آواز شباهنگ

;وبلاگ رسمی شعرها و نوشته های نیلوفر ثانی;;کپی و استفاده از اشعار و مطالب این وبلاگ تنها با ذکر نویسنده ی آن مجاز است


دوباره تنها شدیم

گفتم: «بمان!» و نماندی!
رفتی،
بالای بام آرزوهای من نشستی و پایین نیامدی!
گفتم:
نردبان ترانه تنها سه پله دارد:
سکوت و
صعودُ
سقوط!
تو صدای مرا نشنیدی
و من
هی بالا رفتم، هی افتادم!
هی بالا رفتم، هی افتادم...
تو می دانستی که من از تنهایی و تاریکی می ترسم،
ولی فتیله فانوس نگاهت را پایین کشیدی!
من بی چراغ دنبال دفترم گشتم،
بی چراغ قلمی پیدا کردم
و بی چراغ از تو نوشتم!
نوشتم، نوشتم...
حالا همسایه ها با صدای آواز های من گریه می کنند!
دوستانم نام خود را در دفاترم پیدا می کنند
و می خندند!
عده ای سر بر کتابم می گذارند و رؤیا می بینند!
اما چه فایده؟
هیچکس از من نمی پرسد،
بعد از این همه ترانه بی چراغ
چشمهایت به تاریکی عادت کرده اند؟
همه آمدند، خواندند، سر تکان دادند و رفتند!
حالا،
دوباره این من و ُ
این تاریکی و ُ
این از پی کاغذ و قلم گشتن1

گفتم : « - بمان!» و نماندی!
اما به راستی،
ستاره نیاز و نوازش!
اگر خورشید خیال تو
اینجا و در کنار این دل بی درمان نمی ماند،
این ترانه ها
در تنگنای تنهایی ام زاده می شدند؟

 

یغما گلرویی

 

 

 
نـــــــــــــــامه

می نویسم حال ُ روزگارم ُ،
تو یه نامه برای تو، دخترک!
یکه موندم میون ِ گود ِ سکوت،
من دچارم به یه جنگ ِ‌صد به تک!
اینجا جوشیدن ِ من بی ثمره،
...مث ِ چشمه وسط ِ دشت ِ نمک!
با صدام دفتر ِ شب ورق نخورد!
کسی دل نداد به حرف ِ بی کلک!
آخه آدما دروغ ُ دوس دارن،
شب ُ روز رؤیا می ریزن تو الک!
همه فواره ها درو شدن،
همه ی خاطره ها زدن کپک،
هی ستاره کم میشه از آسمون،
کسی به دیوِ سیا نداره شک!
انگاری دوباره جادوگر ِ شب،
از پس ِ پنجره می کشه سرک!
باید این نامه تموم بشه، ببین!
خون ِ من زد روی کاغذش شَتک!
حرف ِ آخرم همینه، عشق ِ‌من!
دل برای دیدن ِ تو زده لک!
تو خودت آخر ِ نامه ر ُ بخون!
خون پاشیده رو پرای قاصدک!


.
.
یغما گلرویی
 
 
 
 
شعر دو - یغما گلرویی

 

پیاده آمده ام
بی چارپا و چراغ
بی آب و آینه
بی نان و نوازشی حتی
تنها کوله یی کهنه و کتابی کال
و دلی که سوختن شمع نمی داند
کوله بارم
پر از گریه های فروغ است
پر از دشتهای بی آهو
پر از صدای سرایدار همسایه
که سرفه های سرخ سل
از گلوگاه هر ثانیه اش بالا می روند
پر از نگاه کودکانی
که شمردن تمام ستارگان ناتمام آسمان هم
آنها را به خانه ی خواب نمی رساند
می دانم
کوله ام سنگین و دلم غمگین است
اما تو دلواپس نباش ! بهار بانو
نیامدم که بمانم
تنها به اندازه ی نمباره یی کنارم باش
تمام جاده های جهان را
به جستجوی نگاه تو آمده ام
پیاده
باور نمی کنی ؟
پس این تو و این پینه های پای پیاده ی من
حالا بگو
در این تراکم تنهایی
مهمان بی چراغ نمی خواهی ؟

 

یغما گلرویی ( مجموعه : گفتم بمان! نماند ...  شعر دو ...)

 

 

 
هنوز هم! بخدا !

همیشه حواسم به بی صبری این دل ساده بود!
نه وقتی برای رج زدن روزهای رد شده داشتم،
نه حتا فرصتی
که دمی نگاهی به عقربه ثانیه شمار ساعت بیندازم!
با آرزوهای آنور ِ دیوار زندگی کردم!
با خوابهای برباد رفته!
منتظر بودم روزی بیاید،
که همه در خیابان به یکدیگر سلام کنند،
چراغ ِ تمام چهار راهها سبز می شود
و همسایه ها،
خواب ِ پراید ِ سفید و موبایل بدون ِ قسط
و کابوس ِ چک برگشتی نبینند!
چاقو تیز کن ها بادکنک بفروشند
و سر و کله تو
از آنسوی سایه سار فانوسها پیدا شود
!
هنوز هم منتظرم!
از گریه های مکررم خجالت نمی کشم!
سکوت بیمارستان ِ بیداری را رعایت نمی کنم!
کاری به حرف و حدیث این و آن ندارم!
دِکارت هم هر چه می خواهد بگوید!

من خواب می بینم،
پس هستم
! ●

 

یغما گلرویی

 
خوابم می آید

 

Your image is loading...

 

خوابم می آید
خوابم می آید اما
باید دوباره تمام کتاب کواکب را دوره کنم
بی گلایه وگریه که نمی توان
به دیدار دیار دور رؤیا رفت
باید به رکعت سکوت و صدای کبوتر فرو شوم
باید به پنجره ی باز و پرواز پوک پر بیندیشم
به جریمه های نانوشته ی جمعه های کودکی
به گلوی گرفته و گریه ی گیتار
به طنین ترانه و طبل تندر
باید به حقارت ابرها بیندیشم
به بیم بارش باران
به سرود ساکت اشک
خوابم می آید اما
باید به اندازه ی گریه یی کوتاه هم که شده
به تو بیندیشم
شاید نگاه گرم تو
در لابه لای این همه رویا
یا در خیال این همه خمیازه گم شده باشد
چه کنم ؟ زیبا جان
باید بیابمت
به این گریه های گاه به گاه بالش و بستر
خو کرده ام دیگر

 

"یغمـــــــــــــــــــا گلرویی"

 
کمی نگران شدم

رهایم کردی و رهایت نکردم!
گفتم حرف ِ دل یکی ستّ
هفتصدمین پادشاه راهم اگر به خواب ببینی،
کنار ِ کوچه ی بغض و بیداری
 منتظرت خواهم ماند!
چشمهایم را بر پوزخند ِ این آن بستم
و چهره ی تو را دیدم!
گوشهایم را بر زخم زبان این آن بستم
و صدای تو را شنیدم!
دلم روشن بود که یک روز،
از زوایای گریه هایم ظهور می کنی!
حالا هام،
از دیدن ِ این دو سه موی سفید آینه تعجب نمی کنم!
قفط کمی نگران می شوم!
می ترسم روزی در آینه،
تنها دو سه موی سیاه منتظرم باشند
و تو از غربت ِ بغض و بوسه برنگشته باشی!
تنها از همین می ترسم!

 

یغما گلرویی

Your image is loading...

دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٩ | پيام هاي ديگران ()

 
شبانه

Your image is loading... 

