ختم میشود.

و این ،بزرگترین سم برای قدرت بی مثالیست که در انسان وجود دارد و میتواند تا عرش و تا بالاترین درجه تعالی اورا ارتقا دهد و احیای تمام قوایی است که میتواند روح وبعد متعالی آدمی را در خود بشکند و به سطوح پایین نزول دهد

وقتی به ید قدرت اندیشه میتوانیم از خیلی از اشتباهات جلوگیری کنیم ، نه تنها آرامش و اعتمادی همراه دارد بلکه فرصت اندک آدمی را در این چند روزه عمر نیز کمتر به رفع اشتباهات و یا به جبران و یا پرداخت تاوانهایش و بعد از تمامی اینها به افسوس و دوره ندامت ،خواهد گرفت. 

"پس بیندیشیم تا از خود آنی بسازیم که در خور ماست."

 

شباهنگ

 
فکرکن

 

 

 

بنام خدا

 

فکرکن به آفرینش ،به کائنات به خالق به آفریننده و به تمام آنچه که احساس میکنی چقدر ماورای فهم و درک و تصور هستند

فکرمیکنی که تو هم جزیی از این آفرینش هستی و از عمق کائنات آمده ای ؟؟
وقتی که حس میکنی تمام این افرینش برای تو آفریده شده است و تمامی آنها در پیش پای تو به سجده افتاده اند
چه حسی برتو چیزه میشود؟؟
فکرکن که در تو ذره ای از روح خالق تمامی این کائنات و مخلوقات درون تو دمیده شده است
فکرکن که تو بعنوان جانشین خالق انتخاب شده ای
فکرکن که تو چگونه میتوانی جانشین خوبی باشی؟
چگونه اینهمه آفرینش میتواند در خدمت تو باشد
و تو از آنها بهترین بهره راببری؟
فکرکن چقدر میتوانی اوج بگیری و فراز برهمه این مخلوفات باشی؟
فکرکن چشمانت را ببند و فکرکن تا کنون چقدر توانسته ای به آفرینش و کائنات جانشینی و حاکمیتت را بعد از خدا اثبات کنی؟
فکرکن چگونه برای رسیدن به خواسته هایت از تمامی این نیرو کمک بگیری
تو اهداف زیادی داری باید به همه انها برسی
باید توکل کنی
باور داشته باشی
اعتماد کنی
بخواهی
و چنان قدرتمند و باراداه باشی که همه سر تسلیم فرود آورند

بیا بازهم باهم فکر کنیم........

 

 

شباهنگ

 
درسهای زندگی

بنام خدا

 

زندگی امروزه مملو از ماشینها و تکنولوژی و گرفتاریهایی زیادی است که انسانها برای گذران زندگی به اونها مشغول هستند

شاید زندگی امروزه دچار پیچیدگیهای زیادی شده است که در نهایت باید یک مسیر و یک مقصد رو طی کند همان مسیر و مقصدی که در قدیم هم زندگیها باید طی میکردند ......سادگی زندگی کردن اگرچه در گذشته بیشتر بوده است اما سختی ها و دشواریهایی هم بودند که باعث مسائل خاص خود میشدند ......هدف از بحث در این مقاله مقایسه بین زندگیهای گذشته وامروزی نیست بلکه بیشتر میخوایهم درباره این بگوییم که با تمام پیچیدگهای ظاهری زندگی امروز، بازهم باید به همان نطقه ای برسیم که نهایت آمال و غایت آفرینش است همان هدفی که بخاطر آن خلق شده ایم. اما در این میان انقدر درگیر روزمرگیها و مشغلات زندگی امروزی شده ایم که گاه فراموشمان میشود زندگی واقعی یعنی چه و گه گدار بشکل دلتنگی های بی سبب و یا افسردگیهای ناگهانی و یا احساس پوچی و بی هدفی برایمان نمایان میشوند هیچگاه اندیشیده اید منشا خیلی از ذلتنگی ها و احساس ضعف و نا امیدیها چیست ؟

اگر در کنار تمام مشغله ایمان بازهم به ارزشها و اصول خوب بودن توجه کنیم زندگیمان دیگر یک روال ماشینی هرروز تکرار شونده نیست و در کنار تمام مشکلات و سختیهایی که هرروزه با انها مواجهیم به اینهم فکرکنیم که باید از این فرصتهای  برای بهتر بودن و بهتر شدن استفاده کنیم ما میخواهیم الگو فرزندانی باشیم که در آینده نقش موثری در زندگیشان داریم و باید تا انجا که میتوانیم آنها را به راه درست هدایت کنیم  و باید خودمان اولین کسی باشیم که باعث بالندگی خودمان میشود ....

