آواز شباهنگ

;وبلاگ رسمی شعرها و نوشته های نیلوفر ثانی;;کپی و استفاده از اشعار و مطالب این وبلاگ تنها با ذکر نویسنده ی آن مجاز است


بودن

بودن ،ضیافتی پرشکوه است ؛ خاکی ست حاصلخیز تا تو دانه ی وجودت را به درخت تناور عشق و نیایش تبدیل کنی و سرانجام باکانون آفریننده ی هستی یگانه شوی .

یک نوع دانایی وجود دارد که از خلال منطق به دست می آید .این یک نوع دانایی  را سواد هم میتوان خواند ؛ دانشی که تورا دگرگون نمیکند ، زیرا در سر میماند و به قلب تو راهی نمیابد .اگر دل تو نلرزد و دگرگون نشود فتو همان خواهی بود که هستی ؛ در جمع کتابها خواهی کوشید ،اما خحجابی را پس نخواهد زد . چنین دانشی باری بر دوش است .چنین دانشی تورا دانمشند میسازد اما چیزی از حماقت تو نخواهد کاست چنین دانشی ، بصیرت نمی بخشد ، پرتو نمی افکند جهش نمی آورد و تولدی دیگر نیست .فقط تلمبار کردن حافظه است و حافظه هم ظرفیتی پایان ناپذیر دارد .

 

مسیحا برزگر. آواز خوش زندگی

 
راز

یکی از رازهای اساسی زندگی اینست :

هرآنچه را که خواهان آنی ، به سوی خود خواهی کشید .

 

مسیحا برزگر

 

 
عشق هرگز نمیمیرد

عشق آتش است ؛ آتش خداوند که در بیشه ی سینه ها روشن است.
تمام سرگذشت عشق سه حرف بیش نیست
خام را پخته میکند انگاه میسوزاند
عشق با وازگان سخن میگوید
عاشقی ،همه سوختن است بی خویش و معشوقی همه کشیدن است بی کوشش.
عشق تورا به نیستی میخواند و تو را ازتو میستاند و سپس خود به جای تو مینشیند
بنابراین عشق بر صلیب میکشد. اما رستاخیرت نیز هست
سلوک در حلقه ی رندان باده پیما به معنای گام نهادن در آتش است
"آتش عشق"

مسیحا برزگر

 

 
آزادی در عشق

 

Your image is loading...

 

زندان امن ترین جای دنیاست

اما آزادی با همه ی نا امنی اش ،چنان گرانبهاست که ارزش ایثار را دارد .و عشق برای بالندگی نیاز به آزادی دارد .تنها در فضای آزادی است که میتوانی همه ی آسمان را خانه خود کنی .آشیانه ی تو قفس نیست ، آسمان است .کسانی که از نا امنی عشق میترسند ،به کلمه عشق اکتفا میکنند و از تجربه ی آن چشم میپوشند .اگر خواستار تجربه ی عشق هستی باید همه چیز را در راه ان به مخاطره بیندازی .

روح مشتاق آزادی تو ، به سوی بالا میکشدت ، اما تن آسوده طلبت در زمین چنگ میزند .

عشق پرمخاطره است

عشق ارزش خطر کردن دارد

لحظه ای با عشق سپری کردن به زندگی ابدی می ارزد .

 

مسیحا برزگر / فهم عاشقانه هستی

 
شکر واقعی

فقط آن زمان که بنای معبد عشق را به اتمام رساندی، از خدا برای بازدید دعوت کن.شکرواقعی آن است که عاشق لطف و قهر خداوند ،هردو ،باشی.قهر او عین لطف اوست.پس قهر او نیز شکری واجب لازم دارد

اصلا اگر نیک بنگری،قهری وجود ندارد ،همه لطف است

عاشقانه پذیرای حوادث و رویدادها باش.

مسیحا برزگر/نیلوفر عشق

 

 
ستایش خداوند

 

چگونه میتوانی خداوند را ستایش کنی ؟ اگرنتوانی خداوند را در درون خود ستایش کنی،هرگز نمیتوانی او را در وجود دیگران نیز ستایش کنی.توزمانی به هستی کل میپیوندی که به ستایش خدایی بنشینی که ساکن دل توست.تو میزبانی و خداوند مهمان دل توست.خودرا دوست بدار ،زیرا تو منزلگه خداوند هستی او تورا برگزیده تا در تو منزل کند،بنابراین او تورا دوست میدارد و ستایش میکند.چراتو خودرا دوست نداشته باشی و نستایی؟هستی تو تصادفی نیست.تو با توانی ویژه و سرنوشتی ویژه پا به عرصه دنیا گذاشته ای.آری خداوند تورا به سیمای خویش آفریده است .تو میتوانی چیزی بشوی که در وهم نمیگنجد .


مسیحا برزگر

 
خدا در اکنون حاضر است

هیچ چیز ذات مستقلی ندارد.ذات مستقل همه ی پدیده ها خداست.کائنات زنده اند زیرا در دل خدای زنده اند. وقتی جامه ی پندارمان را از تن پدیده ها بیرون می آوریم،خدای زنده و مهربان را ،عریان و آشکار،میبینیم

 قطره ی آگاهی ما به دریای اگاهی کیهانی وصل است .خدا با چشمان ما میبیند،با گوشهای ما میشنود و با دلهای ما عشق می ورزد.نیازی به جستجو نیست ؛خدا دراینجا و اکنون حاضر است

 

مسیحا برزگر /فهم عاشقانه هستی

 
انسان محل عبور است

انسان پلی کشیده است بین حیوان و خدا،انسان موجودی است در میانه ،انسان محل عبور است.پس انسان موجودی ثابت و بسته نیست.انسان از جنس بودن نیست از جنس شدن است ،انسان یک روند است زمانی محض میشود که حقیقت خویش را شهود کند.با نیل به هستی محض انسان دیگر انسان نیست،او از پل گذشته است.پل برای گذشتن است نه اقامت ،از پل عبور کن.انسان چیزی است که باید از آن عبور کرد.باید از ان تعالی جست.زیبا و هیجان زندگی انسان در همین امکان گذشتن است.

برای پریدن به دلت رجوع کن،ببین دلت چه میگوید...اما بعد از آنکه پریدی!!

مسیحابرزگر.فهم عاشقانه هستی

 

 
آموزگارن نو

Picasion.Com

زمان وقوع رویداد بزرگ فرا رسیده است.دنیای نو به آموزگاران تازگی محتاج است.

آموزگارانی که آدمها را به کمال فرا میخوانند، درسشان زمزمه ی محبت و آرمانشان یکپارچگی فرد است.کسانی که از بقایای روح هنوز چیزی در آنها باقی است نخستین پرتو های خورشید انسان نوین اند که از افق زندگی بالا می آید.آموزه های تازه شاگردانی رند و ماجرا جو و شجاع می طلبد.شاگردانی که دل مشغول آفریدن دنیای شجاع نو هستند .

مسیحا برزگر / پرنده میمیرد پرواز میماند 

چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
رنج و شادی

از خلال رنج است که قطب مخالف آن ،یعنی

شادمانی را میفهمی.

مسیحا برزگر

 
عشق و مراقبه

خاصیت عشق همین است:

از دست دادن هوشیاری .گاهی خودرا فراموش کن.چه اشکالی دارد ؟آدم نباید یکنواخت و ملال اور باشد.

آدم باید همیشه از قطبی به قطب دیگر سفر کند.سفر کردن ،زندگی را غنی میسازد.در غیر این صورت زندگی کسالت بار میشود.

گاهی از عشق به سوی مراقبه برو و گاهی از مراقبه به سوی عشق بیا.این رفت و امد ،خستگی را از تو دور میکند.مراقبه به معنای تنها بودن است و عشق به معنای با دیگری بودن.مراقبه به معنای  آن است که تو تنها هستی وعشق به معنای آن است که دیگری نیز وجود دارد .

مراقبه یعنی من ،من ، من.

عشق یعنی تو ،تو ،تو.

خوب است گاهی از مرتبه ی من به مرتبه ی تو بالا بروی. این سفر تورا سرشار میسازد و تازه میکند.


مسیحا برزگر/پرنده میمیرد ،پرواز میماند.

 
ترجمه ی چشمای تو

Picasion.Com

چه ضیافت غریبی
من و گیتار و ترانه
جای تو : یه جای خالی
شعر من شعر شبانه
هرم خورشیدی چشمات
 من رو آب کرد تموم کرد
 لحظه ی ناب پریدن
 با یه دیوار رو به روم کرد
گوش بده !‌ ترانه هام ترجمه ی چشمای توست
 تو تموم قصه هام همیشه جای پای توست
 تو ضیافت سکوتم
 تو اگه قدم بذاری
 می بینی از تو شکستم
اما تو خبر نداری
بی تو از زمزمه دورم
بی تو از ترانه عاری
 زخم تو : زخم همیشه
 اینه تنها یادگاری
گوش بده !‌ ترانه هام ترجمه ی چشمای توست
 تو تموم قصه هام همیشه جای پای توست

 

یغما گلرویی

 

 
لحظه های زندگی

هرلحظه از زندگی کوهی از طلاست .اما مردم انرا به رایگان از دست میدهند .آنها نیمدانند با فرصتهایی که نصیبشان شده است  چه کنند .آنها وقت را میکشند .کشتن زمان یعنی خود کشی. زمان و عمر و زندگی مترادفند .

هرلحظه از زندگی که از دست میرود ،برای همیشه رفته است.لحظه های ناب زندگی را قط صرف یافتن خود کن، نه چیز دیگر.

لحظه ها بسیار ارزشمندند . بنابراین نباید آنها را کشت بلکه باید آنها را زندگی کرد .

 

مسیحا برزگر

چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
عارفانه ها

ما  هیچ گاه به خویشتن خویش نظر نمی کنیم،ما هیچ گاه توان بالقوه ی خودرا به کار نمیگیریم،ماهمچنان دانه میمانیم.هر دانه ی،میلیونها گل در سینه دارد،اما شکوفایی این گلها به تصمیم ما بستگی دارد.

