نوبت عاشقی....

شب از راه میرسد و صدای خنیگری شباهنگ در فضا طنین انداز میگردد

ذکر یا حق گوی او به سخره میگرد تمام بیخبران در خواب را و با شادی میفراید زمزمه ستایش را.کدام  موجودی است نا نصیب از رحمانیت او و ناچشیده عشق او....

شب است و نوبت نوشیدن سحر مستانه عشق با شرنگ بی مثال جنون ....چگونه آرام باید گرفت و چشم برهم نهاد وقتی میدانی اینک نوبت عاشقیست .....پس برخیز و عاشقی را تجربه کن....همینک در میان این شب....

شباهنگ

/ 0 نظر / 6 بازدید