اینروزها

روزهای زیادی است که خنده از روزهایم هجرت کرده است

گرچه مصیبت هم سری نزده ، اما کسالت مهمان شده است

ثانیه ها بی رمق اما عجولند و لحظه ها عاری از حس غرورند....

چه میگذرد که هیچ برجستگی بیادگار نمیماند هرچه هست تکرار شده است و تکرار

اما بی هیچ دغدغه ای از حکایتی پر شور و نشاط ....

چه باید کرد، شاید باید برخیزیم و کاری بکنیم ؟شاید باید روزها را برهم بزنیم و تکانی بدهیم؟

شاید باید بروی این روزهای سرد ،رنگهای دیگری بزنیم؟؟؟

میشود یه شادی از ته دل برتن این روزها بیادگار نوشت ؟؟؟ یه رخداد تازه؟ یه خاطره دوباره؟؟

 شاید باید دید......و از کائنات خواست .......حتما اجابت میکند ......

شباهنگ

/ 0 نظر / 5 بازدید