! انتظار

وقتی در سکوت و تنهایی نشسته بودم

وقتی به عهدی پایدار حتی از عشق نوشتن  گذشتم

وقتی روزگار روی سختش نشانم داد

که دست به کاری بزرگ زنم

و باران رحمتی بر من باریدن گرفت

وقتی سجده گاهم غرقه در اشک و آه بود

وقتی صدای من جز صدای سکوت چیزی نبود

وقتی دلم در هوای نوشتم پر میکشد

وقتی غمها بر من بیش بود

تنها نگاهم به درگاهی بود بلند و با عظمت

که اینبار امتحانی دیگری روبرویم نهاد بود و

آموزه هایی دیگر

و  تجربیاتی که روزی روشنگر راهم خواهد بود

میل خواستن و ایستادگی دربرابر آن

وجود را صیقل میدهد و به آدمی میگوید :

به هیچ چیز جز عشق راستین نباید دل بست

نباید تکیه کرد

نباید امید داشت

...همه چیز فانی است و رو بزوال

اما آنچه  که در این مدت با تمامی سختیها  تغییر نکرد

......محبت و پیوندی بود ، ورای کلمات و جملات

که چشمه ای از عشق وجود بیکرانش بود ....

 

شباهنگ

/ 0 نظر / 4 بازدید