 باید خود با نیرو و تلاش و اندیشه امان این روزهای کسالت بار را تبدیل به روزهای خوش و لبریز از خاطرات خوب کنیم

و چه چیزی ماندگار تر ازآاموزه های خوب کردار و گفتار و پندار نیک داشتن... هرشب در کنار بیرون کردن خستگی تن و روح از مشغلیات روز کمی کتاب بخوانیم کمی به بالاتر بردن سطح آگاهی و فهممان کمک کنیم و بجای پرداختن به موضوعات زودگذر و فانی و بی ارزش و سرگرمیهای مخرب، روحمان را سرگرم افکاری کنیم که برای آرامش او بیشترین نقش را دارند

امیدوارم بتوانیم زندگی امروزی را با تمام پیچیدگیهایش و با تمام گرفتاریهایش به چشم امکانی خوب برای هرچه بهتر بودن ببینیم و بجای بهانه نپرداختن به امور معنوی بیشتر عطش یادگیری را افزون کنیم

 
چه باید کرد

گاهی دلم میخواد یک کاری بکنم

کمکی شاید هم یک دگرگونی

برای خودم و دیگران ..اما نمیدونم چکار باید بکنم

راههای زیادی رو در ذهنم پیدا میکنم و تعدادیشونو امتحان میکنم

اما باز اونی که میخوام نیست مثل تابلویی که نقاش میخواد یه چیزی بکشه که تو ذهنشه یا آهنگ ساز آهنگی رو که هی ریتمشو در فکرش میشنوه اما بعد حاصل اونی که میخواد نیست

نمیدونم شاید باید بازهم فکرکنم و راه جدیدی پیدا کنم

کاش میتونستم به کسانی که با خامی و بی تجربگی باعث تباهی خودشون میشوند بگم چقدر راهشون اشتباهه ،چقدر حماقت میکنند و چقدر ضربه های سختی ازاین بابت میخورند

چطور میشه کمکشون کرد ...؟؟؟وقتی حوصله نصیحت ندارند، وقت برای خوندن مطالب آگاهی دهنده رو ندارند ،گوش شنوا ندارند ،چشم دیدن هشدارها رو ندارند

باید بازهم فکرکنم

 
رابطه درسها و مسائل زندگی

بنام او

دوستی ازم خواست رابطه ای که بین درسهای دوران تحصیل و امور زندگی برام روشن شده رو بگم .....و منهم برام جالب بود که به این موضوع بیشتر  فکرکنم 

شاید هنوز خیلی عمیقانه به این موضوع فکرنکردم اما میخواستم تا همینجا اونچه رو که بنظرم رسیده  بنویسم

شاید بارها گفتیم اونهمه درس که نه در زندگی روزمره و نه در کار آینده مون بدرد میخورند چرا باید خونده بشوند ...شاید اما شاید خوندن همونها باعث شده در زندگی موفقیتهای بیشتری داشته باشیم و ضعف در اونها باعث شکستهایی که برامون پیش اومده

اگه الان در حل مسائل موفقیم و میتونیم منطقی فکرکنیم حتما در حساب و ریاضی هم موفق بودیم و میتونستیم مسائل هندسه و فیزیک رو براحتی حل کنیم  و اگر الان قدرت درک درست از مشکلات یا حداقل حل کردن اونهاور نداریم نیز چون به ریاضی اون اهمیتی رو که باید ندادیم سعی نکردیم از فرصتی که برای بهتر زندگی کردن  در اختیار داریم استفاده کنیم

خوبی مسائل ریاضی در این بود که میتونستیم راههای زیادی رو برای رسیدن به جواب استفاده کنیم میتونستیم از راههای خیلی طولانی تا راههای سریع و با چند معادله به جواب نهایی برسیم همون راههای تستی که بارها و بارها تمرین کردیم تا در کنکور کمترین وقت رو ازما بگیره امروز هم این راهها برای حل مسائل خیلی شبیه همون تمرینات هستند

خوبی دیگه اش این بود که برای حل ریاضی باورمون شده بود ممکنه مجبور باشیم دوباره و دوباره از صفر شروع کنیم زمان زیاد رو بذاریم اما به جواب نرسیم و لی دوباره شروع کنیم و نا امید نشیم با این هم، امروزه خیلی برخورد میکنیم

و بازهم کسانی که اهل ریاضی و مسلط به حل مسائل آن نبودند و بقول خودشون از ریاضی نفرت داشتند امروز با کوچکترین شکستی ، ناامید میشوندو قدرت ادامه رو از دست میدهند  البته این یک قانون دقیق و بی چون چرا نیست اما تقریبا در بسیاری از موارد صادقه .نمیدونم روانشناسی این تست رو انجام داده یا نه اما موضوع خوبیه و حتما نتایج جالبی رو نشون خواهد داد

ادامه دارد.........