به جمع سی مرغ مسافر خوش آمدی .آمدنت حاکی از آن است که دیگر دانسته ای که درتو بیش از آن چیزی کشف کرده ای توانایی وجود دارد.

 

مسیحا برزگر

پرنده میمیرد ،پرواز میماند

سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
بصیرت زاده رنج است

بصیرت زاده رنج است،

کوی رندی همان کوی بصیرت و فرزانگی است که خامان اهل کام و ناز را،بدان راه نیست.

جهان سوز باید بود و از میان رنجها  باید گذشت.

مسیحا برزگر/باران عشق

 
فهم عاشقنه هستی

در زندگی ،لحظه هایی را به خود اختصاص دهیم،هیاهوی ذهنمان را فرو بنشانیم،زنگارها را از دل بزداییم و به مراقبه بپردازیم شاید در میان صورتها و صورتک ها ،گمشده خویش ،یعنی سیمای راستین مان را پیدا کنیم.

زندگی هیچ گاه به بن بست نمیرسد.

کافیست چشم باز کنیم وراههای گشوده ی بیشماری را فرا روی خود ببینیم.

خدا که باشد ،

هرمعجزه ای ممکن میگردد.

 

فهم عاشقانه هستی /مسیحا برزگر

 
گوش به فرمان دل

به فرمان دلت باش؛

اگر دلت میگوید :((برو)) پس برو.در این صورت سردرگمی و ندانم کاری وجود نخواهد داشت.اگر دلت میگوید :(( اینجا بمان )) پس بمان.بازهم سردرگمی وجود ندارد.سردرگمی زمانی به وجود می آید که تو در درونت تضاد می آفرینی، میخواهی بروی در عین حال میخواهی بمانی .آنگاه سردر گم میشوی.فقط بی دغدغه و در سکوت به حرف دلت گوش بسپار، ببین چه میگوید، اطاعت کن ،آنگاه همواره در مسیر درست گام بر میداری.

هیچ گاه صدای دلت را خاموش نکن .خطرناک است.گوش سپردن به صدای دل ،آهسته آهسته تورا شفاف میکند .صدای دل تو نیز شفاف میشود زیرا شنیده میشود و اجابت میشود.رفته رفته این صدارا بلندتر و واضح تر خواهی شنید.. زمانی خواهد رسید که هرگاه اراده کنی میتوانی از دلت مشورت بخواهی و صد درصد جواب بگیری.آنگاه با سردرگمی وداع خواهی کرد .

مسیحا برزگر/زندگی را به رقص درآور!

 
عشق

عشق حقیقت است.عشق نور است.و هنگامی که عشق را به خانه می آوری ،تمامی سایه ها و اشباح رنگ میبازند.هرتلاشی برای نابود ساختن سایه ها و اشباح بیهوده است .هرتلاشی برای سرکوبی نفس بیهوده است.

عشق را بروز بده!هرکاری که میکنی باید حاکی از عشق تو باشد.هرکلمه ای که برزبان جاری می سازی باید سرشار از عشق باشد.هرکاری که میکنی باید بر یک چیز و تنها یک چیز تاکید کند:عشق ،عشق،عشق.

آنگاه روزی فرا خواهد رسید که دیگر از تو در تو نشانی نمانده است ؛تو نیستی و به جای تو خدا نشسته است.

مسیحابرزگر

 
عشق و منطق

سمت و سوی زندگیت را باید دگرگون کنی

از فکر به احساس .........از منطق به عشق..........و از قیاس به نغمه ای دلکش و عاشقانه.

این کاری ممکن است و شدنی است.زیرا نغمه و آواز و ترانه به دلهای ما نزدیک تر است تا فکر.

رابطه نغمه و دل،رابطه طبیعی است. بدیهی است عشق برای دل ،طبیعی تراز منطق است.

منطق را می آموزند اما عشق آمدنی است نه آموختنی.

عاشقی نه به کسب است و نه به اختیار.

عشق سرشت و سرنوشت ماست.

منطق اختراع اجتماع است.

عشق موهبتی الهی است.این موهبت رسیده از میراث فطرت ماست.

 

مسیحا برزگر/زندگی را به رقص آور

 
رحمت

همه در جستجوی رحمت اند: حالتی از صفا که هیچ چیز آن را نمی آشوبد ،حالتی از سکوت که از جنس جذبه است و از اضطراب خالیست.رحمت این است :وجد و سروری خالی از اضطراب.

اضطراب تورا از آنچه که داری ملول میکند.هرنوع اضطرابی ملال آورست .حتی عشق که مضطرب است،آلوده به ملالت و خستگی ست.رحمت ،آلوده به اضطراب نیست.زیرا جاودانه است. رحمت آرامش و سکون است ؛سکوتی ژرف است.

حتی یک موج کوچک اضطراب نیز رحمت را نمی لرزاند .رحمت شور زندگی است به خانه رسیدن است.در رحمت، ارزش های زیباشناسانه ی زنانه هست.

 

مسیحا برزگر/زندگی را به رقص آور

 
تولدی دوباره

نفس از تو شخصیتی میسازد که نیستی، و تو باید این شخصیت ساخته نفس را بکشی، که بجای تو زندگی میکند.و خودتورا از زندگی محروم کرده است.

نفس موجب شده است که تو خود را با اوهام و خیالات و سایه ها یکی بدانی.جدا کردن خویش از این اوهام ،ترسناک است.زیرا به ناگاه همه هویت تو برباد میرود و تو وارد دالان تاریک بحران هویت میشوی .اما این ترس ،در واقع درد تولدی دوباره برای توست.اگر این درد را تحمل کنی و بازنگردی و به آن خود دروغین متوسل نشوی ،بصیرتی تازه پیدا میکنی ؛خودی که دیگر خود نیست.میتوانی آنرا خود برین بنامی ؛و یا بی خودی،اما هر دوی این نامها مترادف است.

 

 

مسیحا برزگر/زندگی را به رقص آور

 

سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
دوستی با هستی

هیچ چیز برتر از دوستی با هستی نیست. این دوستی ،پاک ترین شکل عشق است. عشق گاهی به شهوت آلوده میشود.گاهی به تمایلات و مصلحت ها آلوده می شود.گاهی به توقع و چشمداشت آلوده می شود.در عشق رد پایی از بیولوژی دیده میشود.عشق گاهی بر زمین می خزدو جامه ی دنیا را بر تن میکند.اما دوستی به هیچ کدام اینها آلوده نیست.دوست داشتن از عشق برتر است.

در دوستی چشمداشتی نیست .تمایلی نیست ؛در دوستی ،دوست برای نفس لذت و مستی بخشیدن ، میبخشد. عشق گاهی حسود میشود اما دوستی حسود نیست.تو حق نداری بیش از یک معشوق داشته باشی ، اما میتوانی دوستان زیادی داشته باشی.

 

مسیحا برزگر

 
نغمه سرایی

نیروی نغمه و ترانه انسان را ازخدا سرشار میسازد.هرچه بیشتر نغمه ساز کنی و هرچه بیشتر ذره های خاک خودرا،در آن جویبار رقصان و غلتان کنی،ذره های تیره وجودت در نور دریای کل روشن ترخواهند شد.آنگاه بیشتر به رارهایی که پیرامون تو هستند پی خواهی برد.همان رازهایی که حجاب فکر و مانع دیدن شان میشد.

هرحجابی نوعی کوری است.نغمه سرایی ،چشمان تورا بینا و روشن میکند.

مسیحابرزگر

 
سخاوت


سخاوتمند بودن یعنی آنکه خود را به هرطریق ممکن ، دم به دم از داشته هایت خالی کنی و داشته هایت را به دامان دنیا بریزی .یعنی رقص و نغمه و عشق و دوستی و مال و منال و خنده را با دیگران قشمت کنی.آدمهای حقیر و راکد وبویناک از قسمت کردن داشته های خود با دیگران عاجز و محرومند .اگر پولی دارند ؛انرا با موشهای پستو سهیم می شوند ،اگر مقامی دارند با چشمانی از حدقه بیرون زده و هراسان ، دو دستی به آن چنگ می زنند.خانه دلشان نیز که از نوای عشق  تهی است و چراغ خانه ی نگاهشان نیز فروزان و روشن نیست.

سهیم کردن دیگران در داشته های خود، چرخه ای به وجود می آورد: تو داشته ها را در هستی جاری می سازی و فراسو نیز نعمتها را به سوی تو روان می سازد.مانند رود که در کوه و دره ها جاری مشود و به دریا میزیزد.ابرها نیز بالا می ایند و بر کوهها میبارند .رود دوباره سراشار میشود و دوباره به سوی دریا روان میشود.این یک چرخه است.....

 

مسیحابرزگر/زندگی را به رقص درآور

 

 

 

سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
زندگی را به رقص در آور

عشق یعنی فراموش کردن خود در معشوق.

ماهیت عشق،خود فراموشی است.

ترک مصلحت خویشتن است.

غرق شدن است چنان که فقط معشوق میماند و بس.

راه عشق ،راه فناست.

عاشق باید هنر محو شدن را بیاموزد.

او باید از اوصاف بشر بمیرد،تا اسرار عشق الهی اورا بر سر نهد و امواج عنایت دم به دم معشوق اورا باخود ببرد.

 

مسیحا برزگر

 
گفت گو با هستی

استجابت دعا ،حادثه بزرگی است،استجابت دعا،به معنای ان خواهد بود که توبرای هستی مهم شده ای و هستی به تو پاسخ میگوید.توباهستی وارد گفتمان شده ای.ماازهستی جدانیستیم؛ما هیچگاه ازهستی جدانبوده ایم .مافقط زبان برقراری گفت گو با هستی را ازیاد برده ایم.ماراه هایی را که به او میرسند،گم کرده ایم .

