شعرهای من ......"هنوز "

مات و مبهوتم هنوز

رفتنت باور نیست هنوز

راز چشمانت را که دیدم روز نخست

زمزمه کردم با خویش

مهررا معنایی هست هنوز

نام تو از چشمانم فرو میریخت با هرنگاه

گمان کردم عشق را زین روزگار ان

خریدار مشتاقی هست هنوز

شب تا به صبح هم نفس با مرغ حق

همصدا گشتم و در خلوت شب 

می نگاشتم از تو و از عشق تو

آه و افسوس کین همه عالم همچو مجنون

عاشقی پیدا نخواهد شد هنوز

گرچه مرا در تنهاییم بگذاشتی و رفتی

اما نمیدانم چرا بر تو وفادارم هنوز

شباهنگ

 

 

/ 0 نظر / 4 بازدید