 

 

 

 
درسهای زندگی

 

 

خیلی از تجربیات تلخی که برای ما رقم میخوره بدلیل مستقیم یا غیر مستقیم اشتباهات خودمون هست ولی معمولا دید واقع گرایانه ما از توجه به اونها عاجزه و همیشه بدنبال مقصر برای رخدادهای بدی هستیم که  اتفاق میافتند

گاهی ساده اندیشی و عدم احتیاطهای درست و بجا وگاهی دخالت در اموری که مربوط به افرادی است که شناخت کمی از ما دارند و ممکن است این دخالت دلسوزانه را حمل بر مداخله بی مورد در امور شخصیشون تلقی کنند و  گاهی هم اعتمادهای کورکورانه به افرادی که گمان میکنیم  بهترین فرد هستند و بایددرسترین رفتارها رو داشته باشند غافل از اینکه اکثر انسانها دارای نقاط ضعف و کمبودهایی هستند که در شرایط متفاوت به اشکال متفاوت بروز میکنه و باعث میشه رفتاری دوراز اخلاق و منطق از خودشون بروز بدهند

ولی ساده اندیشانه با خوشبینی مسبب ضربه هایی میشیم که نه تنها خودمون رو درگیر میکنه بلکه به خانواده و نزدیکانمون هم صدمه میزنه و اونهارو وارد جریانی میکنه که تمام فکر و اوقاتشون غم و حسرت و تاسف پر میکنه

بعضی از اتفاقات بد هم  بدون دخالت ما رخ میدهند و بیشتر جبنه امتحان و آزمایش دارند که نه تنها وجود مارا در برابر سختیها آبدیده تر میکنند بلکه راحتی و آسانی و شیرینی اوقاتی رو برامون به ارمغان میآورند به شرط آنکه درست در برابر آنها رفتار کنیم

پس باید روی تک تک رفتارها برخوردها و اتفاقاتی که در زندگی ما رخ میدهند دقت کنیم مرور کنیم بررسی کنیم تجزیه تحلیل کنیم و نقش موثرمون در ایجاد اونها بسنجیم و بدانیم که چگونه از تکرار آنها میشود جلوگیری کرد .....

زندگی در عین سادگی بسیار پیچیده است و رفتار هنرمندانه ما در مدیریت و برخورد با ان میتواند روزها و لحظه های بدون تشویش و اندوه و نگرانی رو بسازد لحظه های آرامش بخش شیرین و با نشاط از اجرای یک رفتار و منش درست و یک سیره اخلاقی.....

 

پس بازهم فکرکنیم ......

 
فکر کن

فکرکن آنچه از خوبی ها ارزانیمان میشود گاه به پاس مهربانی و دلپاکی

 است،گاه برای شرمندگی از کرده های نابجایمان دربرابر خالق، تا بار دیگر

 برقلبهای مهرزده امان اثبات شود همیشه اوکه مارا آفریده است بفکرمان

 هست و تنهایمان نمیگذارد وگاه امتحانیست که سنجیده شویم دربرابر ارزانی

 نعمتهایی که لایق آنها نیستیم چگونه رفتار میکنیم

شکرگزاریم یا عصیانگر ....آیا قانعیم یا زیاده خواه

 فکرکن همیشه امتحانات با سختیها ومشکلات نیست بلکه با شادیها و اجابت

خواسته هایمان نیز هست

براستی فکرکن از کدام دسته ای ؟آنان که در سختی به پروردگارشان بیشتر

توجه میکنند یا آنان که در شادی و روزگار خوش شاکرترند و مذکرتر به بزرگی و

ربانیت خالقشان

فکرکن پس آنجا که فرمودند انسان دارای اختیار است اینجا معنا پیدا میکند ...تو

 میتوانی با شکربیشتر، با کمک به بندگان دیگر، با بخشش و بزرگی نعمتهای

 خوب، اجابت آرزوهایت را بسوی خود روانه کنی و یا با ناسپاسی همیشه در

خسران و زحمت باشش و همیشه مشکلات سرراه تو سبز شوند و یا اموراتت

بر وفق مراد باشد

فکرکن کمی بیشتر به خودت، به افکارت، به وجودت، به روحیه ات ،به خواسته

 هایت، به کارهایت، برخوردهایت، به امتحانات الهی، به اتفاقات روزمره زندگیت،

 به حوادثی که پیش رویت رخ میدهند، به گذشته حال و به آینده ات فکرکن

تو خود روزگارت را میسازی

شباهنگ

 
...فکرکن

فکرکن به زمان که چه زود میگذرد

به فرصتهایی که در حال گذر هستند و دیگر بر نمیگردند

فکرکن آیا میشه با این سرعت   کنار اومد و بجای اضطراب، آرامش داشت؟

فکرکن این آرامش چطور بدست میاد.... چطور میشه ما پبروز بر زمان باشیم نه مغلوب آن؟

فکرکن چقدر سخته بازنده واقعی در جدال با زمان باشی....و پس از چند دور بازی اونقدر احساس بازندگی و عقب موندن بکنی که دیگه حتی نتونی ادامه بدی اونموقع همه چیز رو رها میکنی و مثل همه تن به یک زندگی عادی و روزمره میدی و زمان هم روز به روز به سرعتش و به پیروزیش ادامه میده

فکرکن تو میتونی سعی کنی در برابر هر بازی تو تنها برنده واقعی اون باشی

...فکرکن بازهم فکر

شباهنگ

 
فکرکن...

