عادتها

از عادتها بیزارم.چه بد باشند و حتی چه خوب.عادت یعنی کاری که پشت آن فکرنیست و از روی انجام مدام ان که حتی ممکن است اجباری باشد حادث میشود .شاید خیلی ها اعتقاد داشته باشند عادت اگر خوب و نیکو باشد پسندیده است ..بله اما این ظاهر است .مثل میوه ای که ظاهری زیبا دارد اما درونش کال و نارس است . بیش از آنکه زیبایی ظاهر مهم باشد ،زیبایی درون مهم است و آن زمانی بوجود می آید که از روی اختیار و فکر و اندیشه باشد .گرچه نمیتوان نتایج خوب بدست امده از عادتهای خوب را نادیده گرفت اما اگر هرروزه بی انکه بدانیم چرا و برای چه آنرا انجام میدهیم ارزشی که باید،ندارد و تنها ارزشش محدود به همان خوبی است که انجام میدهیم ...درست مثل کار نیکی که اگر به نیت نزدیکی و رضایت خالق باشد ارزش واقعی دارد تا کارهای خوبی که بی نیت و تنها برای خوب بودن انجام میدهیم ....

برای همین دوست ندارم حتی عادتهای خوب داشته باشم.اگر حتی این عادت رو کم کم در خودم ببینم سعی میکنم تغییری درآن بدهم نه آنکه ترکش کنم اما با تغییراتی پشتوانه فکر و اندیشه را همراهش میکنم که احساس تکرار درمن ایجاد نشود .

از نیروی تکرار برای تلقین و تداوم استفاده میکنم اما همیشه بیاد می آورم چرا و برای چه دارم هرکاری رو انجام میدهم .....باید به هرچیز همه جانبه فکرکرد حتی به چیزهای خوبی مثل عادتهای خوب...اگر لحظه ای از فکر غافل شویم نیروی بی نظیر خرد را بی استفاده گذاشته ایم .....با نزدیکی خرد و دل  میتوانیم قدمهای بلندی به سوی تعالی و مبدا هستی برداریم ....شاید وظیفه ما دراین دنیا همین باشد....

 

شباهنگ

١۴:١۴

/ 0 نظر / 4 بازدید