لحظه آبی عشق

هنوز گوشم از گفتگوی بی گریه مان گرم بود!
از جایم بلند شدم،
پنجره را باز کردم
و دیدم زندگی هم هر از گاهی زیباست!
شنیدم که کلاغ دیوار نشین حیاط

چه صدای قشنگی دارد!

فهمیدم که بیهوده به جنون ِ مجنون میخندیدم!

فهیدم که عشق،

آسمان روشنی دارد!

رو به روی عکس ِ سیاه و سفید تو ایستادم،

دستهایم را به وسعت ِ « دوستت می دارم!» باز کردم،

و جهان را در آغوش گرفتم!?

 

یغما گلرویی

/ 0 نظر / 4 بازدید