راهی که به هستی میپیوندد ،عشق است،و زبان گفت گو با هستی،سکوت است.اگر کسی در سکوتی ژرف و عاشقانه ،سرخود را در برابر عظمت هستی فرود بیاورد ،خالص ترین نیایش را به جای آورده است. نیایشی که بی واسطه ی کلمات صورت میگیرد،همواره شنیده میشود و مستجاب میگردد.

من گروهی از اولیا را میشناسم که دهانشان از دعا بسته است؛نه کلامی ،نه تقاضایی.تقاضای انسان چه میتواند باشد؟ در اعماق وجود آدمها،تنها یک اشتیاق وجود دارد:

اشتیاق رحمت.

 

زندگی را به رقص درآور

مسیحا برزگر

 
خدا هستی است.

 

 

 تنها خدا وجود داردو بس

بنابراین،هرآنچه هست ،اوست.نام دیگر خدا؛هستی است.

بودن ،خدا بودن است.ما از این حقیقت در حجابیم.

مسئله این نیست که چگونه به ذات ربوبی برسیم؛

مسئله اینست که چگونه حقیقت مذکور را درک کنیم.

ما زبان هستی را از یاد برده ایم.باید حقیقت از یاد رفته را دوباره بیاد بیاوریم.

خود را بیاد آور.خودرا کشف کن.

خودرا بشناس،انگاه خدارا شناخته ای.

ذات تو در ذات الهی مستحیل است.همچون قطره ای که دردریا افتاده است.

و ازاو فقط نامی باقی مانده است و بس.

نامی که بنوبه خود ،قطره فرو افتاده در دریا بیش نیست.

اگر خودرا بشناسی ،ذات الهی همه چیز را برای تو شهود خواهد کرد.

انگاه درخواهی یافت که هرچیزی ،خداست که به تصویر خویش مینگرد.

وقتی ببینی با خدا احاطه شده ای

ناخوداگاه به رقص در می آیی

شوری همچون طوفان تورا در بر میگیرد،تورا میرباید،می برد.

و تورا به لایتناهی پیوند میزند ..

 

مسیحا برزگر(فهم عاشقانه هستی)

 

پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
آیینه من و خدا

 

 

خدا در آیینه نگاه کرد،

در آیینه ،من نمایان شدم.

من در آیینه نگاه کردم،

در آیینه خدا نمایان شد.

خدا اگر در آیینه نگاه نمی کرد

و اگر در آیینه نمایان نمیشدم من،

چه میکرد خدا؟  

خدازیر بارگران اندوه تنهایی خویش،

به تنگ می آمد از ناخدایی خویش،

بر میخاست ،به آیینه نظر میکرد

وخود را به تماشا می نشست.

او هم اکنون به تماشای خویش نشسته است

و در آیینه ی آوازهای من ،خود را می سراید.

 

مسیحا برزگر...فهم عاشقانه هستی

 

 
نیایش

خدایا !

اگر زارم ، در تو زاریدن خوشست.

اگر نازم به تو نازیدن خوشست.

شاد بدان ام که بدرگاه تو می زارم.

یک نظر در من نگری ،دو گیتی به آب اندازم.

 

مسیحا برزگر

آتش و بال پروانه 

 

چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
عارفانه

هرحجابی نوعی کوری است.نغمه سرایی ،چشمان تورا بینا میکند.

فقط شاعران میدانند ،فقط نغمه سرایان میدانند،

فقط آنانی که زندگی را به رقص در می آورند، میدانند .الباقی فقط فکرمیکنند و هرگز نخواهند دانست .

عارف به برترین ساحت شعر دست یافته است .

این نهایت سلوک است.جویبار سلوک به دریای عرفان میریزد.

با گام نهادن در طریق سلوک ،آمادگی خویش را برای رسیدن به بلندای آگاهی اعلام می کنی.

این آغاز سفر بزرگ سیمرغ کوه قاف است.که سرانجام به بلندترین قله زندگی خویش خواهد رسید.

 

زندگی را برقص درآور /مسیحا برزگر

یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
نیلوفر عشق

 

مردم گمان میکنند که هنگام نیایش، آنهایند که خدارا میخوانند،در حالیکه قضیه برعکس این است.

یعنی این خداست که مارا میخواند و این ماییم که در نیایش به او پاسخ مثبت می دهیم.پیش از آنکه ما خدارا بخوانیم ،اوماراخوانده ،و به ساحت نیایش کشانده است.

او به ما مشتاق تراست در نیایش.به غیر از همین آری،چه داری که بخداوند بگویی؟آنگاه که بخداوند پاسخ مثبت می دهی و آری میگویی ،زندگیت بال و پر در میآورد.

پرپرواز مبارک بادت.

مسیحا برزگر /نیلوفر عشق

 

 

سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
لطف ایزدی

شکر واقعی آن است که عاشق قهر و لطف خداوند،هردو باشی.قهر او عین لطف اوست.

پس قهر او نیز شکری واجب لازم دارد.

اصا اگر نیک بنگری،قهری وجود ندارد ،همه لطف است.

نبودیم ،اکنون هستیم.آیا این کافی نیست؟

اگر نیک بنگری،احساس خلا نیز خالی نیست.بلکه پراز لطف و عنایت است.

عاشقانه پذیرای حوادث و رویدادها باش.

هنگامی که عاشقانه احساس برهوت دورنت رار می پذیری،ناگهان برهوت می شکفدو سبز میشود؛روضه رضوان میشود.

این معجزه ی قدردانی و سپاس است.

سپاس هرچه را لمس کند، طلایی میشود.

آسوده بگیر و ناظر بی طرف باش.

 

مسیحا برزگر/نیلوفر عشق

چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
خلوص و معصومیت

خلوص با خوبی فرق دارد.خلوص،فراسوی خوب و بد است.

معنای خلوص ،همنشین معنای معصومیت است.گناهکار،معصوم نیست.او گناهکار است،قدیس هم معصوم نیست.زیراابه مقام فداست خویش مفتخر است.هردوی اینها دست به انتخاب زده اند: یکی گناه را برگزیده است و دیگری قداست را.

معصومیت و خلوص ،خصلتی کودکانه است:کودک فارغ از خوب و بد است او یک زندگی محاسبه نشده دارد.کودک شخصیتی ندارد.کسی که به اخلاص و بی آلایشی رسیده نیز فارغ از شخصیت است.

 

مسیحا برزگر/نیلوفر عشق

 

 

 
فضیلت عشق

 

 

کسی که از موهبت عشق برخوردار است وجود بی آزاری دارد.

چنین آدم عاشقی نه بخود آسیبی میرساند نه به دیگران.

او قادر نیست بدی کند .

جز مهر و شفقت از دست و زبان اوجاری نیست.

اما کسی که از موهبت دوست داشتن محروم است ،مرداب نفرت و بدخواهی میشود.

گرچه خود او به غلط ممکن است تصور کند مشغول کار خیری است ،اما مطمئنا جز شرارت از او سر نمیزند.

آدم نگون بخت بی عشق،توان انجام کارهای پرمایه و ماندگار را ندارد.

بنابراین فضیلت تنها یک چیز است؛

توان عشق ورزیدن؛

و رذیلت هم یک چیز است؛

عجز از دوست داشتن.

 

مسیحا برزگر/فهم عاشقانه هستی

سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
دوستت د ارد

 

نترس،

زیرا خداوند است که درباره ی تو قضاوت میکند

او طبیعت بشری تورا میشناسد

در روز داوری به او خواهی گفت :

"آری ای خدای همه دان و دوست داشتنی!

خطا کرده ام .میدانم.

و میدانم که میدانی.

خطا کرده ام و بعضی از کارهای ناصواب  دیگر.

ورود ممنوع رفته ام و چند چراغ قرمز را رد کرده ام"

و

خداوند خدا ،تبسمی خواهد کرد .

تورا درک خواهد کرد

تورا در ردای لطف خویش خواهد پیچید

و دوستت خواهد داشت.

"پس نگران نباش"

 

 

مسیحا برزگر

سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
توحید

 

توحید ،آن نیست که اورا یگانه خوانی

توحید ،آن است که اورا یگانه دانی و یگانه باشی

 

 

مناجات خواجه عبدالله انصاری بروایت مسیحابرزگر

 

 

 

 

 
شیوه زیستن

شجاعت آن نیست که از آدمهای شجاع تقلید کنی،

بلکه آن است که به شیوه خود زندگی کنی

و بهای آن را نیز بپردازی.

حتی اگر بهای به شیوه خود زیستن ،خود زندگی باشد،باز ارزش آن را دارد.

زیرا در چنین شیوه ی زیستن است که روح به دنیا می آید .

هنگامی که کسی آماده است تا برای چیزی بمیرد،همین آمادگی و شور اوست که اورا دوباره متولد میکند.

اگردراین آمادگی رنجی نهفته است،رنج زایمان است.

به شیوه ی خویش زیستن،شجاعت میخواهد ،دل و جرات میخواهد.

به شیوه خود زندگی کن؛

شبیه خودت باش و بس.

نگران عوام نصیحت گو مباش .

زندگی خودرا ترسیم کن.

از روی نقش کهنه ی دیگران نقاشی نکن.

خلاق باش.

اگرهم در شیوه خود بر خطا باشی ،

بهتر ازآن است که دیگران به جای تو زندگی کنند

و تو بر صواب باشی .

زیرا کسی که به شیوه ی دیگران زندگی میکند

و بر صواب است

زندگی را به بطالت میگذارند.

کسی که به شیوه ی خود زندگی میکند،و بر خطاست،

بلاخره دیر یا زود از خطای خویش درس خواهد گرفت.

او خطای خویش را دستمایه ی تجربه ای تازه خواهد کردوبا تجربه های خویشتن ،خواهد بالید.

 

 

 

فهم عاشقانه هستی

"مسیحا برزگر"

سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
کاوش درون

ما باید کمی عمیق تر بکاویم،همانطور که زمین را می کاویم تا چند متر پایین تر به منابع

آب برسیم.به همین صورت ،در اعماق قلب نیز سکوت وجود دارد .سکوت مطلق ،اما برای

رسیدن به آن باید از لایه های زیادی بگذریم.

