دنیایمان را آب برد

فرصت تمام شد

رشته مویی از پیوند که مانده بود

پاره شد و با خودش باد برد

شعله ای از عشق

دل و دین را روشن کرده بود 

اما نفرین قهر آمدو

بازهمه چیز را به قعر تاریکی برد

عطرخوشبویی که در خانه پیچیده بود

چون کین ما دید

عزم کوچ کرد و مارا ازیاد برد

چون نشد آنچه میخواهیم شود

چشم بستیم و دنیایمان را آب برد

 

شباهنگ

١٢:۵٠

 

/ 0 نظر / 4 بازدید