تمنای تو

به تمنای تو سر زدم از کنج افقی در دور دست

ناز چشمانت مرا به جنونی کشانید بی تسلای عافیت

پناه میبرم به آرامگاه زلفانت و گم میشوم در موج موجش

تا دلم آسمانیست کاش خورشید باشی و بتابی  

وتا جنونم باقیست بمانی و به آتش کشی و خاکستر کنی

از رنجها تورا بر میگزینم

وز تمام عشق ها، تورا در دل می نشانم

جام من خالیست شهد شیرین مهرتورا در آن میفشانم.

 

شباهنگ

 

 

 

/ 0 نظر / 4 بازدید