 

 

فکر کن
دمی
ببین چگونه همه از پیرامونت پراکنده میشوند
ببین روزی را که دیگر هیچ کس را نداری
همه دوستانت یا غمین از رفتار خصمانه تو رفته اند به گوشه ای
یا دشمنانی شده اند با اتش کینه و نفرت
فکرکن
لختی
که زبانت تورا تنهاترین میکند و اندیشه ای که همیشه حصار سیاهیها را درخود جای داده است
چرا اینهمه تلخ رفتاری
چرا اینهمه با همه سر جنگ داری
زندگی زیباتر از آن چیزیست که میبینی
فکرکن
چگونه میتوانی دیگران را دوست بداری
بگذار احساست هوایی بخورد
به عشق میدانی دور از تصورات سیاهت بده
بگذار امروز عشق راه را برایت روشن کند و نشان دهد
بگذار دوستیها تورا بالنده تر کند
فکرکن
به روزی که همه دور خواهند شد و از تو فرار خواهند کرد
فکرکن میتوانی دوباره شادی را مهمان دل خود و دیگران کنی
تنها اندکی فکرکن
تنها اندکی بی غرور بی هیچ ادعایی

 

شباهنگ

 

سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸٧ | پيام هاي ديگران ()

 
فکر کن...

فکرکن

به خیلی از اتفاقاتی که ظاهری بد دارند اما دردل خود نعمتی هستند و در برگیرنده اتفاقات خوبی دیگر

رخدادهای خوبی که با هزار تلاش اگر بدست می امدند قدر و ارزش این را نداشتند برای ما که با اتفاقی بد ظاهر شوند این مرام ادمیست که همیشه هر چیز را وقتی به سختی بدست اورد بیشتر قدر میداند و ارج مینهد

فکر کن همیشه  باید از اتفاقات بد یا درس و عبرت گرفت یا باید پذیرای یک منفعت خوبی شد که حکمت الهی رای بران داده است یا باید گناه یا خطا و اشتباهی را با آن رخداد بد از کارنامه امان پاک کنیم

پس فکرکن همیشه رخدادهای بد ، واقعا بد نیستند هرچند ظاهری بد و ناخوشایند داشته باشند

 
فکرکن ....

پرواز را بخاطر داشته باش

اینروزها از پرواز غافل شده ایم و حسرت یک رهایی جانانه بردلمان مانده است شاید اگر کمی دل را به اوج ببریم و لذت پرواز را به او بچشانیم کمی از وابستگیهای این دنیا رها شود و بتواند عشق را بیش از پیش در وجود خود زنده کند و لمس کند که برای چه باید بزید و کمال یابد اینروزها باید کمی به خود فرصت پرواز دوباره را بدهیم و بیاندیشیم چطور پرواز کنیم که اینبار بالاتر از قبل در اوج باشیم

فکرکنیم و بیندیشیم .....پرواز ماندنیست

شباهنگ

 

 
فکرکن...

فکر کن به تصمیمهایی که میگیری
فکر کن به آنچه میکنی
فکر کن  وقتی حتی نیت میکنی تا انجامش دهی...
میدانی در برابر همه چیز مسئولی..
در برابر خطاهایمان
حتی در برابر خطاهای دیگران که از خطای ما ناشی میشود..
فکرکن یک کار میتواند چقدر وسیع شود چند نفر را درگیر کند به خوبیها برساند و فیض یا به نیستی و نابودی

شکرانه نعمت خرد .....اندیشیدن است
پس شکر گزار خوبی باش....

شباهنگ

 
دست نوشته ....

(٩)

امروز ١٢ تیر ماه است

و روزی دیگر آغاز شده است...روزی را که میتوان لبریز از ماندنیها کرد و یا مملو از روزمرگی ها ...

هیچ گاه فکرکرده اید چطور میتوان رخت این تکرار را عوض کنیم ؟ و اندیشه را بسمتی سوق دهیم که بارور کند اهداف زیستنمان را ؟ روزها در پی هم میروند و عمر میگذرد و روزی باید به مهیای رفتن باشیم چقدر آمادگی داریم ؟آیا به ان اعتقاد رسیده ایم که به اندک مسئله ای تمام باورهایمان بر باد نرود؟

چقدر میدانیم؟چقدر در پی دانستنیم؟چقدر در پی رسیدن با ایمان و باوری بایقین هستیم؟چقدر درگیر روزانه زندگی شده ایم؟چقدر بی دلیل زندگی میکنیم؟چقدر برای گذران عادت گونه بی توجه هستیم؟چقدر اهداف پست و نازل برای ما مقدس شده است ؟چقدر پر تلاش در پی ناماندنیها هستیم؟ چرا کمی فکرنمیکنیم که میتوانیم چکاری کنیم که این گرد عادت کنار برود ؟مگر میشود کارهای روزانه را انجام نداد؟ مگر باید حتما کاری کنیم تا روزمرگی برود؟نه زندگی باید مسیر خودرا در پیش بگیرد اما میتوانیم با عشق و با دنبال روی اهداف درست و واقعی زندگی رضایتی قلبی نصیب کنیم که حس تکرار اندک شود و ایده های نوین جایش را بگیرد

پس کمی فکرکنیم .....تنها دمی...