گلوی مرغ حق بسته ، شب از تکرار شب خسته
 به روی چهره ی مهتاب ، غباری تیره بنشسته


 طلوع کن نغمه ی تنبور ! از عمق این سکوت کور
 طلوع کن دختر خورشید ! طلوع کن ! ای سراپا نور


 از این یلدای بی فردا ، طلوع کن تا غروب ما
 طلوع کن ناجی فانوس ، طلوع کن فاتح دریا

 طلوع کن تا در ایینه طلوعی تازه باشم من
 طلوع کن تا در این پایان شروعی تازه باشم من

سکوت از کوچه ها جاری ، شب تاریک و تکراری
 نه آوازی نه همرازی ، نه عیاری ، نه بیداری


 نه همدردی . نه شبگردی ، نه یاری ، نه بیداری
 نه نوری درشبستانی ، نه فریاد ابرمردی


طلوع کن ! دیده ی بیدار ، رهامان کن از این تکرار
 طلوع کن ! این سیاهی را به گور لحظه ها بسپار

 طلوع کن تا در ایینه طلوعی تازه باشم من
 طلوع کن تا در این پایان شروعی تازه باشم من

 

یغما گلرویی

 
یادگاری

Your image is loading... 

ای غزل از تو رسیده! ای ترانه از تو جاری
مرهم ِ عزیز ُُ ناب ِ همه ی زخمای کاری
پا بذار تو شب ِ چشمام، با تو تازه می شه حرفام
این تویی که مثل ِ اینه، من ُ یاد ِ من میاری
مث ِ یه حرف ِ نگفته، با منی! زیبای خفته
تا رسیدن به طلوعم، یه قدم فاصله داری
توی این چلّه ی یلدا، تو شدی شروع ِ فردا
توی یخ بسته گی ِ باغ، صدای پای بهاری
دل ِ ما وقفِ نگاهت، چشممون مونده به راهت
نه تو جادّه گرد ُ خاکی، نه نشونی از سواری
تو که نازی مث ِ آهو، بگو عطر ِ‌خنده هات کو؟
بیا که دیگه نمونده واسه دل صبر ُ قراری
بی تو سو نداره چشمام، بی تو می گیره نفس هام
واسه من مثل ِ هوایی، خونه یی، شهر ُ دیاری
پل بزن به این شکسته، روزگار دستام ُ بسته
تو مثِ حکم ِ رهایی از تو بندِ روزگاری
من یه سوزن بان ِ پیرم، که دیگه جون نمی گیرم
تو مثِ خاطره های سوت ِ آخرین قطاری
من ُ تو دلِت نگه دار! دخترک! خدا نگهدار
شاید این ترانه از من، بشه تنها یادگاری

 

یغما گلرویی

 
روشنم کن

Your image is loading...

دلخوش ِ خاطره هاتم! هیچکس ُ جز تو ندارم
تو بگو، ترانه بانو! من کجای روزگارم؟
وقتی معنای ترانه، حرفای صدتا یه غازه
وقتی پیش ِ پای خسته م، جاده های حیله بازه
باید از کدوم دقیقه، برسم به خط ِ سوم؟
تو کدوم ثانیه باید، خون بشم تو رَگ ِ مردم؟

یادم بده ترانه ای بخونم
تا دیگه دیواری نمونه بر جا
من ُ ببر به اون شب ِ قدیمی
دلم گرفت از این طلوع ِ بی جا

خسته ام از این رهایی، زیر ِ سقفِ سُربُ کابوس
این طلوع ِ روشنی نیست، نور ِ چلچراغ ِ جادوس
دل به این ستاره نسپار، برق ِ چشمای یه گُرگه
چه دروغ ِ دلنشینی، روی این لوح ِ بزرگه
تو بگو خاک ِ سکوتم، از کدوم جوانه سبزه؟
روشنم کن که فروغت، به چراغونی می ارزه

یادم بده ترانه ای بخونم
تا دیگه دیواری نمونه بر جا
من ُ ببر به اون شب ِ قدیمی
دلم گرفت از این طلوع ِ بی جا

 

یغما گلرویی

 
عاشق تر

Your image is loading...

 

عاشق تر از این بودم اگر لحظه ی پرواز
 در دست نجیب تو کلید قفسم بود
عاشق تر از این بودم اگر عطر نفسهات
در لحظه ی بی همنفسی ‚ همنفسم بود
عاشق تر از این بودم اگر فاصله ها را
این اینه ی شب زده  تکرار نمی کرد
 عاشق تر از این بودم اگر هق هق ما را
 این سایه ی سرمازده انکار نمی کرد
با تو بهترین بودم ‚ همسایه ی خورشیدی
تو نقش تبسم را ‚ از اینه دزدیدی
 عاشق تر از این بودم اگر در شب وحشت
مثل تپش زنجره نایاب نبودی
عاشق تر از این بودم اگر وقت عبورم
 آنسوی سکوت پنجره خواب نبودی
عاشق تر از این بودی اگر ثانیه ها را
 اندوه فراموشی من تار نمی کرد
 عاشق تر از این بودی اگر این دل ساده
اسرار مرا پیش تو اقرار نمی کرد
با تو بهترین بودم ‚ همسایه ی خورشیدی
تو نقش تبسم را ‚ از اینه دزدیدی

یغما گلرویی

 
آبروی این قبیله

Picasion.Com

رفتنت تنها یه خوابه ! تو نرفتی ‚ عطرت اینجاس
 کنج نایاب نفسهات تنها جای امن دنیاس
توی کوچه ی نگاهت چرخش هزار تا تیله س
به غزل قسم که چشمات آبروی این قبیله س
هم مثه ماه تمومی ‚ هم مثه هلال خنجر
هم تب نگاه اول ‚ هم غم نگاه آخر
 نمی دونم تو چی هستی ‚ استوای عشق و تردید
هم مثه سیاهی شب ‚‌ هم مثه ظهور خورشید
لب تو سکوته ‚ اما چشم تو پر ازهیاهوس
 مثل اون وحشت وحشی ‚ که توی نگاه آهوس
لا به لای هرم گیس ت عطر بکر گل یاسه
 ململ نازک دستات واسه من تنها لباسه
هم مثه ماه تمومی ‚ هم مثه هلال خنجر
هم تب نگاه اول ‚ هم غم نگاه آخر
 نمی دونم تو چی هستی ‚ استوای عشق و تردید
هم مثه سیاهی شب ‚‌ هم مثه ظهور خورشید

 

یغما گلرویی

 
منتظر عبور تو

منو بی صدا نبین ‚ صد تا ترانه با منه   

                       Picasion.Com
 تو دل هر نفسم صد تا غزل جون می کنه
 می خوام از عطر تن تو نفسی تازه کنم
 به سکوت شب بگو موقع خود شکستنه
پلکای سنگی من وا میشه رو به نور تو
بازم آفتاب می گیرم تو سایه ی حضور تو

توی چاردیوار گریه تو رو فریاد می زنم
 پشت این پنجره ام منتظر عبور تو
 حرفای روشن تو حرف حساب بود شاپرک
چشمای عاشق من اون روزا خواب بود ‚ شاپرک
آخرین فسق نفس ‚ فصل غروب بوسه ها
فصل همدستی شاخه و طناب بود ‚ شاپرک


اگه فکر کنی رسیدی تا ابد نمی رسی
 اگه خوب نباشی به معنی بد نمی رسی
 می شی مرداب اگه این برکه رو دریا نکنی
اگه رودخونه نشی به حرف سد نمی رسی
رو به ایینه دعا کن تا برمبه آسمون
 کاری کن ابری نشه حال و هوای قصه مون


