از سمت آن زن

بنام ..

بوی قهوه می آمد
از سمت آن زن
وشعر و کتاب
باران
دستش را
به موهایش می کشید
و طعم شبی تابستانی
از قرص ماه
به اتاق سرایت می کرد
همیشه وسوسه ای هست
برای شنیدن آخرین نت
آخرین اعتراف
آخرین مکث
و زمانی که همیشه
جایی میان گذشته و آینده
معطل مانده است...

نیلوفرثانی
تابستان 96

/ 0 نظر / 55 بازدید