 
فکرکن ....

فکر کن به خورشید چگونه روز میشود و ماه چگونه شب می آورد
فکر کن به اینکه اگر آنها عاشق نبودند چطور ایثارگری میکردند
فکر کن درونت همهمه چیزهاییست که باید کشف شوند
فکر کنبه دعا که ازسر است و به نیایش که از دل است
فکر کن نمیدانی فکر تو عبادت است
فکر تو نیایش است
فکر تو ارتباطت با خالق توست
فکر کن بازهم به این نکته های مهم فکر کن....

فکر کن به جوانی و بعد به میانسالی و بعد به پیری و کهنسالی
فکر کن
جوان چقدر پر شرو شور است و چگونه پرتلاش و پر جنب و جوش است
فکر کن
چه چیزهایی در جوانی داری که در پیری نداری و باید امروز که جوانی از آنها بهره کافی ببری و استفاده کنی
فکر کن
وقتی قدرت سریع حرکت کردن و از دست بدهی دیگر چه کارهایی را نمیتوانی براحتی انجام دهی پس امروز
که جوانی تا میتوانی بدو
تا میتوانی حرکت کن
تا میتوانی سریع و فرز باش
تا میتوانی از نیروی جوانی و شادابیت استفاده کن
تا میتوانی تجربه کن و فکر کن و دل را پرواز بده
 به دنیای خودت

 نمیدانی وقتی از جوانی درحال گذری اندیشه هایت نیز از جوانی دورتر میشوند فکرت هم به سنت مشابه است

دیگر درک احساسات جوانی برایت بیگانه میشود
تا میتوانی جوانی کن اما جوانی درست جوانی باارزش جوانی با صفا جوانی اهل دل............

 

شباهنگ

 

 

 

 


ادامه مطلب
 
فکرکن...(4)

فکر کن امروز فصل دوباره عاشقیست
زمان رسیدن به آنچه تا کنون در دنیای ما گم بوده است
امروز زمان پیداییست
فکر کن تو چه گم کرده ای که امروز زمان یافتن آنست
فکر کن به دلت چرا تا کنون عاشق نشده است
و چرا تا کنون به سیبی مانوس نگشته است
امروز زمان اندیشه است تفکری آگاهانه
فکر کن بازهم فکر کن

 
فکرکن(3)


فکر کن
به فرصتهایی که هرروز در برابر تو قرار میگیرند و تو ساده از کنارشان میگذری
بی هیچ درنگی
و بی هیچ توجهی که شاید این فرصتها برای آولین و آخرین بار بر تو عرضه میشوند
فکر کن چه فرصتهای نابی را ممکن است که از دست داده باشی و ندانی
وافسوس اگر دگر بار نتوانی شکارشان کنی
و افسوس اگر همان فرصتهایی باشند که زندگیت را دگرگون میکنند
فکر کن
چگونه میتوانی زین پس فرصت هارا بیابی و نشانه را درک کنی
فکر کن چگونه زین پس حتی از کنار کوچکترین فرصتی بی توجه و تعمق عبور نکنی
عبور تو شاید عبور از امیدی باشد که نور بهمراه دارد
عبور تو شاید عبور از روشنایی صبحی باشد که در تیرگی شبهایت به آن نیازمندی
عبور تو شاید عبور از عشقی باشد که تورا به آنچا باید برسی رهنمون گردد
پس مراقب باش از هرآنچه عبور میکنی مباد این عبور بی بازگشت باشد
عبور تو


ادامه مطلب
 


نیلوفر ثانی کتاب مجموعه شعر کوتاه (بی واسطه دوستت دارم )