من رو با خودت ببر آخر این فاصله ها
اونجا که خسته میشه کبوتر نامه روسن
 حرفای روشن تو حرف حساب بود شاپرک
چشمای عاشق من اون روزا خواب بود ‚ شاپرک
آخرین فسق نفس ‚ فصل غروب بوسه ها
فصل همدستی شاخه و طناب بود ‚ شاپرک

یغما گلرویی

 
هم روزگار

Picasion.Com

غم نخور! هم روزگارم! من هوای تو ر ُ دارم!
واسه چاردیوار ِ قلبت، صد تا پنجره میارم!
غم نخور! زیبای خفته! ناامیدی حرف ِ مفته!
رنگ عوض می کنه این شب، با غزل های نگفته!
نگو خیلی وقته این جا، کسی فردا رُ ندیده!
توی پولک ِ لباست، صد تا فانوس ِ امیده!
چرخ ِ تو، وقت می رقصی! میشکنه چرخ ِ فلک رُ!
تازه می کنه دوباره، خبرای قاصدک رُ!

شب از رقص ِ تو می ترسه! بترسون دیوِ جادو ر ُ!
پریشون کن با آوازت، سکوت ِ این غزلگو رُ!

غم نخور! همیشه روشن! رخوت ُ بگیر از این تن!
خون ِ زندگی ر ُ بسپار، به رگِ ترانه ی من!
غم نخور! همدست ِ خسته! شب پره از پیله رسته!
مرغ ِ عشق ِ این ولایت، دوباره قفس شکسته!

شب از رقص ِ تو می ترسه! بترسون دیوِ جادو ر ُ!
پریشون کن با آوازت، سکوت ِ این غزلگو رُ!

 

یغما گلرویی

 
یه ترانه هس تو قلبم

 


یه ترانه هس تو قلبم که هنوز نخونده مونده
 فکر خوندن یه ح
رفش همه عمرم رو سوزونده
 تا حالا هر چی که داشتم ، سر خوندنش گذاشتم
صد دفه شکستم اما رو ترانه پا نذاشتم


 اگه اون ترانه باشه ، هیچ دلی تیره نمی شه
دیگه هیچ نگاه خیسی به افق خیره نمی شه
 وقتی اون شعر رو بخونم پرده ها رو می سوزونم
 دستا رو به سیب سرخ باغ قصه می رسونم

 ای نفس ! تا ته جاده ی صدا حوصله کن !
اون ترانه رو تا فردا با خودت زمزمه کن !
ای ترانه ی مقدس ! مقصد پاک سفر باش !
 از تو قلب بی قرارم پر بگیر ! معجزه گر باش !


ببین آغوش امیدم رو به تصویر تو بازه
 گوش بده ! حتی خیالت واسه من ترانه سازه
بیا تا قالی کهنه دوباره به گل بشینه
 بیا تا چشمای خیسم این شکفتن رو ببینه


بیا تا صدا سکوت کهنه رو نکرده باور
بیا تا این دل خسته نزده بیه سیم آخر
ای نفس ! تا ته جاده ی صدا حوصله کن !
 اون ترانه رو تا فردا با خودت زمزمه کن
!

 

یغما گلرویی

 

پ.ن: دوستان عزیز متاسفانه مشکلاتی از چند روز پیش در وبلاگ من بوجود اومده و گویا مشکل جدید اینه که وبلاگ بطور کامل باز نمیشود بخصوص ارشیو و لینک دوستان .اگر از مرورگرفایرفاکس استفاده شود این مشکل برطرف میشود از اینکه حوصله میکنید و باز به آواز شباهنگ سر میزنید سپاس بینهایت دارم

پنجشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
یاد تو سبزه

 

تو دوباره بر می گردی !‌

        من چه خوش باورم امروز
                                 غزل ناب رو خبر کن !‌              از ترانه سرم امروز
                                                                                                 با تو ام تا ته آواز !

               همصدای بی ستاره 
                                            لحظه ی نایاب فریاد !                          ای تولد دوباره 
                    

 وقت عریونی هفته ‚                    وقت بیداری من نیست
                                                                بگو شب بیاد سراغم !                    حس آفتابی شدن نیست 


            یه دفه خوابت رو دیدن
                                           به یه عمر من می ارزه
                                                                  توی این چله ی پاییز
                                                                                             هنوزم یاد تو سبزه
 تو دوباره بر می گردی !‌

                   دل یه عمر گوش به زنگه
                                         پا بذار رو خط جاده ‚                  با تو قصه مون قشنگه 
                                                     

                   نگو پروانه هنوزم ‚                تو دل پیله اسیره
                                                                                       پر پروازت رو وا کن !‌

نگو دیره! نگو دیره 


              واسه فهمیدن چشمات ‚ پلک خورشید رو می بندم
                  گم میشم تو شهر رویا من به بیداری می خندم
                                                                               یه دفعه خوابت رو دیدن
                                                                               به یه عمر من می ارزه
                                                                                              توی این چله ی پاییز 
                                                                                              هنوزم یاد تو سبزه

 

یغما گلرویی 

چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
ترانه یادم نمیاد

ترانه یادم نمیادتنها بدون دوست دارم
بدون که با نبودنت ‚ قدم به قدم بد میارم 

 طلسم خوشبختی من چشمای عاشق تو بود
وقتی که بودی میشد از روزای آفتابی سرود
 با تو میشد به ما رسید
میشد تو رو نفس کشید
 میشد طلوع ممتد رو
 تو آینه ی چشم تو دید
ترانه یادم نمیاد
اما هنوز کنارتم
 تو یار من نسیتی و من تا ته دنیا یارتم

 میشد با دست عاشقت یه سقف پر ستاره ساخت
 پیش حضور روشنت قافیه ساخت قافیه باخت
 با تو میشد به ما رسید
میشد تو رو نفس کشید
 میشد طلوع ممتد رو
 تو اینه ی چشم تو دید
ترانه یادم نمیاد ‚
اما چشات به یادمه
 خاطره ها رو رج زدن بودن من همین دمه
ستاره نیس که بشمارم ‚ خودت باید بیای و بس
 با تو میشه ترانه خوند ‚ تا اوج آخرین نفس
 با تو میشد به ما رسید
میشد تو رو نفس کشید
 میشد طلوع ممتد رو
 تو اینه ی چشم تو دید

یغما گلرویی

 
بی تو نمی مونم

 

تاریک تاریکم

به گریه نزدیکم

خورشید روشن کن!

تنهایی کم کن!                      پیشم بیا !کم کم

                                          از سایه میترسم

                                          دردام درمون کن!

                                          آواز آسون کن!                       غمگین غمگینم

                                                                                    یه بغض سنگینم

                                                                                    تنهاتر از مهتاب،

                                                                                    رو خواب یه مرداب

                                   دست تو پیدا نیست

                                   عطر تو این جا نیست

                                                                                    با گریه میخونم :

                                                                                    بی تو نمی مونم!

                                                                                       دور از تو خواب من خواب پریشون شد

                                                                                        قناری تنها موند ،پروانه ویرون شد!

                                                                                       دور از تو دق کردن شب بو و آلاله!

                                                                                     دور از شب گیجه،آوازه خون لاله!

