کوچه و پنجره

 

وقتی در ته جاده بن بست رسیدم

هیچ چیز جز تاریکی ندیدم 

 دیوار بود و دیوار بود و دیوار

ناگهان از میان پنجره ای نوری آمد

و دستی که باز میکرد پنجره را

و دنیایی که با آن گشوده شد

دنیایی که تو بودی و عشق بود و امید

لبخند بود و نور بود و شروع دوباره ی زندگی

 

شباهنگ

 

 پ.ن: تقدیم به فرشته مهربانی و صبوری" ناهید عزیز و گرامی "که همیشه درس عشق و محبت میدهند

/ 0 نظر / 9 بازدید