آئینه(٢)
آتش دل(٥)
آزادی(٢)
آشنایی(۱)
آغاز(۱)
آغوش(٩)
آمدنت(٢)
آموزه های دینی(٧)
آه(۱)
آیات دلنشین(۱۸)
آیین شاعر(٢)
ابر(٤)
اتفاق(۱)
اثرخوشنویسی(۱)
احمدشاملو(۳)
اخوان ثالث(٢)
ارتفاع نبودنت(۱)
اردلان سرافراز(۱)
اردیبهشت(٤)
ازمن دور شو(۱)
اسارت(۱)
اسماعیل هاشمی(۱)
اسیر(۱)
اشتیاق(٢)
اعتراض(٥)
اعتماد(٢)
افسانه(۱)
افسانه امیری(۱)
افسوس(۱)
امید(٤)
امیرحسین سام(۱)
انتظار(۱٢٥)
انتظار 2(٢)
انتظار2(۸)
انتظار3(۸)
انتظار4(۱۸)
اندرز(٩)
اندوه(٢)
انعکاس تو(۱)
ای تماشایی خورشید(۱)
ایرج جنتی عطایی(٢)
ایمان(۱)
اینستاگرام نیلوفرثانی(۱)
باد(٦)
بادبادک(۱)
باران(٤٤)
باران بوسه(٢)
باران عشق(۱)
باران نگاه(۱)
بازگشت(۱)
بدنبال(۱)
بذر تو(٢)
برزگر(۱)
برف(۱)
بزرگان دین(۱۸)
بساط عاشقی(۱)
بغض(۱)
بند عشق(۱)
بهار(٢٩)
بهانه(۱)
بهشت(۳)
بهشت تو(۱)
بودن(۱)
بوسه(٢۳)
بوی تو(٤)
بی تو(۸)
بی هیچ ردی(۱)
بی واسطه دوستت دارم(٢)
بی وفایی(٢)
بیا(۸)
بیداری(۱)
بیراهه(۱)
پارادوکس(۳)
پاییز(۳)
پاییز 2(۱٩)
پچ پچ عاشقی(۱)
پرتگاه جنون(۱)
پرنده(۱٥)
پرواز(۳)
پروانگی(۱)
پروانه(٦)
پریدن(۱)
پس خواهم گرفت(۱)
پنجره(۱٠)
پیچک(۱)
پیشکش(۱)
پیوند شعر(۱)
تاراج(۱)
تایپوگرافی(۸٦)
تایپوگرافی نیلوفرثانی(۱٠)
تبعید(٢)
ترانه(۱٦)
تشنگی(۱)
تصنیف(۱)
تعبیر خواب(۱)
تقدیر(۱)
تقدیمی(۱)
تقویم(۱)
تماشای تو(۳)
تندر(٢)
تنهایی(٩)
تنهایی 2(٦)
تنهایی3(٢)
تو(۳٢)
تو رفته ای(٩)
تو نیستی(٩)
تک بیتی(۱)
تک نوشت(۱)
تکثیر تو(٢)
تیررس نگاه تو(۱)
تیک تاک(۱)
جبران خلیل جبران(۱)
جدایی(۳)
جدایی 2(٦)
جزر محبت(۱)
جملات کوتاه(٢)
جنگ(٢)
جنون(٤)
جهان(۱)
چشم(٤)
چشم تو(٤)
چشم های بی روشنی(۱)
چشم های تو(۳٦)
چشمهای تو(٩)
چندکوتاه نوشت(٤)
چه خبر(۱)
چهل تکه(۱)
حادثه(٥)
حرفها(٦۳)
حس قشنگ(۱)
حسرت(٢)
حسین منزوی(٢)
حق کلمات(۱)
حقیقت(٢)
حمید مصدق(۱٢)
خاطرات(٦)
خرمن(۱)
خرید اینترنتی کتاب(٢)
خزان(۱)
خلسه(۱)
خواب(۳)
خورخه لوئیس بورخیس(۱)
خورشید تابان(۱٠)
خوشنویسی(۱)
خیال تو(٤)
دار(۱)
داستان کوتاه(۱)
داستانک(٢)
درخت(٦)
درد(٤)
درد واره(٢)
درسهای زندگی(۱٢٤)
درسهای عاشورا(٤)
درسهای معنوی(۳۸)
درنای دل(۱)
دریا(٤)
دست نوشته های من(٩٩٢)
دست نوشته های من 2(۱٠٠)
دست نوشته های من 3(۱)
دست نوشته های من3(۱)
دست نوشته های من4(٤٥)
دست نوشته های من5(۳٥)
دست نوشته های من6(٤٦)
دست نوشته های من7(۱٦)
دست نوشته های من8(٥)
دست نوشته های ن(۱)
دست های تو(٤)
دستان تو(٢)
دستهای تو(۱۳)
دعوت(۱)
دل(٦)
دل عاشق(۱)
دلتنگی(٥٠)
دلتنگی 2(٧)
دلتنگی 3(٧)
دلتنگی 4(۱٢)
دلتنگی 5(۳)
دلتنگی2(٤)
دلتنگی3(۸)
دلتنگی6(۱)
دلداده(۱)
دلهره شهر(۱)
دماوند(۱)
دوبیتی(۱۱)
دوبیتی من(٤)
دورتر بایست(۱)
دوری(٥)
دوری دست ها(۱)
دوست داشتن(٧)
دوستت دارم(٥)
دکتر افشین یداللهی(۳)
دکتر علی شریعتی(٢٢)
دکتر موسوی گرمارودی(٢)
دکترامیرحسین سام(٢)
دیدار(۱۱)
دیوار(۱)
دیوانه(۱)
ذره ای دور از خورشید(۱)
ردپای تو(۱)
رسم عشاق(۱)
رضا کاظمی(٢)
رفت و آمدها(۱)
رفتن(۱)
رقص عشق(۳)
رنچ(٤)
رنگ عشق(۱)
رهایی(٢)
روییدن(۱)
زلزله(٢)
زمیم بیهوده میچرخد(۱)
زن(٩)
زندگی(٦)
سال نو(۱)
سایه تو(۱)
ستاره(٢)
سخنان بزرگان(٧٤)
سخنان کوتاه(۱)
سر عشاق(۱)
سرآغاز(۱)
سفر(۳)
سقوط(۱)
سنگ انداختن(۱)
سهم دستانت(۱)
سهم من(۱)
سهیل محمودی(٢)
سوختن(٥)
سوزنبان(۱)
سوی تو(۱)
سکوت(٤)
سید علی امیر افضلی(۱)
سید علی صالحی(۳)
سیمرغ(۱)
شاعر(۳)
شاعر پرنده(۱)
شاعران(۱٠٧)
شاعری(۱)
شانه های تو(٥)
شب(٤)
شب زمستانی(۱)
شبیخون(۱)
شعر(٢٥٧)
شعر 2(٧)
شعر 3(۱)
شعر بلند(۱)
شعر مشقی(۱)
شعر و تصویر(۳٢)
