غبار

 

بازهم روزانه ام ،شب شد و غبارها برجایند،

هنوز هم روی تمام خاطرات غبار گرفته است و هر روز بیشتر میشود و بیشتر،

دستی که باز بردارد اینهمه غبار را دیگر رمقی ندارد،

سودی ندارد باز فردا غبارها برجای خویشند ،

امید یخ زده است یا ذهن من ؟

بازهم هرچه کنم تکرارها تمامی ندارند !!

باید بازهم غبارهارا روبید یا به انتظار آمدنش همه جارا جویید ؟؟!!

 

 

 

شباهنگ

 

 

/ 0 نظر / 5 بازدید