باید اعماق را بکاوی و صبور هم باشی ، زیرا هنگامی که چاهی را به قصد اب حفر میکنی ،

ابتدا به آت واشغال میرسی، حلبی های زنگ زده و نایلونهای پوسیده وشیشه های شکسته

و زباله هایی که مردم دور ریخته اند...

سرخورده نشو و به کاوش ادامه بده...

آهسته آهسته به قلوه سنگها و بعد به زمین خشک و خالی میرسی

اما نترس

با خودت نگو :زمین خشک است چطور ممکن است امید به آب داشت؟؟

فقط به کندن ادامه بده .....

بزودی به نمناکی خاک میرسی و نشانه هایی که گواهی میدهد راه را درست آمده ای

اگر بازهم به حفاری ادامه بدهی بی درنگ به آب نخواهی رسید ...ابتدا آب گل الود است

اما بازهم ادامه بده .....سرانجام به آب زلال و پاکیزه خواهی رسید ...

به همین روش هم انسان باید در خود دست به حفاری بزند باید صبور باشد و به منابع عظیم آب حیات خود میرسد ......

پس دست به کاوش بزن .....

 

 

مسیحا برزگر/پرنده میمیرد پرواز میماند

 
فهم عاشقانه هستی

 

 

 

 

آمده ایم تا با آمدنمان بر خوبی ها و زیبایی های این جهان بیفزاییم

بی حضور ما ،نمایش با شکوه زندگی چیزی کم خواهد داشت

و آن تمامی نمایش بود.

 

آمده ایم تا بازیگر خوب صحنه زندگی باشیم.

عشق این مجال را فراهم می آورد .

 

همه ی ما گاهی احساس میکنیم که بدام دغدغه های زندگی روزمره افتاده ایم.

در چنین لحظه ای ایست که راهی به بیرون از این دام جستجو میکنیم.

آیا راهی به بیرون از اضطرابها و فشارهای و ترسهای پیش پا افتاده روزمره زندگی وجود دارد؟

بی تردید چنین راهی در وجود همه ما تعبیه شده است.

اشتیاق پروبال زدن در هوای آزاد.اشتیاقی است که هستی بسیط و یگانه در دل ما گذاشته است تا هیچ وقت راه خانه را گم نکنیم.

و در قفس نیفتیم.

این راه ،راه عشق است.

دا را رها کنیم ،

تا عشق بورزد.....

 

 

 

مسیحا برزگر

 
عشق

یکه بودن ،موهبت الهی است.و این یگانه بودن فقط با عشق شناختنی است.

زیرا فقط در عشق است که انسان دل آسوده است،

فقط در عشق است که انسان زره خویش را در می آورد .

فقط در عشق است که تو حالت تدافعی خودرا کنار میگذاری.

فقط در عشق است که دیگری را دشمن خود نمیشماری و

بنابراین ،به دیگری اجازه می دهی به آن بخش ظریف و عمیقت وارد شود

 

 

 

مسیحا برزگر

 
تحقق معجزه الهی

هرانسانی محل تحقق معجزه ی الهی است . باید به این مهجزات فرصت تحقق داد.بسیار غمبار است دیدن اینکه مردم از زندگی ِ یکه و با شکوه،زباله میسازند .

شکوه آفرینش در دامان آنهاست ،زیبایی آن را احاطه کرده ،خدا همه ی درها را به روی شکوه ،زیبایی،فیض و رستگاری بسته است .دیگر حتی روزنه ای هم باقی نمانده است .

روزانه یک ساعت خلوت کن ؛چنان گویی تو هستی و تو .از این تو نیز بگذر و به یک خلا ء مطلق فکرکن .

مراقبه یعنی قرار گرفتن در وضعیت فنا،فنای نفس ،فنای ذهن،فنای دلمشغولی ها و نگرانی ها .

از اینکه تخلیه شوی و مستعد تجلی خداوند خواهی شد .

کاملا تخلیه شو .گویی عدد صفر هستی .

اندک اندک مشاهده خواهی کرد که تهی نیستی

بلکه از خداسرشار شده ای و این خاصیت "عشق " است.

 

<< مسیحا برزگر >>

 
مروارید درون

انسان واقعی، در مرگ و زندگی حالاتی یکسان دارد.مرگ چیزی را عوض نمیکند.

قطره ای که بسوی دریا پرتاب شده است ،از محو شدن دیوارهای قالب کوچک خود هراسان نمیشود.

کسی که حقیقت جاودان را درک کرده ،به بی مرگی ملحق شده است.

تن آدمی چیزی است که خواهی نخواهی نابود خواهد شد ،اما چیزی در این قالب هست که ماندنیست.

مرواریدی در این صدف است که خواستنی است.

هستی ،طالب این مروارید است.

همین مروارید هست که میگوید :انا الحق

این مرواید پاره ای از خداست ،نفخه الهی است.

غواصی که به این مروارید دست پیدا کند با اقیانوس هستی به وحدت میرسد.

آنگاه ،او در هرحباب و موج ،دریا را میبیند .

بگذار این ذکر مدام تو باشد:هرچه هست ،اوست من نیستم.

هرچه هست اوست ،من در میان نیستم.

مسیحا برزگر

 
عشق...

چه بسیار خرمهره هایی که خودرا گوهر عشق جا میزنند !!

اینها اگر عشق بودند ،احساس بدبختی را می زدودند

این یک معیار است .

اگر اینها تورا با احساس شوربختی رها میکنند ،

پس هیچ کدام عشق نیستند.

بنابراین از شرشان خلاص شو .

عشق همواره احساس آرامش،روشنی و آزادی می آفریند.

با عشق نمیتوان احساس بدبختی کرد.

 

مسیحا برزگر/فهم عاشقانه هستی

 

 
عشق

در ابتدا کلمه نبود

یعنی بود،اما کلمه شوق تپیدن داشت.

در ابتدا خدا بود.

کلمه در خدا بود.

خدا شاعر بود.

خدا تنها بود.

نخستین کلمه ی خدا،

نخستین کلمه عاشقانه ی دنیا بود.

در ابتدا هیچ نبود.

درابتدا ،نخستین کلمه عاشقانه ی خدا بود.

خدا سرود:

((باش))

و چه زیبا بود شعر عاشقانه خدا.!

سبز بود.

به رنگ شولای خدا.

روشن بود.

به روشنی نگاه خدا.

برخاست خدای خدایان

شولای سبز خویش را

در راه غبار آلود شیری کهکشانها تکان داد.

آنگاه صفحه سیاه و نانوشته عدم را

برزنوان خود گذاشت خدا،

نگاه روشنش را به دورها و دورها سپرد

با جوهری سپید

با درنگی خدای وار،

برآن نوشت :

(( عشق ))

عطری پیچید در مشام جان پرملال دنیا

نخستین کلمه ی خداوند

عنوان تمامی شعرهای خداوند شد

شعرهای خداوند

سرگذشت خنده های گریه های ماست

داستان بی پایان زندگی ست:

(( عشق !))

 

مسیحا برزگر/فهم عاشقانه هستی

 

 
ارباب وجود

"کلید مراقبه یک چیز است: نفس را کنار بگذار"

"لحظه ای که نفس را کنار بگذاری ، ارباب وجود خود میشوی."

 

 

مسیحا برزگر

 
فهم عاشقانه هستی 2

دلی که گرسنه خداست،

از تعلقات دیگر سیر است.

سرشار از عشق ؛

چشمی که تشنه دیدار اوست

از جاذبه های دیگر سیراب است،

سرشار ازنور؛

و ما گاهی بی انکه خود بدانیم،

از او سرشاریم.

                                   بی دلی درهمه احوال خدا با اوبود

                                    او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد

 

 

مسیحا برزگر/فهم عاشقانه هستی

 
بعد عاشقانه زندگی

زندگی از آن کسی نیست که از زندگی می ترسد،بلکه از آن کسی ست که به آن عشق  میورزد.

و برای عشق خود ،خطر نیز میکند.

بنابراین،کسی که به زندگی عشق می ورزد،مشتاق آن است که گردنبندی از جنس زیبایی برگردن معشوق بیاویزد و بدین سان زندگی زیباتر و سرشارتربه تماشا بنشیند و به تماشا بگذارد.

خداوند را تنها در بزم زندگی میتوان ملاقات کرد.

بعد شادمانی زندگی ،همان بعد دینی زندگیست.

بعد دینی زندگی ،بعدی جدی نیست ،بلکه بعدی عاشقانه است ؛معامله نیست ،شعر است ،آواز است .

 

مسیحا بزرگر / عشق هرگز نمیمیرد

 
فهم عاشقانه هستی

هر آنچه که به ما میرسد از شادی یا غم، تحفه ایست که از خدا میرسد.

ای شاخ ِ تر!

برقص و بهار و زمستان زندگی شادمانه در آغوش بگیر.

هرگز از هستی گله مکن،

چون برگی خشک ،بربال نسیم آگاهی عظیم کیهانی سوار شو، وفارغ البال،

بگذار تورا به هرکجا که میخواهد ببرد.

در آستانه ی این آگاهی عظیم کیهانی ،قالب کلمات میشکند و مرز پندار فرو میریزد.

جاودانگی ، بی مهابا، دروجود همه چیز وهمه کس جاری می شود.

اینجاست که زبان از نیایش بسته میشود و انسان سراپا نیایش میشود.

 

 

مسیحا برزگر/فهم عاشقانه هستی

 
فهم عاشقانه هستی

اگر ،غیر از خدا ،کسی یا چیزی وجود داشت آنگاه ،ذات هستی،دیگر یگانه نبود. 

هیاهوی دا را بخوابان.

آهنگ یگانگی هستی را خواهی شنید.

آهنگ یگانگی هستی،زمزمه زنده ی خداست.

که در گنبد جان تو می پیچد.

دل یخ زده ات را در آفتاب اشراق بگذار،آب شو،با آنگاه نفس های خدا ،جاری شو.

