درسهای زندگی

کمی باورش برای من مشکل بود ...

چندی پیش در جمعی از همکارانی بودم که قرار بود درباره یک موضوع مشترک باهم به نتیجه برسیم و تصمیماتی بگیریم که در کمال ناباوری در این جمع کوچک 10 نفری میدیدم که عده ای از این افراد تحصیل کرده جامعه و اجتماعی که هرکدوم حداقل 12 سال به بالا سابقه کار داشتند چطور زود جبهه ای میگیرند و فقط منافع و خواسته های خودشونو در نظر میگیرند و جالبتر اینکه مثل کودکان زود دسته بندی میکنند و به هم کنایه میزنند و ....بی منطقانه درباره مسائل نظر میدهند ....میتونستم اختلاف در نظرها و سلیقه ها و راهکارها رو توجیه کنم اما رفتارهای دوراز انتظار از یک فردی که حداقل فرد مطرحی در جامعه است برایم قابل درک نبود ....مثلا برای انتخاب فردی بعنوان مسئول گروه ازکسی حمایت میکردند که قبلا با او تبانی کردند و میدانند او بیشتر به مذاق انها کار میکند کسی که اصلا وقت برای زندگی خود ندارد چه برسد برای سرپرستی گروه و جالب انکه انقدر اوهم تحت تاثیر حمایت دوستانش جوگیر شده بود که چیزی که همیشه میگفت یعنی وقت ندارد و نمیتواند به امور گروه بدرستی برسد را اینبار نگفت که هیچ حتی راغب به پذیرفتن مسئولیت بود ......

خیلی دردناک بود که گروهی که حدود یکسال است باهم سروکار دارند و جمعی رو تشکیل دادند نمیتونند با منطق و راه درست اهدافشونو پیش ببرند و به یک نقطه نظر مشترک برسند و وقتی تاسفش بیشتر میشه که بدونیم در همه قسمتهای تصمیم گیری در جامعه این مشکل وجود دارد و اینها همه ناشی از عدم تربیت و پرورش درست افراد در انجام کارهای گروهی و تقویت مهارت منطق و تفکر و به حداقل رساندن وجه احساسی در تصمیم گیریهاست .

ای کاش در طول دوران تحصیل درسی هم به این عنوان وجود داشت تا افراد از همان ابتدای یادگیری برای این مقوله مهم تربیت شوند و ای کاش برای انتخاب افراد در رده های بالای تصمیم گیری آزمونی وجود داشت تا این قدرت،سنجیده شود و بعد در مقام نظر دهی و تصمیم گیری قرار داده شوند....... 

 

شباهنگ

/ 0 نظر / 4 بازدید