باز دستم نوشتن از سر گرفت

 

 

دفترم آتش گرفت
باز دلم از عشق تو شعله گرفت
شعرهاینابم از مهرتو نشات گرفت
تاب هم از این کاغذ گرفت گر گرفت
دلم آرام بود از بیقراریها ولی
از شوق تو دیوانگی از سر گرفت
نام تو روشنی بخش من است
شمعمن از نورچشمان تو رونق گرفت
چشم من بیدار شبهای بسیاری ولی
از برای دیدنرویای رویت خواب را دربر گرفت
روزگارم همه تاریک و تیره ،با حضورت
اهنمیدانی چه زیبا رنگ گرفت
بایدم بازهم نویسم از تو و چشمان تو
باز دستمنوشتن از سر گرفت

 

 

 

شباهنگ

/ 0 نظر / 4 بازدید