 

یغما گلرویی

از مجموعه  شعر "تصورکن"

 

 
سکوت

یه‌ پنجره‌ْ رو به‌ یه‌ باغ‌ْ ، یه‌ کوره‌راه‌ِ بی‌چراغ‌ْ ،
یه‌ حوض‌ِ سبزِ نیمه‌ پُر ، آبتَنی‌ِ چَن‌تا کلاغ‌ !
دوباره‌ جنگ‌ِ من‌ُ من‌ ، تو این‌ غروب‌ِ بی‌نفس‌ْ !
قناری‌ می‌خونه‌ ولی‌ صداش‌ اسیرِ تو قفس‌ !

آهای‌ ! شکسته‌ ! با تواَم‌ ! فکرِ یه‌ راه‌ِ تازه‌ کن‌ !
به‌ جای‌ خوندن‌ یه‌ دَفه‌ ، سکوت‌ُ مَزه‌ مَزه‌ کن‌ !
توی‌ سکوت‌ْ زندونی‌ِ ، عطرِ یه‌ آوازِ زُلال‌ !
نخون‌ تا فریاد بِزَنَن‌ تموم‌ِ آدمای‌ لال‌ !

توی‌ سکوت‌ می‌شه‌ به‌ عشق‌ ، میشه‌ به‌ آیینه‌ رسید !
می‌شه‌ به‌ تَک‌ ستاره‌ی‌ این‌ شب‌ِ دیرینه‌ رسید !
می‌شه‌ با طوفان‌ِ نفس‌ ، حنجره‌ها رُ زنده‌ کرد !
تو بازی‌ِ یکی‌ شُدَن‌ ، می‌شه‌ تو رُ بَرَنده‌ کرد !

سکوت‌ِ بی‌رضایتِت‌ چه‌ خوش‌ صداس‌ ! ترانه‌ خون‌ !
وقت‌ِ سقوط‌ِ ناگزیر ، من‌ رُو یه‌ تکیه‌گاه‌ بدون‌ !
من‌ با تواَم‌ تا تَه‌ِ خط‌ ! مثل‌ِ یه‌ سایه‌ پابه‌ پا !
حرف‌ِ من‌ُ به‌ من‌ بزن‌ ، اونورِ غیبت‌ِ صدا !

توی‌ سکوت‌ می‌شه‌ به‌ عشق‌ ، میشه‌ به‌ آیینه‌ رسید !
می‌شه‌ به‌ تَک‌ ستاره‌ی‌ این‌ شب‌ِ دیرینه‌ رسید !
می‌شه‌ با طوفان‌ِ نفس‌ ، حنجره‌ها رُ زنده‌ کرد !
تو بازی‌ِ یکی‌ شُدَن‌ ، می‌شه‌ تو رُو بَرَنده‌ کرد !

 

یغما گلرویی

 
گمت کردم

 

گُمت‌ کردم‌ !
تو این‌ راه‌ْروهای‌ دَک‌ُ دراز گُمت‌ کردم‌ !
تو این‌ دالونای‌ سفید !
تو این‌ دالونا...

از خونه‌ که‌ زَدَم‌ بیرون‌ باهام‌ بودی‌ !
تو دِلم‌ ،  تو سَرَم‌ ،  لای‌ برگای‌ کتابم‌ !
تو ماشین‌ باهام‌ بودی‌ !
تو دِلم‌ ،  تو سَرَم‌ ،  لای‌ برگای‌ کتابم‌ !
دَم‌ِ سازْفروشیا باهام‌ بودی‌ !
تو دِلم‌ ،  تو سَرَم‌ ،  لای‌ برگای‌ کتابم‌ !
پلّه‌ها رُ که‌ اومدم‌ بالا باهام‌ بودی‌ !
تو دِلم‌ ،  تو سَرَم‌ ،  لای‌ برگای‌...
امّا نه‌ !
دیگه‌ نبودی‌ ! همون‌جاها گُمت‌ کردم‌...
یعنی‌ خواستن‌ که‌ گُمت‌ کنم‌ !

اِی‌ لعنت‌ به‌ رنگ‌ِ قرمز !
لعنت‌ به‌ هَر چی‌ خودکاره‌ !
لعنت‌ به‌ هَر چی‌ هَر چی‌ِ...
گُم‌ بشه‌ هر کی‌ بخواد تو رُ گُم‌ کنم‌ !
قبض‌ِ جریمه‌ نبودی‌
که‌ از لای‌ برگای‌ کتابم‌ بیفتی‌ُ عین‌ِ خیالم‌ نباشه‌ !
به‌ کوری‌ِ چشم‌ِ هَر چی‌ دُزده‌ ،  هنوزم‌ با منی‌ !
تو دِلم‌ !
تو سَرَم‌...
گیرم‌ از لای‌ برگای‌ کتابم‌ کنده‌ باشنت‌ !
دیاری‌ نمی‌تونه‌ از دلم‌ بدزدتت‌ ! عزیز !
دیاری‌ نمی‌تونه‌...

یغما گلرویی

 
ملامتم نکن

به خودم چرا،
اما به تو که نمی توانم دروغ بگویم!
می دانم بر نمی گردی!
می دانم که چشمم به راه خنده های تو خواهد خشکید!
می دانم که در تابوت ِ همین ترانه ها خواهم خوابید!
می دانم که خط پایان پرتگاه گریه ها مرگ است!
اما هنوز که زنده ام!

 گیرم به زور ِ قرص و قطره و دارو،
ولی زنده ام هنوز!
پس چرا چراغه خوابهایم را خاموش کنم؟
چرا به خودم دروغ نگویم؟
من بودن ِ بی رؤیا را باور نمی کنم!
باید فاتحه کسی را که رؤیا ندارد خواند!
این کارگری،
که دیوارهای ساختمان نیمه کاره کوچه ما را بالا می برد،
سالها پیش مرده است!
نگو که این همه مرده را نمی بینی!
مرده هایی که راه می روند و نمی رسند،
حرف می زنند و نمی گویند،
می خوابند و خواب نمی بینند!
می خواهند مرا هم مرده بینند!
مرا که زنده ام هنوز!
(گیرم به زور قرص و قطره و دارو!)
ولی من تازه به سایه سار سوسن و صنوبر رسیده ام!
تازه فهمیده ام که رؤیا،
نام کوچک ترانه است!
تازه فهمیده ام،
که چقدر انتظار آن زن سرخپوش زیبا بود!
تازه فهمیده ام که سید خندان هم،
بارها در خفا گریه کرده بود!
تازه غربت صدای فروغ را حس کرده ام!
تازه دوزاری ِ کج و کوله آرزوهایم را
به خورد تلفن ترانه داده ام!

پس کنار خیال تو خواهم ماند!
مگر فاصله من و خاک،
چیزی بیش از چهار انگشت ِ گلایه است،
بعد از سقوط ِ ستاره آنقدر می میرم،
که دل ِ تمام مردگان این کرانه خنک شود!
ولی هر بار که دستهای تو،
(یا دستهای دیگری، چه فرقی می کند؟)
ورق های کتاب مرا ورق بزنند،
زنده می شود
و شانه ام را تکیه گاه گریه می کنم!
اما، از یاد نبر! بی بی باران!
در این روزهای ناشاد دوری و درد،
هیچ شانه ای، تکیه گاه ِ رگبار گریه های من نبود!
هیچ شانه ای!

 

یغما گلرویی

 
فقط فرض کن!