بدین سان،چشمی شو برای خدا تا با آن ببیند؛

گوشی شو برای خدا تا با آن بشنود؛

دلی شو برای خدا تا با آن مهربورزد.

خدایی شو،خدا شو.

بگذار خدا خود را با تو ببیند.بگذار خدا با خود ببیند.

 

مسیحا برزگر

 
عشق

 

 

تمامی راههایی که به بصیرت و روشنایی میرسد ،سرشار از تجربه های شگفت انگیز است و همه ی این تجربه ها،مانند آفتاب،دلیل بر آفتابند .

به دلیل دیگری احتیاج نیست.آن ها چنان تورا بر می اگیزند و چنان سرشارت میکنند که دیگر احتیاج نداری از کسی دلیل دیگری بر درستی راهت بخواهی .

"تو درستی راه خودرا با همه وجود احساس کرده ای ." 

 

مسیحا برزگر

 
عارفانه

بنام او

انسان به یک نی میماند،و شاید بهتر است بگوییم به آلات موسیقی بی شمار میماند.

اگر ندانیم که چگونه این سازها را بنوازیم ،زندگی شبیه به داستانی میشود که دیوانه ای آن را نوشته باشد؛پراز سرو صدا و پراز مهملات؛ آشوبی بی معنا و انباشته از پرت و پلا.

اما اگر نحوه ی نواختن این سازها را بدانیم،سرمستی و جذبه ای عظیم پدید خواهیم آورد.

اگرکسی بداند که چگونه این سازها را در هم آهنگی کامل بنوازد ،ارکستری به وجود می آورد ،از خویشتن خویش هارمونی می سازد.

فقط این هارمونی که شایسته پیشکش به محضر خداوند است.

این کار ،سهل است ،زیرا این حقیقت ماست...

 

مسیحا برزگر/پرنده میمیرد ، پرواز میماند

 
زندگی

 

 

تو برهنه به دنیا آمده ای و برهنه از دنیا می روی .
تو به همان میزان که با خود به دنیا آورده ای با خود از دنیا می بری.
تو در میان عریانی تولد و عریانی مرگ ،نقش واسطه را ایفا می کنی.
تو از زندگی می گیری و به زندگی می بخشی.
تو هیچ چیز نداشته ای و هیچ چیز نداری و هیچ چیز نخواهی داشت.
همه چیز به هستی تعلق دارد.مالک حقیقی ،هستی ست.
چند روزی چیزی را به تو امانت می دهد،سپس پس می گیرد و روانه ات می کند.کسی که از فهمی ژرف برخوردار است،خود راوسیله ای می داند در دست زندگی،
تا زندگی به وسیله او به زندگی ببخشد.
انسان شاهدی بیش نیست.اما این انسان باید بصیرتی کسب کند تا شایسته نام انسان باشد
.

مسیحا برزگر

 
عارفانه

 

 

از اوضاع و احوال شاکی نباش.اوضاع و احوال همیشه خوب است .این تو هستی که جایی در درون خود مسئله ای می سازی و خودرا به دردسر می اندازی.این نکته را به خاطر بسپار "آنچه باید اتفاق بیفتد .می افتد "پس بگذار بیفتد و بدان آنچه اتفاق میافتد همه خیر است.درست ایتکه گاهی ناگوار است ،اما آنها نیز خیرند .گاهیدچار مصیبت میشویم اما در مصیبت هم خیری نهفته است.

"دامنه خیر،چیزی را بیرون نمیگذارد ،بلکه همه چیز را در بر میگیرد."

 

 

مسیحا برزگر/نیلوفر عشق

 
عشق

دوست دارم گرسنه‌یِ همیشگیِ عشق باشم. زیرا خوب می‌دانم آن‌هایی که مال می‌اندوزند، بیچاره‌یِ ابدی باقی می‌مانند. برای من، آهِ عاشقان، دل‌انگیزتر از آهنگِ چنگ است.

گُل‌ها، شباهنگام، گلبرگ‌های خود را یکی‌یکی جمع می‌کنند و در دامانِ عشق به خواب می‌روند. آن‌ها، در سپیده‌دمان، لب‌های خویش را غنچه می‌کنند و از رخساره‌یِ خورشید بوسه می‌چینند. زندگیِ گُل‌ها، حدیثِ مهجوری و وِصالِ دایم است؛ اشکی و لبخندی.

خدا، اقیانوسِ بی‌کرانه‌یِ عشق است......

 

 

مسیحا برزگر -عشق هرگز نمی میرد

 
بازهم عشق

 

 

آدمها بیچاره اند:عشق یعنی سهیم شدن ،بخشیدن ،آنها ذوست ندارند که سهیم شوند.

آنها میخواهند بگیرند ،لطف را میخواهند ،اما لطف تنها شامل حال کسانی میشود که همه وجود خودرا در طبق اخلاص عشق می گذارند و تقدیم میکنند .

عشق از عهده آدمهای معمولی بر نمی آید .

اگر توانستی خودرا به طور کامل وقف خدا کنی ،اونیز لطف خودراشامل حالت خواهد کرد.

لطف بام است و عشق نردبان.

اگر کسی آماده مردن در دستان عشق  نباشد ،به لطف و لطافت هم نمیرسد.

دنیا به فلاکت دچار شده است چون آدمها دستشان را برای گرفتن دراز کرده اند ،اما حاضر نیستند چیزی در راه عشق خود قربانی کنند ......

"فراموش نکن :عشق کلید دروازه دیدار خداوند است"

 

 

 

مسیحابرزگر/قمار عاشقانه

 
نیلوفر و مرداب

 

نیلوفر نمادبست پرمعنا .همه رهیافت مذهبی را می توان در این نماد خلاصه کرد .نیلوفر بیانگر استحاله ی انسان ازجسم به روح است ،زیرا نیلوفر در مرداب میشکفد.

وقتی به آب گل آلود و کثیف مرداب نگاه کنی، شگفت زده خواهی شدکه چگونه از چنین آب گل آلوده و بویناک ، چنان نیلوفری زیبا و خوشبو بیرون می آید .

نیلوفر زیباترین گل دنیاست.

زیباترین پدیده عالم در مرداب میروید و در گل و لای.....!!

به نظر میرسد که اصلا منطقی در این قضیه وجود ندارد .این جهش کوآنتمی است. جهش از گِل به نیلوفر.

اگر گِل میتواند به گُل نیلوفر تبدیل شود ، پس انسان هم میتواند خداگونه شود .

بنابراین ، انسان هم امکان جهش کوآنتمی را در اختیار دارد.

در خداگونه شدن انسان  نیز منطقی وجود ندارد .این است که هرگاه حلاجها و بوداها و مسیح ها سخن از ((اناالحق)) میزنند ، به آدم جاهل برمیخورد .

عوام معنای انا الحق را نمی فهمد زیرا این کلام منطقی نیست تا آنها از معنای آن سر در بیاورند.بنابراین دست به تیغ میبرند و زبان سرخ گوینده اسرار اناالحق را میبرند.

 نیلوفر ، از حیثی دیگر نیز اهمیت دارد :نیلوفر در آب زندگی میکند اما آب با آن تماسی ندارد.اگر باران ببارد ،برآن میریزد،اما نمی رسد.نیلوفر در آب است اما با آب نیست.نیلوفر از آب استعلا جسته است ،از آب فراتر رفته است.

سالک نیز باید شیوه زیستن را از نیلوفر بیاموزد :یعنی در دنیا زندگی کند اما مجذوب و مستغرق آن نگردد.....

شکوفا شو و چشمان گلبرگهایت را بروی خورشید باز کن.

در دنیا غرق نشو ،دنیا را در خود غرق کن.......

عشق هرگز نمیمیرد /مسیحا برزگر

 
دانش و بصیرت

دانش محصول اندیشه است ،بصیرت ،محصول عشق .جایگاه دانش ، درسر است و جایگاه عشق ،دل.دانش از جنس دانستنیهاست و عشق را از جنس احساسات.کسی نمیتواند بدون تعلیم و تربیت دانش را فرا بگیرد اما بدون تعلیم و تربیت ،بصیرت ممکن است

بصیرت ارتباطی به اطلاعات ندارد ،بصیرت به بیداری مربوط است ،اطلاعات از بیرون می آید ،بصیرت از درون میجوشد ،بصیرت دانش حقیقی است.دانش فقط تظاهر میکند که میداند اما بصیرت براستی میداند.دانش تکرار طوطی وار است ، اکتسابیست واگویی دیگران است.حداکثر آن است که حافظه تورا انباشته میکند اما درون تو همچنان خالی میماند

بنابراین دنیای ما پراز آدمهای غافل دانشمند است و عکس آن نیز مصداق دارد :آدمهایی که بصیرت دارند امادانشمند نیستند پس ما نوعی جهل باسواد هم داریم و نیز نوعی بصیرت بی سواد

بصیرت چون از درون میجوشد میتواند دگرگونت کند چون از آن توست پس کسی نمیتواند آنرا ازتو بگیرد حتی مرگ از گرفتن آن عاجز است

مسیحا برزگر/پرنده میمیرد، پرواز میماند

 
آواز خوش زندگی

بنام او

مردم معمولا به صدای دل خویش هم اعتماد نمیکنند

آنها اصلا صدای دل خودرا نشنیده اند

پس به چه چیزی اعتماد کنند ؟ذهن همواره دلیل میطلبد:((چرا؟)) اما هیچ گاه

 پاسخ نمیدهد.اگر بخواهی کاری انجام بدهی ،میگوید :انجام بده !اما بدان

 دیوانگی است

بنابراین ذهن تشکیک میکند ،محکوم میکند ،سرکوب میکند ، کنار میگذاردو گوش

 نمیدهدبدین سان گسستی در تو ایجاد میشود

به صدای دل گوش بسپار،آنگاه همه این ترسها و لرزشها تمام میشود

همه کاستی های روانی تو ،معلول گسست روحی توست

هیچگاه احساس خودرا نفی نکن زیرا احساس پاره ای از عناصر سازنده توست

 

