تولدی دوباره

نفس از تو شخصیتی میسازد که نیستی، و تو باید این شخصیت ساخته نفس را بکشی، که بجای تو زندگی میکند.و خودتورا از زندگی محروم کرده است.

نفس موجب شده است که تو خود را با اوهام و خیالات و سایه ها یکی بدانی.جدا کردن خویش از این اوهام ،ترسناک است.زیرا به ناگاه همه هویت تو برباد میرود و تو وارد دالان تاریک بحران هویت میشوی .اما این ترس ،در واقع درد تولدی دوباره برای توست.اگر این درد را تحمل کنی و بازنگردی و به آن خود دروغین متوسل نشوی ،بصیرتی تازه پیدا میکنی ؛خودی که دیگر خود نیست.میتوانی آنرا خود برین بنامی ؛و یا بی خودی،اما هر دوی این نامها مترادف است.

 

 

مسیحا برزگر/زندگی را به رقص آور

 

/ 0 نظر / 5 بازدید