درسهای عاشورا5

 

و شما دو تن، ای خواهر! ای برادر!

ای شما که به انسان بودن معنی دادید و به آزادی جان! و به ایمان و امید، ایمان و امید!

و با مرگ شکوهمند خویش به حیات ، زندگی بخشیدید

آری  ای دو تن

از آن روز دردناک که خیال نیز از تصورش می هراسد و دل از دردش پاره می شود،

 چشم های این ملت از اشک خشک نشده است 

توده ما قرن هاست که در غم شما و در عشق به شما می گرید

 مگر نه عشق تنها با اشک سخن می گوید

یک ملت در طول یک تاریخ در اندوه شما ضجه می کند. به جرم این عشق تازیانه ها خورده و قتل عام ها دیده

 و شکنجه ها کشیده و هرگز برای یک لحظه نام شما دو تن از لبش

و یاد شما از خاطرش و آتش بی تاب عشق شما از قلبش نرفته است

هر تازیانه ای که از دژخیمی خورده است، داغ مهر شما را بر پشت و پهلویش نقش کرده است.

 . جهل از یک سو به اسارت و ذلتشان نشانده است و غرب از سوی دیگر به اسارت پنهان و ذلت تازه شان می کشاند

 و از خویش و از تو بیگانه شان می سازد

 آنان را بر استحمار کهنه و نو , بر بندگی سنتهای پوسیده و دعوت های اپن , بر ملعبه سازان تعصب قدیم و تفنن جدید

 به نیروی فریادهایی که بر سر یک شهر؛ شهر قساوت و وحشت می کوبیدی

 و پایه های یک قصر؛قصر جنایت و قدرت را می لرزاندی برآشوب

تا در خویش برآشوبند و تاروپود این پرده های عنکبوت فریب را بدرند

 و تا در  برابر این طوفان بر باد دهنده ای که به وزیدن آغاز کرده است، ایستادن را بیاموزند.

 و این ماشین هولناکی را که از او یک بازیچه جدید می سازد , باز برای استحمار جدید

 برای اغفال جدید، برای پر کردن ایام فراغت و برای بلعیدن حریصانه آنچه که سرمایه داری به بازار می آورد

 و برای لذت بخشیدن به هوس های کثیف بورژوازی، برای شور آفریدن به تالارها

و خلوت های بی شور و بی روح اشرافیت جدید

 و برای سرگرمی زندگی پوچ و بی هدف و سرد جامعه ی رفاه , در هم بشکنند!

و خود را از حرم های اصالت قدیم و بازارهای بی حرمت جدید به امامت تو ای زینب! نجات بخشند

........................

دکترعلی شریعتی

/ 0 نظر / 4 بازدید