مسیحا برزگر...آواز خوش زندگی

  

 
عشق

 

خدا کسب و کار من است

 او را می‌خرم و به بهای تبسمی ژرف که بر لبان‌تان می‌نشانم

 به شما می‌فروشم و اینچنین است که همیشه سود می‌کنم

عشق مخاطب خاصی ندارد فقط دلی سرشار از عشق داشته باش

 عشق باید خاصیت تو باشد

 عشق ربطی به رابطه ندارد

 عشق به رایحه ی گل می ماند

 برای گل تفاوتی نمی کند که کسی رایحه اش را استشمام کند یا نکند

 حتی در دورترین و متروکترین نقاط جهان نیز گل هائی خوش رنگ و خوش بو می رویند

 آنها بی آنکه منتظر نگاهی باشند شکوفا می شوند 

 گل ها برای رنگ و بوی خود از کسی توقعی ندارند

 خاصیت گل آن است که خوش ببوید و رنگ های بدیع خود را در آفتاب پهن کند

 همچون گل باش در دوست داشتن گل ها نگران این نیستند که مبادا دیده نشوند

 آنها مسرور شکوفائی و رایحه خویشتن اند عشق باید خاصیت تو باشد

عاشق باش چیزی نخواهد گذشت که عین عشق خواهی شد

 و این لحظه ای ست که

 قطره به دریا می رسد و دریا می شود

 

 

مسیحابرزگر

 
نیایش

 

:از درویش دو نشان ماند و بس

،آب در دیده

.و آتش در نفس

 

مسیحا برزگر

 
عشق..

تملک در عشق کشنده است

به محض آنکه معشوق را مالک شوی آنرا کشته ای.

خیلی ها عشق را با دستان خود کشته اند.

دستان بسیاری از انسانها به خون عشقشان آغشته است .

آنها اکنون به سوگ عشق خویش نشسته اند .

آنان نمیخواستند که اینطور بشود اما با نادانی خویش قصد تملک عشقشان را کردند و آنرا ازبین بردند.

آنها نمیدانستند که عشق اسارت را بر نمیتابد.

نمیتوان مالک همسر شد ،نمیتوان مالک فرزند شد ،نمیتوان مالک شاگرد شد، نمیتوان مالک مردم شد....

هیچ چیز به اندازه حس تملک دشمن عشق نیست.

مسیحا برزگر (فهم عاشقانه هستی)

ادامه دارد

 

سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸٧ | پيام هاي ديگران ()

 
در دل خدا...

 

هنگامی که عشق میورزید ،مگویید :"خدا در دل من است بگویید من در دل خدا هستم ."

گفتن اینکه خدا در دل من است نشانه منیت است .المصطفی می گوید :من در دل خدا هستم . باید گفت :(( عشق هست و من نیستم .))

مپندارید که زمام جریان مواج عشق را در دست دارید ،زیرا عشق است که اگر سزواراتان بداند جاری جانتان میشود او بسوی دریای خود هدایت میکند

خودرا به جریان عظیم عسق بسپار.

بگذار عشق تورا بر سر گیرد و بدریا برساند و عشق تور میبرد و ناگهان خودرا در دریا میبینی

تمنای عشق این است :" تمام کردن خویشتن"

 

مسیحا برزگر

 
عشق...

آدمهای ترسو به زندگی فکرمیکنند

اما از زندگی کردن عاجزند .

آنها به عشق فکرمیکنند

اما از عشق ورزیدن عاجزند .

دنیا پراز آدمهای ترسو است.

 

مسیحا برزگر

 
بازهم عشق...

خداوند به هر طریق ممکن تطهیرت میکند ،فقط طلا نیست که باید از کوره آتش گذر کند تا خالص شود.
انسان نیز...کوره آتش برای انسان همان رنج خلوص عشق الهی است ،ورود به این اتش موهبت است
.این اتش میوه نیایش های فراوان و زایش ها ی بی شمار است.
شدت گرفتن تشنگی است ،که سرانجام به عشقی بدل میشود.
افسوس که عده ی کمی پذیرای این عشق هستند.
زیرا عده ی کمی هستند که می توانند عشق را در جامه رنج بشناسند.
عشق سریر نیست.صلیب است.
اما کسانی که شادمانه خود را به ان می سپارند بر بالاترین سریر ها تکیه میزنند.
خود را رها کن. چرا انسان رنج می کشد؟؟؟
انسان به دلیل تمناهایش رنجور است.
تمنای مالکیت چیزی است که اساسا به تملک در نمی آید و تمنای نگه داشتن چیزی که اساسا ناپایدار است .
بگذار هنگام مرگ بگویی: من در عشق زیسته ام ، نه در زمان
...

مسیحا برزگر

 
عشق...

دیوانه عشق دیوانه خداست.....
دنیا پراز آدمهای خل و چل است
یکی دیوانه پول است
یکی دیوانه قدرت
این دیوانگیها دیوانگی حقیر است
به این گونه آدمهابه جای دیوانه باید گفت خل و چل........
کسی که خل چل نباشد عمر یک باره و کوتاه را به پای پول و قدرت نمی ریزد.......
حساب دیوانه عشق جداست از ادمهای خل و چل ..........
سالک باید دیوانگی حقیر خویش را به دیوانگی متعالی تبدیل کند
او باید به فراسو نظر بدوزد و همه توان خودرا برای کشف آن ناشناخته بکار بگیرد
.

مسیحا برزگر

 
فهم عاشقانه هستی.....

 

ببخش
و از شور و سرمستی بخشیدن بهرمند شو.
عشق را وظیفه تلقی نکن.
اگر عشق را وظیفه تلقی کنی
همه شور و هیجان عشق را از بین می بری.
هرگز گمان نکن که به دیگران بدهکار هستی.
عشق به کسی بدهکار نیست
وقتی عشق می ورزی،
منتظر پاداش و ستایش نباش.
توقع و چشمداشت
سیمای قدسی عشق را می آلاید.
عشق حقیقی
هرگز سرخورده نمی شود
و به یاس نمی انجامد

********

 

عشق دروغین نیز هرگز خودرا کامیاب نمی یابد
زیرا چنین عشقی چنان در توقعات و چشمداشتها ریشه دوانده است
که همه دستاوردها را نیز کافی نمیداند و باز می خواهد

هیچ کس نمتواند توقعات عشق دروغین را برآورد
بنابراین عشق دروغین همواره سرخورده است
عشق راستین هموراه کامیاب است
بنده عشق باش
اما
نه بنده معشوق
عشق ستودنیست
معشوق تو
تنها یکی از صورتهای ظهور خداوند است.....

 

مسیحا برزگر

چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳۸٧ | پيام هاي ديگران ()

 
عارفانه...

سلوک ریسک است.
زیرا رفتن به قلمرو ناشناخته هاست.
سالک به دنیایی پا میگذارد که درباره آن هیچ چیز نمداند.
سلوک شیرجه رفتن به اعماق دریای جان است .
دریایی که مدتی مدید از آن غافل بودی
چنین سلوکی مستلزم شجاعت است


نیلوفر عشق...مسیحا برزگر

 
عشق.....

خطر کردن کار آدمهای هوشیار نیست .کار مستان است.
اینانند که خودرا بی مهابا به دل آن حقیقت غایی پرتاب میکنند و اینانند که میرسند.
بنابراین مست خدا شو .و به مردم کمک کن تا مست خدا شوند.
عشق حقیقی از شهوت و چشم داشت مبراست
عشقی که پاک است همان خداست.





قمار عاشقانه

مسیحا برزگر

 
عشق......

بنام عشق..

دیوانه عشق دیوانه خداست.....
دنیا پراز آدمهای خل و چل است
یکی دیوانه پول است
یکی دیوانه قدرت
این دیوانگیها دیوانگی حقیر است
به این گونه آدمهابه جای دیوانه باید گفت خل و چل........
کسی که خل چل نباشد عمر یک باره و کوتاه را به پای پول و قدرت نمی ریزد.......
حساب دیوانه عشق جداست از ادمهای خل و چل ..........
سالک باید دیوانگی حقیر خویش را به دیوانگی متعالی تبدیل کند
او باید به فراسو نظر بدوزد و همه توان خودرا برای کشف آن ناشناخته بکار بگیرد.


مسیحا برزگر

آواز خوش زندگی

 
عارفانه....

قسم به پرستو
ان گاه که جفتش میمیرد
و تنها با آشیانه باز میگردد
چه غروب غریبی !
قسم به کرم شب تاب
ان گاه که از پیله بیرن می آید
و با نسیم هم آغوش می شود
چه پروازی !
قسم به خورشید
آنگاه که ت بر آن میتابی
چه تلالویی!
قسم به همه دانه ها
ان گاه که در خاک میمیرند
و د رنور متولد میشوند
چه رستاخیزی !
قسم به ساقه ای که در باد میشکند
ان گاه که از ایشان جز خاکستری برجای نمی ماند
قسم به تمامی آیینه ها
ان گاه که در برابر آب قرار میگیرند
قسم به لطافت قسم
میدانم
که می دانی
که
دوستت دارم!

مسیحا برزگر

فهم عاشقانه هستی

 
عارفانه....

اگر بتوانی نغمه‌ای شوی،

اگر بتوانی پاره‌ای از شادمانی‌هایت را با دیگران سهیم شوی،

اگر بتوانی خود را با دیگران قسمت کنی،

همین کافی‌ست، تو به منزل رسیده‌ای.

ما موجوداتی تنگ‌نظر و حقیریم،

زیرا از سهیم کردنِ دیگران در شادمانی‌‌های خود عاجزیم.

این بزرگ‌ترین خُسرانِ زندگیِ انسانی‌ست.

انسان احساسِ بدبختی و درماندگی می‌کند،

زیرا چشمه‌یِ عشقش را با گِلِ بُخل و تنگ‌چشمی بسته است.

اگر گذشتی داریم،

برای آن است که بیش‌تر بگیریم.

ما از بخشیدن عاجزیم؛

معامله می‌کنیم.

