گاهی برایم شعر بخوان

گاهی برایم شعر بخوان

به نیابت باران

به شُره‌های دل

چکیده در کویرستان


به فاش رازهای پنهان

به عریانیِ انتظاری بی نام

به هر مرحله از گوشه‌ی چشم تو چکیدن

به نیاز تو رسیدن


گاهی برایم شعر بخوان

در انتهای بغضی

که به بوسه باز نشد

به دردی پنهان

 در مجاورتِ سکوتی

که آواز نشد

به ایمانی که سوزاند حنجره را

و نام تو

به هر پنجره آغاز نشد


گاهی برایم شعر بخوان

ورق بزن کاغدکاهی زندگی

 و حروف نامت را

سبز بنویس

وجایی خالی بگذار

برای نشئه‌ی تلخیِ دیوانگی


شعر بخوان 

و بخوان مرا

به پریدنِ از بامِ رخوتِ تنهایی

با طنین صدای مستت

با مستیِ کلام جادویت

با جادویِ مستور نابت

و نابی شعرهای ماهت..


نیلوفرثانی

دی98

/ 0 نظر / 166 بازدید