هذیانه .......

(١)

دود
غبارهای بسیار
چشمهایی که از شرارت قرمزند اما
ادعای دوستی دارند
نگاههای نا اشنا
که همیشه مهربان بودند
چشمانم را میبندم
تصویرها همه سیاه
بدنبال نقطه نوری
صدای قهقهه های وحشتناک
و آشنایی که پشت نقابش صورت زشتی دارد
و افکار پلیدی
میخواهم دور شوم
از اینجا باید گریخت
پاهایم چرا بسته است
این طنابها چیست
میخواهم فرار کنم .....

شباهنگ

اردیبهشت 87

/ 0 نظر / 6 بازدید