شعر و شیدایی(۱)
شعر کوتاه(۱)
شعرهای بلند من(٩)
شعرهای بلند من 2(٩)
شعرهای من(٦٠٦)
شعرهای من 2(۱۱۳)
شعرهای من 3(۳٩)
شعرهای من 4(۱)
شعرهای من3(۱)
شعرهای من4(٢۱)
شعرهای من5(٢)
شعرهای نیلوفر ثان 6(٢)
شعرهای نیلوفر ثانی 1(۱٩)
شعرهای نیلوفر ثانی 2(٢)
شعرهای نیلوفر ثانی 2(٥۳)
شعرهای نیلوفر ثانی 5(۳٥)
شعرهای نیلوفر ثانی 6(۱۸)
شعرهای نیلوفر ثانی 7(۱٧)
شعرهای نیلوفر ثانی 9(۳٤)
شعرهای نیلوفر ثانی10(۱٠٩)
شعرهای نیلوفر ثانی4(٥۱)
شعرهای نیلوفر ثانی6(۱)
شعرهای نیلوفر ثانی8(٥۳)
شعرهای نیلوفرثانی پاییز96(٩)
شعرهای نیلوفرثانی تابستان96(۱٠)
شعرهای نیلوفرثانی11(۳٤)
شعرهای نیلوفرثانی12(۱۸)
شعرهایم(٢)
شعرکوتاه(٢۱)
شلیک عشق(۱)
شمس(٢)
شمس لنگرودی(۱)
شهاب مقربین(۱)
شوق(٢)
طالع(۱)
طبل تو خالی(۱)
طبیب(۱)
طغیان(۱)
طنین(٢)
طوفان(۱)
ظرف شعر(۱)
عابر(۱)
عارفانه(٢٢٠)
عاشق(٢)
عاشقانه(۱٠٠٢)
عاشقانه 10(۱٤)
عاشقانه 11(٢٥)
عاشقانه 12(۱٢)
عاشقانه 13(٢۳)
عاشقانه 14(٦)
عاشقانه 15(٢۳)
عاشقانه 16(۱)
عاشقانه 17(۱٢)
عاشقانه 2(٦٧)
عاشقانه 3(٢)
عاشقانه 5(۱٠)
عاشقانه 8(۳٦)
عاشقانه10(٢)
عاشقانه15(٩)
عاشقانه18(٢)
عاشقانه3(٢۳)
عاشقانه4(۱۳)
عاشقانه9(٢٢)
عبدالاجبار کاکایی(٢)
عبدالجبار کاکایی(۱)
عبور(۱)
عشق(٩٦)
عشق 2(٦)
عشق 5(٢٠)
عشق 6(۱٦)
عشق3(٢)
عشق4(۱)
عشق4(۱٤)
عشق7(٤)
عصر ما(۱)
عطرتو(٤)
عکس و نوشته(۸)
غزل(٢)
غمگینانه(٦)
غیاب عشق(۱)
فاصله(۸)
فانوس(۱)
فراق(٢)
فراموشی(٢)
فرشته(۱)
فروغ فرخزاد(٢)
فریاد(۱)
فریدون مشیری(٤)
فلسفه عشق(٢)
فکرکن(٧٤)
قاصدک(۱)
قرعه(۱)
قسم به عشق(۱)
قسمت ما(۱)
قصه امروز ما(۱)
قطار(٢)
قطعه(٤)
قفس(۳)
ققنوس(۱)
قلب تو(۱)
قلب شعر(۱)
قیصر امین پور(٩)
گره دستانمان(۱)
گروس عبدالملکیان(۱)
گم شدگی(۱)
گنجشک(٢)
گیتی خوشدل(٦)
گیسوی یار(۱۱)
لبخند(۸)
لبخند زن(۱)
لمس باران(۱)
لیلی و مجنون(۱)
مادر(۱)
ماه(٢٠)
مبادا(۱)
متفرقه(۳)
مجسمه سنگی(۱)
مجموعه شعر کوتاه(۳)
مردودی عشق(۱)
مرز ما(٢)
مرزی نیست(۱)
مرگ(٢)
مرو(۱)
مستی(۸)
مسیحا برزگر(٧٢)
مشق هر شب(۱)
مصطفی مستور(۳)
معجـزه(۳)
معطل یک بوسه(٢)
مفهومی(٢)
مقدس(۱)
ملک الشعرای بهار(۱)
من(٢)
مناجات(٢)
مناسبتها(٥٩)
مهدی اخوان ثالث(۱)
موریانه تنهایی(۱)
موسیقی سنتی ایرانی(۱)
موفقیت(٧)
مولانا(۱)
میدانم(۱)
ناامید و خسته(٤)
نام تو(٤)
نامه ها(٧)
نبودنت(۱٩)
نت گمشده(۱)
نجات من(۱)
نظرآهاری(٩)
نقطه عطف(۱)
نگاه(٢)
نگاه تو(٤)
نگاه تو(۱)
نگاهم کن(۱)
نهج البلاغه(٩)
نوبت عاشقی(۱)
نوشته های من(٢)
نویسندگان(۱)
نکته امروز(۱٠)
نیایش(٥۱)
نیلوفر(٢)
نیلوفر ثانی 3(۳٩)
نیلوفر ثانی 5(۱)
نیـلوفرآبی(۱)
نیما یوشیج(۱)
نیمکت پارک(۱)
هادی رنجی(۱)
هجرت(۱)
هذیانه(۱٢)
هشدار(۱)
هفت سین(۱)
هم رزم(۱)
همایون شجریان(۱)
همچو گوهری(۱)
هورمزد یعقوبی نژاد(۱)
هوشنگ ابتهاج(٢)
هیچ(۳)
واگویه های دل(٤٠۸)
وبلاگ(۱)
وحشی بافقی(۱)
وسوسه(۱)
وطن من(۱)
وعده بهشت(٢)
وقت اضافه(۱)
وقتی یادت میرود(۱)
کاش(٢)
کافه(۱)
کتاب بی واسطه دوستت دارم(٥)
کتاب شعر کوتاه(۱)
کتاب های نیلوفر ثانی(٤)
کجاست(۱)
کشت های من(۱)
کمانه تیر(۱)
کوتاه نوشت(٧٠۸)
کوتاه نوشت 10(٤٩)
کوتاه نوشت 11(۳٥)
کوتاه نوشت 12(٢٠)
کوتاه نوشت 13(۱٥)
کوتاه نوشت 15(۳٤)
کوتاه نوشت 16(۱٠٧)
کوتاه نوشت 17(۳٥)
کوتاه نوشت 2(۱٠۸)
کوتاه نوشت 3(۳٥)
کوتاه نوشت 5(۳۳)
کوتاه نوشت 7(۱٦)
کوتاه نوشت 8(٥٥)
کوتاه نوشت 9(٤۱)
کوتاه نوشت پاییز96(٩)
کوتاه نوشت تابستان 96(۱٠)
کوتاه نوشت14(٥٤)
کوتاه نوشت18(٢٠)
کوتاه نوشت4(٤٤)
کوتاه نوشت6(٤٥)
یاد(۱)
یار(٤)
یغماگلرویی(۳٠)
یلدا(۱)

