ایمان و دوست داشتن

  من شکست نمی خورم ،  ایمان و دوست داشتن روئین تنم کرده اند 

 وقتی تنهای تنهایم کردند و دنیایم قفسی سیمانی چند وجب در چند وجب ، تنگ و تاریک مثل گور ،بریده از جهان و جهانیان ،  دور از عالم زندگان و یادها و نامها نیز از خاطرم گریخته بودند ،  در خالی ترین خلوت و مطلق ترین غیبت که هیچ نبود و هیچ نمانده بود ، باز هم در آن خالی و خلاء محض چیزی داشتم ، درآن غیبت محض حضوری بود ،  در آن بی کسی محض احساس میکردم که چشمی مرا می نگرد ، می پاید ، دیده می شوم ،حس می شوم  "بودن"ی در خلوت من حضور دارد ، کس بی کسی ام را پر می کند ، در آن فراموش خانه ی نیستی و مرگ و تاریکی و وحشت یار تماشاگری دارم که یاد و وجود و حیات و روشنی را در رگهایم تزریق می کند ،حتی گاهی سلامش می کنم ، گاهی از او خجالت می کشم ، گاهی از او چشم می زنممواظب اعمال و رفتار و افکار و حرکات خویشم ،گاهی در آن قبر تنها خودم را برایش لوس می کنم ، از اینکه می بینم از من راضی است ، از کارم خوشش آمده است به خودم می بالم ، کیف می کنم ، خودخواهی ام اشباع می شود . سرفرازم و مغرور و قوی و روشن و خوب

 

 

دکتر علی شریعتی

/ 0 نظر / 4 بازدید