چشم های تو

از اختیار من بیرون ست

شباویز ِچشم های تو

در متن عشق


من هزارماه بلیعده بودم

بی هیچ زایش ستاره

وخاطره های ِروشن

نجاتم داد

و دست های تو

امكان ِدوباره بودن

.


مونس ِعنقریب دم دمای آخر

در مصاف ِتو

شوریدگی در نهایت ِجنون ست

و انسان بودگي

در آغاز خود

.


از توطئه ي كلمات كه بگذريم

از حيله ي زنگ زده ي وحشي كلام

من مي مانم و

نرمي پوست تو

در مساحت آرام عشق

ونگاهي

كه مصدر تحقق تمام روياهاست... .

.


نیلوفرثانی

16خرداد97

/ 1 نظر / 154 بازدید