فرض کن پاک کنی برداشتم
و نام تو را
از سر نویس تمام نامه ها
و از تارک  تمام ترانه ها پاک کردم
!
فرض کن با قلمم جناق شکستم!
به پرسش و پروانه پشت کردم
و چشمهایم را به روی رویش ِ رؤیا و روشنی بستم!
فرض کن دیگر آوازی از آسمان ِ بی ستاره نخواندم،
حجره ی حنجره ام از تکلم ترانه تهی شد
و دیگر شبگرد ِ کوچه ی شما،
صدای آواز های مرا نشنید!
بگو آنوقت،
با عطرِ آشنای این همه آرزو چه کنم؟
با التماس این دل در به در!
با بی قراری  ابرهای بارانی...
باور کن به دیدار آینه هم که می روم،
خیال تو از انتهای سیاهی چشمهایم سوسو می زند
!
موضوع دوری دستها و دیدارها مطرح نیست!
همنشین  نفسهای من شده ای! خاتون!
با دلتنگی ِ دیدگانم یکی شده ای!

 

یغما گلرویی

 
شعر نه

 

وقتی کبوتر واژه یی
تور بی طناب ترانه می افتند
بر می دارمش
می بوسمش
و رهایش می کنم
همان بوسه برای تداوم ترانه ام کافی ست
به زدودن اشکی از زوایای گریه ها رضایت نمی دهم
نمی خواهم شعرم را به خط خوش بنویسم
نمی خواهم از پی واژه ها تا پلکان کتاب و کوره راه لغت نامه ها سفر کنم
تنها می خواهم
دمی سر بر شانه یی بگذارم
و به اندازه ی دوری دست مرداب و دامن درناها گریه کنم
دیگر اینکه چرا شانه یی آشناتر از سپیدی کاغذ و قامت قلم نمی یابم
جوابش در چشم های توست
که شهد نام و شکوه شانه ات را
از گریه های من دریغ می کنی
حالا که کسی در حوالی خلوت خاموش ما نیست
لحظه یی به دور از قافیه های غرور و گلایه به من بگو
آیا تمام این ترانه های اشک آلود
به تکرار آن روزهای زلال زنبق و رازقی نمی ارزند ؟

 

یغما گلرویی

 
ترانه سکوت

خالی‌ام‌ ! خالی‌ از آواز ، خالی‌ از جرأت‌ِ پرواز
 ای‌ غزل‌ترین‌ ترانه‌ ! من‌ُ از اَزَل‌ بیاغاز
 من‌ُ پُر کن‌ از ستاره‌ ، از یه‌ فریادِ دوباره‌
 از یه‌ آهنگ‌ِ قدیمی‌ که‌ خریداری‌ نداره‌
 من‌ُ پُر کن‌ از پرستو ، از شب‌ِ نگاه‌ِ آهو
 از تو خاکسترِ دریا ، زنده‌ شو ! ترانه‌ بانو !
 با تو بادبادک‌ِ رؤیا توی‌ پنجه‌های‌ باده‌
 بی‌تو حتا یه‌ چراغم‌ از سرِ کوچه‌ زیاده‌
 
 ترانه‌ی‌ سکوتم‌ُ تنها تو می‌شنوی‌ عزیز !
 عطرِ زلال‌ِ تنت‌ُ رو تن‌ِ لحظه‌هام‌ بریز !
 
 بگو از شب‌ تا خروسخون‌ فاصله‌ چن‌ تا ستاره‌س‌ ؟
 بگو کی‌ لحظه‌ی‌ ناب‌ِ اون‌ تولدِ دوباره‌س‌ ؟
 بگو تا سفره‌ی‌ هف‌ سین‌ چَن‌ تا یخبندون‌ِ سرده‌ ؟
 بگو چشمای‌ ترانه‌ چَن‌ تا بغض‌ُ گریه‌ کرده‌ ؟
 بگو با منی‌ که‌ نبض‌ِ روزگارُ دَس‌ بگیرم‌
 بگو تا از این‌ زمونه‌ خنده‌هام‌ُ پَس‌ بگیرم‌
 بگو هستی‌ که‌ بمونم‌ ، پُشت‌ِ زندگی‌ نمیرم‌
 تو که‌ تو قصه‌ نباشی‌ از تموم‌ِ قصه‌ سیرم‌
 
 ترانه‌ی‌ سکوتم‌ُ تنها تو می‌شنوی‌ عزیز !
 عطرِ زلال‌ِ تنت‌ُ رو تن‌ِ لحظه‌هام‌ بریز !

 

یغماگلرویی

یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
زمزمه

زانو نمی‌زنم‌ ،
حتا اگه‌ سقف‌ِ آسمون‌ ،
کوتاه‌تر از قدِ من‌ باشه‌ !

زانو نمی‌زنم‌ ،
حتا اگه‌ تموم‌ِ این‌ ترانه‌ها ،
مث‌ِ زوزه‌ی‌ یه‌ سگ‌
رو به‌ بادِ بی‌خبر باشن‌ !

زانو نمی‌زنم‌ ،
حتا اگه‌ تموم‌ِ مردم‌ِ دنیا
رو زانوهاشون‌ راه‌ بِرَن‌ !

من‌ْ
زانو نمی‌زنم‌ !

 

یغما گلرویی 

سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
آشتی

توی‌ این‌ کوچه‌های‌ مه‌ گرفته‌،
کسی‌ دلواپس‌ِ اندوه‌ِ من‌ نیست‌ !
هنوزم‌ تو چشام‌ خورشیدِ امّا ،
دیگه‌ حسّی‌ واسه‌ روشن‌ شُدن‌ نیست‌ !

دوباره‌ می‌رسم‌ به‌ خاطراتی‌ ،
که‌ با عطرِ خوش‌ِ خونه‌ رفیقن‌ !
ترانه‌ سررسیده‌ از سکوتم‌،
ولی‌ میلی‌ ندارم‌ من‌ به‌ خوندن‌ !

تموم‌ِ کوچه‌ها تاریکن‌ این‌جا !
تموم‌ِ آرزوها دست‌ِ بادن‌ !
من‌ از این‌ آدمک‌ها نااُمیدم‌،
که‌ چشمای‌ من‌ُ به‌ گریه‌ دادن‌ !

من‌ُ آشتی‌ بده‌ با سرزمینی‌،
که‌ پایان‌ِ تموم‌ِ آرزوهاس‌ !
بِبَر من‌ رُ از این‌ شب‌های‌ سنگی‌،
دلم‌ بی‌تاب‌ کشف‌ِ صبح‌ِ فرداس‌ !

من‌ُ این‌ پرسه‌های‌ بی‌بهونه‌ !
من‌ُ رؤیای‌ لمس‌ِ خاک‌ِ خونه‌ !
من‌ُ آوازِ دلگیرِ غریبی‌،
توی‌ پسکوچه‌ی‌ غربت‌ ، شبونه‌ !

 

یغما گلرویی

دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
از دل برود هرانکه از

 

 

اگر سکوت ِ این گستره ی بی ستاره مجالی دهد،
می خواهم بگویم : سلام!
اگر دلواپسی ِ آن همه ترانه ی بی تعبیر مهلتی دهد،
می خواهم از بی پناهی ِ پروانه ها برایت بگویم!
از کوچه های بی چراغ!
از این حصار ِ هر ور ِ دیوار!
از این ترانه ی تار...


مدتی بود که دست و دلم به تدارک ِ ترانه نمی رفت!
کم کم این حکایت ِ دیده و دل،
که ورد ِ زبان ِ کوچه نشینان است،
باورم شده بود!باورم شده بود،
که دیگر صدای تو را در سکوت ِ تنهایی نخواهم شنید!