با تمامِ وجودت ببخش؛

هرآنچه می‌توانی ببخش.

آوازت را در گلو خفه نکن،

آن را با تمامِ وجودت بیرون بده.

به پرندگان نگاه کن که صبح‌ها چگونه می‌خوانند؛

آن‌ها در بندِ این نیستند که کسی آوازشان را می‌شنود یا نه.

آن‌ها نمی‌خوانند تا چیزی به دست آورند.

آن‌ها آواز می‌خوانند فقط برای اینکه آواز خوانده باشند.

آن‌ها می‌خوانند زیرا نمی‌توانند شادمانی‌شان را احتکار کنند.

خورشید طلوع کرده است،

صبح آمده است،

شب دامنِ سیاهش را برچیده و رفته است،

و پرندگان آواز شده‌اند،

رقص شده‌اند،

شور و سرمستی شده‌اند،

شعله‌ور شده‌اند.

این است شیوه‌یِ درستِ زندگی:

زیستن، شادمانه زیستن، سهیم شدن، عشق ورزیدن.

زندگی را با دیگران قسمت کن،

نان را با دیگران قسمت کن،

آواز را با دیگران قسمت کن،

شعر را با دیگران قسمت کن،

خود را با همگان قسمت کن و بدین‌سان، خود را در هستی منتشر کن.

برخیز،

باز کن پنجره را

و به مهمانیِ آوازِ کبوتران برو.

زندگی، پشتِ پنجره‌یِ تو می‌خواند

مسیحا برزگر

 
عارفانه ها.....

عشق راز است
حساب عشق از حساب شهوت جداست
در شهوت هیچ رازی نیست
شهوت یک بازی بیولوژیکی ست
هر حیوان و پرنده و گیاهی با این بازی آشناست
عشق با هستی رابطه دارد
عشق از چشمه اگاهی می جوشد
عشق از اعماق هستی انسان متولذ میشود
شهوت زاده حاشیه وجود ادمیست
شهوت نیاز تن است

یشتر آدمها با عشق بیگانه اند.
کسانی که عشق را تجربه می کنند،
در سکوت و آرامشی ژرف غوطه ور می شوند.
همین سکوت و آرامش است که آنها را با روح شان مأنوس می کند.
اگر با روح خود انس بگیری،
عشق تو دیگر یک رابطه نیست،
بلکه سایه ایست که تو را در همه جا همراهی می کند.
عشق به کسی یا چیزی محدود نمی شود.
عشق پدیده ای نیست که در حصار بماند.
عشق در دستان گشوده ی تو می بالد،
نه در دستان بسته ی تو.
به محض آنکه دستان خود را می بندی،
انها را از عشق تهی می کنی.
وقتی دستان خود را می گشایی،
همه ی هستی در آنها جای می گیرد.
خدا در هممه جهان نمی گنجد؛
فقط دل است که گنجایش او را دارد.
عشق و حقیقت، دو نام یک تجربه اند.
کسی که عشق را تجربه کرده،
حقیقت را نیز تجربه کرده است.
کسی که حقیقت را تجربه نکرده،
عشق را نیز تجربه نخواهد کرد.


عشق پدیده ای نیست که در حصار بماند.
عشق در دستان گشوده ی تو می بالد،
نه در دستان بسته ی تو.
عشق، خود را احتکار نمی کند،
بلکه خود را با دیگران سهیم می شود.
عشق چشمداشتی ندارد.
عشق، سهییم شدن بی قید و شرط است.
عشق، خواهشی ندارد
و جویای تملک نیست.
عشق، سر مستی ِ بخشیدن است.
عشق، نیازی به تظاهر ندارد؛
فقط هست و همین برای او کافیست.
عشق، روح را می پرورد.
هرگز به ملالت نمی انجامد.
عشق های دروغین خوراک ِ نفس اند؛
فقط خویشتن دروغی ات را ارضا می کنند.
بنده ی عشق باش.
ببخش
و از شور و سرمستی ِ بخشیدن بهره مند شو.
عشق را وظیفه تلقی نکن.
اگر عشق را وظیفه تلقی کنی،
همه ی شور و هیجان ِ عشق را از بین می بری.
هرگز گمان نکن که به دیگران بدهکار هستی.
عشق، بدهکار کسی نیست.
وقتی عشق می ورزی،
منتظر پاداش و ستایش نباش.
توقع و چشمداشت،
سیمای ِ قدسی ِ عشق را می آلاید.
عشق ِ حقیقی
هرگز سرخورده نمی شود
و به یأس نمی انجامد
.

 

مسیحا برزگر


ادامه مطلب
 


نیلوفر ثانی کتاب مجموعه شعر کوتاه (بی واسطه دوستت دارم )


