تو یک طرف

تو یک طرف

حرف‌هایم که گاهی

شبیه زلف هایت

پریشان می شود

یک طرف


من دراستدلالِ زبانِ توصیفِ عشق

درخمِ اول

مانده ام

در رویاروییِ چشم هایت

که بند ِهیچ قیدی نمی‌شود

و تن دادن به استمرارِ عطرِ تنت

مفعول ِهزار باره یِ بربادم


تو یک طرف

خاکسترشدگی از دوریت

یک طرف

که سهمِ دلِ عاشق

آتش ست

وَ مباد به دامنِ یار برسد

مباد در نفسِ یار

آه سینه ام

بنشیند


تو یک طرف

مقصد همان طرف

عشق همان طرف

دلشدگی ، شیدایی

راهِ مطلوب

جنونِ سرکشیده از وجود

همان طرف

جانِ تشنه از عطشِ دلباختگی

به بارانِ نظر یار

سیراب شود

که نظر به اندیشه می‌رسد

و آب به خاک

و ازاین خاک باید تا بروید

بذر ِنبض تازگی

وجریان ِممتد ِزندگی


تویک طرف

من گرچه در فقدان تو

کَمَم

به جرم عاشقی اما

همان طرف....


نیلوفرثانی

/ 0 نظر / 85 بازدید