راستی در این هفته های بی ترانه کجا بودی؟
کجا بودی که صدای من و این دفتر ِ سفید،
به گوشت نمی رسید؟
تمام دامنه ی دریا را گشتم تا پیدایت کردم!
آخر این رسم و روال ِ رفاقت است،
که در نیمه راه ِ رؤیا رهایم کنی؟

 می دانم!
تمام اهالی این حوالی گهگاه عاشق می شوند!
اما شمار ِ آنهایی که عاشق می مانند،
از انگشتان ِ دستم بیشتر نیست!

یکیشان همان شاعری که گمان می کرد،
در دوردست ِ دریا امیدی نیست!


می ترسیدم - خدای نکرده ! -
آنقدر در غربت ِ گریه هایم بمانی،
تا از سکوی سرودن ِ تصویرت سقوط کنم!


اما آمدی!
بانوی همیشه ی نجات و نجابت!
حالا دستهایت را به عنوان امانت به من بده!
این دل ِ بی درمان را که در شمار ِ عاشقان ِ‌همیشه می گنجانم،
انگشتانم،
برای شمردنشان
کم می آید!

 

یغما گلرویی

 
خسته ام

خسته‌ام‌ از این‌ من‌ِ بی‌حنجره‌ ! 
خسته‌ام‌ از پلک‌ِ مَنگ‌ِ پنجره‌  !
خسته‌ام‌ از ظلمت‌ِ این‌ سایه‌ سار ! 
خسته‌ام‌ از این‌ همه‌ چشم‌ انتظار ! 

ای‌ طلوع‌ِ ناب‌ِ هر ویرانکده‌ !
ای‌ کلیدِ قفل‌ِ کورِ میکده‌ !
خسته‌ام‌ از این‌ تبارِ شب‌ْزده‌ ! 
خسته‌ام‌ از مستی‌ِ بی‌عربده‌ ! 

با تو از تو قصه‌ گفتم‌ ، نازنین‌ !
در شب‌ِ قصه‌ نخفتم‌ ، نازنین‌ !
با تو باید بگذرم‌ از این‌ سکوت‌ ،
من‌ تو را از تو شنفتم‌ ، نازنین‌ !

ای‌ طلوع‌ِ ناب‌ِ هر ویرانکده‌ !
ای‌ کلیدِ قفل‌ِ کورِ میکده‌ !
خسته‌ام‌ از این‌ تبارِ شب‌ْزده‌ ! 
خسته‌ام‌ از مستی‌ِ بی‌عربده‌ !
 

باید از این‌ آینه‌ جاری‌ شَوَم‌ !
من‌ نباید در تو تکراری‌ شَوَم‌ !
من‌ به‌ « نه‌ ! » گفتن‌ گذشتم‌ از حصار ،
آه‌ ! اگر دربندِ این‌ « آری‌ ! » شَوَم‌ !

ای‌ طلوع‌ِ ناب‌ِ هر ویرانکده‌ !
ای‌ کلیدِ قفل‌ِ کورِ میکده‌ !
خسته‌ام‌ از این‌ تبارِ شب‌ْزده‌ ! 
خسته‌ام‌ از مستی‌ِ بی‌عربده‌ !

یغما گلرویی

پنجشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
توقع زیادی بود؟

 

 

 

 

منتظر نباش که شبی بشنوی،
از این دلبستگی های ساده دل بدیده ام!
که روسری تو را،
در آن جامه دان ِ قدیمی جا گذاشته ام!
یا در آسمان،
به ستاره ی دیگری سلام کرده ام!
توقعی از تو ندارم!
اگر دوست نداری،
در همان دامنه دور ِ دریا بمان!
هر جور تو راحتی! بی بی باران!
همین سوسوی تو
از آنسوی پرده دوری،
برای روشن کردن ِ اتاق تنهائیم کافی ست!
من که اینجا کاری نمی کنم!
فقط, گهکاه
گمان آمدن ِ تو را در دفترم ثبت می کنم!
همین!
این کار هم که نور نمی خواهد!
می دانم که مثل ِ همیشه،
به این حرفهای من می خندی!
با چالهای مهربان ِ گونه ات...
حالا، هنوز هم
وقتی به آن روزیهای زلالمان نزدیک می شوم،
باران می آید!
صدای باران را می شنوی؟●

 

 

یغما گلرویی

 
شعر هجده

 


آخر این نشد
این نشد که من در پس گلدان گریه ها
هر شب نهال ناقص شعری را نشا کنم
و تو آنسوی ترانه ها
خواب لاله و افرا و ستاره ببینی
دیگر کاری بهکار این خیابان بی نگاه و نشانه ندارم
می خواهم بروم آن سوی ثانیه ها
می خواهم بروم آن سوی ثانیه ها
می خواهم به همان کوچه ی پاک پروانه برگردم
باران که ببارد
همان کوچه ی کوتاه بی کبوتر
کفاف تکامل تمام ترانه ها را می دهد
بی خبرنیستم ! گلم
می دانم که دیگر از آن یادگاری رنگ و رو رفته خبری نیست
می دانم که تنها خاطره ی خنجری
در خیال درخت خیابان مانده ست
اما نگاه کن ! زیباجان
آن گل سرخ پر پر لای دفترم
هنوز به سرخی همان پنجشنبه ی دور دیدار است
نگاه کن

 

یغما گلرویی

 
رسیدن به این سایه سار ساده نبود

روزگاری رازِ زیبایی زنبق ها را نمی دانستم!
دستم به دستگیره ی دل سپردن نمی رسید!
چشم چکامه هایم ضعیف بود!
پس با عینک ِ عشق به آسمان نگاه کردم!
به باغ و بلوغ ِ بوسه و بی حصاری ِ آواز!
به پولک ِ سرخ ماهی تنگ!
به جهره ام در اینه ترک دار!
نگاه کردم و دانستم!
دانستم که جهان،
کوچکتر از کره درس جغرافی دبستان است!
دانستم که کلید ِ تمام قفلهای ناگشوده ی دنیا،
همه این سالها در جیب من بود و بی خبر بودم!
دانستم که می شود با یک چوب کبریت،
خورشید ِ عظیمی را در آسمان روشن کرد!
دانستم که گذشتن از گناه ِ روزگار آسان است!
بخشیدن ِ خشم ِ شعله بر پرِ پروانه
و آمرزش ِ زنبورهای گزنده ی عسل آسان است!
حالا از پس همین عینک به زندگی نگاه می کنم!
در پس همین عینک چشم به راه تو می مانم!
در پس ِ همین عینک می گریم
و روزی،
در پس ِ همین عینک خواهم مرد!
ای!
قاریان ِ خاموش ِ گریه های من!
دیگر از دوری ِ دستهای و ستاره ها زاری نکنید!
من در تاب و تاب این ترانه های تنهایی،
به جای تمام شما گریه کرده ام

 

 

یغما گلرویی

 


نیلوفر ثانی کتاب مجموعه شعر کوتاه (بی واسطه دوستت دارم )