آئینه(٢)
آتش دل(٥)
آزادی(٢)
آشنایی(۱)
آغاز(۱)
آغوش(٩)
آمدنت(٢)
آموزه های دینی(٧)
آه(۱)
آیات دلنشین(۱۸)
آیین شاعر(٢)
ابر(۳)
اتفاق(۱)
اثرخوشنویسی(۱)
احمدشاملو(۳)
اخوان ثالث(٢)
ارتفاع نبودنت(۱)
اردلان سرافراز(۱)
اردیبهشت(٤)
ازمن دور شو(۱)
اسارت(۱)
اسماعیل هاشمی(۱)
اسیر(۱)
اشتیاق(٢)
اعتراض(٥)
اعتماد(٢)
افسانه(۱)
افسانه امیری(۱)
افسوس(۱)
امید(٤)
امیرحسین سام(۱)
انتظار(۱٢٥)
انتظار 2(٢)
انتظار2(۸)
انتظار3(۸)
انتظار4(۱٧)
اندرز(٩)
اندوه(٢)
انعکاس تو(۱)
ای تماشایی خورشید(۱)
ایرج جنتی عطایی(٢)
ایمان(۱)
اینستاگرام نیلوفرثانی(۱)
باد(٦)
بادبادک(۱)
باران(٤٤)
باران بوسه(٢)
باران عشق(۱)
باران نگاه(۱)
بازگشت(۱)
بدنبال(۱)
بذر تو(٢)
برزگر(۱)
برف(۱)
بزرگان دین(۱۸)
بساط عاشقی(۱)
بغض(۱)
بند عشق(۱)
بهار(٢٩)
بهانه(۱)
بهشت(۳)
بهشت تو(۱)
بودن(۱)
بوسه(٢۳)
بوی تو(٤)
بی تو(۸)
بی هیچ ردی(۱)
بی واسطه دوستت دارم(٢)
بی وفایی(٢)
بیا(۸)
بیداری(۱)
بیراهه(۱)
پارادوکس(۳)
پاییز(۳)
پاییز 2(۱۸)
پچ پچ عاشقی(۱)
پرتگاه جنون(۱)
پرنده(۱٤)
پرواز(٢)
پروانگی(۱)
پروانه(٦)
پریدن(۱)
پس خواهم گرفت(۱)
پنجره(٩)
پیچک(۱)
پیشکش(۱)
پیوند شعر(۱)
تاراج(۱)
تایپوگرافی(۸٦)
تایپوگرافی نیلوفرثانی(۱٠)
تبعید(٢)
ترانه(۱٦)
تشنگی(۱)
تصنیف(۱)
تعبیر خواب(۱)
تقدیر(۱)
تقدیمی(۱)
تقویم(۱)
تماشای تو(۳)
تندر(٢)
تنهایی(٩)
تنهایی 2(٦)
تنهایی3(٢)
تو(۳٢)
تو رفته ای(٩)
تو نیستی(٩)
تک بیتی(۱)
تک نوشت(۱)
تکثیر تو(٢)
تیررس نگاه تو(۱)
تیک تاک(۱)
جبران خلیل جبران(۱)
جدایی(۳)
جدایی 2(٦)
جزر محبت(۱)
جملات کوتاه(٢)
جنگ(٢)
جنون(٤)
چشم(٤)
چشم تو(٤)
چشم های بی روشنی(۱)
چشم های تو(۳٥)
چشمهای تو(٩)
چه خبر(۱)
چهل تکه(۱)
حادثه(٥)
حرفها(٦۳)
حس قشنگ(۱)
حسرت(٢)
حسین منزوی(٢)
حق کلمات(۱)
حقیقت(٢)
حمید مصدق(۱٢)
خاطرات(٥)
خرمن(۱)
خرید اینترنتی کتاب(٢)
خزان(۱)
خلسه(۱)
خواب(۳)
خورخه لوئیس بورخیس(۱)
خورشید تابان(۱٠)
خوشنویسی(۱)
خیال تو(٤)
دار(۱)
داستان کوتاه(۱)
داستانک(٢)
درخت(٦)
درد(٤)
درد واره(٢)
درسهای زندگی(۱٢٤)
درسهای عاشورا(٤)
درسهای معنوی(۳۸)
درنای دل(۱)
دریا(٤)
دست نوشته های من(٩٩٢)
دست نوشته های من 2(۱٠٠)
دست نوشته های من 3(۱)
دست نوشته های من3(۱)
دست نوشته های من4(٤٥)
دست نوشته های من5(۳٥)
دست نوشته های من6(٤٦)
دست نوشته های من7(۱٦)
دست نوشته های من8(٥)
دست نوشته های ن(۱)
دست های تو(٤)
دستان تو(٢)
دستهای تو(۱۳)
دعوت(۱)
دل(٦)
دل عاشق(۱)
دلتنگی(٥٠)
دلتنگی 2(٧)
دلتنگی 3(٧)
دلتنگی 4(۱٢)
دلتنگی 5(۳)
دلتنگی2(٤)
دلتنگی3(۸)
دلداده(۱)
دلهره شهر(۱)
دماوند(۱)
دوبیتی(۱۱)
دوبیتی من(٤)
دورتر بایست(۱)
دوری(۳)
دوری دست ها(۱)
دوست داشتن(٧)
دوستت دارم(٥)
دکتر افشین یداللهی(۳)
دکتر علی شریعتی(٢٢)
دکتر موسوی گرمارودی(٢)
دکترامیرحسین سام(٢)
دیدار(۱۱)
دیوار(۱)
دیوانه(۱)
ذره ای دور از خورشید(۱)
ردپای تو(۱)
رسم عشاق(۱)
رضا کاظمی(٢)
رفت و آمدها(۱)
رفتن(۱)
رقص عشق(۳)
رنچ(٤)
رنگ عشق(۱)
رهایی(٢)
روییدن(۱)
زلزله(۱)
زمیم بیهوده میچرخد(۱)
زن(٧)
زندگی(٦)
سال نو(۱)
سایه تو(۱)
ستاره(٢)
سخنان بزرگان(٧٤)
سخنان کوتاه(۱)
سر عشاق(۱)
سرآغاز(۱)
سفر(۳)
سقوط(۱)
سنگ انداختن(۱)
سهم دستانت(۱)
سهم من(۱)
سهیل محمودی(٢)
سوختن(٥)
سوزنبان(۱)
سوی تو(۱)
سکوت(٢)
سید علی امیر افضلی(۱)
سید علی صالحی(۳)
سیمرغ(۱)
شاعر(۳)
شاعر پرنده(۱)
شاعران(۱٠٧)
شاعری(۱)
شانه های تو(٥)
شب(۳)
شب زمستانی(۱)
شبیخون(۱)
شعر(٢٥٧)
شعر 2(٧)
شعر 3(۱)
شعر بلند(۱)
شعر مشقی(۱)
شعر و تصویر(۳٠)
شعر و شیدایی(۱)
شعر کوتاه(۱)
شعرهای بلند من(٩)
شعرهای بلند من 2(٩)
شعرهای من(٦٠٦)
شعرهای من 2(۱۱۳)
شعرهای من 3(۳٩)
شعرهای من 4(۱)
شعرهای من3(۱)
شعرهای من4(٢۱)
شعرهای من5(٢)
شعرهای نیلوفر ثان 6(٢)
شعرهای نیلوفر ثانی 1(۱٩)
شعرهای نیلوفر ثانی 2(٢)
شعرهای نیلوفر ثانی 2(٥۳)
شعرهای نیلوفر ثانی 5(۳٥)
شعرهای نیلوفر ثانی 6(۱۸)
شعرهای نیلوفر ثانی 7(۱٧)
شعرهای نیلوفر ثانی 9(۳٤)
شعرهای نیلوفر ثانی10(۱٠٩)
شعرهای نیلوفر ثانی4(٥۱)
شعرهای نیلوفر ثانی6(۱)
شعرهای نیلوفر ثانی8(٥۳)
شعرهای نیلوفرثانی تابستان96(٢)
شعرهای نیلوفرثانی11(۳٤)
شعرهای نیلوفرثانی12(۱۸)
شعرهایم(٢)
شعرکوتاه(٢۱)
شلیک عشق(۱)
شمس(٢)
شمس لنگرودی(۱)
شهاب مقربین(۱)
شوق(٢)
طالع(۱)
طبل تو خالی(۱)
طبیب(۱)
طغیان(۱)
طنین(٢)
طوفان(۱)
ظرف شعر(۱)
عابر(۱)
عارفانه(٢٢٠)
عاشق(٢)
عاشقانه(۱٠٠٢)
عاشقانه 10(۱٤)
عاشقانه 11(٢٥)
عاشقانه 12(۱٢)
عاشقانه 13(٢۳)
عاشقانه 14(٦)
عاشقانه 15(٢۳)
عاشقانه 16(۱)
عاشقانه 17(۱٢)
عاشقانه 2(٦٧)
عاشقانه 3(٢)
عاشقانه 5(۱٠)
عاشقانه 8(۳٦)
عاشقانه10(٢)
عاشقانه15(٩)
عاشقانه18(٢)
عاشقانه3(٢۳)
عاشقانه4(۱۳)
عاشقانه9(٢٢)
عبدالاجبار کاکایی(٢)
عبدالجبار کاکایی(۱)
عبور(۱)
عشق(٩٦)
عشق 2(٦)
عشق 5(٢٠)
عشق 6(۱٦)
عشق3(٢)
عشق4(۱)
عشق4(۱٤)
عصر ما(۱)
عطرتو(٤)
عکس و نوشته(۸)
غزل(٢)
غمگینانه(٦)
غیاب عشق(۱)
فاصله(۸)
فانوس(۱)
فراق(٢)
فراموشی(٢)
فرشته(۱)
فروغ فرخزاد(٢)
فریاد(۱)
فریدون مشیری(٤)
فلسفه عشق(٢)
فکرکن(٧٤)
قاصدک(۱)
قرعه(۱)
قسم به عشق(۱)
قسمت ما(۱)
قصه امروز ما(۱)
قطار(٢)
قطعه(٤)
قفس(۳)
ققنوس(۱)
قلب تو(۱)
قلب شعر(۱)
قیصر امین پور(٩)
گره دستانمان(۱)
گروس عبدالملکیان(۱)
گم شدگی(۱)
گنجشک(٢)
گیتی خوشدل(٦)
گیسوی یار(۱٠)
لبخند(۸)
لبخند زن(۱)
لمس باران(۱)
لیلی و مجنون(۱)
مادر(۱)
ماه(۱٧)
مبادا(۱)
متفرقه(۳)
مجسمه سنگی(۱)
مجموعه شعر کوتاه(۳)
مردودی عشق(۱)
مرز ما(٢)
مرزی نیست(۱)
مرگ(٢)
مرو(۱)
مستی(۸)
مسیحا برزگر(٧٢)
مشق هر شب(۱)
مصطفی مستور(۳)
معجـزه(۳)
معطل یک بوسه(٢)
مفهومی(٢)
مقدس(۱)
ملک الشعرای بهار(۱)
من(٢)
مناجات(٢)
مناسبتها(٥٩)
مهدی اخوان ثالث(۱)
موریانه تنهایی(۱)
موسیقی سنتی ایرانی(۱)
موفقیت(٧)
مولانا(۱)
میدانم(۱)
ناامید و خسته(٤)
نام تو(٤)
نامه ها(٧)
نبودنت(۱٧)
نت گمشده(۱)
نجات من(۱)
نظرآهاری(٩)
نقطه عطف(۱)
نگاه(٢)
نگاه تو(٤)
نگاه تو(۱)
نگاهم کن(۱)
نهج البلاغه(٩)
نوبت عاشقی(۱)
نوشته های من(٢)
نویسندگان(۱)
نکته امروز(۱٠)
نیایش(٥۱)
نیلوفر(٢)
نیلوفر ثانی 3(۳٩)
نیلوفر ثانی 5(۱)
نیـلوفرآبی(۱)
نیما یوشیج(۱)
نیمکت پارک(۱)
هادی رنجی(۱)
هجرت(۱)
هذیانه(۱٢)
هشدار(۱)
هفت سین(۱)
هم رزم(۱)
همایون شجریان(۱)
همچو گوهری(۱)
هورمزد یعقوبی نژاد(۱)
هوشنگ ابتهاج(٢)
هیچ(۳)
واگویه های دل(٤٠۸)
وبلاگ(۱)
وحشی بافقی(۱)
وسوسه(۱)
وطن من(۱)
وعده بهشت(٢)
وقت اضافه(۱)
وقتی یادت میرود(۱)
کاش(٢)
کافه(۱)
کتاب بی واسطه دوستت دارم(٥)
کتاب شعر کوتاه(۱)
کتاب های نیلوفر ثانی(٤)
کجاست(۱)
کشت های من(۱)
کمانه تیر(۱)
کوتاه نوشت(٧٠۸)
کوتاه نوشت 10(٤٩)
کوتاه نوشت 11(۳٥)
کوتاه نوشت 12(٢٠)
کوتاه نوشت 13(۱٥)
کوتاه نوشت 15(۳٤)
کوتاه نوشت 16(۱٠٧)
کوتاه نوشت 17(۳٥)
کوتاه نوشت 2(۱٠۸)
کوتاه نوشت 3(۳٥)
کوتاه نوشت 5(۳۳)
کوتاه نوشت 7(۱٦)
کوتاه نوشت 8(٥٥)
کوتاه نوشت 9(٤۱)
کوتاه نوشت تابستان 96(٢)
کوتاه نوشت14(٥٤)
کوتاه نوشت18(٢٠)
کوتاه نوشت4(٤٤)
کوتاه نوشت6(٤٥)
یاد(۱)
یار(٤)
یغماگلرویی(۳٠)
یلدا(۱)

 

 

حوالی کوچـه ی زندگی (وبلاگ دیگرم)
میدانم روزی تو می آیی (همین وبلاگ در فیس بوک)
از نگاه دوربین من (وبلاگ دیگرم)
ته نویــس (مهدی چهرازی)
رهـــا
نامه هایی از مجنون
دوستدار روشنایی
سلطان عشق (ابراهیم آذرنوش )
گلسا
اورانوس 2
سالهای تاکنون (عبدالجبار کاکایی-شاعر)
فلسفه ی نجیب زادگان
اسپریجو (سید علی میرافضلی)
نگاهت را به درخت پیوند میزنم(سحر عزیز)
دیالوگ هام (عکاسباشی)
قیصر امین پور
پرشین گیگ
مسیحا برزگر (سایت رسمی)
شهاب مقربین
پابرهنه تا ماه (رضا کاظمی )
نادر ابراهیمی
دیدارها (بیژن جلالی)
رسول یونـــــــان
ناشکیــــبا (سایت خبری موسیقی ایران )
یغما گلرویی (سایت رسمی)
شمس لنگرودی(شاعر)
عبدالرضا عبدالملکیان
هفته نامه عصر نی ریز
قالبهای بلاگ اسکین

 

شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧

 

خسته ام
دست های زنی
شمرده از عشق بگو
شعله ی آخر
همنفس با قاصدک ها
پاییز می آید
پنجره میخواهم
به چشم ها بگو
هیچ شبی
ادعای ما

 

RSS 2.0

****
کد اپلود عکس