 

 

حوالی کوچـه ی زندگی (وبلاگ دیگرم)
میدانم روزی تو می آیی (همین وبلاگ در فیس بوک)
از نگاه دوربین من (وبلاگ دیگرم)
ته نویــس (مهدی چهرازی)
رهـــا
نامه هایی از مجنون
دوستدار روشنایی
سلطان عشق (ابراهیم آذرنوش )
گلسا
اورانوس 2
سالهای تاکنون (عبدالجبار کاکایی-شاعر)
فلسفه ی نجیب زادگان
اسپریجو (سید علی میرافضلی)
نگاهت را به درخت پیوند میزنم(سحر عزیز)
دیالوگ هام (عکاسباشی)
قیصر امین پور
پرشین گیگ
مسیحا برزگر (سایت رسمی)
شهاب مقربین
پابرهنه تا ماه (رضا کاظمی )
نادر ابراهیمی
دیدارها (بیژن جلالی)
رسول یونـــــــان
ناشکیــــبا (سایت خبری موسیقی ایران )
یغما گلرویی (سایت رسمی)
شمس لنگرودی(شاعر)
عبدالرضا عبدالملکیان
هفته نامه عصر نی ریز
قالبهای بلاگ اسکین

 

آبان ٩٦
شهریور ٩٦
تیر ٩٦
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧

 

یاد هموطنان درگذشته در زلزله ی کرمانشاه گرامی باد
درد نبودنت
آوار
وقت بریدن
چند کوتاه نوشت -4
سیلاب تماشا
چند کوتاه نوشت -96
بوی خون و سکوت
چندکوتاه نوشت 96
آوای عشق

 

RSS 2.0

****
کد اپلود عکس