آئینه(٢)
آتش دل(٥)
آزادی(٢)
آشنایی(۱)
آغاز(۱)
آغوش(٩)
آمدنت(٢)
آموزه های دینی(٧)
آه(۱)
آیات دلنشین(۱۸)
آیین شاعر(٢)
ابر(۳)
اتفاق(۱)
اثرخوشنویسی(۱)
احمدشاملو(۳)
اخوان ثالث(٢)
ارتفاع نبودنت(۱)
اردلان سرافراز(۱)
اردیبهشت(٤)
ازمن دور شو(۱)
اسارت(۱)
اسماعیل هاشمی(۱)
اسیر(۱)
اشتیاق(٢)
اعتراض(٥)
اعتماد(٢)
افسانه(۱)
افسانه امیری(۱)
افسوس(۱)
امید(٤)
امیرحسین سام(۱)
انتظار(۱٢٥)
انتظار 2(٢)
انتظار2(۸)
انتظار3(۸)
انتظار4(۱٧)
اندرز(٩)
اندوه(٢)
انعکاس تو(۱)
ای تماشایی خورشید(۱)
ایرج جنتی عطایی(٢)
ایمان(۱)
اینستاگرام نیلوفرثانی(۱)
باد(٦)
بادبادک(۱)
باران(٤٤)
باران بوسه(٢)
باران عشق(۱)
باران نگاه(۱)
بازگشت(۱)
بدنبال(۱)
بذر تو(٢)
برزگر(۱)
برف(۱)
بزرگان دین(۱۸)
بساط عاشقی(۱)
بغض(۱)
بند عشق(۱)
بهار(٢٩)
بهانه(۱)
بهشت(۳)
بهشت تو(۱)
بودن(۱)
بوسه(٢۳)
بوی تو(٤)
بی تو(۸)
بی هیچ ردی(۱)
بی واسطه دوستت دارم(٢)
بی وفایی(٢)
بیا(۸)
بیداری(۱)
بیراهه(۱)
پارادوکس(۳)
پاییز(۳)
پاییز 2(۱۸)
پچ پچ عاشقی(۱)
پرتگاه جنون(۱)
پرنده(۱٤)
پرواز(٢)
پروانگی(۱)
پروانه(٦)
پریدن(۱)
پس خواهم گرفت(۱)
پنجره(٩)
پیچک(۱)
پیشکش(۱)
پیوند شعر(۱)
تاراج(۱)
تایپوگرافی(۸٦)
تایپوگرافی نیلوفرثانی(۱٠)
تبعید(٢)
ترانه(۱٦)
تشنگی(۱)
تصنیف(۱)
تعبیر خواب(۱)
تقدیر(۱)
تقدیمی(۱)
تقویم(۱)
تماشای تو(۳)
تندر(٢)
تنهایی(٩)
تنهایی 2(٦)
تنهایی3(٢)
تو(۳٢)
تو رفته ای(٩)
تو نیستی(٩)
تک بیتی(۱)
تک نوشت(۱)
تکثیر تو(٢)
تیررس نگاه تو(۱)
تیک تاک(۱)
جبران خلیل جبران(۱)
جدایی(۳)
جدایی 2(٦)
جزر محبت(۱)
جملات کوتاه(٢)
جنگ(٢)
جنون(٤)
چشم(٤)
چشم تو(٤)
چشم های بی روشنی(۱)
چشم های تو(۳٥)
چشمهای تو(٩)
چه خبر(۱)
چهل تکه(۱)
حادثه(٥)
حرفها(٦۳)
حس قشنگ(۱)
حسرت(٢)
حسین منزوی(٢)
حق کلمات(۱)
حقیقت(٢)
حمید مصدق(۱٢)
خاطرات(٥)
خرمن(۱)
خرید اینترنتی کتاب(٢)
خزان(۱)
خلسه(۱)
خواب(۳)
خورخه لوئیس بورخیس(۱)
خورشید تابان(۱٠)
خوشنویسی(۱)
خیال تو(٤)
دار(۱)
داستان کوتاه(۱)
داستانک(٢)
درخت(٦)
درد(٤)
درد واره(٢)
درسهای زندگی(۱٢٤)
درسهای عاشورا(٤)
درسهای معنوی(۳۸)
درنای دل(۱)
دریا(٤)
دست نوشته های من(٩٩٢)
دست نوشته های من 2(۱٠٠)
دست نوشته های من 3(۱)
دست نوشته های من3(۱)
دست نوشته های من4(٤٥)
دست نوشته های من5(۳٥)
دست نوشته های من6(٤٦)
دست نوشته های من7(۱٦)
دست نوشته های من8(٥)
دست نوشته های ن(۱)
دست های تو(٤)
دستان تو(٢)
دستهای تو(۱۳)
دعوت(۱)
دل(٦)
دل عاشق(۱)
دلتنگی(٥٠)
دلتنگی 2(٧)
دلتنگی 3(٧)
دلتنگی 4(۱٢)
دلتنگی 5(۳)
دلتنگی2(٤)
دلتنگی3(۸)
دلداده(۱)
دلهره شهر(۱)
دماوند(۱)
دوبیتی(۱۱)
دوبیتی من(٤)
دورتر بایست(۱)
دوری(۳)
دوری دست ها(۱)
دوست داشتن(٧)
دوستت دارم(٥)
دکتر افشین یداللهی(۳)
دکتر علی شریعتی(٢٢)
دکتر موسوی گرمارودی(٢)
دکترامیرحسین سام(٢)
دیدار(۱۱)
دیوار(۱)
دیوانه(۱)
ذره ای دور از خورشید(۱)
ردپای تو(۱)
رسم عشاق(۱)
رضا کاظمی(٢)
رفت و آمدها(۱)
رفتن(۱)
رقص عشق(۳)
رنچ(٤)
رنگ عشق(۱)
رهایی(٢)
روییدن(۱)
زلزله(۱)
زمیم بیهوده میچرخد(۱)
زن(٧)
زندگی(٦)
سال نو(۱)
سایه تو(۱)
ستاره(٢)
سخنان بزرگان(٧٤)
سخنان کوتاه(۱)
سر عشاق(۱)
سرآغاز(۱)
سفر(۳)
سقوط(۱)
سنگ انداختن(۱)
سهم دستانت(۱)
سهم من(۱)
سهیل محمودی(٢)
سوختن(٥)
سوزنبان(۱)
سوی تو(۱)
سکوت(٢)
سید علی امیر افضلی(۱)
سید علی صالحی(۳)
سیمرغ(۱)
شاعر(۳)
شاعر پرنده(۱)
شاعران(۱٠٧)
شاعری(۱)
شانه های تو(٥)
شب(۳)
شب زمستانی(۱)
شبیخون(۱)
شعر(٢٥٧)
شعر 2(٧)
شعر 3(۱)
شعر بلند(۱)
شعر مشقی(۱)
شعر و تصویر(۳٠)
شعر و شیدایی(۱)
شعر کوتاه(۱)
شعرهای بلند من(٩)
شعرهای بلند من 2(٩)
شعرهای من(٦٠٦)
شعرهای من 2(۱۱۳)
شعرهای من 3(۳٩)
شعرهای من 4(۱)
شعرهای من3(۱)
شعرهای من4(٢۱)
شعرهای من5(٢)
شعرهای نیلوفر ثان 6(٢)
شعرهای نیلوفر ثانی 1(۱٩)
شعرهای نیلوفر ثانی 2(٢)
شعرهای نیلوفر ثانی 2(٥۳)
شعرهای نیلوفر ثانی 5(۳٥)
شعرهای نیلوفر ثانی 6(۱۸)
شعرهای نیلوفر ثانی 7(۱٧)
شعرهای نیلوفر ثانی 9(۳٤)
شعرهای نیلوفر ثانی10(۱٠٩)
شعرهای نیلوفر ثانی4(٥۱)
شعرهای نیلوفر ثانی6(۱)
شعرهای نیلوفر ثانی8(٥۳)
شعرهای نیلوفرثانی تابستان96(٢)
شعرهای نیلوفرثانی11(۳٤)
شعرهای نیلوفرثانی12(۱۸)
شعرهایم(٢)
شعرکوتاه(٢۱)
شلیک عشق(۱)
شمس(٢)
شمس لنگرودی(۱)
شهاب مقربین(۱)
شوق(٢)
طالع(۱)
طبل تو خالی(۱)
طبیب(۱)
طغیان(۱)
طنین(٢)
طوفان(۱)
ظرف شعر(۱)
عابر(۱)
عارفانه(٢٢٠)
عاشق(٢)
عاشقانه(۱٠٠٢)
عاشقانه 10(۱٤)
عاشقانه 11(٢٥)
عاشقانه 12(۱٢)
عاشقانه 13(٢۳)
عاشقانه 14(٦)
عاشقانه 15(٢۳)
عاشقانه 16(۱)
عاشقانه 17(۱٢)
عاشقانه 2(٦٧)
عاشقانه 3(٢)
عاشقانه 5(۱٠)
عاشقانه 8(۳٦)
عاشقانه10(٢)
عاشقانه15(٩)
عاشقانه18(٢)
عاشقانه3(٢۳)
عاشقانه4(۱۳)
عاشقانه9(٢٢)
عبدالاجبار کاکایی(٢)
عبدالجبار کاکایی(۱)
عبور(۱)
عشق(٩٦)
عشق 2(٦)
عشق 5(٢٠)
عشق 6(۱٦)
عشق3(٢)
عشق4(۱)
عشق4(۱٤)
عصر ما(۱)
عطرتو(٤)
عکس و نوشته(۸)
غزل(٢)
غمگینانه(٦)
غیاب عشق(۱)
فاصله(۸)
فانوس(۱)
فراق(٢)
فراموشی(٢)
فرشته(۱)
فروغ فرخزاد(٢)
فریاد(۱)
فریدون مشیری(٤)
فلسفه عشق(٢)
فکرکن(٧٤)
قاصدک(۱)
قرعه(۱)
قسم به عشق(۱)
قسمت ما(۱)
قصه امروز ما(۱)
قطار(٢)
قطعه(٤)
قفس(۳)
ققنوس(۱)
قلب تو(۱)
قلب شعر(۱)
قیصر امین پور(٩)
گره دستانمان(۱)
گروس عبدالملکیان(۱)
گم شدگی(۱)
گنجشک(٢)
گیتی خوشدل(٦)
گیسوی یار(۱٠)
لبخند(۸)
لبخند زن(۱)
لمس باران(۱)
لیلی و مجنون(۱)
مادر(۱)
ماه(۱٧)
مبادا(۱)
متفرقه(۳)
مجسمه سنگی(۱)
مجموعه شعر کوتاه(۳)
مردودی عشق(۱)
مرز ما(٢)
مرزی نیست(۱)
مرگ(٢)
مرو(۱)
مستی(۸)
مسیحا برزگر(٧٢)
مشق هر شب(۱)
مصطفی مستور(۳)
معجـزه(۳)
معطل یک بوسه(٢)
مفهومی(٢)
مقدس(۱)
ملک الشعرای بهار(۱)
من(٢)
مناجات(٢)
مناسبتها(٥٩)
مهدی اخوان ثالث(۱)
موریانه تنهایی(۱)
موسیقی سنتی ایرانی(۱)
موفقیت(٧)
مولانا(۱)
میدانم(۱)
ناامید و خسته(٤)
نام تو(٤)
نامه ها(٧)
نبودنت(۱٧)
نت گمشده(۱)
نجات من(۱)
نظرآهاری(٩)
نقطه عطف(۱)
نگاه(٢)
نگاه تو(٤)
نگاه تو(۱)
نگاهم کن(۱)
نهج البلاغه(٩)
نوبت عاشقی(۱)
نوشته های من(٢)
نویسندگان(۱)
نکته امروز(۱٠)
نیایش(٥۱)
نیلوفر(٢)
نیلوفر ثانی 3(۳٩)
نیلوفر ثانی 5(۱)
نیـلوفرآبی(۱)
نیما یوشیج(۱)
نیمکت پارک(۱)
هادی رنجی(۱)
هجرت(۱)
هذیانه(۱٢)
هشدار(۱)
هفت سین(۱)
هم رزم(۱)
همایون شجریان(۱)
همچو گوهری(۱)
هورمزد یعقوبی نژاد(۱)
هوشنگ ابتهاج(٢)
هیچ(۳)
واگویه های دل(٤٠۸)
وبلاگ(۱)
وحشی بافقی(۱)
وسوسه(۱)
وطن من(۱)
وعده بهشت(٢)
وقت اضافه(۱)
وقتی یادت میرود(۱)
کاش(٢)
کافه(۱)
کتاب بی واسطه دوستت دارم(٥)
کتاب شعر کوتاه(۱)
کتاب های نیلوفر ثانی(٤)
کجاست(۱)
کشت های من(۱)
کمانه تیر(۱)
کوتاه نوشت(٧٠۸)
کوتاه نوشت 10(٤٩)
کوتاه نوشت 11(۳٥)
کوتاه نوشت 12(٢٠)
کوتاه نوشت 13(۱٥)
کوتاه نوشت 15(۳٤)
کوتاه نوشت 16(۱٠٧)
کوتاه نوشت 17(۳٥)
کوتاه نوشت 2(۱٠۸)
کوتاه نوشت 3(۳٥)
کوتاه نوشت 5(۳۳)
کوتاه نوشت 7(۱٦)
کوتاه نوشت 8(٥٥)
کوتاه نوشت 9(٤۱)
کوتاه نوشت تابستان 96(٢)
کوتاه نوشت14(٥٤)
کوتاه نوشت18(٢٠)
کوتاه نوشت4(٤٤)
کوتاه نوشت6(٤٥)
یاد(۱)
یار(٤)
یغماگلرویی(۳٠)
یلدا(۱)

