باورنکردی

 

 

به تو گفتم نای خندیدنم نیست ،باور نکردی

به تو گفتم دیگر چشمانم رمق دیدن نیست،باور نکردی

به تو گفتم خمیده است پشتم از روزگار و جفاها ،باور نکردی

به تو گفتم تنها آرامشی میخواهم تا وقت ترک روزها،باور نکردی

به تو گفتم بال پروازی میخواهم، بروم از این دیار،باور نکردی

به تو گفتم دلم دیگر به ماندن نیست ،سفر میخواهم ،باور نکردی

وقتی آمدی و دیدی در قفسم جز مشتی پر نیست،آنگاه باور کردی...

 

شباهنگ

/ 0 نظر / 5 بازدید