 

 

حوالی کوچـه ی زندگی (وبلاگ دیگرم)
میدانم روزی تو می آیی (همین وبلاگ در فیس بوک)
از نگاه دوربین من (وبلاگ دیگرم)
ته نویــس (مهدی چهرازی)
رهـــا
نامه هایی از مجنون
دوستدار روشنایی
سلطان عشق (ابراهیم آذرنوش )
گلسا
اورانوس 2
سالهای تاکنون (عبدالجبار کاکایی-شاعر)
فلسفه ی نجیب زادگان
اسپریجو (سید علی میرافضلی)
نگاهت را به درخت پیوند میزنم(سحر عزیز)
دیالوگ هام (عکاسباشی)
قیصر امین پور
پرشین گیگ
مسیحا برزگر (سایت رسمی)
شهاب مقربین
پابرهنه تا ماه (رضا کاظمی )
نادر ابراهیمی
دیدارها (بیژن جلالی)
رسول یونـــــــان
ناشکیــــبا (سایت خبری موسیقی ایران )
یغما گلرویی (سایت رسمی)
شمس لنگرودی(شاعر)
عبدالرضا عبدالملکیان
هفته نامه عصر نی ریز
قالبهای بلاگ اسکین

 

شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧

 

خسته ام
دست های زنی
شمرده از عشق بگو
شعله ی آخر
همنفس با قاصدک ها
پاییز می آید
پنجره میخواهم
به چشم ها بگو
هیچ شبی
ادعای ما

 

RSS 2.0

****
کد اپلود عکس